امروز همینجوری داشتم فکر میکردم. ناگهان این سری سوال و جواب به ذهنم آمد. برای آنهائی که جواب داشتم، پاسخ را آوردهام. برای آنهائی که جواب نداشتم نقطهچین گذاشتهام. اگر چیزی در این زمینه به ذهن شما میرسد خوشحال میشوم که با من در میان بگذاریدشان. ذهن من بیش از این یاری نمیکند. برای سهولت کار شما، به هر نقطهچین یک شماره دادهام که اگر پاسخ به سوال خاصی به ذهنتان رسید راحتتر بتوانید موضوع را مشخص کنید:
سوال: آیا ما (ایران) در حدود ۲۵۰۰ سال پیش یک امپراتوری بزرگ داشتیم؟
جواب: بله، داشتیم.
س: امپراتوری ما خیلی وسیع بود؟
ج: آری، خیلی وسیع بود.
س: آیا میتوان گفت که امپراتوری ایران باستان در زمان خودش و حتی وقتی به تاریخ پیوست یکی از بزرگترین امپراتوریهای بشریت بود؟
ج: البته.
س: آیا ما هنوز به آن عصر و دوران در تاریخ خودمان افتخار میکنیم؟
ج: مسلما.
س: آیا ایرانیان هنوز جزئی (یا قسمت اعظمی) از فرهنگ امروزی خود را به آن دوران نسبت میدهند؟
ج: آری. مایه افتخار ما است.
س: آیا ایرانیان باستان با «رایگیری» و «رفراندوم» و «بحث و منطق» به سرزمینهای امپراتوری خود میافزودند؟
ج: نخیر، برای هر وجب آن جنگ کردند.
س: آیا آدم هم کشتند؟
ج: ناچار بودند سرزمینهای زیادی را بگیرند، مسلما هر جنگی کلی هم خون و خونریزی با خود داشت.
س: پس ایرانیان باستان جنایت هم کردند؟
ج: ….(۱)….
س: اگر ما اکنون تبارمان به یکی از آن اقوامی که در اثر گسترش امپراتوری قلمروشان از بین رفت میرسید، نسبت به ایرانیان باستان چه احساسی داشتیم؟
ج: ….(۲)…
س: آیا در آن زمان جنگ برای گسترش قلمرو یک امپراتوری چیز تازهای بود؟
ج: گمان نکنم. هر امپراتوریای بخاطر گسترش جغرافیائی خود ناگزیر از جنگ و آدمکشی بود.
س: چگونه میتوان مطمئن بود که از آن خوی جنگجوئی و آدم کشی چیزی در فرهنگ ما باقی نمانده؟ منظورم این است که ما الان خود را به نوعی میراثدار آن امپراتوری میدانیم. در آن امپراتوری -مثل هر امپراتوری دیگری که در جهان بوده- «کشتن» و «خشونت» لازمه گسترش (و حتی ثبات و پایداری) بود. طبعا چنین «خشونتی» باید جای خود را در فرهنگ آن زمان جامعه باز کرده باشد. چگونه میتوانیم مطمئن شویم که بهمراه بسیاری از نکات مثبتی که از آن امپراتوری درخشان به ما رسیده، «خشونت» و میل به گسترش نیز مثل یک «ویروس کامپیوتری» که خودش را در فایل مفید ما پنهان میکند، پنهان نشده و به ما نرسیده؟
ج: …..(۳)….
س: چرا گروه زیادی از ما هنوز معتقدند که «حمله اعراب» به ایران چیز بدی بود؟ مگر خود ایرانیان باستان به دیگر کشورها و قلمروها لشگرکشی نمیکردند؟
ج: خوب ما در آن زمان از اعراب شکست خوردیم.
س: اگر ما جزء آن اعراب بودیم؟
ج: آنوقت الان باید افتخار میکردیم که امپراتوری ایران را شکست دادهایم.
س: آیا نادرشاه افشار به هندوستان لشگر کشید؟
ج: آری.
س: کار خوبی کرد یا بدی؟
ج:……(۴)….
س: از دید یک هندی چطور؟
ج: …..(۵)…..
آگوست 20, 2007 در t 9:04 ق.ظ
درسته به هر حال این هم هست
آگوست 20, 2007 در t 10:01 ق.ظ
خیلی سوال های منطقی و درستی بود.یادمه چند وقت پیش تو بالاترین با چند تا از کاربرا سر همین موضوع بحث می کردم و آخر سر جواب درستی نگرفتم.
آگوست 21, 2007 در t 2:29 ب.ظ
سلام سوالات جالبی بودند.
نظر من درباره اینکه شما گفتید ایرانیان باستان برای گسترش قلمرو خود جنگ میکردند: بله جنگ میکردند اما بیشتر با نیروی نظامی آن امپراتوری و د خون افراد بیگناهی هم در این میان ریخته میشد اما خیلی کمتر از جنگهای مشابه دیگر. کافیه به نوشته کوروش مراجعه کنید متوجه میشید او کسی بود که بعد از فتح کشوری به مردم یک سرزمین درباره فرهنگ و دین و حتی نوع پرستش خدایان خود آزادی کامل میداد و ملتی را مجبور نمیکرد تا چیزی که او دوست دارد آنها دوست بدارند.اما اینجا سوالی که برای من مطرحه و شاید برای شما هم مطرح باشه اینه که عربها در هنگام حمله به سرزمین ما چقدر افراد بیگناه را کشتند؟…آیا به ملت ما آزادی دادند یا به زور شمشیر آنچه خود دوست داشتند را به ملت ما تحمیل کردند؟… اگر خشونتی به ما منتقل شده اثر حمله ایران به کشورهای دیگر است یا حمله اعراب به سرزمین ما؟… نمیدونم جواب شما به این سوالها چی هستند اما اگر دوست دارید جواب خودتون را در همینجا بنویسید.خوشحال میشم نظرات دیگران را هم در این باره بدونم و در اینباره کمی بیشتر بحث بشه تا همگی به جواب سوالات خودمون برسیم.
———————————————————————
تحلیلگر آی تی عزیز
بسیار ممنون از پاسخ زیبا و رسایتان. به نکته خوبی اشاره فرمودهاید. من همه امپراتوریهای باستان را با یک چوب راندم در حالی که حتی در همان زمان قدیم هم فرق بوده بین انسانها و نحوه جنگشان و نحوه اداره امورشان. باید این را بیاد داشته باشم که علیرغم شباهتهائی که بین زندگی در قرون و اعصار مختلف وجود دارد، تفاوتها هم کم نیستند. ممنون از یادآوری این نکته به من.
در مورد حمله اعراب به ایران، ما تا کنون از دو دیدگاه به آن نگاه کردهایم، اول نگاه به مسئله بعنوان یک قضیه تاریخی که قومی از صحرای عربستان رفتهاند و زدهاند و گرفتهاند یک امپراتوری همجوارشان را. دومی نگاهی است که از جنبه «دین» به این مسئله میکنیم و میگوئیم خوب شد اعراب آمدند و ما جهنمیها را به راه راست و به بهشت برین هدایت کردند و دین خودشان را به ما دادند. من با نگاه اول بیشتر موافق هستم. اگر میخواهیم به مسئله نگاه کنیم، گام نخست خارج شدن از قالب «یک ایرانی» و «یک مسلمان» است تا بتوانیم بدون تعصب به مسئله بنگریم. تا زمانی که به دنبال «ثابت کردن» این هستیم که «آن اعراب فلان فلان شده ما را بدبخت کردند» یا «آن امپراتوری گبر مجوس خوب شد که بدست دین خدا فرو ریخت» نخواهیم توانست با عدالت به قضیه نگاه کنیم.
«خشونت» را هم که هم من و هم شما مطرح کردهایم، هنوز جوابی برایش ندارم. امیدوارم دوستان لطف کنند و همچون شما در بحث شرکت کنند.
باز هم از اینکه نظرتان را با من در میان گذاشتید و از یادآوری آن نکته ظریف صمیمانه سپاسگزارم.
با تقدیم احترام
ققنوس
آگوست 21, 2007 در t 3:08 ب.ظ
[...] يكي ديگر از بهترينهای وبلاگستان را ميزباني كند.مثلا به اين پست عالی او نگاه [...]
آگوست 22, 2007 در t 1:38 ق.ظ
به نکات جالبی اشاره کردی. در مورد جنگ و جنایت و خشونت باید بگویم که به نظر من اتفاقات آن زمان را نمی توان با معیارهای قرن 21 که در آن حتی مجازات قتل را اعدام نمیدانند مقایسه کرد. البته دید فردی که تو گروه برنده قرار داره با دید گروه بازنده فرق داره، به عنوان مثال ما از اسکندر بدمون میاد که باعث شد امپراطوری هخامنشی از بین بره و تخت جمشید رو به آتش کشید. به نظر من ایرانیان باستان هم جنایت کرده اند هم خشونت داشته اند ولی این چیز عجیبی نبوده چون این صفات، صفات همهء اقوام بوده و اگه کشوری قوی نبوده و دشمنش رو قبل از قوی شدن از بین نمی برده خودش محکوم به فنا بوده.
(2) به نظر من قدرت یک کشور فقط قدرت نظامی نیست که از اون مهمتر فرهنگشه. مطمئنآ اقوامی که به دست ایران قلمروشون رو از دست دادند نباید از ایرانیها دل خوشی داشته باشند اما اگه درست به موضوع نگاه کنیم این اتفاقات جزء جدانشدنی زندگی دوران باستان بوده و این بلا سر ما هم اومده، مثل همون قضیه اسکندر که تو مورد قبلی اشاره کردم ولی بعد از شکست از اسکندر چه شده؟ بعد از چندین سال که حاکمان یونانی الاصل در ایران حکومت کردند فرهنگ غنی مردم ایران اونها رو تغییر داده و بهشون فرهنگ ایرانی رو داده و چندین سال بعد هم حکومت به دست شاهان ایرانی افتاده. مثل این موضوع خیلی رخ داده: حملهء مغولان، حملهء اعراب (ایران جزء اولین کشورهایی بوده که خودشو از دست خلیفه ها آزاد کرده و دوباره حکومت مستقل درست کرده) مثال دیگه هم فرهنگ مصره که بعد از شکست از یونان بعد از چند دوره حاکمان یونانی الاصل رو به فرعون تبدیل کرده و یونانیها رو به دین مردم مصر در آورده و شاهان فرعون شده اند و خدا و الههء مردم!
(3)خشونت به ما رسیده (حالا نمی دونم از کدوم طریق) چون واضحه که ما ایرانیها از نژادپرست ترین مردم دنیا هستیم. ایرانیها فقط از مردم چند کشور پیشرفته شاید بدشون نمیاد اما رفتارشون با ضعیفترها چطوره؟ نمونهء واضحش رفتار با همین افغانیهاست که بعد از چندین سال زحمت کشی و انجام کارهایی که بیچاره ترین ایرانیها حاضر به انجامشون نیستند از ابتدایی ترین حقوق هم محروم هستند و بچه هاشون تابعیت ندارند و حتی مدرسه هم نمی تونن برن و … اما ایرانیها تا چند سالی به خارج میرن (حتی خشکترین جوامع مثله آلمان) خودشون رو داری حق آب و گل میدونند و اگه یه حرکت کوچک نژادی ببینند کلی شاکی میشن.
(4) از دید ما آره کار خوبی کرده و کلی ارز وارد مملکت کرده!!!
(5)از دید هندیها درست نمی دونم اما شنیدم که هندیها نادر شاه رو آدم خونریزی میدونند.
———————–
نیو چپتر عزیز
آنقدر واضح و قشنگ و روان مسئله را بیان کرده ای که من نمی توانم هیچ به آن اضافه کنم. با تمام آنچه گفته ای موافق هستم. در بحث های ما شرکت کن. از نحوه نگاهت و نوشتنت معلوم است که آدم اهل منطقی هستی. از آشنائی با تو خیلی خوشحالم.
موفق و خوش باشی و ممنون از وقتی که گذاشتی و توضیحی که دادی. من را از نظرات خودت محروم نکن
با تشکر و تقدیم احترام
ققنوس
آگوست 23, 2007 در t 6:34 ب.ظ
سلام
خسته نباشید
آگوست 24, 2007 در t 2:13 ب.ظ
ققنوس نوشته جالبیه. هم اینکه در قالب خیلی جالبی بیان شده. یکی از بزرگان یونان اعتقاد داشت که قالب گفتگو یا دیالوگ خیلی بهتر از تکگویی میتونه مطلب رو به مخاطب انتقال بده. کتابهاش رو هم همینطوری به صورت گفتگو مینوشت.
نوشته رسا و واضح تو هم منو یاد اون مرحوم انداخت. موفق باشی.