نمایشنامه کوتاه (و کمی لوس!):
مکان: کلاس درس
آدمها: یک کلاس آدم.
شخصیتهای اصلی نمایش: ققنوس و آقای معلم
————-
معلم: آهای اون ته کلاس چه خبره؟ (عصبانی) خجالت نمیکشید با این هیکل گندهتان این همه سر و صدا میکنید؟
یکی از شاگردان: آقا اجازه! این ققنوس کیف سامسونت ما را برداشته.
معلم: (خطاب به ققنوس) خرسگنده خجالت نمیکشی اینکارها را میکنی؟ کیفش را بهش بده.
ققنوس: آقا بخدا کیف خودمونه.
معلم: من توی مارمولک را میشناسم. پاشو بیا پای تخته ببینم.
ققنوس: (گریان و مجمج کنان) آقا بخدا ما کار بدی نکردیم. کیف خودمان است. اصلا ما با هم دوستیم (دست میاندازد گردن بغل دستیش و کله او را میبوسد).
معلم: بیا پای تخته میخواهم ازت درس بپرسم.
ققنوس: درس آقا؟ کتک نمیزنید؟
معلم: (بیحوصله) گفتم بیا پای تخته.
ققنوس: (میترسد، با قدری ترس میرود پای تخته سیاه) چشم آقا.
معلم: حالا خوب شد. سوال اول، «بفرموده حاجآقا پورمحمدی، مثلثی که آمریکا براي رويارويي با ايران تدارك ديده است چند تا ضلع دارد؟»
ققنوس: (فکر میکند) م…م…م…م…
معلم: (سهتا پس گردنی به ققنوس میزند) مثلث سه تا ضلع دارد نادان. حالا اسم ببرشان.
ققنوس: آقا اجازه متساویالساقدوش؟
معلم: (سهتا پسگردنی دیگر به ققنوس میزند) حمله نظامي، حمله فرهنگي، حمله سياسي تبليغاتي. بیچاره بیسواد. درس نخوانی «حمال» میشوی بدبخت.
ققنوس: (آرام و در خود گریه میکند)
معلم: سوال بعدی، «راه حل مبارزه با تهدیدات نظامی آمریکا کدام است؟»
ققنوس: (انگار چیزی بیادش آمده باشد) آقا اجازه! «شوخی کردن».
معلم: (یک سیلی به صورت ققنوس میزند) حیف آن نانی که بابایت میدهد بخوری. هیکل گندهکرده برای من. شوخی؟ هان؟ شوخی این است (یک اردنگی نثار ققنوس میکند)
ققنوس: (با گریه) آقا بخدا ما درسمان را خواندهایم. فقط حرفهای آقای پورمحمدی را نمیفهمیم. آقا اجازه حفظش کردهایم. بخوانیم برایتان؟
معلم: (کلافه) بنال.
ققنوس: «امروز همان شور سالهاي 57 و 58 در خيابانهاي اطراف لانه جاسوسي برقرار است. اين شور و حال مردم به اين دليل است كه امروز جبهه همان جبهه، نبرد همان نبرد و عناصر درگير همان عناصر درگير هستند»
معلم: خوب این را چه چیزش را نمیفهمی؟
ققنوس: آقا اجازه، ما این همه به آمریکا در این ۲۹ سال لطمه و ضربه زدیم، آنوقت چطور است که «عناصر درگیر» هنوز همان هستند؟ مگر آمریکا ضعیف نشده؟ مگر ما قوی نشدهایم؟ مگر همه چیز فرق نکر..(معلم یک سیلی محکم به ققنوس میزند) آی ی ی ی ی
معلم: این … به تو نیامده.
ققنوس: (هقهق کنان) آقا اجازه بخش «گوهر و رمز» را بخونیم؟
معلم: جان بکن.
ققنوس: «ملت ايران ميدانست كه امريكا بزرگترين قدرت نظامي و اقتصادي را در جهان دارا است و بزرگترين ماشينهاي تبليغي و رسانهاي را در اختيار دارد، اما با اين وجود ملت ايران به يك گوهر و رمزي دست پيدا كرده است كه آن را رمز موفقيت شكوه، پيشرفت توسعه و هويت يابي خود مي داند».
معلم: این یکی را که دیگر میفهمی پسرجان؟
ققنوس: (در حال گریه با کله اشاره مثبت میکند)
معلم: گوهر اینجا نشانه چیست؟
ققنوس: «گوهر» آقا اینجا همان است که علیآقا لاریجانی گفتند دادهایم و آبنبات گرفتهایم.
معلم: …(یک فحش خیلی بد به ققنوس میدهد) «رمز» چی است؟
ققنوس: (گیج) رمز چی آقا چی است؟ آقا بخدا کیف سامسونت خودمان است. بابامون از مکه برامون آورده. رمزش را هم فقط خود اون بلد است که …(معلم با اردنگی و پس گردنی ققنوس را از کلاس بیرون میاندازد، پرده پائین میافتد.)
نوامبر 5, 2007 در t 10:20 ق.ظ
لوس نبود که هیچ, نزدیک هم بود بجای لبخند اشکم رو در بیاره از بس که صحنه های کتک خوردن ققنوس کوچک رو زنده ترسیم کرده بودید…دلم کباب شد واسه بچه…
نوامبر 5, 2007 در t 10:43 ق.ظ
[...] ارسال شده توسط Sara Raha on نوامبر 5th, 2007 مثلث و شوخی و گوهر [...]
نوامبر 5, 2007 در t 3:27 ب.ظ
..
نوامبر 6, 2007 در t 9:16 ب.ظ
sari ham be ma bezan
it and more …
نوامبر 8, 2007 در t 12:05 ق.ظ
[...] مثلث و شوخی و گوهر «
(tags: طزن) [...]