به دنبال آرامش

By محمد

برای اینکه به آرامش برسم، شروع به مطالعه دوران کودکی خودم کردم.
با یادآوری گذشته، از رفتاری که پدر و مادرم نسبت به من داشتند شدیدا به خشم آمدم.
برای خواباندن خشمم سعی کردم پدر و مادرم را بیشتر بشناسم.
با نگاه دقیق‌تر به پدر و مادرم به حماقت بی‌حد و اندازه‌شان پی بردم.
وقتی فهمیدم که پدر و مادرم چقدر احمق بودند اضطراب برم داشت چرا که دیدم «من تربیت شده دو احمق هستم»!
همان آرامش نیم‌بندم هم از بین رفت. حالا دوباره باید سعی کنم به آرامش برسم.

از وبلاگ یک بابائی

3 نظر to “به دنبال آرامش”

  1. آزیتا می گوید:

    آدمیزاد قوی تر از این حرفهاست،خودت هم میدونی…اگر خوب دقت کنی میبینی این تنها تو نیستی، بیشتر ما مثل توییم. فقط پدر و مادرها مون فرق دارند و نوع حماقت هاشون.
    از قول من اینها رو به اون بابا بگو.
    خوش باشی.

  2. زیتون می گوید:

    ققنوس جان. حملات این بابا به درد من هم خورد…

  3. مینا می گوید:

    نکته جالب اینه که یکی هم روزی قربانی حماقت های ما خواهد شد…
    چه تلخ….!

يك پاسخ برايش بگذاريد