بچه که بودم علیرغم بزرگشدن در یک خانواده نیمه سیاسی، هیچوقت هیچکس برای من از تاریخ معاصر ایران حرفی نزد. در میهمانیها میدیدم که مادرم با دیگر خانمهای فامیل به دور هم جمع میشوند و درباره تربیت بچههایشان یا نحوه بافت فلان نوع جلیقه و از این دست با هم شروع به صحبت و درددل میکنند و پدرم با مردان فامیل مینشینند و از دوران «مصدق» و «حزب» (منظورشان حزب توده بود) و قوامسلطنه و سیدضیاء میگویند.
نه در زمان قبل انقلاب و نه در فضای نسبتا آزاد یکی دو سال اول پس از انقلاب هیچ بندهخدائی در فامیل ما (که آش شلمشوربائی بود از همهرقم آدم سیاسی) به خودش زحمت نداد دو ساعت بنشیند و برای من بگوید که مثلا مصدق چنین بود و در سیتیر چنان اتفاقی افتاد و مثلا علیامینی خواهان اجرای فلان نوع سیاستهای اقتصادی در کشور بود. همه و همه را خودم از اینطرف و آنطرف مثل تکههای پازل دانه به دانه دور هم گذاشتم. یک سری مجله قدیمی در خانه داشتیم (مال سالها قبل از تولد من) نشستم «واو به واو»شان را خواندم. در میان کاغذپارههای دوران چریکبازی و خود چگوارا بینی دهه پنجاه شمسی هر آنچه در مورد آدمهای بزرگ تاریخ معاصر بود (راست و دروغ، غلط و غلوط) یک گوشه ذهنم نگاهشان داشتم. در مدرسه که تاریخ معاصر ایران را درس میدادند به این نتیجه رسیدم که تمام گزارههای کتاب تاریخمان را باید ضربدر یک «منفی» کنم تا مقدار «صحیح» تاریخ بدست آید!!!
خلاصه بخش بزرگی از عمر زیبای نوجوانی و جوانی صرف این شد که این پازل کج و معوج را کنار هم بچینم. فعلا هم که مدام ناچارم آنچه چیدهام را مدام بازنگری کنم و از نو کنار هم بگذارم. آدمهائی مثل من (با سن و سال من و با سابقهای مثل من) معمولا یادشان میرود که چه راهی را برای دانستن هرکدام از این قطعات تاریخ رفتهاند. این است که توقع دارند یک جوان امروزی نه تنها همهچیزی را که ایشان در پنجاه سالگی میدانند بداند، بلکه غُرغُر هم میکنند که «بابا شماها اینترنت و ماهواره و کتاب و چه و چه دارید و هنوز نمیدانید که سیدضیاء چه بلائی بر سر سرلشگر قوامی آورد؟ وای به حال شماها». غافل از اینکه هر نسل علائق و سلائقی و اولویتهائی متفاوت با دیگر نسلها دارد.
در عین حال جوانان ما یک سری سوالهائی دارند که شاید یا نیازی به مطرح کردنشان نمیبینند (مثلا «تیمورتاش که بود؟») چرا که فکر میکنند بهدرد دنیا و آخرت کسی نمیخورد این را بداند و یا هراس از این دارند که با مطرح کردن سوالشان دیگران آنان را مورد تمسخر قرار دهند (مثلا «آیت الله خمینی انقلاب کرد یا آیتالله طالقانی؟»).
بیائید کاری بکنیم. هرکس که سوالی دارد در این وبلاگ مطرحش کند. من و دیگر دوستان به فراخور معلوماتمان یا جوابی به ایشان خواهیم داد و یا مرجعی برای پاسخ خدمت سوالکننده محترم ارائه خواهیم کرد. در این محیط مجازی نیازی به دانستن اسم سوال کنند و پاسخ دهنده نیست. میتوان با صدتا اسم مستعار سوالات مختلفی پرسید. هیچکس هم حق «مسخره» کردن دیگری را تحت هیچ عنوان ندارد که به محض اینکه بفهمم کامنتش را سه سوت به زبالهدان تاریخ خواهم انداخت. مسخره کردن کار خوبی نیست.
لطفا در پاسخهایتان تا حد امکان (و ترجیحا اصلا) از «صفات» استفاده نکنید. «جلاد»، «خونخوار»، «الهی»، «کثافت»، «وطنفروش» و امثالهم چیزهائی نیست که بخواهیم دربارهشان صحبت کنیم. قرار است بررسی کنیم که چرا ماشینمان وسط راه خاموش شده. با لگد زدن به ماشین و فحش دادن به آن تا فردا صبح وسط جاده خواهیم بود.
چراغ اول را خودم با این سوال روشن میکنم که در ایران «فرق شاه، نخستوزیر و رئیسجمهور چیست؟».
دسامبر 2, 2007 در t 10:30 ب.ظ
در ایران خودمان ققنوس جان متاسفانه شاهان بسیار آمده و رفته اند و متاسفانه نخست وزیران ما هم به جز دوره کوتاه مشروطه مطیع اوامر ملوکانه و امربر شاه بوده اند یعنی هیچ کاره.بعد از انقلاب نیز متاسفانه جای شاه و ولی فقیه عوض شد و رئیس چمهور شد امربر سلطان فقیه.بنابر این نقش ها یکی است و فقط بازیگران عوض شده اند..در پایان ققنوس جان خواهشمندم در این مورد که آیا وجود نفت عامل عدم وجود دمکراسی در کشور است توضیحی بدهید.
دسامبر 3, 2007 در t 12:48 ق.ظ
man ham ye soal daram. ghazie ye koodeta ye 28 mordad chi boode? bavar konid ta hala be har dari zadam dorost ghazie ro nafahmidam. shayad ham be andaze ye kafi be dar nazadam, amma age midoonid behem begid. mamnoonam, m.
——————————
سیما خانم گرامی
اول اینکه آن پائین صفحه یکی دوتا صفحه کلید آنلاین فارسی را لینک کرده ام که اگر دسترسی به ویندوز فارسی ندارید (در صورت تمایل) از آنها می توانید برای تایپ مطلب تان استفاده کنید. دوم اینکه بسیار لطف فرمودید و در مباحث ما شرکت کردید. سوم اینکه قضیه 28 مرداد خیلی پیچیده است. شخصا توصیه می کنم کتاب “همه مردان شاه” نوشته استفان کینزر را
دانلود کنید و بخوانید. اگر اوائل کتاب را قدری تحمل کنید بعد از چندی بسیار جذاب می شود.
http://www.farsiebook.com/ebook/5875.htm
این هم لینک آن.
اگر هم امکان خواندنش را ندارید این هم صفحه لینک فایل های صوتی همان کتاب
http://www.radiocp.com/?p=1001
اگر بخواهم خیلی خلاصه قضیه را در یک مطلب “زیپ” شده!!! خدمت تان عرض کنم باید بگویم که انگلستان امتیاز استفاده از نفت ایران را در دست داشت. مصدق و یارانش هم در پی این بودند که این امتیاز را ملی کنند و اختیار نفت را بدهند دست ملت ایران. در میانه این مناقشه آمریکا در ابتدا بسیار طرفدار ایران بود. بعدا البته در جبهه انگلستان موضع گرفت. خلاصه انگلستان کوتاه آمده بود و ظاهرا قضیه 50 درصد انگلستان و 50 درصد ایران را قبول کرده بود ولی دکتر مصدق روی 100 درصد پافشاری می کرد. شاه هم مانده بود بین فشار خارجی از سوی انگلستان و آمریکا و فشار داخلی از جانب مصدق و یارانش. چون انگلستان قانونا حق فروش نفت ایران را داشت، پس از آنکه نفت ایران از طرف دولت مصدق ملی اعلام شد، انگلستان فروش جهانی آن را تحریم کرد. دیگر کسی از ایران نفت نخرید. وضع دولت ایران خراب شد. مملکت ضعیف گشت. مردم ناراضی بودند از وضعیت معیشتی خود. شاه دل خوشی از اوضاع نداشت. انگلستان و آمریکا هم از مصدق دل خوشی نداشتند. این بود که انگلستان و آمریکا نقشه سرنگونی دولت دکتر مصدق به دست شاه را کشیدند. شاه ابتدا زیر بار نرفت ولی بعدا قبول کرد. این بود که ارتش وارد عمل شد و دولت را سرنگون کرد.
این البته خلاصه ای بسیار بسیار فشرده است از آنچه اتفاق افتاد. من فکر می کنم اگر شما لطف بفرمائید و سوالات تان در زمینه 28 مرداد را بصورت خاص و ریز بپرسید آنوقت شاید من بتوانم با جزئیات بیشتری پاسخ مناسب را خدمت تان عرض کنم.
در هر حال از اینکه قابل دانستید من را که در بحث شرکت کنید و سوال خود را مطرح بفرمائید صمیمانه سپاسگزارم.
امیدوارم باز هم به من سر بزنید.
با تشکر
دسامبر 9, 2007 در t 4:47 ق.ظ
ققنوس گرامی
بسیار پیشنهاد خوبیست ولی اینجوری فقط در یکی از پستهای شما که نمیشه. بعد از مدتی اصلا دیده هم نمی شود. کاری که می توانید بکنید اینست که یک page مستقل برایش درست کنید که در نتیجه آنرا آن بالا کنار صفحات “در باره” و “تماس” نشان دهد. در ضمن می توانید برای توجه بیشتر یک icon درست کنید مثل آن icon چشم (حالا یک عکس دیگر – منظور ایجاد یک عکس برای این صفحه است.) که من در وبلاگم گذاشته ام و لینک بدهید به آن صفحه مستقل. اینکار با widgit انجام می شود. اگر در نصب آن کمک خواستید یه سوت بزنید برایتان بنویسم که چه جوری درستش کنین.
با احترام
سارا