آخر خمپاره در محله مسکونی چکار میکند؟ مگر خانه زندگی مردم میدان جنگ است؟ مگر ایران لبنان یا عراق است؟ چرا عذر بدتر از گناه میآورید؟ یک بار جنگیدیم و به آنچه میخواستیم حالا یا رسیدیم و یا نرسیدیم. خلاص. بابا جنگ تمام شد، آش سرد شد، سار از درخت پرید. خرت و پرت نظامی را تا کی باید به دمب مبارک خودمان ببندیم و هرکجا میرویم خمپاره و موشک و گلولهای همراه مردم باشد به یاد آن روزگاران؟ پس برداریم یکی یک تیروکمان و نیزه و شمشیر و کارد سلاخی هم به یادبود حماسه فتح ایران به توسط اعراب در ۱۴۰۰ سال پیش به خودمان آویزان کنیم. آن جنگ که اسلام را به ایران آورد که از این جنگ ما مقدستر و عزیزتر باید باشد؟ چرا یادگاران آن جنگ را نباید در سر هر کوچه و پسکوچه علم کنیم؟
حالا نمایشگاه میگذاریم، بسیار خوب، سرمان را بخورد، دیگر چرا خمپاره یا هر کوفت دیگری که بوده را «پر و پیمون» آوردهایم گذاشتهایم وسط نمایشگاه؟ نمیشود پوسته آن را بدون مواد منفجره به خورد مردم داد؟ حتما باید «اصل اصل» باشد؟ گلوله نمایشی باروت نداشته باشد به جنبه «نمایش»ی بودن آن لطمه میخورد؟ پس حتما باید خون واقعی هم به در و دیوار نمایشگاه بپاشیم تا «حال و هوای ملکوتی» آن سالها را به مردم ب…نیم؟
لابد فردا هم یک لقب «شهید» به ناف تکهتکه شده این بندهخداهائی که الکی الکی ترکیدند بسته میشود و سر پل سراط هم همین لقب «شهید» -که بنیاد شهید یا هر سازمان دیگری که پول میگیرد از بیتالمال تا لقب «شهید» به اموات بخت برگشته بذل و بخشش نماید- باعث آمرزش گناهانشان و گذر امن ایشان از پل مذکور میگردد. در نتیجه آنانی که کشته شدند بخاطر بیاحتیاطی دیگران تازه باید خوشحال هم باشند که جواز آمرزششان توسط همان سازمان کذائی صادر شده. و لابد بدا به حال آنانی که شانس بزرگ و آسمانی تکهتکه شدن الکی با خمپاره کوفتی ساخته شده در بیست سال پیش نصیبشان نشده. نگران نباشند. حضرات کاری خواهند کرد که نوبت همه میرسد و تکتک آحاد ملت در اثر بیاحتیاطی یا حماقت یا سهلانگاری «چهارپایانی بر دو پا راه رونده»، با یکی یک درجه «شهید» به گور خواهند رفت.
حضرات توجیه کننده چنین نیوز و بهمان نیوز نیز اگر خدای ناکرده فعلا نمیتوانند از آب این انفجار کره ای چیزی بگیرند یادشان باشد که به مردم خوب و شهیدپرورمان یادآوری کنند که «بیچاره ملت محروم فلسطین و لبنان و عراق و فلان آباد و بیسار خراب و اینجا و آنجا که هر روز و هرشب باید زیر باران بمب و موشک و خمپاره دشمن جز جگر زده زندگی کنند. ببینید مردم شما یک خمپاره در شهرتان منفجر شد چه اتفاقی افتاد؟ بیچاره مردم کشورهای دیگر».
اصلا هم به روی مبارکشان نیاورند که «بابام جان! آنها دارند بصورت تمام عیار با دشمن خودشان میجنگند (ارواح عمه شوکت من!) ما که با کسی در حال جنگ نیستیم که اتوبوسمان وقتی از مناطق جنگزده رد میشود آدم کشته میشود در آن، و خمپاره و موشک زمان جنگمان را خودمان دستی دستی در جائی میگذاریم که وسط شهر زیر باسن زن و بچه مردم بترکد. آنها را دشمن میکشد، ما داریم خودمان خودمان را میکشیم. همه ما متحد دشمن فرضی هستیم».
آوریل 14, 2008 در t 10:29 ق.ظ
تکراری ه اما باز هم میگم، نگاه شما رو دوست دارم دوست نازنین.
——————————
آرش عزیز شما لطف بسیار داری به من. سپاسگزارم.
آوریل 15, 2008 در t 12:53 ب.ظ
دوست عزیز
خدمت شما عرض کنم که من هنگام انفجار بمب داخل حسینیه بودم. انفجار آنقدر سهمگین بود که نمیشه گفت ماله خمپاره یا هر چیز جنگی بوده. چون تا شعاع 5کیلومتری صدای انفجار آمده است. حالا بگیم ادوات جنگی وجود داره که همچین قدرتی رو داشته باشه. شما که ندیدی [ شایدم دیدی ] البته احتمال می دم ندیدی. چون هیچ ادوات جنگی درکار نبوده. تنها یک قفسه 600 کیلویی بوده که توی اون یادگاری هایی رو که خانواده شهیدان می آوردن رو توش قرار می دادن. حالا این یادگاری ها چی بوده. تعدادی چفیه، پلاک، پوتین و کلاه به همراه چند پوکه گلوله تانک و کلاش. بله درست شنیدید تنها پوکه بوده و اینها برای سرپوش گذاشتن روی کارشون می گن ادوات جنگی بوده. البته بگم خود آقای انجوی نژاد تخریبچی بوده و بخوبی فرق ادوات جنگی خنثی شده و پوکه رو با ادوات جنگی سالم می دونستن.
شما به حرف این افراد گوش نده. قضیه کاملا سیاسی هست و از توی خود ایران [ واضحتر توی خود شیراز ] پشتیبانی و انجام شده. بیشتر نمی تونم توضیح بدم.
امیدوارم که دیگه هیچکس بخاطر قدرت طلبی چند نفر و سیاست از بین نره.
آوریل 15, 2008 در t 9:45 ب.ظ
فکر می کنم این قصه این بار سر درازی داشته باشه! ظاهرا” دنبالشن که یه عده از همه جا بیخبر رو متهم کنن به دست داشتن توی این قضیه… خدا می دونه تهش به کجا میرسه!
آوریل 16, 2008 در t 1:49 ب.ظ
[...] متحد دشمن فرضی هستیم ( از وبلاگ نگاه دیگر نگاه ما ) لینک به منبع تذکر: منبع غیردگرباش [...]