پس از انقلاب، در کنار «ایران رسمی» که روی نقشهها بود و وجودی فیزیکی و ملموس داشت ایران دیگری شکل گرفت، «ایران غیر رسمی». اولین چیزی که به این «ایران غیر رسمی» رانده شد آزادیهای اجتماعی بود. در این سرزمین زیرزمینی جدید مردم میتوانستند -بر خلاف مملکتی که بالای سرشان بود- با هر لباسی که مایل هستند به مهمانی بروند، خانمها و آقایان با هم دست بدهند، از حجاب خبری نبود، به هر آهنگی که میخواستند میتوانستند گوش بدهند، خوردن مشروبات الکلی ممنوع نبود و از این دست.
با تنگ شدن فضای سیاسی جامعه، عقائد مختلف سیاسی نیز به این دنیای زیر زمینی آمدند اما دیری نپائیدند و تقریبا از بین مردم رخت بربستند. سومین میهمان این مملکت واقعیِ مجازی اما «اقتصاد» بود. جنگ که شروع شد به دنبال خود یک سری کمبودهای مختلف را به ایران رسمی آورد. به همین دلیل در مملکت زیر زمینی ساکنان شروع به پیدا کردن راههائی برای کم کردن اثرات و ضربات کمبودها کردند. شکل گرفتن «بازار سیاه» یا همان «بازار آزاد» شاید اولین نشانه حیات اقتصاد زیرزمینی در ایران غیر رسمی بود.
جنگ که تمام شد بازسازی و سازندگی قدری شکوفائی اقتصادی را به ایران رسمی آورد. اما اقتصاد زیر زمینی دیگر در جامعه جا افتاده بود. برای هر چیز قانونی اقتصاد در ایران روی نقشه، دهها چیز دیگر در اقتصاد ایران «زیر نقشه» شکل گرفته بود. تقریبا تمام اقشار جامعه به نوعی از این «فراوانی» غیر رسمی سود میبردند، مردمی که به دنبال نیازهای فوری و عاجل خود بودند (مثل دارو و لوازم بیمارستانیای که بطور رسمی در دسترس نبود یا کمیاب بود) و یا آنانی که به دنبال درجه دیگری از «لوکس» بودن زندگی خویش بودند (فرضا با خرید تلویزیونی بهتر یا رادیو ضبطی شیکتر) و کسانی که در کار تامین کالاهای مورد نیاز این اقتصاد زیر زمینی بودند (وارد کنندگان و دلالان و …)، همه و همه بهنوعی از وضعیت موجود نفع میبردند.
این اقتصاد غیر رسمی در کشوری که زیر کشور ظاهری قرار داشت نهادینه شد. «نه، نداریم، نگرد، نیست» دیگر جوابی نبود که بتواند کسی را قانع کند دست خالی به خانه برگردد. همه چیز وجود داشت فقط با بهائی متفاوت. چنین لابیرنت پیچ در پیچی طبعا همان بخشهائی که در یک اقتصاد باز و علنی و رسمی به کار و کسب مشغول هستند را برای خود ایجاد کرد فقط اینبار «غیر رسمی». افراد زیادی از مردم جامعه و نیز بخشهائی از دولتیان در این اقتصاد جدید در کار تولید/واردات، توزیع، حمل و نقل، گردش پولی و … بودند. این بازار زیر زمینی برای بسیاری از مردم «شغل» ایجاد کرد. هیچ حساب و کتاب و ساعت کاری و مالیات بر درآمد و لباس و یونیفرم و استانداردی هم در کار نبود.
در عین حال آن بخش رسمی اقتصاد کشور نیز شروع به آموزش مردم برای خرج بر مبنای «دلار» کرد در حالی که در آمد مردم بر پایه «ریال» محاسبه میشد. این خود بخش عظیمی از مردم را برای جبران کسری درآمد به همان ایران غیر رسمی راند که در آن کار و پول «زیر دست و پا ریخته» بود (روی آوردن کارمندان دولت به مسافرکشی یا کارکردن در «بازار» فقط یک نمونه بسیار کوچک و ملموس از این تمایل اجتماعی است).
در چنین ایران غیر رسمیای نه آماری هست و نه امکان وجود آماری. این است که همه متخصصان علم اقتصاد انگشت به دهان میمانند که چطور در عرض یکی دو سال قیمت مسکن ۲۰۰ تا ۳۰۰ درصد بالا میرود ولی هیچ اتفاقی در اقتصاد کشور نمیافتد. جهش قیمت گوجه فرنگی یا برنج یا هرکدام از مایحتاج مردم نیز هیچگونه شوکی به جامعه تحمیل نمیکند. آمار دو رقمی بیکاران یا تورم نیز کسی را آزار نمیدهد و در عین حال جامعه مدام نونوارتر میشود و جیب اکثریت مردم پرپولتر. واقعیت این است که هرآنچه آمار و ارقام است مربوط به همان ایران رسمی است که تقریبا دیگر کسی -از نظر اقتصادی- در آن زندگی نمیکند. همه آموختهاند که چگونه در یک اقتصاد غیررسمی نقشی داشتهباشند و گلیم زندگی خود را از آب بیرون بکشند.
شاید بتوان گفت آن ایران «غیر رسمی» سابق اکنون دیگر تبدیل به ایران «غالب» و حتی «رسمی» شده. این است که دیگر کسی با هیچیک از آمار اعلام شده کاری ندارد. هرکس راه خودش را میرود و کاری به کار هیچ عدد و رقم وحشتناکی که اعلام میشود ندارد. اعداد و ارقام مثل طوفان و سیل متعلق به آن کشور روی زمین است، ما که در دنیای آرام زیر زمینی خود نه نسیمی را حس میکنیم و نه رطوبت بارانی را. بگذار آنقدر بوزد و ببارد تا خسته شود. ما جایمان امن است.
می 19, 2008 در t 6:45 ق.ظ
عالي بود . ممنون
می 19, 2008 در t 9:42 ق.ظ
ممنونم از مقاله خوبتون
می 19, 2008 در t 10:11 ق.ظ
خيلي جالب بود ولي من با اين قسمتش موافق نيستم
و جیب اکثریت مردم پرپول )
می 19, 2008 در t 4:43 ب.ظ
سلام
پست جالب وتامل برانگیزی زده اید متشکر از دقتتان
اما دوست عزیز یک سئوال دارم ان اینکه:
ایرانیانی که خارج از مرزهای جغرافیایی ایران واقعی زندگی میکنند_ واینکه چرا در خارج از این مرزها هستند را هم فاکتور میگیریم _ایا سزاست که از طوفان در امان باشند وبقیه همنوعان وهموطنان وهمزبانان وهمفرهنگان وهمشهری ها وهزاران هم… دیگر که ما دونفر را خواه نا خواه به هم مربوط کرده در خطر رها سازند ؟
ایا سزاست که در ایران اقلیتی اکثریتی را که شاید دخالتی در بوجود امدن حکومت حاکمه را نداشته اند اما الان محکوم این حکومت هستند را رها سازند؟
با شما خارج نشینان خوش نشین همنوا وهم صحبت بوده وهستم اما دوست عزیز اگر در ایران کسی را که مشروب خورده عربده کشی کرده وشلاق خورده را می بینید ودم از حقوق بشر اما روستاییان وکارگران زحمت کش را که می میرند ودم بر نمی اورند فراموش می کنید شما شاید دلتان تنها به حال ازادی هایی که گفتید ونداشتید تنها بسوزد اما برای مردم اصلا نمی سوزد!!!! با تشکر
می 19, 2008 در t 5:10 ب.ظ
فکر کنم این جامعه زیر زمین، خیلی پیش از انقلاب سابقه دارد. حالا در هر دوره کارایی و مسائل خاص خودشو داشت. اما تجربه اش خیلی قدیم تر از این حرف هاست!
می 19, 2008 در t 9:57 ب.ظ
با بخشی از صحبتات و به وجود اومدن جامعه زیر زمینی موافقم ولی مسئله اینجاست که کسایی که تو این جامعه زیر زمینی نفعی میبرند درصد کمی از مردمند و با قدرت گرفتن هر کدومشون یک سری زیر دست و پا له میشوند هرچه اونها قدرتمند تر می شوند بقیه ضعیف تر و بد بخت تر می شوند مثل همین مسئله ی زمین و مسکن.
کسایی که سرمایه دارند سود میبرند و به واسطه ی همین سرمایه ها قیمتها روزبه روز بیشتر می شود ولی در عوض عده ی دیگر…
و نکته ی تاسف انگیزش اینه که این بدبخت ها اکثریت مردمند.
و این نبودن امار هم کار رو سخت تر می کنه.
پس با این قسمت حرفات که:{این است که همه متخصصان علم اقتصاد انگشت به دهان میمانند که چطور در عرض یکی دو سال قیمت مسکن ۲۰۰ تا ۳۰۰ درصد بالا میرود ولی هیچ اتفاقی در اقتصاد کشور نمیافتد. جهش قیمت گوجه فرنگی یا برنج یا هرکدام از مایحتاج مردم نیز هیچگونه شوکی به جامعه تحمیل نمیکند. آمار دو رقمی بیکاران یا تورم نیز کسی را آزار نمیدهد و در عین حال جامعه مدام نونوارتر میشود و جیب اکثریت مردم پرپولتر. واقعیت این است که هرآنچه آمار و ارقام است مربوط به همان ایران رسمی است که تقریبا دیگر کسی -از نظر اقتصادی- در آن زندگی نمیکند. همه آموختهاند که چگونه در یک اقتصاد غیررسمی نقشی داشتهباشند و گلیم زندگی خود را از آب بیرون بکشند.} مخالفم.
شاید برای من و شما نسیمی هم نوزد و جایمان امن باشه ولی این به این معنی نیست که طوفانی وجود ندارد!
می 20, 2008 در t 2:14 ب.ظ
مرسي…خيلي جالب بود…به نكات ملموس و ممي اشاره كرديد…نكته اي كه معمولا به آن فكر نمي كنيم…
می 26, 2008 در t 1:19 ب.ظ
دوست من درود بر شما. خیلی خوب جواب این مقاله و نویسنده آن را دادی. من هرچی گشتم نتونستم توی وب لاگش مقاله اصلی رو پیدا کنم تا کامنت بگذارم.
در تایید حرف شما باید بگم که تا وقتی که آن روستا نشین بیچاره به بیچارگی خودش کمک میکنه ، ما فرنگ رفته های در امان!!!!!!!!! و ایرانیان داخل بی امان ، هیچ کاری نمیتونن براشون انجام بدهند. به قول معروف خود کرده را تدبیر نیست. به روستا نشینان عزیز ما وقتی میگن که آخوند محل میخواد روضه بخونه کار و زندگیش رو زمین میزاره میره ببینه که آخوند مفت خور چی میگه. با اون روستا نشین که حرف میزنی چهار تا سوال از رساله های دینیش بپرسی نمیدونه چی جواب بده اون وقت میگه “من اعتقاد دارم” یکی نیست بپرسه تو به چی اعتقاد داری؟ اون روستا نشین مفلوک که به نون شبش محتاجه میره هرسال به سنگ قبر امازاده ایکس پول میده که امامزاده هواش رو داشته باشه یا آرزوش رو برآورده کنه. و از همه بدتر به قول شما نمیدونه که به کی داره رای میده و اصلا برای چی باید به یه مشت دزد و جلاد و جنایتکار رای بده ؟ کسی اسلحه پشت گردنش نگذاشته که این کار رو بکن ولی اون میره و رای میده. خب وقتی خودش اینطور میخواد ما قراره براش چیکار کنیم؟ تنها اون روستایی نیست که مشکل ایران هست. این به اصطلاح روشنفکران و برخی دانشگاه رفته ها از اون هم بدتر هستند. الان خدمتتون میگم چرا. درآمد 30 سال گذشته حاصل از فروش نفت ایران از کل در آمد فروش نفت از ابتدای پیدایش آن در ایران تا قبل از انقلاب بیشتر بوده!!!!!!! به طور اتفاق با شخصی که خودش رو دارای مدرک اقتصاد از دانشگاه آزاد اسلامی میدونست صحبت می کردم. وقتی که به اون همین جمله درباره نفت رو گفتم منکر شد و سعی میکرد با هزار دلیل غیر موجه بی کفایتی و دزدیهای رژیم رو به گردن شاه بیاندازه….!!! من گفتم به شاه چه ربطی داره که خامنه ای داره به فلسطین کمک می کنه و یا پول نفت مملکت صرف اسلحه برای ترور و ویلاهای رفسنجانی و غیره در کانادا میشه؟ به اون چه مربوطه که الان (اون موقع سال 1379 بود) نرخ تورم سرسام آور هست؟ حتما جنگ هم به شاه مربوط میشه؟ کشوری که روی نفت خوابیده باید بره بنزین وارد کنه اون هم به قیمت گزاف؟ اما همچنان این احمق که چهاپایی بر او کتابی چند بیش نبود اصرار داشت تا من به حرفهای صد من یه شاهی اون گوش بدم و من رو متقاعد کنه. سعی داشت بگه که اصلا در زمان طاغوت مردم در زیر پلها میخوابیدند و نون هم نداشتند بخورن و الان در دوره یاقوت دارن هر روز کباب بریون میخورن. عزیزان فرق نمیکنه که کی هستیم و کجا هستیم ولی تا وقتی که با عقل و خرد تصمیم نگیریم وضع ما بهتر نخواهد شد که بد اندر بدتر هم میشود .دانشجوی ما فقط طوطی وار حفظ میکنه بعد هم وقتی بهش میگی اشتباه میکنه میخواد تو رو با گلوله بزنه. وقتی هم که پای صحبت به میون میاد دم از دموکراسی میزنه. اون روستایی ما هنوز تو فکر اینه که “آغا امام زمان از ته چاه و یا آغا مغام عزما مفعول” از اون راضی باشن. نمی پرسه از خودش که این آغایان حتی نمیدونن که تو کجا زندگی میکنی چه برسه به اینکه بخوان به تو توجه کنن. حالا باز هم برو پول بنداز ته چاه یا از یه سنگ قبر بخواه که بچه کوچکت را شفا بده.!!! بدبختی ایران ما اینه نه آمریکا و ماهواره و الکل و شبکه های پورنو. بیچارگی ما نداشتن خرد هست.
به یزدان که گر ما خرد داشتیم ……. کجا این سرانجام بد داشتیم
درود بر شما دوست گرامی.
ژوئن 1, 2008 در t 1:29 ب.ظ
با یه شعر به روزم…