یک بحث خیالی با آدمهای صد در صد واقعی:*
———————————
- آخر نرّه خر عوضی تو که میگوئی آمریکا چنین و چنان نکرده در برمه دلیلت چیه؟ کجاست؟
- ببین جانم، «جان رابینسون» در کتاب «مرگهای سفید آمریکا در بیزانس» میگوید که آمریکا اگر میخواست در این قضیه دست داشته باشد که روابطش با کشورهای دیگر منطقه بههم میخورد.
- ببینم این «جان رابینسون» کجائیه؟
- آمریکائیه.
- چهکاره است؟
- چهل سال توی وزارت خارجه آمریکا مسئول بخش برمه بوده.
- تو چقدر خری که حرف یک آمریکائی را باور میکنی. آن هم کسی که کارهای بوده.
- خوب کسی که کارهای بوده حرفش سند است و الا اگر خشکشوئی داشت که بیخود میکرد درباره برمه اظهار نظر کند.
- بچه نباش. اینها همه دستشان توی یک کاسه است.
- «ژاک دوقومولون» فرانسوی هم در کتاب «فرار از سرزمین آتش» همین را عنوان میکند.
- ای بابا مگر فرقی هست بین آنچه فرانسویها میگویند با آنچه آمریکائیها ادعایش را میکنند؟ این بابا چه کاره بوده؟
- در دانشگاه سوربن زبان برمهای تدریس میکند.
- این چه احمقی است که در فرانسه بزرگ شده و دانشگاه دیده است آنوقت رفته بجای یک کار درست و حسابی دارد زبان برمهای به یک مشت احمقتر از خودش درس میدهد. خوب اگر کسی خواست زبان برمهای یاد بگیرد پا میشود میرود برمه. چرا برود سوربن فرانسه زبان برمهای بخواند؟ یک کاسهای زیر نیمکاسه هست. گول نخور پسرم.
-خوب ببین «آندره گریگویانف» روسی در مصاحبه با روزنامه «ژپشراکف» هم میگوید که آمریکا چنین کاری را اگر هم میخواسته نمیتوانسته بکند بخاطر ترس از گروههائی که …
- حالا دیگر روسها شدهاند مبنای قضاوت تو؟ بچه شدی؟ اینها پایش بیافتد ننهشان را هم میبرند بازار با برچسب ساخت سنگاپور میفروشندش. این روزنامهای که گفتی روسی است؟
- بله، بیست میلیون نسخه در روز در سرتاسر روسیه فروش دارد.
- باور نکن.
- باشه. بسیار خوب، پس چه کسی حرف درست را میزند؟
- برو یک آدم بیطرف پیدا کن.
- که را مثلا؟
- چه میدانم، یکی که حب و بغض نداشته باشد. یکی که نه از این پول گرفته باشد نه از آن.
- خوب من از کجا بدانم کی از کی پول گرفته یا نه؟ من که نمیتوانم حساب بانکی نویسنده یک کتاب را چک کنم.
- همین دیگر، میگویم احمقی نگو نه. ببین کی از کی طرفداری میکنه بفهم که ازش پول گرفته.
- پس حرف درست را هیچکس نمیزند دیگر؟ بله؟ هرکس مطابق آنچه که پول گرفته؟ نه؟ یعنی اگر کسی هم آمد از ایران طرفداری کرد در یک کتابی پس حتما و حکما از ایران پول گرفته تا تعریف کند دیگر؟ نه؟ یعنی اگر کسی از کسی طرفداری کرد بدون شک از او پول گرفته دیگر؟ خوب با این حساب کسی که هیچی نمیگوید و نمینویسد است که از کسی پول نگرفته. من چگونه کتاب کسی که کتابی ننوشته را بخوانم؟؟؟؟
- ببین جانم تو جوانی و بیتجربه. من یادم هست در سال سی و پنج یک روز یک آقائی بود بنام «مجید دوست» من را دعوت کرد با او برویم لالهزار یک کافهای چیزی بخوریم. صحبت سال سی و پنج است. اون موقع چلوکباب درست و حسابی میخوردی میشد دوزار. تازه کلی هم کره داشت و گوجه یکی اینقدر. دوغ هم که برایت مدام پر میکرد. نوشابه آن وقتها نبود. نه که نباشد. جا نیافتاده بود. زیاد شناختهشده نبود. یک دیس پر برنج و یک سیخ کباب برگ و دو سیخ کباب کوبیده میخوردی با گوجه و دوغ. تازه یک نان سنگک هم کنارش بود که میتوانستی بخوری یا نخوری. همه اینها میشد دوزار. مثل الان نبود که بیایند یکذره برنج دم نکشیده با یک کبابی که بوی گند میدهد پرت کنند جلویت بعدش هم بیست و پنج هزار تومان از تو بگیرند که. نه. یادش بخیر یک قهوهای هم داشتند بعضی از کافهها که خیلی خوشمزه بود. میگفتند این قهوه را از نروژ میآورند چون آنجا عمل میآید. خلاصه این آقای مجید دوست من را برداشت برد به یک بابائی معرفی کرد که بعدا فهمیدم از دوستان دور سرهنگ «حسینی» بوده که آن موقع زمزمهاش بود که توی حزب توده برای خودش دم و دستگاهی دارد. قهوه را که خوردیم این دوست سرهنگ حسینی…
- ببخشید اما ما داشتیم درباره دخالت آمریکا در برمه صحبت میکردیمها. در ضمن قهوه که در نروژ عمل نمیآید. قهوه محصول گرمسیری است.
- گندت بزنند که یک احمق نفهم تمام عیاری. همینجوری با این خوشخیال بازیهایت داری مملکت را به باد میدهی. امثال شماها هستید که اگر آمریکا با تانک هم وارد کوچهتان بشود جلوی پایش سر بچهتان را گوش تا گوش میبرید و خدمت ارباب تقدیم میکنید…
- عزیزجان صحبت اصلا بر سر این بود که فلانی و بهمانی در کتابشان میگویند که …
- فلانی و بهمانی … خوردهاند با تو! …شها!
- شرمنده که شما عصبانی شدید. ببخشید.
———————————————-
همین!
* اسامی افراد، سمتها و کتابهای مورد اشاره این متن خیالی هستند.
آگوست 8, 2008 در t 10:02 ق.ظ
اين مکالمه مطلقا حالتِ خاص نبود. اين دقيقاً قالبِ همهي صحبتها و بحثهاي جماعتيه که به اون جملهي بالا اعتقاد دارن