اگر قانون میدانید لطفا قدری من خنگ را راهنمائی کنید که آیا برداشتم از این قضایا درست است یا خیر. منبع من هم سایت سفارت ایران در آتن است. گمان میکنم معتبر باشد. بخشهای رنگی زیر سوالات من هستند.
قانون مدني
ماده 976 : اشخاص ذيل تبعه ايران محسوب مي شوند :
۱) کليه ساکنين ايران به استثناي اشخاصي که تبعيت خارجي آنها مسلم باشد. تبعيت خارجي کساني مسلم است که مدارک تابعيت آنها مورد اعتراض دولت ايران نباشد.
۲) کساني که پدر آنها ايراني است اعم از اينکه در ايران يا در خارجه متولد شده باشند. (یعنی وجودی بنام «مادر» در تبعیت فرد مساوی کشک است؟)
۳) کساني که در ايران متولد شده و پدر و مادر آنها غير معلوم باشند.
۴) کساني که در ايران از پدر و مادر خارجي که يکي از آنها در ايران متولد شده بوجود آمده اند.
۵) کساني که در ايران از پدري که تبعه خارجي بوجود آمده و بلافاصله پس از رسيدن به سن هجده سال تمام لااقل يکسال ديگر در ايران اقامت کرده باشند (یعنی فرضا من پدرم تبعه کشوری دیگر بوده ولی من متولد ایران هستم. تا سن هجده سالگی من تبعه ایران محسوب نمیشوم؟ حتی اگر تمام هجده سال را در ایران زندگی کرده باشم؟) والا قبول شدن آنها به تابعيت ايران بر طبق مقرراتي خواهد بود که مطابق قانون براي تحصيل تابعيت ايران مقرر است.
۶) هر زن تبعه خارجي که شوهر ايراني اختيار کند. (عکس آن چه؟ ظاهرا اگر زن ایرانی با مرد خارجی (فرض کنید مسلمان حتی) ازدواج کند شوهر او تبعه ایران نمیشود)
۷) هر تبعه خارجي که تابعيت ايران را تحصيل کرده باشد.
تبصره: اطفال متولد از نمايندگان سياسي و کنسولي خارجه مشمول فقره 4 و5 نخواهد بود.
ماده 983 : درخواست تابعيت بايد مستقيما يا توسط حکام يا ولات به وزارت امور خارجه تسليم شده و داراي منضمات ذيل باشد:
o– سواد مصدق اسناد هويت تقاضا کننده و عيال و اولاد او. (بنظر شما زبان این ماده قانونی بوی «نا» نمیدهد؟ «سواد مصدق»ت را بردار و بیاور. «عیال» و نه حتی «زن» یا «همسر». احتمالا در همین حول و حوشها از «قبله عالم» و «جاننثاران رکاب» هم صحبت کرده است)
o– تصديق نامه نظميه داير به تعيين مدت اقامت تقاضا کننده در ايران و نداشتن سوء سابقه و داشتن مکنت کافي يا شغل معين براي تأمين معاش. (مگر ما هنوز «نظمیه» داریم؟ منظورش «کلانتری» است یا «مقر نیروی انتظامی»؟)
و اما در پای «ماده 988 :اتباع ايران نمي توانند تبعيت خود را ترک کنند مگر به شرايط ذيل:» بند چهارمش که دیگر محشر است:
۴- خدمت تحت السلاح خود را انجام داده باشند. (آیا شما بعنوان یک ایرانی که سالها در ایران زندگی کرده تا بحال شنیده بودید که کسی بگوید «خدمت تحت السلاح»؟ راستی آیا داداشت، کامیار، از خدمت تحت السلاح آمد یا نه؟ در زمان خدمت تحت السلاح چقدر به او حقوق میدهند؟ پادگان محل خدمت تحت السلاحش کجاست؟ آیا اکنون که فهمیدهاید چنین چیزی در قانون کشور بعنوان «خدمت زیر پرچم» یا «خدمت نظام وظیفه» بکار رفته خندهتان نگرفته؟ آیا جای پای ادبیات قاجاری را در قوانین جاری مملکت میبینید پس از نزدیک به صد سال؟)
—————-
خوب دیگر بس است. علاقه داشتید دنبالهاش را بخوانید. حالا خودتان را بگذارید جای یک قاضی یا وکیل در کشورمان. شغل شما این است که مطابق چنین ادبیاتی و چنین قوانینی حکم کنید یا از طرفین دعوا دفاع نمائید. من فکر میکنم «گیج شدن» عبارت بسیار مودبانهای باشد برای آنچه ذهن انسان دچارش خواهد شد.
اگر میبینیم گاهی یک قاضی حکمی صادر میکند که مرغ پخته لای برنج را هم به خنده میاندازد یادمان نرود که یک پای قضیه همین قوانین نیمهقاجاری/نیمه پهلوی با سس و مزه اسلامی هستند. خیلی وقتها فکر میکنم که اگر کار مملکت به دست خود من هم بود شاید خیلی بهتر از حضرات ادارهاش نمیکردم.
حالا این حرفها به کنار. شما مدیر مسئول بخش دادن تابعیت در وزارت خارجه ایران باشید حاضر هستید با این قوانین کار کنید؟ یا همان روز اولی که به این سمت منصوب شدید اول در اتاقتان را میبندید یک شکم سیر به ریش این قانون و فهم و شعور قانونگزار آن زمان میخندید بعد در اتاق را باز میکنید و به اکبر آقا آبدارچی دستور یک چائی دبش را میدهید؟
آگوست 24, 2008 در t 10:27 ق.ظ
تمام متون حقوقي و فلسفي با همين ادبيات نوشته ميشن. در مورد تابعيت هم به غير از كشورهاي مهاجر پذير تابعيت يا با خون منتقل ميشه ا با خاك. در مورد خون هم تمام كشورها خون رو از جانب پدر ميدونن (مگر اينكه شما بخواين نام فاميلتون رو به فاميل مادرتون تغيير بدين)
بهتره به جاي گير بيخود دادن كمي با ادبيات يك مساله آشنا بشين
—————————–
محمد عزیز
ممنون از نظری که بیان کردهای. ببین دوست عزیز، من بعنوان یک ایرانی که متولد ایران بوده از پدر و مادری ایرانی و سی و چند سال در ایران زندگی کرده نمیتوانم بفهمم که چرا قانون کشورم به «خدمت زیر پرچم» باید بگوید «خدمت تحت السلاح». اصلا موضع چنین ادبیاتی و تفکراتی از این دست در برابر پیشرفتهای علمی جهان چیست؟ چنین قانونی و چنین ادبیاتی چگونه میتواند من را در عصر «اینترنت» و «ایمیل» و «پلی استیشن» یاری دهد؟ متوجه هستم در بسیاری از نقاط جهان زبان قانون زبانی قلنبه سلنبه است. عرض من این است که آیا این “قلنبه سلنبه” بودن زبان قانون ما (به نوعی که الان هست) آیا به ضرر من (نوعی) تمام نمی شود؟ در کجای این مرز و بوم دیگر کسی “سواد مصدق” از کسی می خواهد؟ اصلا چه کسی در ادارات می فهمد که “سواد مصدق” چیست؟ همه می گویند “رونوشت برابر اصل”. آیا ما نظمیه داریم؟
در مورد اینکه فرمودهاید «در مورد خون هم تمام كشورها خون رو از جانب پدر ميدونن» میتوانید لطف کنید و یک لینک یا رفرنس بفرمائید که «تمام» کشورها خون را از جانب پدر میدانند؟ در ضمن این هم یک لینک به صفحه “حق خون” در ویکیپیدیا که در همین زمینه صحبت کرده. یک نگاه کلی که کردم چیزی ندیدم که بگوید همه کشورهای دنیا این حق را از جانب پدر می دانند. مسلم است که در برخی کشورها خون از جانب پدر محسوب می شود ولی در مورد اینکه در “تمام کشورها” اینگونه باشد شک دارم. در هر حال این لینک آن صفحه ویکیپیدیا.
http://en.wikipedia.org/wiki/Jus_sanguinis
منتظر پاسخ جناب عالی می مانم.
سپاسگزارم
محمد (ققنوس)
آگوست 24, 2008 در t 10:29 ق.ظ
اتفاقاً گاهی که برای من از ایران بسته پستی می رسد که همراهش یک برگه کاهی رنگ به عنوان بارنامه گمرکی یا اسمی شبیه آن که روی آن چسبانده شده مرا فکر همین نظر شما می اندازد. روی این برگه با خط نه چندان خوشی (به جای حروف چاپی) با جوهر سبز مقرارات کمرگی با ادبیاتی شبیه همین متنی که شما به آن اشاره کرده اید به دو زبان فارسی و فرانسه ( و نه انگلیسی) نوشته شده! به گمانم در بعضی پستوهای مملکتمان زمان متوقف شده و کسی هم نیست که به دادش برسد.
آگوست 24, 2008 در t 12:18 ب.ظ
متن این ماده در پنجاه سال پیش نوشته شده
آگوست 24, 2008 در t 1:18 ب.ظ
محمد نازنين، امر شما اطاعت شد. مدتهاست تو فكر نوشتن اين پست بودم ولي دستور شما سريعاً لازم الاجرا بود، با عجله نوشتم و ميدونم كه پر از مشكلات هستش. به هر حال تو به بزرگواري خودت ببخش.
آگوست 24, 2008 در t 3:12 ب.ظ
خوب اینجا ایرانه مگه نمیدنین این شکلیه و این همه آدم هم دارن توش زندگی میکنن.
آگوست 24, 2008 در t 8:10 ب.ظ
من مدتهاست که یک سوال واسم پیش اومده بود که مربوط به قانون 989 مدنی است. حالا که اینجا بحثش مطرح شد بد نیست منم سوالم رو بگم شاید کسی بتونه کمک کنه.
1- این رعايت مقررات قانوني یعنی چه مقرراتی؟
2-تحصیل تابعيت خارجي آیا منظورش ترک تابعيت ايران هست یا تابعیت دوگانه هم شامل این قانون هست؟ مثلا کسی هم ایرانی باشه هم کانادیی.
اگه منظور ترک تابعيت ايران باشه که جواب سوال اولم می شه قانون 988. ولی من احتمال زیادی می دم که تابعیت دوگانه هم شامل این قانون هست.
نظر شما چیه؟
———————————————
مجتبی عزیز
ممنون از نظری که بیان کردهای. ولله چه عرض کنم؟ راستش من خودم دنبال قوانین تابعیت ایران بودم تا ببینم اینکه میگویند آقای پروفسور “حمد مولانا” که به تازگی مشاور رئیس جمهور شده و ظاهرا تابعیت آمریکا را داراست میتواند چنین پستی بگیرد یا نه که به این مواد قانون مدنیمان رسیدم. بقول قدیمیها «دامنم از کف برفت» با این همه تکمضرابهای مشعشعانه که در همین دو سه قسمت قانون فوق دیدم. قضیه آقای مولانا اصلا فراموشم شد.
من راستش گمان نمیکنم که قانونگزار اصولا در آن زمان عهد عتیق که چنین قانونی را حاضر میکرده میتوانسته فکر کند به «تابعیت دوگانه». تا جائی که میدانم ایران ظاهرا تابعیت دوگانه را برای اتباعش به رسمیت نمیشناسد.
ماده 989: هر تبعه ايراني که بدون رعايت مقررات قانوني بعد از تاريخ 1280 شمسي تابعيت خارجي تحصيل کرده باشد، تابعيت خارجي او کان لم يکن بوده و تبعه ايران شناخته مي شود، ولي در عين حال، کليه اموال غير منقوله او با نظرت مدعي العموم محل بفروش رسيده و پس از وضع مخارج فروش قيمت آن به او داده خواهد شد و بعلاوه از اشتغال به وزارت و معاونت وزارت و عضويت مجالس مقننه و انجمن هاي ايالتي و ولايتي و بلدي و هر گونه مشاغل دولتي محروم خواهد بود.
آن ۱۲۸۰ شمسی (یکصد و هفت سال پیش) خودش نشانگر این است که قاضیهای ما باید با چه ذهنیتی حکم صادر کنند. آن انجمن های “بلدی” هم ظاهرا متعلق به زمانی است که بجای شهرداری در ایران “بلدیه” بوده. اما در هر حال پاسخ صریح و صحیح به پرسش شما را باید بگویم که نمیدانم. اما راستی اگر مطابق بند بالا «تابعیت خارجی او کان لم یکن» تلقی بشود دیگر چرا باید اموال این بنده خدا را از او بگیرند؟ در ضمن تابعیت خارجی را دولت ایران نمیدهد که بعد بتواند آن را «کان لم یکن» تلقی کند. نیز نمیفهمم که چرا کسی که تابعیت ایرانی خودش را تغییر داده نباید اموالی در ایران داشته باشد یا اموالش باید مصادره بشود؟ اگر تغییر تابعیت «جرم» است که خوب پس باید صراحتا قانون این را بگوید. اگر هم جرم نیست که پس لزومی به مصادره اموال پیش نمیآید.
به نکته خوبی اشاره کردهاید. اما متاسفانه جواب آن را من نمیدانم.
با تشکر و تقدیم احترام
محمد (ققنوس)
آگوست 25, 2008 در t 3:52 ق.ظ
سلام . 1ـ قانون مدنی ایران کم اشکال نیست . نه تنها در این قسمت بلکه در سایر قسمت ها که حتی صدای مرحوم مطهری را هم درآورده بود . 2 ـ مسائل مربوط به تابعیت یکی از مسائل پیچیده در علم حقوق هست و یادمه دوران دانشگاه همیشه مسائل مربوط به آن و همچنین تعارض قوانینی تابعیت کشورهای مختلف توی امتحان بابی بچه ها را جلوی چشمشون می آورد . 3 ـ دوستی توی نظراتشون فرموده اند که «تمام متون حقوقي و فلسفي با همين ادبيات نوشته ميشن» در مورد متون حقوقی من صلاحیت اظهار نظر ندارم اما در مورد متون فلسفی باید بگویم که درفلسفه امروز جهان ساده نویسی حرف اول را می زند . حتی در فلسفه اسلامی نیز اندیشمندان معاصر در خارج از ایران سعی بر ساده نویسی دارند . حتی در ایران هم در دانشگاه ها که اکثرا چنین است در بین فلسفه اسلامی خونده های حوزه هم تمایل به ساده نویسی تا حدود زیادی دیده می شود و تنها عده معدودی هستند که چونان گذشته سخت نویسند .البته نظر ایشان که باید با ادبیات بحث آشنا بود حرف متینی است و می توان معضل مورد نظر شما(ققنوس ) را با کتب حقوقی ای که حقوق شهروندان را با زبان ساده بیان کرده است حل کرد وشاید نیازی به تغییر قانون مدنی نباشد 4 ـ تا به حال کمتر بحثی توی وب دیده بودم که از ادب موجود در بجث لذت ببرم . پاسخ شما در مطلب طنازانه تان درباره المپیک به آقای جعفری مرا بسیار خشنود ساخت . به نظرم مصداق بارز جدال احسن مورد اشاره قرآن بود . موفق باشید
آگوست 25, 2008 در t 11:42 ق.ظ
سلام دوست عزیز
خواندن این مطلب برایم جالب بود چون من همین چند ساعت پیش داشتم با یک نفر در مورد مسخره بودن قوانین تابعیت ایران حرف می زدم. مخصوصا قسمتی که می گوید کسی حق خارج شدن از تابعیت ایرانی را ندارد.
اگر مایل به تبادل لینک بودید لطفا به من اطلاع دهید
موفق باشید
آگوست 25, 2008 در t 1:00 ب.ظ
این کلمات زیادی کهنه اند البته مزید ِ سرور شد برایمان!
آگوست 25, 2008 در t 1:03 ب.ظ
من اقلاً سه نفر را مي شناسم كه از پدر و مادر افغاني در ايران به دنيا آمده اند، از 18 سالشان هم چند سالي گذشته، تابعيت ايران به هيچ عنوان به ايشان تعلق نمي گيرد، ضمن اين كه به افغانستان هم ممكن است ” برگردانده ” شوند، در حالي كه گهگاه حتي در فهم لهجه افغان ها – مثل من و شما- مشكل دارند.
خلاصه اين كه اين قانون در اكثر موارد بيكار است، اما آنجايي كه بايد كاري بكند هم كلاً استفاده نمي شود.
آگوست 25, 2008 در t 1:58 ب.ظ
در مورد “بوی نا”ی زبان که اشاره کردید، خوب طبیعتاً هر ماده قانونی و آییننامه، مثل هر نوشتهی دیگری، به زبان رسمی و رایج در زمانِ انشا و تصویباش نوشته میشود و تا وقتی آن قانون به قوت خود باقی است، هر موقع که به آن مراجعه کنید، این به قول شما بوی نا را حس خواهید کرد! چارهای هم نیست. نمیتوان به سادگی نشست و انشاء قوانین پنجاه سال پیش را تغییر داد. دشواریهایش یکی و دوتا نیست…و البته در بسیاری موارد این تغییر لزومی هم ندارد. در مناطقی از جهان هم که ثبت و ضبط قوانین سابقهای به مراتب بیش از کشور ما دارد هم چنین کاری مرسوم نیست
آگوست 25, 2008 در t 4:27 ب.ظ
در بلاگ نیوز لینک داده شد .
آگوست 25, 2008 در t 5:36 ب.ظ
باسلام من متولد 1344درايران هستم خدمت سربازي هم انجام دادم پدرمن درسن 30سالگي درخواست شناسنامه مي كند كه پس از تحقيقات رژيم گذشته براي پدرم شناسنامه صادر مي كند كه متاسفانه انقلاب درايران رخ مي دهد ودرسال 1363مجددا كليه مدارك خانواده مرا جهت تحقيقات دررابطه مشكوك التابعيت ضبط ميكنند وپس از تحقيقات تاسال 1367 ادامه پيدا ميكند كه سر انجام مورد تاييد شوراي تامين استان قرارمي گيرد ومدارك همه خانواده ام را تحويل ميدهند اما پس از يك سال مجددا به خاطر اينكه هويت پدر بزرگ من مشخص نبود مدارك سجلي مارا ابطال مي كند حال به قول خودشان خدمت تحت السلاح را انجام دادم تمام صفحات پرونده تحقيقات محلي را اگر مطالعه كنيد ايراني بودن من را اثبات مي كند اما متاسفانه عنوان راي ابطال شان اين است كه هويت پدربزرگم مشخص نيست مدت بيست سال است از تمام امكانات محروم هستم وجهت تردد وزندگي با كارت پايان خدمت انجام روزگار مي گذرانم درصورت كه سه فرزند دارم بدون مدرك درخواست كردم فرزندانم به فاميلي همسر شناسنامه دريافت كنند موافقت نكردند حال بابودن اين قوانين درايران منتظرراهنماي خوانندگان هستم
—————————
حسن عزیز و محترم
متشکرم هموطن من که لطف کردی و مشکلت را با جمع کوچک ما در میان گذاشتی. از دید من هرکس که متولد خاک پاک ایران است «ایرانی» محسوب میشود. خیلی دلم میخواست در ادامه جمله قبل بگویم «قانون هم برود یک فکری به حال خودش و نظمیه و بلدیه و خدمت تحتالسلاح اش بکند» اما متاسفانه این قوانینی که معلوم نیست سرشان کجاست و ته شان کجاست و در ذهنهای نیمه قاجار/نیمه پهلوی شکل گرفتهاند زندگی را در سال ۱۳۸۷ به کام امثال من و شما تلخ کردهاند. راستش من نه وکیل هستم و نه از قانون سر در میآورم (آن هم چنین قانون لنگ در هوائی). امیدوارم یکی از مراجعان اینجا که قانون میداند بتواند به شما کمک کند.
با تقدیم احترام
محمد (ققنوس)
آگوست 25, 2008 در t 6:07 ب.ظ
من متوجه نشدم موضوع چی بود؟
ایراد زبان؟
ایراد قانون؟
نوع نوشتار؟
تابعیت پذیری و تابعیت افراد؟
بوی نا؟
یا یه چیز دیگه که من سر در نیاوردم؟
——————————
پرویز عزیز
بقول هادی خرسندی «بدبختی ما یکی دو تا نیست». ولله تمام آنچه فرمودهاید ایرادات قضیه بودند. البته شاید هم مغز من نمیتواند چیزی را این وسط بفهمد، چیزی کلیدی را. نمیدانم. در هر حال متشکرم که به من سر زدید.
با تقدیم احترام
محمد (ققنوس)
آگوست 25, 2008 در t 6:22 ب.ظ
هم ميهن خوب اين نوشته خيلي جدي!! شما را به سايت ايراني لينك كردم
شادزيويد
——————————
داریوش عزیز
مایه افتخار من است این لینک دادن شما به من.
موفق و پیروز و سلامت باشید.
با تقدیم احترام
محمد (ققنوس)
آگوست 25, 2008 در t 6:24 ب.ظ
خانم من خارجي هست و پس از جدايي هم نميتواند تابيعيتي كه از طريق من گرفته پس بدهد ميگويند هر كس يك بار ايراني شد تا اجر عمرش ايراني هست . ايشان ميخواهد براي تفريح با تور به ايران برود ولي نميخواهد با پاسپورت ايراني برود
آگوست 25, 2008 در t 6:42 ب.ظ
هم ميهن خوب همه انها كه پرسيديد اشتباه بود
زبان
اقانون
نوع نوشتار
تابعیت پذیری و تابعیت افراد.
بوی نا
آگوست 25, 2008 در t 11:41 ب.ظ
در مورد تابعیت دوگانه گویا با افزایش تعداد ایرانیهای دارای تابعیت کشوری دیگر بخصوص جهت جذب سرمایه هایشان ، فکر کنم از طریق تبصره در سالهای اخیر مشکل را حل کرده اند، به هر حال دیگر کسی به آنها گیر نمی دهد و اموالشان را در ایران حراج نمی کند، این مساله در اوائلی که دولت شروع به دعوت از ایرانیان مقیم خارج برای سرمایه گذاری کرده بود واقعا مساله ساز شده بود، فقط گویا افراد دارای ایرانی نمی توانند با پاسپورت غیر ایرانی وارد ایران شده یا از ایران خارج شوند.
در مورد نوع ادبیات هم همانطور که متون فارسی مهندسی و پزشکی پر از لغات انگلیسی است، متون حقوقی هم پر از لغات عربی و اصطلاحات عجیب است. یکبار برای یکی از آشنایان که مشکلی حقوقی داشت متن دفاعیه اش را تایپ کردم و با این که با دقت آن را خواندم آخرش هم نفهمیدم دعوا بر سر چیست. بعضی از این اصطلاحات از نظر حقوقی بار معنایی بسیار دقیقی دارند که اگر قرار باشد به فارسی امروزی ترجمه شوند آن دقت از بین می رود. همانطور که این اتفاق در ترجمه لغات انگلیسی مهندسی و پزشکی می افتد. حتی اگر قرار به معادلیابی باشد بعید می دانم بسرعت امکان پذیر باشد.
در مورد لغاتی نظیر نظمیه و بلدیه و خدمت تحت السلاح و … هم که در متن قانون آمده مشکل اینجاست که این قوانین 50 سال پیش تصویب شده اند و متن قانون فقط به همان صورت که تصویب شده باید نوشته شود و نمی توان بخاطر این که امروز به بلدیه می گوییم شهرداری، کلمات جدید را جایگزین کلمات قدیمی کنیم. این کار مستلزم صرف وقت و هزینه برای بازنویسی قوانین و تصویب دوباره آنهاست به همین خاطر کسی به سراغ تغییر متن نمی رود.
الان سالهاست که می خواهند قوانین ثبت شرکتها را که گویا مصوب 1310است، تغییر دهند ولی هنوز تمام نشده است.
————————————-
مهندس عزیز و محترم سلام
ممنون از توضیحاتتان. ولله من بعنوان یک ایرانی با چنین زبانی و چنین ذهنیتی در قانون کشورم مشکل دارم. چه کار کنم؟ درک نمیکنمش. در ضمن نمیخواهم کسی که در سال ۱۳۱۰ یا ۱۳۱۳ نشسته و قانون نوشته الان آن قانونش حاکم بر سرنوشت من باشد. او خیلی که میتوانسته ببیند تا سال ۱۳۴۰ بوده. الان سال ۱۳۸۷ است. نمیدانم مراحل بازنگری در قانون چیست ولی خیلی خوب میشد اگر یک کم قابل فهمتر میگشت.
با تشکر فراوان
محمد (ققنوس)
آگوست 26, 2008 در t 8:14 ق.ظ
باسلام باتشكر از شما
آگوست 26, 2008 در t 11:42 ق.ظ
يه مشت امل نوشتندش، يه مشت امل زيرشو امضا كردند، يك مشت امل هم اجراش كردند و يك مشت امل بزرگتر دربرابرش تسليم شدند.
آگوست 26, 2008 در t 11:17 ب.ظ
اون موضوع خون پدری رو پرسیدم. نقل قولم اشتباه بود.
در مورد نظر آقای دیزرتر هم باید بگم که برای شما متاسفم که متعصبانه اظهار نظر میکنید.
عمده علت عقب ماندگی ما ریشه فرهنگی داره و نه قانونی.
آگوست 27, 2008 در t 10:38 ب.ظ
“عکس آن چه؟ ظاهرا اگر زن ایرانی با مرد خارجی (فرض کنید مسلمان حتی) ازدواج کند”
اگر یک مرد غیر مسلمان بخواهد با یک زن ایرانی مسلمان ازدواج کند شرط اولش این است که مسلمان شود. البته اگر بخواهد به ایران اسلامی سفر کند. باید رفت پیش یک ملا و مبلغی پرداخت کرد و مسلمان شد. البته برای علاقه مندان بگویم که بهتر است در خارج یک ملا گیر بیاورند چون در ایران خرجش به مراتب بالاتر است.
ژانویه 20, 2009 در t 11:05 ق.ظ
با يسلام خدمت همه دوستان بنظر من قوانين تابعيت ايران مزخرفترين قانون دنيا است که حتي به بند هاي ان عمل نميشود چونکه طبق ماده قانون مدني هر کس درايران متولد شود حتي از پدر و مادري که معلوم نباشد و پدر ومادر خارجي ولي در عمل به اين ماده واحده توجهي نمشود بلکه با تصويب مجلس در سال 85 اين مشکل بيشتر شد و کساني را که از پدر خارجي و مادر ايراني متولد شده اند را منوط به 18سالگي و يکسال بعد از آن ميداند به شرطي که فقط در اين بين (18-19) سالگي تقاضاي تابعيت بدهد در غيراين کان لم يکن ميشود به نظر من کسي دنبال تقاضاي تابعيت ايران نرود بهتر است در تمام دنيا اگر کسي فقط چند سال در کشوري ساکن باشد تقاضاي او پذيرفته شده وبه او تابعيت ميدهند بر فرض هم کساني که در ايران تابعيت آنها قبول شود از بعضي چيزها و سمتها ممنوع است و حق ندارد مثلا کارمند وزارت خارجه يا عضويت شوراي شهر بشود يعني شهروند درجه 3 حال خود دانيد به هر حال اگر دوستان مشکلي در اين رابطه اقامت و تابعيت داشتند به من ميل بزنند جواب ميدهم ./ javadrezaei@yahoo.com
———————-
جواد عزیز
ممنون از نظرت. مدینه گفتی و کردی کبابم. مدتی بود یادم از این پست رفته بود. بخاطر دارم روزی که این قوانین را خواندم باورم نمی شد که آیا یک متخصص “قانون گزاری” این مطالب را نوشته یا یک “طنز نویس”. کلی طول کشید تا آمپرم از روی قرمز آمد پائین و توانستم بنشینم درباره اش بنویسم. بوی کاه گل های دوره قاجاری توی دماغ آدم می پیچد این ها را که می خواند. خداوند به وکلای ما صبر جمیل عطا کند و عقل شان را به سلامت دارد. شوخی نیست بنده های خدا صبح تا شب با یک چنین متن هائی کلنجار می روند. حالا قاضی و منشی و شاکی و متشاکی و دیگر امور که هرکدامش خود یک مثنوی هفتاد من هستند بر وزن همین قوانین مان بمانند برای بعد. بیچاره وکلا.
باز هم متشکرم.
محمد