در نوشتار زیر تاکیدم بر روی «خوبی» یا «بدی» نیست. صرفا سعی کردهام که با دید منطقی یک «حکومتگر» به ایران نگاه کنم، آن هم فقط از یک جنبه.
————————————-
مکان ایران بر روی نقشه جغرافیا و نیز تاریخ پرآشوب و پر زدوخورد آن (که همه کمابیش میدانیمش) از یک سو و از سوی دیگر وجود قومیتها و مذاهب مختلف در درون مرزهای آن، به ما میگوید که رمز بقای کشورمان «اتحاد» است و بس. ایران در همجواری استرالیا نیست که از آرامش برخوردار باشد. ایران تاریخی چند صد ساله ندارد (مثل آمریکا). ایران با اقیانوس و قطب شمال احاطه نشده (مثل کانادا). در این خاک همواره این آمده و کشته و آن آمده و زده و آن دیگری آمده و نیامده بُرده است. ما وارثان حداقل دو تا سه هزار سال تاریخ هستیم. تاریخی که ثبات و امنیت و آسایش در آن بسیار کم دیده میشود.
این است که هرکه بر سر این آب و خاک حکمروائی کند ناچار است ابتدا «وحدت ملی»ای در کل حوزه جغرافیائی آن ایجاد نماید. اگر کسی بتواند مردم این کشور را زیر پرچم آن (و یا حتی زیر عَلَم خودش!) جمع و متحد کند آنوقت است که میتواند با تکیه به قدرت عظیم ملتی که پشت و پناه او و سیاستهای او است مملکت را به سمتی که میخواهد (خوب یا بد آن بماند) براند. این نکته شاید بتواند قدری توضیح بدهد که چرا مطبوعات و تلگرافخانه و رادیو و تلویزیون (و کلا امور «ارتباطات») همیشه در دست حکومت بوده یا حکومت مایل به اعمال نفوذ در آن بوده و هست. «چند صدائی» میتواند در این سرزمین به راحتی به «تفرقه» تبدیل شود با در نظر گرفتن اینکه همواره درصد «جاهلان» (در زمان امروز ما = بیسوادان و کم سوادان) از «دانایان» بیشتر بوده است.
در واقع ما تقریبا هیچگاه چیزی برای مقابله با بلاهای غیرطبیعی (مثل جنگ یا نفوذ خارجی در کشور یا…) نداشتهایم الا «وحدت مردممان». نه اقتصاد قویای بوده که بتواند در مناسبات بینالمللی به قدرت ما بیافزاید و نه نیروهای مسلحمان از پس همسایگان قویای مثل روسیه و عثمانی برآمدهاند (به آن قید «تقریبا» در اول این جمله توجه کنید). هر هجوم و هر فشاری که بر سر ما آمده، اگر به صفوف یکپارچه مردممان برخورد کرده معمولا دفع شده و الا باعث زخمی به پیکرمان گشته.
از این رو است که حکومتگر در ایران درس اولش را بزودی زود خوب یاد میگیرد «باید بتوانی مردم را با هم متحد کنی، به هر قیمتی و به هر بهانهای که شده». این هنر هر حکومتگری است که بتواند دو چیز ظاهرا متضاد را در ایران ایجاد کند: اول، کل جامعه را همواره آماده روی پنجههای پا نگاه دارد (مثلا به بهانه واقعی یا واهی موجودی بنام «دشمن») و دوم بتواند وضع زندگی روزمره جامعه را عادی کند به نحوی که چرخهای جامعه بدون وقفه و خرابی بچرخند. این کار مثل این است که شما از کسی بخواهید با آسودگی کامل سر سفره بنشیند و غذا بخورد بدون اینکه ضربان قلب او تغییر کند و در عین حال همواره آماده از جا پریدن و نبرد کردن باشد، حتی هنگام صرف غذا. در زندگی ما مردم عادی مثال بهتر «رانندگی کردن» است. گاز بده و برو ولی همواره آماده کوبیدن بر روی ترمز باش. چیزی که در دراز مدت معمولا به «استرس» منتهی میشود.
گردآوردن مردم یک جامعه «حول یک محور واحد» نیاز به چیزی دارد که همه مردم جامعه آن را حس کنند. مثلا وجود یک دشمن خارجی در کنار مرزهای کشور و یا احساس غارت منابع ملی (مثل زمان قبل از ملی شدن صنعت نفت). از اینجاست که حکومتگر با یک تناقض روبرو میشود: چگونه میتوان تمام چشمها را و دلها را و زبانها را به یک سمت نشانه رفت ولی در عین حال آن چشمها و دلها و زبانها از دخالت در آن موضوع برحذر باشند؟ چگونه میتوان، برای مثال، کل مملکت را بسیج کرد برای گرفتن «حق اتمی» و در عین حال کاری کرد که همه و همه فقط و فقط و تنها یک راه، همان راهی که من حکومتگر میگویم را برای گرفتن این حق قبول داشتهباشند؟ اگر قرار است همه آحاد مردم جمع شوند تا کاری از پیش برود پس در پی این جمع شدن، انواع و اقسام دیدگاهها و آراء هم به وسط خواهند آمد. هر سربازی ناچار است با در نظر گرفتن اهداف بلند مدت عملیات که از بالا به او گفته میشود به صورت لحظهای و مقطعی تصمیم بگیرد که واکنشش نسبت به عمل دشمن چه باید باشد. مثلا اگر من الان به سمت این سرباز دشمن تیری شلیک کنم آیا این کارم باعث لو رفتن عملیات میشود یا نه؟ اگر شلیک نکنم و او نزدیکتر بیاید و ما را ببیند آنوقت چه؟
در عین حال نباید از یادبرد که ایران کشوری است «ثروتمند». این ثروت را هم نه با تولید صنعتی یا کشاورزی یا حتی نبوغ فردی، بلکه به مدد منابع طبیعی فراوان و بخصوص «نفت» دارد. این واقعیت باعث این شده و میشود که افراد جامعه همه به سوی «ثروت» و سفره گسترده آن «بدوند». هرکس زودتر رسید سهم بیشتری بر میدارد (به خوب و بد آن کار ندارم). مشغول شدن به «ثروت» و روز و شب در فکر زیادتر کردن ثروت و یا رسیدن به آن و یا (برای اقشار کمدرآمد) تلاش برای دخل و خرج کردن، انرژیای برای مردم جامعه باقی نمیگذارد که بتوانند حول محور «مصالح ملی» یا حتی «مصالح جناحی» اتحادی تشکیل بدهند. به دیگر سخن همه مردم بجای حضور در میدان اصلی شهر برای مقابله با خطری که از بالا گفته میشود که وجود دارد، در میدان دو و میدانی رسیدن به ثروت در حال دویدن هستند. و این لرزه بر اندام هر حکومتگر (یا گروه حکومتکننده) میاندازد.
شاید اکنون بتوان دید که چرا هر از گاهی اظهار نظری عجیب و غریب از سوی برخی مقامات کشور ایراد میشود. آن یکی میگوید که دختر شانزده ساله در زیرزمین خانهشان به انرژی هستهای دست یافته، آن دیگری به حجاب بانوان گیر اساسی میدهد و آنان را با چارپایان بدون پالان مقایسه میکند، آن یکی از کندن قبر برای متجاوزان و پودر کردنشان خبر میدهد، بعدی کرامات طیف و جناح خودش را در کتابی گرد میآورد و بر سر هر کوی و برزن به تعریف و تمجید از خود میپردازد، نفر بعدی از دشمنی با اسرائیل میگوید و نفر بعد وی از دوستی با ملت اسرائیل. یکی طشت رسوائی آن یکی را بخاطر مدرک جعلی به زمین میاندازد و یکی دیگر از امنیت بالای پروازهای مسافربری خبر میدهد. بقول شاعر «طاعت ار دست نیاید گنهی باید کرد—در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد». تمام این تلاشها برای این است تا بتوان با جامعهای که تا گلو درگیر مسائل مادی (چه ثروت اندوزی چه تنازع بقا) هستند به نوعی «تماس» برقرار کرد و آنان را بر پنجههای پا قرار داد.
در عین حال امکان حذف ثروت از جامعه ما وجود ندارد. ثروت چیزی است که بالاخره راه خودش را به درون جامعه باز میکند (نگاه کنید به ثروتاندوزی محتکران در زمان جنگ و بعد به ثروتاندوزی نهادهای دولتی در زمان بازسازی). این پول (=پول نفت) چه بخواهیم و چه نخواهیم در جامعه وجود دارد و حی و حاضر است. هم از این رو است که مردمان به سمت آن میدوند و میدان اصلی شهر روز به روز خالیتر میگردد. این برای هر سیاستمداری که در میدان اصلی شهر قرار است نطق کند یک زنگ خطر است. حتی اگر من و شما هم بخواهیم در آن میدان نطق کنیم جماعت به ما خواهند گفت «حرف زیادی نزن گالیور، نقشه گنج رو رد کن بیاد. گنج کجاست؟» و بعد به دنبال گنجشان میدان را ترک خواهند کرد. من و شما میمانیم و حوضمان و دشمنانی که بالاخره راست یا دروغ، قوی یا ضعیف وجود دارند و منتظرند تا آخرین نفر نیز از میدان خارج شود. راستی اگر ما نیز در آن میدان خالی بودیم نمیترسیدیم؟
سپتامبر 3, 2008 در t 1:56 ب.ظ
سلام ققنوس جان،
به نظر من يك مشكل در مطلبت وجود داره، البته تا زماني كه به ارائه بحث تاريخي مشغول بودي يعني شش پاراگراف اول هيچ حرفي ندارم، دقيقاً در سه پاراگراف نهايي يعني از جايي كه پاي نفت (ثروت) رو به ميون ميكشي، بزار من آيتم وار استدلالت رو بچينم:
1- ايران ثروتمند است و اين ثروت باعث شده كه مردم براي بدست آوردنش و به سويش بدوند، براي اقليتي شايد 10درصد به خاطر افزايش هرچه بيشتر آن و براي اكثريتي شايد 90 درصد تنها به خاطر زنده ماندن.
2- امكان حذف ثروت در جامعه ما وجود ندارد
3- مسابقهي دو براي بدست آوردن ثروت، تمام انرژي جامعه را مصرف ميكند و جامعه نميتواند (به دليل اتمام انرژياش) در مقابل خطر متحد شود.
4- اين عدم وجود انرژي براي اتحاد در موقع خطر، سياستمدار (در اينجا حاكمان جمهوري اسلامي) را ميترساند.
5- براي مقابله با اين بيتفاوتي ناشي از صرف تمام انرژي در راه كسب ثروت و رفع ترس حكومت، حاكمان به راهكار ايجاد جنجالهاي آگاهانهي تبليغاتي از طريق مطرح كردن سخنان عجيب و غريب روي آورده است.
براي فهميدن اين توالي چند بار 3 پاراگراف آخر را خوندم.نكتهاي كه ميخوام مطرح كنم اينه كه هيچ سهمي براي حكومت در ايجاد اين شرايط درنظر نگرفتهاي، انگار مساله ثروت (نفت) و ثروتاندوزي فقط دو سر دارد سر ثروت و سر جامعه. به طور مشخص دو سوال زير رو مطرح ميكنم:
آيا اين مسابقه دوي همگاني براي كسب ثروت (اكثراً به خاطر زنده ماندن) مطلوب حكام هست يا نه (از لحاظ حكومتي و نه از لحاظ منافع شخصي حكام حاضر در اين مسابقهي) ؟
اگر مطلوب حكام است، پس ميتوان به اين موضوع نگاه كرد كه حكام خود مشوق چنين مسابقهاي هستند و يا لااقل تلاشي در جهت مقابله با آن نميكنند.
اگر مطلوب حكام نيست، چه تلاشي در جهت تغيير اين رويه از سوي آنها شده است؟ چرا امكان بهرهگيري عادلانه از اين ثروت و امكان توزيع عادلانه (مشخصاً منظورم از توزيع عادلانه، سيستم اقتصاد كوپني سوسياليستي نيست) آن براي همگان بوجود نيامده است؟
البته در يكي از پاراگرافها اشاره كرده بودي كه اين نگراني براي حاكمان وجود دارد كه چگونه بتوان هم از قدرت جامعه استفاده كرد و هم قدرتي در اختيار جامعه قرار نداد. ولي هيچ جا (نه تصريحاً و نه تلويحاً) نتيجه نگرفته بودي كه اين مسابقهي دوي همگاني مورد نظرت و در كنارش ايجاد جنجالهاي تبليغاتي راهكار حكومت براي دستيابي توامان به اين دو موضوع است. يعني از يك سو مردمان را براي اينكه در قدرت سهيمشان نكني گرفتار سگ دو زدن براي زندهماندن كرد و از سوي ديگر با ايجاد جنجالها آنها را آماده براي بهرهگيري در زمان مقتضي نگهداشت. شايد ته ذهنت چنين چيزي بوده.
اگر پاسخ اين سوالات رو بدونم، ميتونم نظرم رو در مورد كل استدلالت بگم.
سپتامبر 3, 2008 در t 3:31 ب.ظ
ورتیگونه عزیز و محترم، دوست خوب من، سلام
باز هم لطف کردی. ببخشید که مطلب شاید آنگونه که باید و شاید پخته نشده. نه تنها ملاحظات مختلف و سعی در ارائه مطلبی بدون جهت گیری باعث چنین چیزی شده بلکه ممکن است نتوانسته باشم آنچه ته ذهنم بوده را به روی کاغذ بیاورم.
در مورد دوی همگانی و مطلوب حکام بودن یا نبودن آن باید عرض کنم که بله بسیار مطلوب حکام بوده و هست تا زمانی که بتوانند آن را “کنترل” کنند. منظورشان هم از کنترل این است که این مسابقه مردم را از آمدن به میدان مرکزی شهر و هم سوئی با آنچه حکومت کنندگان می خواهند باز ندارد ضمن اینکه این دویدن باعث سرگرم شدن مردم و نیز احیانا تولید بیشتر ثروت و چرخیدن چرخ های اقتصاد خواهد شد. اما ظاهرا درس “سرت رو بیانداز پائین به کار و زندگیت برس. تو را چه به این کارها” که سی سال است به کله مردم تزریق می شود از یک سو و سیل هجوم اجتماعی برای “ثروت” (همان ده درصد و نود درصدی که گفته ای) باعث شده که مردم دیگر کاری به کار سیاست نداشته باشند. هرکس نگاهش به سیاست در حدی است که آن میزان سیاست بتواند برایش در مسابقه “ثروت” تولید برتری کند.
در مورد نتیجه گیری های اول کامنتت باید عرض کنم که بله. دقیقا منظور من همان است که بیان کرده ای. باز هم ببخشید که ظاهرا از ترس جانب دار نبودن مطلب آن چنان از لبه جاده رفته ام که پائین افتاده ام. مجددا عرض می کنم که بله این مسابقه مطلوب حکام است تا زمانی که مردم بجای رفتن به میدان دو و میدانی که آن سر شهر است در همین میدان اصلی شهر دور خودشان بدوند و هر زمان که سخنران خواست با نهیب وی سرجای شان بنشینند و آماده باشند همه نگاه ها و دل ها را هم سو کنند.
یک دنیا ممنون از لطف همیشگی تو
با احترام
محمد (ققنوس)
سپتامبر 3, 2008 در t 6:31 ب.ظ
ممنونم كه اين مورد را روشن كردي، من از ابتداي مطلبت كه داشتم ميخوندم احساسم اين بود كه به چنين رابطهاي ميخواي اشاره كني ، ولي وقتي ديدم كه اين رابطه رو ايجاد نكردي، گفتم شايد چنين رابطهاي مد نظرت نبوده.
حالا ميتونم نظرم رو بگم.
ببين ققنوس نازنين، اين تحليل بر اين پايه قرار ميگيره كه عملكرد حاكمان در مورد اقتصاد مملكت، از همان ابتدا و به شكل كاملاً آگاهانه براي به دست آوردن اين هدف چيده شده، اما من اعتقاد ندارم كه آنچه بر سر اقتصاد ما آمده است بر اساس يك سناريوي از پيش تعيين شده بوده، در حقيقت اعتقاد دارم كه حاكمان در ابتداي كار اتفاقاً بدشون نمياومده كه وضعيت اقتصادي مردم به هنجار باشه، اما از آنجا كه دركي نسبت به اقتضائات و ملزومات يك سيستم اقتصادي نسبتاً سالم نداشته اقتصاد در اين مسير قرار گرفته و دقيقاً پس از آنكه اقتصاد به اين مسير افتاده حكومت تصميم گرفته از اين اتفاق تصادفي (تصادفي از اين جهت كه خواست حاكمان نبوده، وگرنه اينكه چنين راهكارهايي به چنين نتيجهاي منجر بشه اصلاً تصادفي نيست) در جهت ادامهي بقاي خودش بهره بگيره. در حال حاضر فكر ميكنم كه كنترل اين ماجرا هم تنها تا بخشي در دست حاكمان قرار داره، يعني تا اون بخش كه نزاره چنين مسابقهي دوي همگاني متوقف يا كند بشه و نه بلعكس (يعني كنترل اين بخش كه مسابقه رو متوقف يا كند كنه در اختيارش نيست.)
در مورد تاكيد من بر ده درصد و 90 درصد، اتفاقاً اين تاكيد به خاطر رعايت همان بيطرفي بوده است، چرا كه نوشتن عبارت داخل پرانتز (چه ثروت اندوزی چه تنازع بقا) دقيقاً به القاء هموزني بين اين دو منجر ميشه. خواننده اينگونه برداشت ميكنه كه 40 50 درصد مشغول تلاش براي تنازع بقا هستند و 40 50 درصد هم مشغول ثروتاندوزي در حاليكه صحبت از اكثريتي به دنبال معاش و تامين نيازهاي اوليه است (اكثريتي كه ميبايست بسيار بسيار كوچكتر از اين ميزان ميبود و وجود اين اكثريت مستقيماً مرتبط و به دليل سو عملكرد حاكمان است) و اقليتي به دنبال ثروتاندوزي (كه در هر سيستم اقتصاد آزادي چه سالم و چه ناسالم وجود داره) است.
در مورد جنجالآفرينيهاي مصنوعي، بازهم فكر نميكنم كه از يك سو اينقدر هدفمند و حسابشده باشد و از سوي ديگر اصلاً بتواند هدف مورد اشاره تو يعني برقراري نوعی «تماس» و بر پنجههای پا قراردادن جامعه را تامين كند. مثالهايي كه زدي، هركدام ميتواند هدف يا اهدافي خاص را نشانه گرفته باشد كه با اهداف مورد نظر ديگري متفاوت باشد. در كل موافق اينكه همهي آنها را از مدرك كردان و حرفهاي مشايي و كندن قبر گرفته تا دختر شونزده ساله و … را با يك چوب راند نيستم. اتفاقاً خود من در آخرين پستم از جهتي كاملاً متفاوت به موضوع سخنان مشائي و در مقابلش واكنش مجلس اشاره كردهام.
ققنوس نازنين ببخش كه سرت رو به درد آوردم. مثل هميشه منتظر پستهات هستم تا زيرش رو خط خطي كنم. متشكرم
————————–
ورتیگونه عزیز و محترم
بی صبرانه منتظر آن “خط خطی” های تو هستم چون آن خط خطی ها است که راه را نشان من نابلد می دهد. برای تو خط خطی هستند و برای من نقشه مسیر تفکرم.
سرم را هم به درد نیاوردی چون حرفت از دل بود و لاجرم بر دل می نشیند. منتظر دیدن خطی دیگر از تو در اینجا هستم.
با تشکر
محمد
سپتامبر 4, 2008 در t 2:55 ق.ظ
در بلاگ نیوز لینک داده شد .
سپتامبر 5, 2008 در t 8:07 ب.ظ
فرض محال اگر اعلام شود كه هر ايراني 2 هزار تومن بدهد. جمهوري اسلامي سرنگون ميشود شايد نزديك به 30 درصد جامعه اينكار را بكند. اما اگر اعلام شود به هر ايراني كه بگويد درود بر خميني 2 هزار تومن داده ميشود 70 درصد جامعه اينكار را ميكنند!
سپتامبر 6, 2008 در t 11:06 ق.ظ
با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز. بدین وسیله از شما دعوت می شود با عضویت در کمپین سلام خاتمی حمایت خود را از کاندیداتوری سید محمد خاتمی اعلام بفرمایید.
بیاید باهم به خاتمی و یارانش سلامی دوباره کنیم.
لطفا در صورت تمایل از دوستانتان نیز برای عضویت در این کمپن دعوت کنید.
با تشکر