این راهنما برای افرادی که میخواهند در سیاست غرب وارد شوند نوشته شده. این سر دنیا رسم بر این است که اگر مردم یک جامعه مشکل بزرگی داشته باشند، با نمایندگانشان دیدار میکنند و مشکل را مطرح میکنند.
————————————–
بعنوان یک نماینده مردم شما باید:
اول) در میان مردم حضور پیدا کنید و به حرفهای آنها گوش کنید. تذکر: تحت هیچ عنوانی هرچقدر هم که مزخرفات مردم خندهدار باشد نباید به آنها در جلوی رویشان بخندید. حتی اگر خواستار این بودند که مثلا تصویر «سگ» از تلویزیون پخش نشود چرا که آنها و کودکانشان از «سگ» میترسند، باز هم شما نباید به آنها بخندید. برای خندیدن به مردم بقدر کافی پشت درهای بسته با دوستانتان وقت دارید.
دوم) شروع به تعریف و تمجید از مردم کنید. تا میتوانید صفات مثبت را قطار کنید و به ناف مردم ببندید. یادتان باشد که وقت این دیدارها محدود است و اگر شما مزخرف نگوئید باید به مزخرفات مردم گوش کنید.
سوم) تظاهر به این کنید که مشکل مردم را میفهمید. به آنها بگوئید که این مشکل خاص بزرگترین مشکل این شهر، کشور و یا حتی جهان است و شخص شما مدتها است در ذهنتان با این مشکل خاص دست به گریبان هستید. نترسید. هیچکس به شما گیر نخواهد داد که «عمو! مگر تو تا بحال کارگر بیکار شده کارخانه بودهای با پنج سرعائله؟». همین که در میان دولت همدردی مییابند آنقدر خوشحال میشوند که دیگر مخشان برای کنار هم چیدن نقاط و دو دو تا چهار تا کردن کار نمیکند.
چهارم) ریشه مشکل را به گردن حزب مخالف خودتان و سیاستهای آنها در دولت قبلی یا قبلتر یا قبلترش بیاندازید. صغرا و کبرا بچینید و مغلطه کنید. بخش مهمی از سخنانتان را به انتقاد از سیاستهای حزب مخالفتان و نگاه ایشان به این مشکل خاص اختصاص بدهید. یادتان باشد تا زمانی که شما صحبت میکنید مردم ناچارند گوش بدهند اما اگر مردم شروع به صحبت کردند آنوقت این شما هستید که باید گوش بدهید. سررشته صحبت را به دست بگیرید و تا میتوانید حزب خودتان را بالا ببرید و حزب مخالف را خراب کنید.
پنجم) به مردم بگوئید که از هرآنچه در توان دارید استفاده خواهید کرد و هر آنچه بتوانید را به خدمت خواهیدگرفت تا این مشکل بزرگ جهان بشریت حل گردد. مطلقا و تحت هیچ عنوانی (تکرار میکنم مطلقا و تحت هیچ عنوانی) به مردم نگوئید که این «هرچه در توان دارم» یعنی چه. عبارتهائی مثل «هرآنچه در توان داریم» یا «از تمام منابع موجود برای حل این مسئله استفاده خواهیم کرد» و از این دست لقلقه زبان یک سیاستمدار موفق است. حالا این «توان» یا «منابع» چه هستند و شما چگونه میخواهید از آنها استفاده کنید چیزی نیست که به زبان بیاورید. دست خالی خودتان را هیچوقت رو نکنید.
تبصره: همیشه مقداری جملات کلیشهای مثل «با بکارگیری تمام افراد و سازمانهائی که در این زمینه دخیل هستند» یا «ایجاد همکاری بین نهادهائی که با این مشکل خاص کار میکنند» داشته باشید که اگر ناگهان پدرسوختهای از شما پرسید که «مصداق حرفی که میزنید چیست؟» جواب را بطرفش شلیک کنید.
ششم) حتما حتما بعد از اینکه از جلوی دوربینها کنار رفتید و با دوستانتان تنها شدید به مردم و مشکلشان بخندید. این خنده باعث تخلیه روحی شما میشود و میتوانید با انرژی بیشتری به کارتان بپردازید.
هفتم) سریعا مجلس را وادار کنید که یک کمیسیون بررسی قضایا تشکیل بدهند. شما هم بشوید یا رئیس آن یا یک عضو مهم آن. پول اضافهکاری شیرین است ضمن اینکه در انتهای دوره نمایندگی میتوانید بگوئید که بجز امضای کارتپستالها و تقویمهای رنگارنگ و ارسال آنها برای مردم و گپ زدن با دیگر نمایندگان سر میز ناهار بالاخره کاری هم کردهاید.
هشتم) تا میتوانید به عنوان «بررسی» برای خودتان زمان بخرید. شش ماه، یک سال، دو سال، هرچقدر که بازار کشش داشت. در تمام این مدت برای بررسی راه حلهای مشکلات مشابه و آنچه دیگران در این زمینه کردهاند به شرق و غرب کشور (احیانا عالم) سفر کنید و خوش باشید. اینترنت هنوز اختراع نشده. باید خودتان بروید به فلان دهکوره «گامبالاتاکا» و با رئیس قبیله آنجا دیدار کنید تا ببینید برای مشکل دفع زبالههای رادیواکتیو در آنجا چه میکنند. تا میتوانید سمینار و کنفرانس و گروه کاری تشکیل بدهید که شامهای هتلها بعضی وقتها از غذاهای رستورانها لذیذتر هستند.
نهم) طرح راه حل مشکل را به مجلس ارائه کنید. یادتان باشد که در قابلمه طرح از ادویهجاتی استفاده کنید که به مذاق حزب مخالفتان خوش نمیآیند. مطمئن شوید که آش شما آنقدر بدبو یا شور است که حزب مخالفتان به آن رای نمیدهد. اینجا آخر کار «حل مسئله» است.
دهم) در یک دیدار دیگر با همان مردم به آنها اینگونه بنمائید که شما هر کاری که میتوانستید کردید تا مشکل بزرگ ایشان حل شود اما این فلان فلان شدههای حزب مخالف بودند که مانعتان شدند و منافع شخصیشان را به منافع مردم خوب و بیچاره ترجیح دادند. تا میتوانید ذهنهای جماعت را آماده رای دادن به خودتان در دور بعد بکنید.
نتیجهگیری: همیشه و همواره از مردم تعریف کنید حتی اگر لازم بود بگوئید که دستشوئیهای عمومی آنها بوی آخرین مدل عطر فلان و بهمان را میدهد. به آنها قول همکاری بدهید ولی هیچگاه نگوئید که دقیقا قصد انجام چه کاری را دارید. همیشه کلیگوئی بکنید و برای خود زمان بخرید. مطمئن باشید در طول زمان آنقدر موضوعهای بهتر و داغتر برای مردم مطرح میشود که کسی یادش (یا «دادش») به این نمیرسد که قضیه شش ماه قبل یا پارسال چه بوده. مشکل را همواره به گردن حزب رقیبتان بیاندازید. یادتان باشد که بعنوان یک سیاستمدار مهمترین وظیفه شما «حفظ شغل» فعلیتان است و بس.