همین الان داشتم بر روی سایت Fora.tv سخنرانی «توماس فریدمن» را میدیدم که -اگر اشتباه نکنم- در ماه سپتامبر امسال درباره کتاب آخرش Hot, Flat, and Crowded (داغ، مسطح و شلوغ) صحبت کرده. این هم لینک ویدئوی آن، این یکی هم لینک دانلود این سخنرانی با فرمت ام.پی.تری. از صحبتهای او اینطور بر میآید که این کتاب در مورد محیط زیست و گامهائی است که جامعه و دولتمردان آمریکا باید بردارند تا در این دوران داغ شدن زمین و آب و هوای آن و افزایش جمعیت جهانی بتوانند نه تنها جهانی بهتر برای همه مردمان بسازند بلکه بتوانند به «بزرگترین» و «برترین» بودن آمریکا ادامه بدهند.
تا قبل از اینکه انتخابات آمریکا و به همراه آن رکود اقتصادی تمام بحثها و خبرها را به خود اختصاص دهند، بحث غالب و موضوع جذاب در این سر دنیا «سبز بودن» یا همان مراقبت از محیط زیست بود. همه در هرجا که دستشان به میکروفونی یا کیبردی میرسید شروع میکردند به دادن آمار و ارقام مختلف و هولناک از گرمشدن زمین و از بین رفتن پوشش گیاهی و وقوع طوفانهای سهمگین و خشکسالی و چه و چه. به لطف وجود چیزی بنام «جامعه مدنی» صد البته که گروههای مختلف مردم گرد هم جمع شدهاند تا هر کار که میتوانند بکنند برای محافظت از «زمین که مادر همه ما است».
من هم خواسته یا ناخواسته در معرض این همه حرف و حدیث و «بکن و نکن» قرار گرفتم. منی که تلویزیون نگاه نمیکنم از بس که تبلیغ هشت من نه شاهی دارد و رادیو گوش نمیدهم و به زحمت نگاهی به روزنامههای شل و ول و وا رفته اینجا میاندازم آنقدر از «سبز»ی و «سبز بودن» و «نیاز به انجام کاری برای محافظت از محیط زیست» شنیدم که علیرغم مشغول بودن شش دانگ حواسم به شیش و بش زندگی روزمرهام، بناچار حرفها و شعارها و عملکردهای این فعالان محیط زیست در گوش و دلم نشست و من را با ایشان در «نیاز به انجام کاری برای نجات کره زمین» همدل کرد. ناگفته نگذارم که حرف و عمل تکتک این افراد قابل ستایش است که با این جدیت به آگاه کردن دیگران میپردازند. برایشان احترام فراوانی قائل هستم.
اما چیزی که هیچوقت نفهمیدم و نمیبینم که کسی از این همه مردمان پاکنهاد که به دنبال «سبز بودن» هستند چندان بر زبان بیاورد این است که:
بابام جان! مگر همه مشکلات از انفجار جمعیت نوع بشر بر روی کره زمین نیست؟ مگر ما بیش از کوپن خلقتمان خرج نمیکنیم؟ مگر نه اینکه هر طرفدار محیط زیست که دهان باز میکند شروع میکند با ارقامی چنین و چنان که از سال فلان تا امروز «مصرف» چیچیزک این قدر بالا رفته و تا سال دوهزار و بهمان مصرفش بهحدی بالا خواهد رفت که دیگر گیر فلک هم نخواهد آمد؟ مگر نه این است که زیادی مردمان باعث بالا رفتن مصرف آب و انرژی و سوخت و غذا و هزار چیز دیگر شده و میشود؟ خوب شما چرا بجای اینکه گیر بدهید به «کیسه پلاستیک من هنگام «عمل خیر!!!»»، گیر سه پیچ دادهاید به اینکه کیسه زباله من چنین و چنان باشد؟ گیرم که من توانستم زبالههایم را چنین و چنان کنم، من و زنم زحمت کشیدهایم و با کمال غرور مثلا پنج تا موجود عین خودمان درست کردهایم (اگر نه بیشتر) که فردا که سرمان را گذاشتیم زمین این پنج تا بروند با پنج تای دیگر هر چندتا دلشان میخواهد یا قوت بدنیشان اجازه میدهد بچه تحویل «مادر عزیز مان زمین» بدهند و همه دست در دست هم تیشه بزنند به ریشه هرچه جنگل و محیط زیست و منابع حیاتی جهان است.
چرا کسی از این جماعت حامی محیط زیست صدایش در نمیآید (یا کمتر در میآید) که آهای ملت، جلوی پائین تنهتان را بگیرید و پلق و پلق بچه پس نیاندازید در جهانی که هر روز دارد منابع مختلف حیاتیش «آب میرود» و قرنها طول میکشد تا جایگزین شوند (اگر بشوند).
چرا داد کسی در نمیآید که صرفه جوئی در آب و برق و انرژی و یا استفاده نکردن از فلان نوع پلاستیک و استایروفوم راه حل نهائی مسئله نیست. راه حل مطمئن این است که میزان زاد و ولد بشر کم و کمتر بشود و در نهایت برای مدت چند نسل میزان رشد منفی گردد. محل زندگی و منابع مورد نیاز انسان بر روی کره زمین محدود است. راه چاره این نیست که هی بزائیم و بر جمعیت بیافزائیم و این نان را به ابعاد کوچکتر و کوچکتر بین همه تقسیم کنیم و آنقدر پیش برویم که در نهایت گیر هر کسی خرده نانی بیاید که رفع نیاز نکند. اصلا چه نیازی هست به اینکه این همه آدم درست کنیم بر روی زمینی که نه آب به اندازه کافی دارد نه سوخت و نه هوا و نه غذا برای همین جمعیت فعلیش؟
یک زمانی نسلهای قبلی ما نمیدانستند دارند چکار میکنند و با آن ماشینهای هشت سلیندر و دوازده سیلندرشان برای ما هشت تا و دوازده تا بچه قد و نیمقدشان بهمیزان کافی سوخت باقی نمیگذارند. خلاصه، کردند آن کار که نباید میکردند و ما را (خودم را عرض میکنم) خاک برسر کردند. ولی ما با ایشان فرق کلی داریم. ما میدانیم که منابع جهان محدود هستند. البته ظاهرا فقط «میدانیم» حالا کو تا برویم جلو و روزی روزگاری این «دانستن» ما تبدیل بشود به «عمل».
من معتقدم باید میزان زاد و ولد بشر را کنترل کرد تا با رسیدن جمعیت بشر به میزانی که کره زمین میتواند امکانات به مردم ارائه کند همه زندگی نسبتا مناسبی داشتهباشند. حالا چرا کسی کمتر صدایش در این زمینه در میآید را شاید در پست بعدی مطرح کنم.