همینبود که چند وقتی ننوشتم. قضیه مثل یک گلوی چرکی و باد کرده در ذهن من ماندهبود و نمیدانستم چگونه میتوانم آن را مطرح کنم. مسئله «احترام به عقائد دیگران» را میگویم. بسیاری از مردم هستند که اعتقاداتشان نه تنها «غلط» بلکه «مسخره» و حتی «شرمآور» است. من نمیدانم که چگونه میتوان به عقائدی در حد اعتقادات قرون وسطائی «احترام» گذاشت. این به کنار، بعضی عقائد «تهدید کننده» دیگران هستند. در پست قبلی سعی کردم از انواع مختلف «غلط»، «مسخره»، «شرمآور»، «تعصبی» و «تهدیدکننده» این اعتقادات مثالهائی بیاورم.
یکی دانستن قورباغه و گوزن «غلط» است. ساختهشدن بمباتم در زمان ناپلئون «مسخره» بنظر میآید. انسانهائی با رنگ پوست متفاوت با خویش را درجه دو و سه دانستن «شرمآور» است. پدربزرگ خویش را عاقلترین فرد زمان خود بحساب آوردن «تعصبآلود» است. و باور اینکه «هرکس به آنچه بحز من اعتقاد دارم معتقد باشد انسان پَستی است که ارزش زیستن ندارد» بسیار «تهدیدآمیز» میباشد. راستش را بگویم من بعنوان یک آدم معمولی نمیتوانم به چنین اعتقاداتی «احترام» بگذارم. فضای بحث و گفتگو خوب و نیکو است اما نیاز به حداقلی از فهم دوجانبه دارد. این برای من بسیار سخت (و احیانا «ناگوار») است که با کسی شروع به صحبت کنم که معتقد است من (شخص خود من را عرض میکنم) ارزش وجودیم از «سوسک» کمتر است چرا که «اعتقادات» او این را به وی دیکته میکنند که آدمهائی چون من در زمین فساد میکنند.
احترام به عقائد دیگران خوب و لازم است اما ما نباید و نمیتوانیم هر «مزخرف»ی را بعنوان «اعتقاد» بپذیریم یا به دیگران عرضه کنیم و از ایشان بخواهیم به آن احترام بگذارند. «اعتقادات» ما مثل «لباس»های ما هستند. قبل از رفتن به مهمانی (و شروع بحث و گفتگو) بهتر است چند دقیقهای در آئینه به خود و لباسمان نگاه کنیم و سعی کنیم لباس آراسته و تمیز بپوشیم. وقتی شپش و بید در لابلای لباسهای ما خانه کردهاند و شش ماه است رخت تنمان را نشستهایم، نمیتوانیم از مردم انتظار «احترام» داشتهباشیم. با بر تن کردن «اعتقادات» تمیز و مرتب و شسته رُفته به دیگران نشان میدهیم که ما برای خودمان احترام قائل هستیم، آنگاه این وظیفه ایشان است که به ما «احترام» بگذارند.
تا وقتی من معتقد هستم که عربستان از سیبری خنکتر است، دیگران به من به چشم یک آدم احمق یا مغرض نگاه میکنند. برخوردشان با هر دو شِقّ قضیه هم معلوم است. اگر خواهان احترام دیگران به اعتقادات خودمان هستیم باید ابتدا خودمان به اعتقادات خویش احترام بگذاریم.
نوامبر 25, 2008 در 4:47 ق.ظ.
محمد جان
همونطور که قبلا هم در یک پستی نوشته بودم
http://tellin.wordpress.com/2008/04/11/azadi/
اصولا آزادی بیان در بعضی موارد نباید وجود داشته باشد. چگونه در یک سیستم آزاد و دموکرات می توان به مخالفین آزادی و دموکراسی آزادی بیان داد. چون این ایدئولوژِی مریض اگر روزی قدرت پیدا کند دیگر هیچ عقیده دیگری آزادی نخواهد داشت.
ساده تر بگویم برای یک سیستم، مهمترین اصل بقای اون سیستم هست. حال آیا یک سیستم لیبرال باید به جریانی که با خود اون سیستم هم مخالفه و وجودش رو تهدید میکنه، آزادی بده؟
نوامبر 25, 2008 در 6:33 ق.ظ.
مثالی که زدید عالی بود. خیلی هضم قضیه رو راحت کرد
نوامبر 27, 2008 در 5:03 ب.ظ.
کسی با «آزادی بیان» به تنهایی نمیتونه آزادی بیان رو نابود کنه ! فقط نباید به کسی اجازه داده بشه که آزادی بیان رو با زور از بین ببره. نیازی نیست که حق آزادی بیان از مخالفینش گرفته بشه. در فضایی که همه میتونن حرف بزنن، مردم قدرت تشخیص خوب رو از بد خواهند داشت و حرف های مزخرف رو گوش نخواهند داد. نمونه این مسئله کشور آمریکاست که آزادی بیان برای همه وجود داره و هیچکس از قاضی تا رئیس جمهور نمیتونه این رو از احدی بگیره.
نوامبر 28, 2008 در 4:12 ب.ظ.
حالا مشکل می شه اینکه چه عقیده ای به نظر چه اعتقادی «غلط»، «مسخره»، «شرمآور»، «تعصبی» و «تهدیدکننده» هست!
اگر هر کس بخواهد مطابق با اعتقادات خودش همچین دسته بندی هایی انجام دهد، چه خواهد شد؟
نوامبر 30, 2008 در 3:47 ب.ظ.
سلام
ببینید به نظر من هر چیزی حد متناسب با خودش رو داره
مثلا مجازات بی حجابی در اسلام شلاق یا زندان یا اعدام نیست
ولی مجازات دزدی، قطع دست دزد هست
و مجازات زنای محصنه، سنگسار
این نشون میده که ما روی جلوگیری از زنای محصنه به مراتب بیشتر از جلوگیری از بی حجابی باید سخت گیری کنیم
در مورد افکار و عقاید هم من فکر میکنم اینطور باشه
یعنی بعید میدونم مجازات حرفهایی که میزنند یا مطالبی که منتشر میکنند، برخوردهای فیزیکی آنچنانی باشه
قاعدتا بایستی در حد امکان حرف را با حرف جواب داد
مگر اینکه حرف خیلی خطرناکی بوده باشه
نمیدونم درست متوجه شدم یا نه و درست تونستم منظور خودمو برسونم یا نه؟
——————————
دوست عزیزم ممنون از کامنت تان. کاملا درست متوجه قضیه شده اید و بخوبی منظورتان را بیان فرموده اید. شاید اشکال از من باشد که ناگهان در برابر بعضی عقائد «آمپر»م بالا می رود و جوش می آورم. نمی دانم.
باز هم سپاسگزارم
محمد (ققنوس)
دسامبر 1, 2008 در 10:13 ق.ظ.
[...] دیروز وقتی این کامنت رو گذاشتم،با خودم فکر میکردم کاش یه منبعی بود که [...]
دسامبر 2, 2008 در 5:03 ب.ظ.
[...] نوشت 8: در مورد حدود نشر و بیان اعتقادات شخصی , این مطلب و سپس این مطلب رو بخونید و نظراتتون رو بنویسید تا شاید [...]
دسامبر 7, 2008 در 3:17 ب.ظ.
درود بر شما دوست انديشمند
بسيار خوب نوشته شده است و حقيقت ، براستي خوب مينويسيد
پاينده باشيد دوست خوب