بهمحض اینکه دانشجوی یک دانشگاه درپیت در وسط مثلا صحرای استرالیا نتیجه تکالیف درس زیستشناسی خودش در زمینه فرضا مضر بودن مشروبات الکلی را بر روی وبلاگش میگذارد تا استادش به آن سر بزند و آن را بخواند و نمره بدهد، (اینها همه مثال است) موی خبرگزاریهای ما آتش زده میشود و هرکدام برمیدارند با کمال بهبه و چهچه تمام نتایج مشعشعانه بدست آمده در این «تحقیق علمی» «دانشمندان» استرالیائی در دانشگاه «ک…فت» و دپارتمان «ز…مار» را با هزارتا آب و تاب منتشر میکنند. قربان تکتکشان بروم (خبرگزاریهای نازنینمان را عرض میکنم) نه لینکی میدهند به منبع خبرشان -ظاهرا هنوز در ایران دم دمهای صبح اینترنت است و به «عصر» اینترنت نرسیدهایم!- و نه اسم لاتین آن بختبرگشتهای که ارواح سر عمهاش تحقیق کرده را در خبرشان ذکر میکنند تا مبادا اسم «گوگل» شود و سیه روی شود هرکه در او غش باشد و باقی قضایا. ما خلایق هم که مثل بچههای خوب باید چنین حرفهائی را باور کنیم. از هیچ احدی هم صدا در نمیآید که بابا این چه طرز ارائه خبر است.
اما خدا نکند یک گردنشکستهای بیاید و در وبلاگی یا سایتی با روزی ده تا کلیک استناد کند مثلا به نتایج تحقیقی که در زمینه فرض کنید مفید بودن همبازیشدن دختربچهها و پسربچهها در سنین چهار تا پنج سالگی در دانشگاه «هاروارد» انجام شده. لینک هم بدهد هم به آن دانشگاه و هم به آن دپارتمان و هم به آن پروفسوری که این تحقیق را انجام داده و هم به خود گزارش تحقیق و هم به مجلات تخصصیای که این تحقیق در شماره فلان و بهمانشان چاپ شده. بهناگاه زمین و زمان سر این مادرمرده خالی میشود و نمرده و در قبر گذاشتهنشده نکیر و منکر وطنی به سراغش میآیند که:
اولا دانشگاه هاروارد یک دانشگاه معتبر نیست (ظاهرا اعتبار هر دانشگاهی در جهان از ناحیه ما و عمهجانمان صادر میشود و بس)
ثانیا این پروفسور زمانی که هفده سالش بوده یکبار سگ خانهشان را برده بیرون بگرداند و آن آقا سگه به تیرک چراغ برق شهرشان کار بیادبی کرده (بنازم به اینکه حضرات وقت دارند هفتاد نسل این و آن را روی گوگل سه سوت میکشند بیرون)
ثالثا دربان کارخانهای که همسر این آقای پروفسور ماتیکش مارک آن کارخانه است بعلت کتکزدن زن و بچهاش پرونده محکومیت دارد (ربط آن هم گذاشته شده بعهده خواننده فهیم که تعقل کند و دریابد)
رابعا در متدولوژی نمونههای تحقیقی این جناب پروفسور و آنالیز دادههای تحقیق رعایت اصول علمی نشده (هفت هشت وبسایت مختلف هم در این زمینه با لینک و منبع معرفی میگردند تا اگر در مورد صحت تعداد ستارگان آسمان که ایشان میفرمایند شک دارید خودتان ناچار شوید همهشان را بشمارید)
خامسا پنج تا از این بچههای مورد آزمایش حرامزاده بودهاند (لینکداده میشود به تصویر گواهی پزشکقانونی شهر مربوطه در این زمینه، الله اکبر که عقل این جماعت به کجا که نمیرسد!)
سادسا کل بچههای مورد مطالعه با اسباببازیهائی در طول آزمایش بازی کردهاند که ساخت کارخانه «دیمبل دامبول» بوده که مدیر این کارخانه یک یهودی پولدار بدنام میباشد (لینکهای مورد استناد هم طبق معمول حضور دارند)
سابعا پول این تحقیق را بنیاد «گارتا گورومب» در اختیار دانشگاه مذبور گذاشته که این بنیاد همان است که عروسکهای حاوی بمب را برای کودکان ویتنامی میساخت (اینجا استثنا دیگر لینکی که بشود این ادعاها را پیگیری کرد نیست، قبول کنید که اینگونه بوده دیگه! حتما که نباید دلیل آورد)
ثامنا این قبیل تحقیقات با فطرت انسان مغایرت دارند (خلاص! فطرت انسان هم کتابچهاش زیر بغل همین دوستان است و بس، خودتان را بکشید شاید فتوکپی کمرنگ چند صفحهاش را بدهند نگاه کنید کمی سواد فطرتیتان بالا برود)
تاسعا نتایج این تحقیقات در ژورنالهای مثلا «ساینس» و «لانست» چاپ شده که هیچکدام اینها را اصولا متخصصان فن قبول ندارند (حالا این «متخصصان فن» چه کسانی هستند و اگر این دو نشریه را قبول ندارند پس چه چیز را قبول دارند هم در متن ذکر نمیشود)
عاشرا اصلا اگر این آقای پروفسور خودش دختر داشته باشد اجازه میدهد دختر نوجوانش برود خانه یک پسره نرهخر با هم بازی کنند؟ (یکدفعه بچه چهار پنج ساله اصل تحقیق تبدیل میشود به دختر و پسری نوجوان و بر اساس چنین فرضی نتیجه گرفته میشود که یا دختر جناب پروفسور «جنده» تشریف دارند و یا جناب پروفسور «جاکش» هستند)
خلاصه کلام اینکه … اصلا خلاصه ندارد. اگر همه چیز قابل خلاصهشدن بود که این حضرات وقت نمیگذاشتند این چیزها را از روی اینترنت پیدا کنند، یک سری فحش و دری وری نثار آن پروفسور خاکبرسر میکردند و میگذشتند. لابد خلاصه ندارد دیگر. کامل کامل است.
——————-
پ.ن: ببخشید که شمارههای مطلب بالا را عربی نوشتم.
مارس 13, 2009 در 5:30 ق.ظ.
سلام
این ثامثا از همش قشنگ تر بود! شما هم طبع طنز نویستان خوب است ها. گیر کردم بین گریه و خنده.
در ضمن جای لینک آن جنابی که از این حرفها زده هم به نظر خالی میآید یا من نمیبینم.
——————-
کورش عزیز سلام
قربان تو. لطف داری به من دوست عزیز. خوشحالم که لذت برده اید. قدری هم البته ناراحت شدم که بین خنده و گریه گیر کرده اید. امیدوارم بتوانم بعدها به سمت خنده ببرم تان.
در مورد آن لینک هم باید عرض کنم لینک و مطلب خاصی نبود فقط نشستم و فکر کردم «نوع برخورد» حضرات چگونه بوده با این قضایا. همین. نه خبرگزاری خاصی و نه وبلاگ خاصی و نه فرد خاصی مد نظرم بود. آنچه در طول سال ها دیده ام را خدمت شما دوستان عزیز عرض کرده ام. مصادیقش هم که الی ماشاءالله.
باز هم از لطف شما سپاسگزارم.
با تقدیم احترام
محمد
مارس 13, 2009 در 8:12 ق.ظ.
سلام
ما عادت کردیم خیلی زود قضاوت کینم و سریع جبهه گیری کنیم . با هرچیزی که مقداری نا آشنا هستیم و شاید سوادمون نمی رسه و از همه مهمتر احساس کنیم با اعتقاداتمون جور در نمیاد
مخالفت کنیم.
با شعار فرزند کمتر ،زندگی بهتر یه جور مخالفت شد – با عقب وجلو بردن ساعت کاری به یک نوع دیگه .و……….. بعد از مدتها متوجه می شیم نه انگار ضرری نداره والبته لازم ، قبول می کنیم.
امروز هم هر کسی میاد اسمی از دموکراسی وحقوق مردم می زند ؛ اولین وصله ای که به طرف می زنیم میگن یارو دنبال ای ایجاد روابط نامشروع هستش ودهن بابارو می بند یم.
مطلب جنابعالی شاید مثال بود ولی چند سال دیگه که متوجه بشیم حرف حساب است با گذاشتن چند تا برنامه رادیو ، تلویزیونی هم از نظر علمی ثابتش می کنیم هم از نظر ………
از اینکه به من سر زدید و منو دلگرم کردید واینکه جواب منو دادید خیلی ممنون.
——————
وحید عزیز سلام
قربان لطف و محبت تو دوست خوب من.
با تقدیم احترام
محمد
مارس 13, 2009 در 11:12 ق.ظ.
سلام دوست عزیز وبلاگت خوبه در مورد نظزی که در وبلاگ آقای فورکلارنده گذاشته بودی و گفته بودی «نور فانوس یه شبش کرایه چنده «خواستم بگم فعلا که تو همه دنیا نور فانوس یه ساعت کرایش گرونه مثله اینکه شما از بحران اقتصادی بی خبری بعدشم موندم ببینم این غربیهایی که شما اینقدر ازشون دم میزنین چه گلی به سرتون زدن؟من خودم یه مدت انگلیس بودم شهر ناتینگهام واقعا موجودات آشغالتری از این غربیها خودشونن کل حرفم این بود که اگه از حکومت ناراضی هستی درست همه ناراضین اما این مساله ربطی به ایران عزیزمون نداره ایرانی همیشه سربلند بوده تو مملکت ما مشکل هست اما ما حلش میکنیم تا خودمونو باور نکنیم از تغییر و تحول خبری نیست …زنده باد ایران و ایرانی…..
————————
سید مهران عزیز سلام
از نظری که گذاشته ای بسیار سپاسگزارم. در مورد غربی ها راست و حسینی باید عرض کنم خدمت شریف شما که نه تنها گلی به سر من یکی نزدند همان چند تا شوید تارموی باقیمانده را هم که با زحمت از دست حضرات وطنی به در برده بودیم کندند از سرمان. به همین سادگی.
دوست عزیز من، اگر من از نکات و نقاط منفی آنچه جامعه ما از آن در رنج است می نویسم این به معنای طرفداری از غرب یا کشور خاصی نیست. من با غرب هم مشکلات خودم را دارم. کسی چه می داند شاید من یک وبلاگ انگلیسی هم دارم با اسم مستعار که از غرب و هرآنچه در آن نمی پسندم گلایه می کنم؟ (عرض کردم «شاید»)
«علم» و «تحقیق علمی» برای خودش آداب و لوازمی دارد. این را هم مثل هر چیز دیگری که رسانه های ما چپکی به خورد خلایق داده اند واژگون نشان شان می دهند. این بسیار دردآور است چرا که حضرات دارند با حقایق جهان هستی بازی می کنند. بگذریم.
من یک ایرانی هستم و به ایرانی بودن خودم افتخار می کنم هرچند که به بسیاری از آنچه مردم من می کنند و اعتقاد دارند نه افتخار می کنم و نه اعتقاد دارم سهل است که مایه شرم خودم می دانم شان.
با شما صد در صد در جائی که فرموده اید :
موافق هستم. زنده باد ایران و ایرانی.
با تشکر فراوان و تقدیم احترام
محمد
مارس 13, 2009 در 2:28 ب.ظ.
در مورد پست : ببین عزیزم ، نمی دونم کی به این نتایج رسیدی؟اما از هر وقت به این نتایج رسیدی ،باید به این نتیجه هم رسیده باشی که اخبار و تلویزیون و هرچی دفتر دستک دولتی وجود داره یا دروغ میگه یا خبر های اِن سال پیش.پس ارزش نداره وقتت رو پاش بذاری(یه زمانی خبر ورزشیش فقط درست بود که اونممممممم.)وگرنه اخبار علمیش که یا تاریخ گذشته هست یا مثل همین که خودتون گفتین.فرهنگیش که شرو ورِ، سیاسی ش هم …
پس تی وی رو بیخیال شو ، اینترنت به این خوبی ….
جناب آقای سید مهران : اینکه اخلاق شما با مردم یه جای دیگه نمی خونه دلیل بر بد بودن اونا نمیشه. چند نکته رو مد نظر داشته باشین . یک اینکه الان اکثریت دنیا از دست ایرانیا شاکی ان که حق دارن.(هم تبلیغ بد هست هم رفتار بد …) دو اینکه علم و دانش نشانه خیلی خوبی واسه تمدن حساب میشه.الان کی تو علم و دانش پیشرفته تره؟کجا واسه دانش ارزش بیشتری قائله؟
بعد هم چیو می خواین حل کنین؟چجوری؟وقتی رو هر چیزی که فکرشو بکنی دولت دست گذاشته یعنی یا باید دولت رو راضی کنی یا هیچ ، اونم دولتی که یه مشت بی سواد اون بالان.
در ضمن از ایران چی مونده که شما زنده باد بش میدین؟از خاک . آب گرفته تا دختر مملکت رو دارن میفروشن ، بعد شما میگی زنده باد….الان این حرف مسخره ای واقعا
———————
HattoriHanzo عزیز سلام
سپاسگزارم از اظهار نظرتان. راستش خیلی وقت است که هرچه می شنوم از رسانه های وطنی را در یک «منفی» ضرب می کنم تا خبر احتمالی درست را بدانم! این روش ها مال دوران نوجوانی من است. سی سال است با همین روش دارند اخبار به مردم می رسانند. نمی روند قدری مطالعه کنند و روش های جدید را یاد بگیرند لااقل ضریب نفوذ همین حرف های خود ایشان در میان جامعه قدری بالا برود. چسبیده اند به همین نحو خبر رسانی که خدمت تان عرض کردم.
با تشکر و تقدیم احترام
محمد
مارس 13, 2009 در 8:21 ب.ظ.
ای درود!
ما دیگه جرئت مخالفت با این نوشتهی شما رو نداریم! (خداییاش رو که بگم چونکه کاملاً موافقم!)
فقط خیلی کنجکاو شدم بدونم واقعاً همون نمونههایی که آوردی باعث شده این مقاله رو بنویسی یا نه!؟
—
تا یادم نرفته بگم از دوستی با دوست انتقادپذیری مثله شما بسیار بسیار خوشحالم. زنده باد اصلاحاتی که شعارش «زنده باد مخالف من» باشه! زنده باد!
پاینده باشی
———————————-
Livebee
عزیز سلام
سپاسگزارم از نظر لطف تان. راستش مورد خاصی نبود که باعث بشود این مطلب را بنگارم فقط یک جورهائی دیروز داشتم فکر می کردم به اینکه اگر بخواهم در مورد «داروین» و این قضایا مطلب بنویسم و فرضا مطلب من برود روی «بالاترین» آنوقت دوستانی که نظرات مخالف من را دارند چگونه با این قضیه برخورد خواهند کرد که توسن خیال من را به نوشتن این متن برد.
با تشکر و تقدیم احترام
محمد
مارس 13, 2009 در 9:18 ب.ظ.
سلام
اینجا ایرانه ماهم ایرانی اینها هم احوالات وعادات ما و …اگر این خصائل را از ما بردارند وما را بدون اینها فرض کنید نمی شود خود را ایرانی بنامیم .نمی دونم شاید هم غلط باشه اما هر کار می کنم بتوانم یکی از این اخلاق های زشت را در وطن ترک کنیم نمی شود واللا من دیده ام حتی هم وطنانی که در خارج زندگی می کنند هم گاهی وقتی به وطن برمی گردند درحالی که مثلا بیست سال از عادت زشت اشغال ریختن در خیابان دور بوده اند باز یک فلاش بک به بیست سال پیش می زنند و می گویند اینجا همه می ریزند ما هم بریزیم .
اما در زمینه خبر رسانی ایران یکی از نا امن ترین خبر گزاری های دنیا را بایک رفتار موذیانه خاص خودش دارد که اصلا نمی شود ان را نادیده گرفت.
———————
جهانگرد عزیز سلام
سپاسگزارم از بابت کامنت تان. حق با شما است. بخش بزرگی از رفتارهای ما هست که باید به مرور زمان سعی کنیم عوض شان کنیم تا نام ایرانی بهتر و درخشانتر گردد. حالا کی بتوانیم از پس این عادات زشت (مثلا آشغال ریختن و یا سرک کشیدن در کار همدیگر) بر آئیم نمی دانم. با این سرعت که جامعه ما دارد تاتی تاتی می کند ظاهرا باید عمر نوح داشت تا دید کشور عزیز ما بتواند صدمتر اول مسابقه را بدود. الله اعلم.
با تقدیم احترام
محمد
مارس 14, 2009 در 2:59 ق.ظ.
آخ گفتی. این فطرت انسان. همین فطرت انسان باعث تشعشع ( واقعا تشعشع) دود و نور و خیلی چیزهای دیگر از مغز آدم میشود وقتی تو بحث ها یه نفر ازش استفاده می کنه
————————
سروش عزیز سلام
سپاسگزارم از لطف همیشگی تو. راستش من خودم در میان حضرات بزرگ شدم. گوشم پر است از این حرف ها. بدتر از همه این که نمی روند یک «ورژن» جدیدش را یاد بگیرند. مدام همان حرف ها را تکرار می کنند. یکی نیست بگوید بابا می خواهید چنین نظری را بیان کنید خوب بکنید اما نه دیگر مثل یک صفحه گرامافون سوزن گیر کرده. یک کم تغییرش بدهید. یک کم با آن بازی کنید. بالا و پائینش نمائید. مردم عوض شده اند، دنیا عوض شده.
خلاصه سروش عزیز این «فطرت»شان من یکی را که کشته!!!!!!
با تشکر فراوان و تقدیم احترام
محمد
مارس 14, 2009 در 12:40 ب.ظ.
سید مهران نوشته موندم ببینم این غربیهایی که شما اینقدر ازشون دم میزنین چه گلی به سرتون زدن؟من خودم یه مدت انگلیس بودم شهر ناتینگهام واقعا موجودات آشغالتری از این غربیها خودشونن کل حرفم این بود که اگه از حکومت ناراضی هستی درست همه ناراضین اما این مساله ربطی به ایران عزیزمون نداره ایرانی همیشه سربلند بوده تو مملکت ما مشکل هست اما ما حلش میکنیم تا خودمونو باور نکنیم از تغییر و تحول خبری نیست …زنده باد ایران و ایرانی…..
آقای محمد گرامی، شما نباید زود جلوی این شانتاژبازی ها وا بدی. این حزب اللهی مدتی در شهر ناتینگهام بوده که اولا مدتش معلوم نیست که مسلما کم بوده و بعد هم مشخصه که دنیای آزاد توی ذوق اینا میخوره. اینا شلاق و سنگسار و اسیدپاشی را قانون میدونن. اینا کی هستن که نظر بدن که دنیای غرب خوب هست یا بد؟ ایران عزیز ما اگر آخوند بگذاره همانگونه که تقی زاده گفته باید از سر تا پایش غربی بشه و اگر این خودباختگی هست باید خودمون رو ببازیم تا سنگسار نکنیم، شلاق نزنیم و نگذاریم آخوند روی گرده ما سوار بشه. غرب همه چیزش انسانی است.. همه چیزش. رفتار مردمش باهم را ما ایرانی ها باید یاد بگیریم. توی ایران همه باهم جنگ و دعوا دارند اما اینجا محترمانه با هم حرف میزنند. خیلی چیزها را ما باید از غربی ها یاد بگیریم. حتا وطن پرستی و ایران دوستی مان باید همانگونه باشد که یک سوئدی یا انگلیسی کشورش را دوست دارد. یعنی معنای این دوست داشتن خوار شمردن دیگران نیست.. چیزی که ما در مورد برادران افغان مان انجام میدیم. و خیلی چیزهای دیگه. به وبلاگ من سر بزنید از این حرفها زیاد دارم.
——————-
جناب محسن کردی عزیز سلام
بسیار سپاسگزارم از ابراز نظرتان. من شخصا این آقای «سید مهران» را نمی شناسم و نمی دانم آیا ایشان حزب اللهی هستند یا خیر یا تمایلات سیاسی ایشان چه است. نیز نمی دانم که ایشان در کدام شهر انگلستان و دقیقا به چه مدت و به چه منظوری اقامت داشته اند. این است که در مورد ایشان نظر نمی دهم و حکم صادر نمی کنم.
هرکس از هر گروه و دسته و مقامی که باشد مادامی که در پی تبلیغ گروه خویش نباشد و ادب را رعایت نماید آزاد است که در این وبلاگ حرف دلش را بزند. حزب اللهی یا غیر آن هر دو قدم شان روی چشم من است. اینجا را راه انداخته ام که از هرکدام از دوستان سر سوزنی بیاموزم.
در مورد ایران و ایرانی راستش را خدمت شریف شما عرض کنم باید بگویم که من به یک چیز بینابین معتقدم، چیزی در نیمه راه آنچه شما فرموده اید و آنچه سید مهران گفته. من معتقدم هرگونه تغییر در جامعه ما باید بسیار آرام و تدریجی باشد تا شوک بر مردم وارد نکند. فراموش نباید کرد که مردم ما با کتاب و تفکر میانه ای ندارند و از هر هفت نفرشان یکی بی سواد مطلق است. زمان زیادی خواهد برد تا این مردم متوجه بشوند که مثلا آشغال توی خیابان ریختن بد است یا باید بین خطوط رانندگی کنند یا اصولا باید برای چراغ قرمز بایستند.
باز هم از اظهار نظری که فرموده اید سپاسگزارم.
با تقدیم احترام
محمد
مارس 14, 2009 در 7:04 ب.ظ.
نکته صحیحی است. اما نشان میدهد رویکرد هر دوی شما به علم ایدئولوژیک است.
———————–
قیصر عزیز و محترم سلام
سپاسگزارم از ابراز نظرت. فقط من نفهمیدم چرا دیگر رویکرد من ایدئولوژیک است؟ من (نوعی) که آمده ام در وبلاگم به تمام آن تحقیق و حواشی آن لینک داده ام. این دیگر چرا باید ایدئولوژیک باشد؟
اگر هم منظورتان این است که این پست ایدئولوژیک است باید خدمت شما عرض کنم این پست در توضیح علم نوشته نشده. در هر حال ممنون می شوم نظرتان را بیشتر بشکافید.
با تقدیم احترام
محمد
مارس 15, 2009 در 2:35 ق.ظ.
بسيار بسيار بسيار عالي بود با اينكه تقريبا هر روز مطلب طنزي در اينترنت ميخوانم ولي اين يكي بعد از ماهها حسابي به دلم نشست موفق باشيد
——————–
حمیدی عزیز سلام
لطف بسیار داری به من. سپاسگزارم. هرچه دارم از دولت سر دوستان خوبی چون شما دارم. در محضر شما عزیزان مشغول نوشتن مشق عشق هستم. باشد که الفبای عشق را در حضور شما سروران بیاموزم.
با تقدیم احترام
محمد
مارس 15, 2009 در 4:28 ق.ظ.
با درود به محمد عزیز.
محمد جان در باره ی این مطلب باید بگم که انگار افکار من رو خوندی و نوشتی در این باره.
شاید تا چند وقت دیگه یه همچین پستی مینوشتم ولی انگار خیلی واضح تر و بهتر از اون چیزی که توی ذهنم بود بیان شده اینجا.
در مورد سید مهران .ح عزیز باید بگم که ایشون یکمی تند روی کردن البته به نظر من.
من دلایل زیادی دارم که بتونم تا حدودی حرفشون رو رد کنم.
اول اینکه پست شما در مورد دولت و نظام و سیاست ایران نبود بلکه تا اونجا که عقل ناقص من اجازه داد اینو فهمیدم که در مورد رعایت نکردن حقوق دیگران بود و این یه ایراد فرهنگیه نه سیاسی.
مهران جان شما به چه چیز ایرانی بودن افتخار میکنی؟من خودم افتخار میکنم که ایرانی هستم اما نه به شکلی که شما میکنی.
توی وبلاگ یه ایرانی که از ژاپن مینوشت خوندم که یه کارت اعتباری (یادم نیست اسم کارت چی بود) ژاپنی رو ایرانیا برداشتند اونجا تقلبیش رو درست کردن.
در مراسم مرده سوزی ژاپنی ها توی جسد مواد آتش زا یا محترقه میذاشتن که مرده صدا بده موقع سوختن و اینایی که مرده سوزی میکردن انعام بگیرن.
هر جا رو که نگاه میکنی توی هر کشور خارجی و حتا داخل کشور خودمون (مخصوصا داخل کشور خودمون) ایرانیا اکثرا در حال تقلب کردن در کارهای مختلف هستن که پولی به جیب بزنن پس می بینی که اینا افتخار آفرین نیست بلکه خجالت آوره.
من از این نظر خجالت میکشم که ایرانی هستم و اصلا افتخار نمیکنم.
اما از یه نظر دیگه بخوای نگاه کنی پشت سر ما ایرانیا چندین هزار سال تاریخ(تقریبا) پر بار و غرور آفرین هست و شخصیتهائی در طی این تاریخ ظهور کردن که واقعا با مطالعه ی تاریخ اون زمان آدم مو به تنش سیخ میشه.ادبیات کهنی داشتیم که الان نداریم و زبانمون شده فحش دادن و بی ادبی کردن که خیلی هم رایجه. کورش بزرگ، شاهنامه ی فردوسی افتخار منه بوستان و گلستان سعدی دیوان شمس تبریزی مولانا اشعار پروین و فروغ ابن سینا ابوریحان و …. خیلی های دیگه که اگر بخوام بنویسم چندین هزار نفر میشن.
اینا چیزائیه که ما میتونیم بهش افتخار کنیم وگرنه الان ایرانی چیز خاصی نداره که بخوایم بهش افتخار کنیم (جز چند مورد خاص) ایرانی الان در مجامع بین الملل به عنوان تروریست یا حامی تروریست شناخته میشه. این کجاش افتخار داره؟
حالا میرسیم به محسن کردی عزیز.
محسن جان شما خیلی حرفهای خوبی زدی ما باید از غربی ها چیزهائی رو یاد بگیریم این درسته اما کامل نیست.
شما یه نقل قول کردی از یه نفر که گفته بود ایران همه چیزش باید غربی بشه.
من زیاد معتقد به ناسیونالیسم نیستم (چون که واقعا این که ما در چه کشوری به دنیا اومدیم دست خودمون نبوده وگرنه مثلا من دوست داشتم توی مجارستان بدنیا بیام) و غیرت داشتن زیاد روی کشورم رو آنچنان شدید قبول ندارم اما باز هم تا حدودی قبول دارم. ولی این دلیل نمیشه که ما همه چیزمون غربی بشه.
ما باید تبادل فرهنگی داشته باشیم با غرب نه تهاجم فرهنگی اینکه همه چیزمون غربی بشه تهاجم فرهنگیه مثلا ما مراسمی داریم که خیلی زیباست و در عین حال با قدمت و باستانی اینها نباید از بین برن چون شناسنامه ی ما هستند و غربی ها چیزهائی دارن که واقعا از دید یک ایرانی درست نیست مثلا اینکه اکثرا مهمان نواز نیستن خوب این خوب نیست و ما نباید اینطوری بشیم ولی میتونیم چیزهای خوبشون رو برداشت کنیم و الگو قرار بدیم مثلا نریختن آشغال توی خیابون یا مثلا اینکه پشت چراغ قرمز وایستیم اینا چیزائیه که ما باید از غرب یاد بگیریم ولی این تبادل فرهنگی واقعا اصراری توش نیست که دوطرفه باشه مثلا یه سری از رسم های خاص ما که خوب هم هستند شاید اونها دوست نداشته باشن الگو قرار بدن چون مال اونها نیست و با تاریخشون جور در نمیاد.
در کل حرف من اینه که:رسم ها و آداب خوب و تاریخی ما سر جاش باشه و عادات بدمون ترک بشه و جایگزینش هم بشه آداب خوب غربی ها.
ببخشید انقدر طولانی نوشتم
با احترام تقدیم به محمد عزیز.ققنوس
————————-
فورکلارنده عزیز و محترم سلام
سپاسگزارم از لطف تو. ولی حالا یک چیزی من نوشتم دلیل نمی شود شما دیگر آن را ننویسی. هرکس دیدگاه های خودش را دارد و هر گلی بوی خودش را. اگر چیزی در ذهن داری حتما حتما روی کاغذ بیاورش. منتظر خواندنش می مانم.
اما در مورد صحبت هائی که با مهران و محسن عزیز کرده ای من چیزی نمی گویم چرا که قبلا نظرم را پای حرف های شان بیان کرده ام. منتظر می مانم تا اگر این دو دوست خواستند و پاسخی دادند باب گفتگو بین همه ما باز شود.
یک دنیا متشکرم فورکلارنده عزیز.
با آرزوی موفقیت برای شما
محمد
مارس 15, 2009 در 6:03 ب.ظ.
[...] Posted an item mhmazidi: پروفسور جاکش [feedly] (via Google Reader) [...]
مارس 15, 2009 در 7:06 ب.ظ.
زنده باد! دلنشین بود این نوشته ات.
موفق باشی.
————
افشین عزیز و محترم سلام
قربان لطف تو. هرچه دارم از دولت سر دوستان خوبی چون شما است.
با تقدیم احترام
محمد
مارس 20, 2009 در 5:48 ب.ظ.
مطلب جالب و درستي است و خيلي خوب به اين موضوع پرداختيد. اخيرا گفته شده كه محققان خارجي احتمالا از همين سنخي كه در وسط صحراي استراليا بودند اثبات كردن كه طلا براي مرد مضر است. اگر شما اطلاعات بهتري داريد در اختيار خوانندگان بگذاريد
——————-
افشین جان سلام
از نظر لطف شما سپاسگزارم. چه بگویم دوست من؟ من خودم از بچگی تا جوانی پای منبر حضرات بودم. یک چیزهائی می گویند که با شنیدن آنها یک جفت شاخ خوش دست زیبا روی سر آدم در می آید.
در مورد طلا باید بگویم نه ولله اطلاعاتی ندارم. ولی بدم نمی آید خوکچه هندی آزمایشگاهی بشوم و این مورد را روی من امتحان کنند! پدر بی پولی بسوزد. بگذار یک مدت به من طلا آویزان کنند ببینم احساس پولدار بودن چگونه است. هرگونه ضرر و زیانش هم گردن من گردن شکسته.
در ضمن نوروز و سال نوی تان مبارک.
با تقدیم احترام
محمد
مارس 21, 2009 در 1:06 ق.ظ.
زنده باد. زدی تو خال دوست عزیز
اینقدر پروفوسور ها را جاک* و جاک* ها رو پروفوسور کرده اند که کم کم میرود جای این دو با هم عوض شود !
—————–
kookiblog
عزیز
سلام . سال نوی شما مبارک.
راستش من فکر می کنم شاید مردم عادی ایران چندان هم فرقی بین این دو جماعت قائل نباشند. اصلا علم کیلوئی چند است در مثلا اندیمشک یا تیمورآباد علیاء؟ دعوا و بزن بزن و قبیله و فامیل و کشت و کشتار را عشق است. علم چیه؟
با تشکر فراوان
محمد
مارس 22, 2009 در 12:03 ق.ظ.
[...] پروفسور جاکش « نگاهی دیگر [...]
آوریل 2, 2009 در 5:04 ب.ظ.
جدای از مطلب زیبایتان اما واقعا همین است در این مملکت! یعنی کار به روزنامه و اینها نمی رسه خود 8.30 خبر رو اعلام می کنه ملت حالشو ببرن!!!
—————
آقا مهدی عزیز سلام
کاملا. عقل مردم هم که به دست آن کسی است که جعبه جادو را در دست گرفته.
با تشکر فراوان
محمد