دوست عزیز و حزباللهی من سلام،
خودتان مقصر بودید. پرسیده بودی «چرا اینگونه شلوغ پلوغ شد که شد»، بار دیگر عرض میکنم خودتان مقصر بودید. معمولا من هیچ چیز را با قطعیت بیان نمیکنم ولی اینبار به تو دوست خوب خودم میگویم شک نکن که خودتان مقصر بودید. سی سال تمام برای چیزی بنام «انقلاب» قداست و والائی قائل شدید و آن را به همین نحو به مردم عرضه کردید. ببین دوست من، «انقلاب» یک زلزله همگانی است در جامعه. میآید و میرود (خوب یا بد، درست یا نادرست، به حق یا ناحق) بعد باید ثبات بیاید و فراموشی و آرامش خاطر. شما اما سی سال این زلزله اجتماعی را در میان جامعه زنده نگاه داشتید. جامعه ما سی سال یک جامعه «انقلابی» بود. به همراه این مفهوم شما «قداست» را هم به انقلاب مان در سال ۱۳۵۷ اضافه کردید. برای سی سال هرکجا نامی از انقلاب آن روزگار بود «قداست» چند کلمه قبل یا بعد آن حضور داشت. این شد که در ضمیر مردم «انقلاب» و «قداست» همراه شدند.
در عین حال شما دوست خوب و محترم من در این سی سال مفهوم «قانون» و «راه حلهای قانونی» را نه تنها در جامعه جا نیانداختی بلکه آن را از بین بردی و کمارزش جلوه دادی. هرکجا که نیاز به حرکت با جامعه جهانی از راه قانون بود زیر آن زدید (به حق یا ناحق آن کار ندارم) و حرکت نکردن مطابق قانون در عرصه جهانی را یک «مزیت» و یک «راهکار» برای خود دانستید. هر وقت که صحبت از مسیرهای قانونی برای حل مشکلاتی مثل مناقشه اعراب و اسرائیل بود شما دوست نازنین من آمدید و به مردم گفتید که حرکت بر اساس مذاکره و معیارهای قانونی جهان بهضرر مظلوم (=اعراب) تمام خواهد شد. بگذریم که سه چهار قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل علیه ما را نیز «ورق پاره» خواندید. در میان اذهان عمومی مردم ما اینگونه جا انداختید که «قانون»ی در جهان خارج ما وجود ندارد و اگر هم دارد قانون ظالم و مظلوم است و قانون جنگل. حتی اگر هم چنین است نباید اینگونه عریان و صریح آن را به مردم عرضه کنید.
و اما در پرده داخلی این نمایش هم چندان خوب ظاهر نشدید. بگذریم که در قانون اساسی ما تقریبا نیامده که مردم اگر از عملکرد نمایندگان خود در حین انجام وظیفه آنان ناراضی هستند چگونه و با چه ابزارهائی میتوانند این نارضایتی را به نمایندگان خود منتقل کنند و اصولا سیستم نظارتی مردم بر کار حکومت چگونه باید باشد در یک حکومت «جمهوری». بگذریم از این که موضوع بحث ما نیست. مسئله آنجا شکل زشتی به خود میگیرد که مردم ما در این سی سال ندیدند که در درون مملکت «قانون»ی به نفع ایشان عمل کند. مثلا ندیدند که فلان روستائی از پشت کوه آمده توانسته باشد از طریق یک دعوی حقوقی با مثلا سازمان مراتع و جنگلداری در افتاده باشد و بعد پیروز از میدان خارج شده باشد. ندیدند که یک مصرفکننده معمولی پیکان یا پژو بتواند در دادگاه عادل گوش مسئولان ایران خودرو را بپیچاند بخاطر کیفیت پائین محصولات آن شرکت. ندیدند که یک شهروند عادی میتواند علیه مثلا فلان وزیر یا بالاتر اقامه دعوی کند و ریز قضایای دادگاه و دادرسی به اطلاع مردم برسد و در نهایت وزیر مربوطه یا دستگاه زیر نظر وی توبیخ شود.
میخواهم بگویم حتی برای «نمایش» خیمهشب بازی هم یک نمونه اینگونه نداشتهایم در این سی سال. یک نمونه عمومی از دادخواهی یک شهروند عادی کشور علیه یکی از کسانی که قدرت را در دست داشتهاند نداشتهایم. یک نمونه که چشمها را خیره کند و توجهها را به خود جلب کند نبوده. دادگاه رفیقدوست و بنیاد مستضعفان و یا دادگاه کرباسچی و شهرداری تهران هم نمونههائی بود از حسابکشی یک سیستم از سیستم دیگری (به خوب و بدش کار ندارم). در این سی سال (و احتمالا خیلی قبلتر آن) «فرد» نتوانسته با ابزار «قانون» حقش را از قدرتمندان سیاسی یا اقتصادی جامعه بگیرد. حتی بعنوان یک نمایش، حتی با سناریوای از پیش تعیین شده. این است که روی کردن به «قانون» در این سی سال از طرف شما دوستانی که قدرت کشور را به دست داشتند در داخل جامعه ما جا نیافتاد. نهایتش این بود که تقی از نقی بر سر یک ملک و کاربری آن و جعل سند شکایت داشت و باید پلههای دادگستری را گز میکرد بمدت چند سال تا آیا به نتیجه برسد یا نرسد. هر وقت شکایتی از نهاد قدرت بوده دست آخر به چیزی مثل محکوم شدن سرباز وظیفهای به دزدیدن یک ریشتراش در حادثه ۱۸ تیر ده سال پیش تمام شده.
این است که نه در سیاست خارجی «قانون» برای مردم ما چیز مقدس و قابل احترامی بوده و نه در داخل کشور «قانون» چیز بدردبخوری بنظر میآمده. در این میان اما «انقلاب» و «شلوغ پلوغی» همواره «مقدس» بود. به همه اینها اضافه کن اینکه همیشه و از سر هر منبر و گلدسته و تریبونی «مقابله» فیزیکی «مظلوم» و «ظالم» توصیه و تجویز میشد به مدت سی سال. مفهوم «جنگ با ظالم» هیچگاه این امکان را به مردم نداد که بیاندیشند که ممکن است بتوان با ظالم «مذاکره» هم کرد. «توافق با ظالم» چیزی بود در حد خیانت به همه امور مقدس. در این سی سال یک نوع تقابل ظالم و مظلوم به مردم یاد داده شد و آن هم راه فیزیکی آن بود. گرفتن یقه و کتک زدن همدیگر.
همه آنچه که در بالا گفتم را دوست عزیز و حزباللهی من با هم جمع کن و ببین اگر کسی (به حق یا ناحق، درست یا نادرست) مدعی این باشد که رای او به حساب نیامده یا دزدیده شده تنها چه راهی پیش پایش میماند. نباید برای چیزی بنام «انقلاب» یک طول عمر سی ساله یا بیشتر تعریف میکردید. نباید «قداست» را به انقلاب گره میزدید. نباید «قانون» را از روابط اجتماعی بیرون میراندید. نباید «برخورد فیزیکی» برای گرفتن حق را در جامعه ترویج میکردید. همه اینها را کردید و شد آنچه نباید بشود و شکست حرمتی که نباید میشکست و از بام افتاد آنچه نمیبایستی میافتاد. دوست نازنین حزباللهی من، کمی به گذشته خود بنگرید و سعی در تغییر رفتار خود برای آینده کنید. هر جامعهای که باشد نیاز به «آرامش» و «قانون» و «گفتگو» دارد. اینها را به جامعه ندادید و اکنون وقت درو آنچه است که بذرش را در زمین پاشیدهاید.
خداوند در این هرج و مرج به شما که آنطرف قضیه هستید و به ما که اینطرف معرکه هستیم رحم کند و هر دو گروه را به راه راست هدایت نماید. آمین.
با تقدیم احترام
محمد
لینک این مطلب در بالاترین