کمی بیش از صد سال قبل:
- آقاجان اینکه نمیشود که. مردم هزاران سال سوار اسب و الاغ شدهاند. کسی برای اتومبیل تره هم خورد نخواهد کرد. بیانداز دور این قرطیبازیها را.
- اتومبیل قوه و قدرت اسب را ندارد. با وجود اسب چه کسی به این جعبه فلزی برای رفت و آمد نیاز دارد؟
- تا بوده چنین بوده. پدران ما سوار چهارپا میشدند. پدران پدران ما هم سوار چهارپا میشدند. چه لزومی هست که ما ناگهان همه چیز را برهم بزنیم و سوار اتومبیل شویم؟ سنت ما سنت اسبسواری بوده، هست و خواهد بود.
- من با اسبم به تاخت تا سر آن تپه میروم در عرض نیم ساعت. اما شما باید فقط نیم ساعت هندل بزنید تا اتومبیلتان را روشن کنید. آن هم آیا روشن بشود یا نشود.
- اسب برایت کره اسب میزاید. سرمایهات را دوبرابر میکند. آیا اتومبیل میتواند بزاید؟ تازه باید هی خرجش هم بکنی. آدم باید احمق باشد اتومبیل را به اسب ترجیح بدهد.
- ارتشهای قوی تاریخ همواره اسب داشتهاند. سرداران بزرگ و رشید تاریخ تا بوده بر روی اسب از سربازانشان سان دیدهاند. کدام ژنرال مغز خر خوردهای میآید در اتومبیل بنشیند و از سربازانش سان ببیند؟ هیچ ارتش قویای در دنیا نخواهد بود که به اسب نیاز نداشته باشد.
- حالا گیریم که اتومبیل هم داشتم. آیا هرکجا که بروم سوخت این کوفتی آماده است؟ نیست بخدا. اما غذای اسب که همان علوفه باشد همهجا هست.
- یک سر پایگاه اجتماعی مرد به اسبهائی وصل است که او دارد. به اصالت اسبهای طویلهاش. اگر اسب را کنار بگذاریم از زندگی آنوقت دیگر وای بحال معیارهای اجتماعیمان.
- عزیزجان گیریم که فردا صبح بلند شدیم و دیدیم همه اسبهای دنیا مردهاند و جایشان اتومبیل آمده. فکر نمیکنی چقدر سختی و مرارت در چنان روزی در انتظار بشریت است؟ نه جائی میتوانی بروی نه کاری میتوانی بکنی.
- خودت را خسته نکن داداش. فرهنگ مردم جامعه ما بسته به چهارپا است. فرهنگ هم هزاران سال طول میکشد عوض شود. اگر فکر کردی روزی خواهد آمد که بچههای تو یا بچههای بچههای تو بجای اسب سوار اتومبیل بشوند کور خواندهای. فرهنگ «اسب سالار» جای خود را به این سادگی به فرهنگ «اتومبیل سوار» نمیدهد. مقوله فرهنگ را شما دستکم نگیر پدر جان.
نتیجه اول: ایکاش یکی از همین خلایق امروز سر از خاک بر میکرد و میدید صد و اندی سال بعد دنیا چه شکلی شده.
نتیجه دوم: آنان که فکر میکردند تغییر ارزشها و فرهنگ و باورهای یک جامعه از اسب به اتومبیل یک فرایند پیچیده و طولانی است و قرار است هزاران سال طول بکشد ظاهرا کمی نعل وارونه میزدند.
نتیجه سوم: صد سال بعد (مثلا در سال ۲۱۱۰ میلادی یا ۱۴۸۸ شمسی) مردم آن زمان در مورد باورهای اجتماعی و فرهنگی و مذهبی من و شما چه خواهند گفت؟؟؟؟؟
نتیجه چهارم: یک ضربالمثل پلاستیکی (نه چینی!) هست که میگوید: «جلوی رودخانه «تغییر» را با کاه «سنت و فرهنگ» نمیتوانی سد ببندی الاغجان که اگر میشد من و تو هنوز توی غار بودیم دلبندم!»
نوامبر 14, 2009 در t 8:37 ق.ظ
نویسنده این مقاله به قول خودش “الاغی” است که نه هنوز میداند سنت چیست و نه فرهنگ و نه تغییر. چرا به زور پای در کفش کسانی میکنید که خودشان هم در تعریف این مفاهیم مانده اند؟؟!!
نوامبر 14, 2009 در t 1:34 ب.ظ
سنت بد و خوب داره اما فرهنگ که همش یعنی تعالی
نوامبر 15, 2009 در t 7:20 ق.ظ
عالی بود عالی معلومه که شما از بند تعصب رها هستید
نوامبر 15, 2009 در t 11:35 ب.ظ
اون احمقی که اولین نظر را داده و نویسنده ی این نوشته را “الاغ” خوانده از همون کله سخت های منفی بایفی است که فکر می کنند هیچ چیز را نمی شود عوض کرد. اینها آدمهای خیلی ترسویی هم هستند که از اقدام کردن و کار تازه کردن هم می ترسند. تردید ندارم از همانهایی است که ار جنبش سبز و انقلاب کردن مردم هم ناراحت است. نمونه هایشان در میان مقاله نویسان فراوانند. همه ی آنهایی که مردم را از انقلاب کردن می ترسانند و هیچوقت احترامی برای شعور انسانها قائل نیستند از همین هایند.