Archive for سپتامبر 2006

توطئه شوم پاپ و تئاترآلمانی برای بریدن سر پیامبران اولوالعزم

سپتامبر 28, 2006
این سایت بازتاب هم عشق من است از بس که من را از خماری ننوشتن در می آورد. بخوانیم:
مطالب آبی رنگ به قلم صاحب وبلاگ است. درضمن به علت نا همخوانی ترکیب فونت های فارسی و لاتین، متن خبر سایت بازتاب را به صورت تکه تکه و پله پله در اینجا گذاشتم که به این خاطر هم از سایت بازتاب و هم از شما پوزش می طلبم.
———————————————————-
حلقه ناكام اهانت به پيامبران، اين بار در آلمان (قضیه را دارند خیلی پلیسی می کنند، جای سرآرتورکنندویل خالق شرلوک هلمز خالی که ببیند و الهام بگیرد. «حلقه ناکام فلان و بهمان….»)
۵ مهر ۱۳۸۵ – بعد از ظهر ۱۴:۱۶
اندكي پس از اظهارات بي‌پايه پاپ‌بنديك شانزدهم درباره اسلام، اين بار يك گروه نمايشي آلمان، در پي آن بود كه با دستكاري اپراي موتزارت، صحنه سربريدن پيامبران الهي را به تصوير بكشد كه با تدبير مقامات امنيتي لبنان (لبنان؟ عمو داری راجع به آلمان خبر می دهی! حالا من یک لا قبا دست تنها دارم این وبلاگ را می گردانم، توی سایت بازتاب باید قاعدتا چند نفری مسئولیت باز خوانی وغلط گیری مقالات را برعهده داشته باشند. ولی خوب نمی توان به آنان سخت گرفت که آنچه برروی سایت بازتاب می آید گاهی آنقدر عجیب و غریب و بی سرو ته است که اگر در مقاله ای جای آلمان با لبنان عوض شد غلط گیر محترم هم گیج می شود که بالاخره چنین چیزی منظورمقاله نویس بوده یا خیر)، اين تئاتر برگزار نشد.
به گزارش سرويس‌ بين‌الملل «بازتاب»، با اين حال، سخنگوي آنگلا مركل، از لغو اين اپرا به شدت انتقاد كرده است.به نوشته نيويورك‌تايمز، يكي از خانه‌هاي تئاتر برتر آلمان، اجراي اپرايي از «توني ارت» را به خاطر نگراني‌هاي امنيتي لغو كرد.( به نحوه تنظیم خبر دقت فرمائید، جمله اول این پاراگراف مربوط به پاراگراف قبلی است که خوب معقول است ولی جمله دوم دوباره تکرار مقدمه متن خبر است!) نگراني‌ها، حاصل از صحنه‌اي بود كه در آن، سر بريده پيامبر اسلام (ص) به نمايش در مي‌آمد و باعث اعتراض‌هاي زيادي با محور آزادي هنري شد.(سعی کنید این جمله آخر را چند بار بخوانید و ببینید که ساختار محتوائی زبان انگلیسی تا چه حد در آن به چشم می خورد. اگر جمله را لغت به لغت به انگلیسی ترجمه کنید فقط نیاز به دستکاری حدود سی درصد جمله تولید شده دارید تا به جمله اصلی برسید.)
شركت
Dautsche Oper Berlin
روز سه‌شنبه اعلام كرد كه تئاتر اپراي «ايدو منئو»
(I domeneo)
را پس از هشدار پليس درباره تهديدات عده‌اي ناشناس (چرا ناشناس؟ دیگر همه دنیا می دانند که این ناشناسان چه کسانی هستند) از برنامه اكران پاييزي خود حذف كرده است (آنانی که از هنر سر در می آورند لطفا به این وبلاگ نویس کم سواد راهنمائی بفرمایند که لغت «اکران» فقط مربوط به فیلم می شود یا به تازگی برای تئاتر هم به کار می رود؟) .چهره‌هاي سياسي و فرهنگي آلماني كه به مخالفت با اين امر پرداخته‌اند اين حركت را مانند عدم انتشار دوباره كاريكاتورهاي سال گذشته روزنامه دانمارك در ديگر روزنامه‌ها دانسته‌اند.
«ولفگانگ بورنسن»، سخنگوي فرهنگي «آنجلا مركل»، صدر اعظم آلمان، اين خانه تئاتر را متهم به زانو زدن در برابر تروريست‌ها كرد (بعد از خواندن اوائل مقاله که می گفت سخنگوی صدر اعظم آلمان از این قضیه انتقاد کرده است، داشتم با خودم فکر می کردم سخنگوی صدراعظم که نباید درباره تئاتر اظهار نظر کند که ناگهان مشکل حل شد و فهمیدم منظور سخنگوی فرهنگی خانم مرکل بوده. این بیچاره ها برای هرکارشان یک متخصصی چیزی دارند، حتی فرهنگ شان سخنگو می خواهد، ما که همین یک سخنگوی دولت هم از سرمان زیاد است، اصلا چرا باید سخن گفت که فرهنگی یا غیر فرهنگی اش باشد؟).وي گفت: «اين الگويي براي ديگر آلماني‌ها و حتي اروپايي‌هاست كه در كارهايشان به انتقاد از اسلام نپردازند». (مسلمانهای تیر دو آتشه شادی کنند که توانستند آیه «لااکراه فی الدین» قرآن را به اجرا درآورند و به همگان بفهمانند که اسلام دین خشونت نیست بلکه دین مهربانی است. لابد همه آتش ها از گور این بودائی های کله تراشیده با آن دالای لامای خشونت طلب شان بر می خیزد!!!)
صحنه مورد بحث، جزو اپراي «موتزارت» نيست و توسط كارگردان اپرا «هانس ناون‌‌نل» به آن اضافه شده است (ای بی دین! حالا دیگر اپرای برادر «موتزارت» را تحریف می کنی؟ تشویش اذهان عمومی به قصد اضرار به غیر؟ تحریف دین؟ پاره کردن عکس خدا؟). در اين صحنه، «ايدومنئو»، پادشاه «كرت»، سرهاي بريده حضرت محمد (ص)، حضرت عيسي (ع)، بودا و پوسيدون را روي صندلي قرار داده است(غلط کرده اند و شکر زیادی خورده اند که این کار را می کنند. نمایش کشتن و سربریدن مقدسان فقط و فقط باید توسط ما ودر مراسم تعزیه خوانی محرم خودمان اجرا شود که سر امام حسین را می بریم و بعد قیمه پلو می خوریم. این قرتی بازی ها به آلمان ها نیامده. ما خودمان هرجور که صلاح بدانیم قدیسان مذهب مان را می کشیم. آنانی را هم که نتوانیم بکشیم تا حد امکان با نشان دادن خود به عنوان پیروانشان به لجن آلوده شان می کنیم. قدیسان مذاهب دیگر هم محترم هستند فقط اگر و تا زمانی که آنان و پیروانشان به قدیسان ما و پیروان قدیسان ما(=خود ما) احترام بگذارند و تعظیم نمایند و لاغیر. حالا اگر می خواهند عیسی یا موسی را بکشند چندان مهم نیست ولی پیامبر ما را نباید بکشند، نه به این خاطر که وی بیشتر ازدیگران قابل احترا م است، بلکه به این خاطر که وی پیامبر «ما» است و «ما» راه غلط نمی رویم و «ما» جسته ایم و مطالعه کرده ایم و پرسیده ایم تا به این نتیجه رسیده ایم که فقط پیامبر»ما» برحق است. اصلا پیامبر»ما» برحق است چون که پیامبر»ما» است. اگر وی دربست پیامبر گروهی دیگر بود که دیگر برای ما یک پول سیاه هم نمی ارزید.).ايدومنئو براي نخستين بار در سال 1781 در مورد افسانه پوسيدون يا نپتون، خداي آب‌هاي يونان باستان نمايش داده‌ شد.
نيويورك‌تايمز افزود: هم‌اكنون در آلمان اين بحث نيز وجود دارد كه «پاپ بنديكت» شانزدهم در ابراز پشيماني از سخنراني ضد اسلامش در «باواريا» زياده‌روي كرده است.( خوب که چه؟ این جمله نیویورک تایمز چه ربط منطقی به روال مقاله یا جمله ما قبل آن دارد؟ زیاده روی پاپ چه مربوط است به اجرا نشدن این تئاتر؟)
«هارمس»، تهيه كننده «ايدومنئو» گفت: كار اين اپرا در خانه تئاتر
Deutsche
در سال 2003 آغاز شده و همچنان در برنامه نمايش‌ها باقي خواهد ماند( هان! پس توطئه سه سالی درحال دم کشیدن بوده!!!!). اجرا مي‌تواند به بعد موكول شود (مثلا چه زمانی که کله خرابان «ناشناس» مزاحم نشوند و تهدید تلفنی و ضمنی نکنند؟) .
هنگامي كه براي نخستين بار صحنه سرهاي بريده در تئاتر
Deutsch
به نمايش درآمد، باعث ناراحتي‌هاي زيادي در ميان مسلمانان و مسيحيان شد، اما هيچ تظاهرات سازمان‌يافته‌اي عليه آن صورت نگرفت (از بس که این آلمان ها بی غیرت هستند. باید تظاهرات می شد و سر صدر اعظم آلمان و هیئت دولت آن و احتیاطا هیئت دولت اطریش که با آلمان ها از یک نژاد هستند را می بریدند، به بانک ها و سینما ها حمله می کردند، پرچم آتش می زدند، الاغ ها را با پرچم دیگر کشورها می پوشاندند و در شهر می گرداندند، در خطبه های نمازهای دشمن شکن شنبه و یک شنبه شان به این قضیه اعتراض می کردند، لاستیک آتش می زدند، ازدحام می کردند تا حدی که چند تائی از بندگان پاک خدا زیر دست و پای بقیه بندگان پاک حق تعالی له و لورده می شدند تا دیگر کسی جرات انجام عمل خبیثانه » فکر کردن» به خود ندهد، چه برسد به فکر انجام این کارها!). در نتيجه تهيه‌كنندگان، تصميم گرفتند چهار اجرا را در نوامبر امسال براي آن تعيين كنند.
در ماه آگوست تهديدات آغاز شد و به گفته «اووه كوزلينك»، سخنگوي پليس آلمان، همه اين مسائل در نتيجه ناراحتي از كاريكاتورهاست.پليس آلمان نيز گفت: در حالي‌كه هيچ فشاري براي لغو اين اپرا به تئاتر
Deutsch
وارد نكرده است، از اين تصميم حمايت مي‌كند.«ارهارت كورتينگ»، رئيس سازمان‌هاي امنيتي برلين، اين كار را با عدم انتشار دوباره كاريكاتورهاي دانماركي در روزنامه‌هاي آلماني مقايسه كرد و گفت: حتي انجمن روزنامه‌نگاران آلماني هم از انتشار دوباره كاريكاتورها انتقاد كرد، چرا كه اين كار باعث آسيب رساندن به احساسات مذهبي عده‌اي از مردم ‌شد.(بالاخره این کاریکاتورهای لعنتی مورد بحث آیا چاپ مجدد شدند یا نه؟ اول می گویند «عدم انتشار دوباره» و بعد بلافاصله می گویند «انتشار دوباره». بالاخره کدامش؟)
رهبران مسلمان در آلمان، بسيار محتاطانه با اين مسئله برخورد كرده‌اند( ای بی غیرت های بزدل، ترسوی، لاابالی، صهیونیست، امپریالیست، مفسد فی العرض فلان و بهمان چه و چه!). عده بسياري از آنان مي‌خواهند در كنفرانسي كه روز چهارشنبه توسط دولت براي گفت‌وگوي بهتر با 2/3 ميليون مسلمان آلمان برگزار ‌شود، شركت كنند.
«علي كيزيلكايا»، رهبر شوراي اسلامي در گفت‌وگويي راديويي اظهار داشت (اگر به آنچه تا اینجای مقاله گفته شده نگاه کنید می بینید که تا کنون از هر کس که در مقاله نام برده شده سمت وی نیز ذکر گشته بجز همین «علی» آقای گل که رهبر شورای اسلامی معلوم نیست کجا می باشد و در گفتگوئی رادیوئی با رادیوئی که معلوم نیست اسمش چیست چنین سخنانی می فرمایند.) كه از لغو برنامه استقبال مي‌كند، چرا كه آن صحنه به طور حتم باعث توهين به مسلمانان مي‌شد (یکی از آن «ناشناس» ها در اینجا به توسط نگارنده مقاله شناسائی شد. قابل توجه پلیس آلمان.).«ايوب آخل كولر»، رئيس شوراي مركزي مسلمانان در آلمان، از اظهارنظر در اين باره خودداري كرد و منتظر آينده شد.
«راو»، وكيل «ناون‌فل»، كارگردان تئاتر مي‌گويد: پيش از اين، مدير خانه تئاتر، به موكلش، لغو برنامه را اعلام كرده بود و ادامه داد كه سرهاي بريده، نمادي از اين است كه هيچ‌كدام از رهبران مذهبي جهان، موفق نشده‌اند صلح را ايجاد كنند.(عمو! برادر! موسیو! مشکل از همینجاست دیگر! می خواهید در تئاترتان حرف حق بزنید. غلط می کنید!)
«اندره كرافت»، سخنگوي خانه تئاتر
Komische
كه آن هم خانه تئاتر پر سر و صدايي است و پيش از اين، با ناون‌فل همكاري داشته، مي‌گويد: اين كارگردان 65 ساله، يك سكولار است كه معتقد به حل مشكلات دنيا از راه مذهب نيست.( آخ آخ آخ! وای! وای! وای! عجب دنیائی شده ها! آخر الزمان که می گویند همین است. کارجمهوری اسلامی آلمان -یک کشورکاملا اسلامی که واژه اسلامی در اسم کشور ذکر شده- به آنجا رسیده که یک کارگردان از دین برمی گردد و سکولار می شود. وی که باید زمانی به جبهه های جنگ حق علیه باطل اعزام می شده و قبل از رسیدن به سن 65 سالگی به فیض عظمای شهادت نائل می آمده با فرار از خدمت مقدس سربازی شصت و پنج سال عمر می کند، سکولار می گردد و اکنون به عنوان آخرین خشت بنای کفر وزندقه معتقد است که حل مشکلات دنیا از راه مذهب نیست. آدم این دردها را به که بگوید؟ لابد به دامان صهیونیست ها هم پناه برده؟ عجب روزگاری است ها!)
براي خانه تئاتر مشهور
Deutsch
لغو اپرا بحران و رسوايي بزرگي است (بحران بله ولی رسوائی؟ مگر دارید درباره قضیه مک فارلن یا کلینتون و مونیکا لوینسکی حرف می زنید؟) .به روز كردن اپراها و نمايش‌نامه‌هاي قديمي (معمولا مطابق با اوضاع سياسي و فرهنگي كنوني) در آلمان رايج است (پایه دین و دین مداری که در کشور سست باشد از این هم بد تر می شود، نعوذ بالله، گروهی ممکن است کتاب هم بخوانند!)، اما لغو «ايدومنئو» نيز به نوبه خود، مي‌تواند الگويي براي رخدادهاي مشابه بعدي باشد.
«نيكلاس لنهوف»، از كارگردانان تئاتر آلمان مي‌گويد: من تاكنون اتفاق مشابهي نديده‌ام، در صورتي‌كه تا كنون، نمايش‌هاي نادرست سياسي بسياري در برلين به نمايش در آمده است. او اين امر را ناشي از حساس شدن زمينه‌هاي فرهنگي در اثر سخنراني پاپ دانست.(حساس شدن زمینه های فرهنگی؟ زمینه های فرهنگی؟ آن هم در اثر سخنرانی پاپ؟ اصلا منظور از حساس شدن زمینه های فرهنگی چیست؟ نکند منظور تورم رگ گردن گروهی عربده جو به اسم اسلام و مسلمانی است؟ از کی تا حالا تظاهرات خشونت آمیز و حمله به این و آن و شکستن و آتش زدن و از دیوار سفارت بالا رفتن و کره خر و کره الاغ هائی چون خود را پرچم پوش کردن «زمینه فرهنگی» نام گرفته؟ مثل همان جاکشی که از کارش پرسیدند و گفت در زمینه هماهنگی های اجتماعی کارمی کند!)
Advertisements

هیچ مگوی

سپتامبر 28, 2006
این هم یکی از اشعار مولانا که برای اولین بار با صدای شاملو شنیدمش و آنچنان من را تکان داد که تا امروز دارم به آن فکر می کنم:
من غلام قمرم، غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگوي
سخن رنج مگوي، جز سخن گنج مگوي
ور از اين بي خبري رنج مبر، هيچ مگوي
دوش ديوانه شدم ، عشق مرا ديد و بگفت
آمدم ، نعره مزن ، جامه مدر، هيج مگوي
گفتم اي عشق من از چيز دگر ميترسم
گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگوي
من به گوش تو سخن هاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان كه بلي ، جز که به سر هيچ مگوي
گفتم اين روي فرشته است عجب يا بشر است
گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگوي
گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد
گفت ميباش چنين زير و زبر هيچ مگوي
اي نشسته تو در اين خانه پر نقش خيال
خيز از این خانه برو رخت ببر هيچ مگوي
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
قصد آن را داشتم که درباره این شعر زیبا چند خطی بنویسم، نه به قصد تفسیر بلکه برداشت خودم را از آنچه شعر بیان می کند که در هنگام تایپ آن دیدم که نه، به هیچ روی نمی توانم به این تصویر دل انگیز دست بزنم. جز سجده دربرابر زیبائی مطلق کاری از دست من بر نمی آید.
یا حق

سفر خانم انوشه انصاری و آنچه من نمی دانم

سپتامبر 25, 2006
چند روز است به هر وبلاگی که سر می زنم مطلبی درباره سفر خانم انوشه انصاری به فضا نوشته اند. راستش در این زمینه سوالاتی برای من مطرح است به شرح زیر:
اول: من تاقبل از اینکه خانم انصاری بخواهند به فضا بروند روحم از وجود چنین بانوئی خبر نداشت. اصلا ما چند تا از این ایرانیانی که پس از کسب رتبه ای جهانی در زمینه ای خاص به یدک کشی لقب » موفق» از جانب ما مفتخر می شوند را قبل از توجه رسانه های غربی می شناسیم وحاضریم آنان را موفق بدانیم؟
دوم: سرکار خانم انصاری با همت و درایت و پشتکار خود توانست شرکتی موفق داشته باشد و با درآمد بالای آن به عنوان اولین زن توریست فضائی به آسمان صعود کند. حال من می پرسم که کدامیک از این دو پیشرفت مهم تر است؟ پیشرفت ایشان در زمینه علمی و کاری به عنوان یک خانم تحصیلکرده با درآمد بسیاربالا و یا رفتن ایشان به فضا؟ چرا ما توجه نمی کنیم که فضا رفتن ایشان کار مهمی نبوده، هر کسی که پول آن را داشته باشد می تواند برود ولی تاسیس و اداره و هدایت شرکتی که چنین پول ساز باشد -آنهم در دنیای پررقابت غرب- است که کار هر کسی نیست و الحق باید به ایشان برای چنین کاری تبریک گفت. راستی اگر ایشان در یک زمینه علمی یا هنری موفقیتی در سطح جهان کسب کرده بودند برخورد ما با ایشان چه بود؟ در زمینه موفقیت مالی ایشان که هیچکس چیزی نگفت. گمان نکنم که در زمینه موفقیت علمی یا هنری هم کسی زحمت طرح مسئله را به خود می داد. ولی «فضا» هم مثل «اتم» و «انرژی هسته ای» دهان پرکن است.
سوم: همانجور که اکثر وبلاگها نوشته اند ایشان اگر در ایران مانده بودند الان مشغول یک کار پیش پا افتاده عادی در یکی از ادارات می توانستند باشند. چرا ما سعی داریم به دیگران بفهمانیم که ایشان «یک ایرانی» هستند و نه یک «ایرانی-آمریکائی»؟ آیا قسمت ایرانی بودن ایشان در موفقیت شغلی و رفتن شان به فضا سهم بیشتری دارد یا آمریکائی بودن شان؟ از طرف دیگر ایشان سالهای سال زحمت کشیده اند تا به جائی که الان هستند برسند، چرا ما دلیل موفق بودن ایشان را ایرانی بودن شان می دانیم؟ به ازای هرکدام از این ایرانیان موفق چند صد هزار ایرانی نا موفق می توان مثال زد؟ اصلا اگر ما ایرانی ها ذاتا آدمهای با استعداد و موفقی هستیم که دیگر این خانم هنر نکرده به فضا رفته و اگر ایرانیان ذاتا اینگونه نیستند پس این خانم یک پدیده استثنائی در میان ما محسوب می گردد و طبعا مسئله به فضا رفتن ایشان زیاد به ما آدم های بی استعداد مربوط نمی شود. چرا سعی داریم بر جنبه ایرانی بودن ایشان تا این حد تاکید کنیم؟ چرا اگر دو قطار خود بخود به حرکت در بیایند و به هم بخورند و منفجر شوند و سیصد چهارصد نفر درجا کشته شوند و یا هرروز شصت هفتاد نفر در جاده های مان جان خود را از دست دهند ویا هوای پایتخت مان از مسموم ترین هواهای دنیا باشد، هیچکدام اینها به ایرانی بودن ما مربوط نیست ولی اگر خانم محترمی که سالیان سال دور از ایران زیسته وبا همت و پشتکار خود توانسته ثروتمند گردد وبه فضا برود موفقیتش مرهون ایرانی بودن ایشان است؟
چهارم: اگر همین الان که خانم انصاری از فضا به زمین برگردد و بخواهد مثلا با خانواده خود در ایران دیدار نماید و با رعایت تمام ضوابط شرعی و حجابی وبا پاسپورت ایرانی خود به ایران باز گردد، دولت و ملت ایران با وی چه برخوردی خواهند کرد؟
پنجم: آیا ما ایرانیان سعی نمی کنیم که با دربوق کردن این سفر فضائی به نوعی برروی عقده «پیکان-پراید سازی» مان سرپوش بگذاریم؟ همانگونه که دستیابی به انرژی هسته ای را دستاویزی برای پوشاندن عقده حقارت مان کرده ایم، آیا در حال استفاده ابزاری از ایشان برای نشان دادن اینکه «هنرنزد ایرانیان است و بس» نمی باشیم؟
ششم: از وجود خانم انصاری سه استفاده می توانیم بکنیم
1) ازوجود و تخصص و اعتبار مدیریتی چنین خانمی برای پیشبرد اقتصاد کشور کمک بگیریم
2) با الگوکردن خانم انصاری به زنان و دخترانمان نشان دهیم که امکان دستیابی به هرموفقیتی را که بخواهند در جامعه کنونی ایران دارند حتی اگر رفتن به فضا رویای آنها باشد
3) ایشان را به کتاب رکوردهای گینس و امثالهم بسپاریم و نهایتا از ایشان مجسمه ای محجبه در فلان تالار یا موزه شهر بسازیم تا یادمان نرود که ایرانیان چه خدماتی به جامعه جهانی ارائه دادند.
کدامیک از این سه کار را باید بکنیم؟
هفتم: نقش آیت الله کاشانی (یا هر شخصیت مذهبی دیگر مثل مدرس یا خیابانی) در نهضت اسلامی فرستادن خواهر انوشه انصاری به معراج چه بود؟ در کتابهای تاریخ مدارس مان در این زمینه چه موضعی باید داشته باشیم؟ چگونه باید در مغز نسل بعدی کنیم که هدف این خواهر از این کاری که کرد حمایت از «انرژی هسته ای» بود؟
هشتم: با بود و نبود پرچم ایران بر بازوی یونیفورم فضائی ایشان چه برخوردی بکنیم تا آسمان به زمین و زمین به آسمان نرود و قضیه از دید ملی-پرچمی دچار اشکال شرعی نگردد؟
نهم: بررسی نقش «زن» بودن ایشان در رفتن شان به فضا و قلم فرسائی و تاکید بر «زن» بودن ایشان در جامعه مرد سالار ایران (بدون توجه به اینکه وی در آمریکا زندگی و کار می کند) و دادن شعارهائی در زمینه حقوق پایمال شده زنان ایران به عهده چه کسی است؟
دهم: مقارن شدن رفتن یک زن مسلمان ایرانی به فضا و سخنرانی رئیس جمهور ایران در سازمان ملل، از نشانه های ظهور هست یا نیست؟
هرآنچه فکر کردم دیدم موخره ای برای این پست ندارم. فقط برای خانم انصاری آرزوی سفری خوش و سلامت دارم.
شاد و پیروز باشید.

یک جمله زیبا

سپتامبر 21, 2006
این را همین الان جائی دیدم. نمی دانم از که است ولی خیلی زیباست:
Dont let your mouth write a cheque your ass cant cash.

رفیق ناباب که بود؟

سپتامبر 21, 2006
معلوم نیست که چه کسی آن دیگری را از راه به در کرده است که به چنین فرجامی منتهی شده. آیا اثر دوستی با ایرانی هاست که باعث این شده که آقای هوگوچاوز رئیس جمهور ونزوئلا اینچنین هرچه به زبانش آمده را در مجمع عمومی سازمان ملل از خود بیرون بریزد و یا دوستی با ونزوئلائی ها بوده که باعث معروف شدن رئیس جمهور ایران در سطح جهانی بخاطر اظهارات تند و ضد اسرائیلی اش شده.
خبرگزاری فارس این خبر را مخابره کرده. قسمت های آبی متن از نگارنده وبلاگ است:
در سخناني در مجمع عمومي سازمان ملل
چاوز: بوش ، شيطان ، دروغ گو و ستمكار است
خبرگزاري فارس: هوگو چاوز رئيس جمهوري ونزوئلا، در سخناني در مجمع عمومي سازمان ملل، بوش رئيس جمهوري آمريكا را «شيطان»، «دروغ گو» و «ستمكار» خواند.(توجه دارید که در مجمع عمومی سازمان ملل سران کشورهای جهان گرد هم می آیند، به دیگر سخن فضا بسیار احترام آمیز است و همه کس حساب هر کلمه ای که از دهانش خارج می شود را دارد، بجز البته بعضی ها!)
به گزارش فارس، به نقل از خبرگزاري فرانسه، چاوز امروز در سخنراني خود در مجمع عمومي سازمان ملل متحد در نيويورك، با اشاره به سخنراني ديروز بوش در اين مجمع افزود: «ديروز شيطان به اينجا آمد و هنوز «قصرش» بوي گوگرد مي دهد.»(خیر قربان دیروز نبوده، آنجا که شما ایستاده اید خاک کشور همان شیطان است، بوی گوگردش هم لابد مربوط به غذاهای نفاخی می شود که به سران کشورها داده شده!)
چاوز گفت: «او به اينجا آمد صحبت كند؛ گويي كه مالك دنيا است.»(خدائی اش شما اگر بزرگترین اقتصاد دنیا زیر دستتان بود جوری صحبت نمی کردید که انگار مالک دنیا هستید؟ اصلا همین آقای چاوز عزیز اگر جای آقای بوش بود چگونه صحبت می کرد؟ لابد به دشمنانش از تریبون سازمان ملل فحش خواهر و مادر می داد!)
چاوز با حمله به هژموني آمريكا(ای ولله به گزارشگران با «پرینسیپال» فارس نیوزاجنسی که اینگونه به «الویت» کردن «تینکینگ» «پابلیک» اهمیت می دهند و اصطلاحات سیاسی را به چه راحتی برای خلق الله باز می کنند، الان دیگر هر کورو کچلی در ایران می داند «هژمونی» چیه، می «گاد» بلس دم!) ، بار ديگر اصلاح اساسي سازمان ملل را خواستار شد تا از نفوذ آمريكا در آن كاسته شود(در اینکه این سازمان عریض و طویل باید اصلاح شود که شکی نیست، ولی چگونه و چه کسی باید این کار را بکند و در راستای منافع کدام گروه از کشورهای جهان که صدای دیگر گروه ها در نیاید معلوم نیست. عین جمع کردن خودرو های فرسوده از تهران که همه متفق القول هستند که باید انجام شود ولی در جواب چه جوری؟ همه فقط کله خود را می خوارانند) .
وي كه سخنانش با كف زدن (فکربد نکنید! این کف زدن با آن کف زدن و این هردو با در کف بودن فرق بسیار دارند!) بسيار گرم حضار همراه بود (این پدر سوخته های حاضر در سالن یعنی همان سران کشورهای جهان و هیئت های همراهشان «تکبیر» نمی گفتند؟) ،‌ با نقل مكرر سخنان «نوام چامسكي» انديشمند آمريكايي، «ارسطو» فيلسوف يوناني و همچنين «آلفرد هيچكاك» فيلم ساز، بوش را يك «دروغ گو» و «ستمكار» خواند(حالا ببین ها! من می خواهم هیچ نگویم ولی این ها آنچنان مزخرف می بافند که نگو و نپرس. نوام چامسکی زنده است و از مخالفین سیاست های بوش، قبول ولی ارسطو چه ارتباطی با جرج بوش دارد؟ آلفرد هیچکاک که چند رئیس جمهور قبل از بوش از دنیا رفت درباره بوش نظر داده؟ راستی «سقراط» در لیست شما ازقلم افتاده بود که به این وسیله تصحیح می گردد! درضمن چون اسکندر مقدونی با هیلاری کیلینتون سرو سری داشته پس جرج بوش «مادرفلان و زن بهمان» است!) .
وي خطاب به مجمع عمومي سازمان ملل گفت:«نمي‌توانيم اجازه دهيم ديكتاتوري جهاني تحكيم شود. امپرياليسم آمريكا تهديدي براي بقاي نژاد انسان است.»(نمی دانم چرا هرکس که ا…ش می آید یاد منش می آید! چرا هرکس که می خواهد به سر بشریت کار قهوه ای کند به اسم دفاع از نژاد انسان و کرامت انسان این کار را می کند، از جرج بوش و قبلی های وی بگیرید تا به همین آقای چاوز. )
چاوز تصريح كرد:« بوش «دمكراسي دروغين نخبگان» و «دمكراسي بمب» را ارتقا داد.»(البته آقای چاوز با همان دموکراسی ای که زمانی آمریکا و اروپا به جهان صادرش کردند -و لابد در همان زمان خود نیز با مخالفت های زیادی روبرو بود- با رای اکثریت مردم ونزوئلا به ریاست جمهوری برگزیده شدند. این نوع جدید دموکراسی آمریکا اخ است و تخ و آن نوع قدیمش به به است و خوب). رئيس جمهوري ونزوئلا از منتقدان هميشگي دولت بوش است. چاوز همواره تاكيد كرده است دولت آمريكا از توطئه سرنگوني وي حمايت مي كند.
حالا که این خبر را خواندید می فهمید که چرا هیئت حاکمه ایران دارد با ونزوئلا می پرد؟ تا به مردم نشان دهد که ولله و بالله اینها آنقدرها هم که می گویند بد نیستند و از آنها بد تر هم هست که هرچه به دهانش می آید در حضور سران کشورها می گوید. ما فقط در سخنرانی های داخلی مان خواهان محو اسرائیل و این حرفها هستیم ولی آنها رسما از تریبون بین المللی فحش می دهند تا دنیا را آباد کنند و طرحی بهتر از آنچه آمریکا درانداخت دراندازند. حکایت آن پسر نوجوان است که برای اینکه خانواده اش به وی گیرندهد که چرا سیگار می کشی تمام رفقایش را ازمیان معتادان انتخاب می کرد تا خانواده اش ببینند و بفهمند که از او بد تر هم هست!
راستی آقای چاوز عزیز اگر کسی از هموطنان ونزوئلائی شما در یکی از میادین شهر دویست سیصد نفر را دور خود جمع کند و درمیان سخنرانی خود برای آنان عین همین عباراتی را که برای جرج بوش به کار بردید نسبت به خود شما بکار ببرد واکنش شما و دستگاههای امنیتی تان نسبت به آن شخص چه خواهد بود؟

آی آدمها! تارطناب نجات شوید نه تار طناب دار

سپتامبر 17, 2006
از خودم بدم آمد. الان دارم از وبلاگ «برای نجات جان کبری رحمانپور» می آیم. از خودم خجالت کشیدم. احساس کردم که خیلی آدم پستی شده ام. من اینجا در دیار دیگر تمام مشکلم و هم و غمم این است که کار دارم یا ندارم و آیا می توانم آخر ماه دخل و خرج کنم یا نه! آنوقت توی کشور خودم دارند زنی بیچاره و بی پناه را پای چوبه دار می برند . می دانم که می گوئید ای بابا هزاران هزار از فرزندان وطن هر روز می میرند یا به اسم جنگ و جهاد و یا به اسم حق وچه و چه بالای دار می روند و آب از آب تکان نمی خورد. همه اینها می دانم.
کبری تنها نمونه و آخرین انسانی نیست که در کشور من مورد ظلم واقع می شود، اگر فردا از زندان آزاد بشود او هم مثل هزاران نفری که هرسال مثل گوشت قربانی در مملکت من تکه تکه می شوند ممکن است به هرکدام از بلایای طبیعی و غیر طبیعی از دنیا برود. ولی یک فرق مهم این میان است:
ما آدم های دیگر که اکنون بر ساحل نشسته شاد و خندانیم و بساط دلگشا داریم می توانیم کاری کنیم تا نشان بدهیم که ما می توانیم یک نفر از هزاران نفر را نجات دهیم. راستی کدامین مان است که دوست ندارد آن یک نفر خودش یا عزیزش باشد؟
از همه خوانندگان این وبلاگ استدعا دارم که به آدرس بالا بروند و با ارسال یک ایمیل مخالفت خود را با اعدام کبری رحمانپور اعلام دارند. هر ایمیلی که من و شما می زنیم تاری از طنابی است که کبری می تواند به آن بیاویزد و هر سکوتی که از ناحیه ما باشد تاری است که طناب دور گردن وی را می سازد.
جلو گیری از حکم اعدام یک انسان که تمام سلول های بدنش پشیمان هستند از عملی که خواسته یا ناخواسته مرتکب شده، جلوگیری از مرگ یک نفر دیگر، آیا به اندازه تغییر نام خلیج فارس مهم نیست؟ هرکدام از شما یک ایمیل بزنید، به دوستان خود نیز بگوئید که ایمیل بزنند، من از جانب خودم و آنانی که ایمیل ها را دریافت و به سازمانهای داخلی و بین المللی ارائه می کنند دست تک تک تان را می بوسم. درضمن اگر بتوانیم از این اعدام جلوگیری کنیم شاید بتوانیم کاری برای تتمه آبروی خود و کشورمان بکنیم.
سخنی چند با صاحبان خون:
ای صاحبان خون، بدانید که شستن خون به خون روزی دامن تان ودامن طفلان تان و دامن طفلان طفلان تان را خواهد گرفت. کبری آخرین کسی نخواهد بود که خواسته یا ناخواسته مرتکب ریختن خون دیگری گشته. فردا روز که چرخ خورشید و ماه بگردد و روزگار نه از من نشانی داشته باشد ونه از شما و نه از کبری، فرزندان مان وفرزندانتان بر این خاک قدم می گذارند، می آیند، می روند، عشق می ورزند، شادی می کنند، غمین می گردند، ثروت می اندوزند و از دستش می دهند، عصبانی می شوند، ظلم می کنند و مورد ظلم قرار می گیرند مثل من و شما و مثل هزاران هزار قبل و بعد ما. وای بر آن روزی که گردش چرخ نیلوفری قرعه سرنوشت را به نام جگر گوشه ما ثبت کند. به عزیز خود بنگرید، به طفل کوچک و معصوم خود بنگرید که چنین بی خیال از آنچه دارید و داریم بر سر راهش پهن می کنیم به بازی مشغول است. بترسید از آن روز که استخوانهای کبری خاک شده باشند ولی با بازی سرنوشت همین جگر گوشه تان بر صندلی وی با چشمانی اشکبارو نگران منتظر اعلام حکم خویش نشسته باشد از سوی قاضی عادل یا ظالمی. کبری هم روزی چون همین کودک شما بی خبر از سرنوشت مشغول بازی بود. پیشانی نوشت هیچکس را نه من و نه شما نمی دانیم. دام «قصاص» و «چشم دربرابر چشم» و «خون برای خون» را بر سر کوی و برزن پهن نکنید که روزی جگرگوشه خودتان اسیر این دام خواهد شد.
کدامین ما است که در شجره نامه اش همواره مظلوم و مقتول بوده و نه ظالم و نه قاتل؟ کدامین ما است که دست پدرانش به خون آلوده نشده؟ اگر خون به خون پاک می گشت که اکنون وضعیت مملکت ما این نبود. سالیان دراز است که می کشیم و می کشندمان به اسم «حق». بیائید بگذریم از آنچه «حق» می نامیم اش، باشد که این چرخ هرزه گرد دور بر باطل زن در گردش دیگر خود دست از سرما و عزیزانمان بدارد.
خانمها و آقایان صاحب عزا، چند بار دیگر باید خون به خون شسته گردد تا بفهمیم و بفهمید که خون ملکوک می کند دامن انسان را چه به بهانه حق چه به بهانه باطل؟ کدام اعدام است که نقطه ختمی است بر نزاع و دشمنی؟ کدام اعدام است که دل را خنک می کند؟ کدام اعدام است که خون رفته از رگ را به رگ باز می گرداند؟ کدام اعدام است که حرمت کشتن دیگری را زیر پا نمی گذارد؟
بگذارید و بگذرید. صندلی دادگاه و طناب دار را فقط برای کبری نساخته اند، شاید روزی گذر ما یا فرزندان ما هم به همان صندلی و طناب بیافتد. با دیگران همانگونه رفتار کنیم که می خواهیم با ما رفتار کنند.
اگر به خداوند اعتقاد دارید دعای خیر هزاران هزار نفر را بدرقه راه خود و کودکان خود و کودکان کودکان خود کنید. کبری رحمانپور را نکشید.

از مرز خود کفائی در گفتن مزخرفات داریم عبور می کنیم

سپتامبر 17, 2006
نصف روز است که دارم به این فکر می کنم که بعد از خواندن این خبر از ایرنا که خبرگزاری رسمی ایران است باید چکار کنم، بخندم، گریه کنم، نقدش کنم، توضیح و تصحیح درباره اش بنویسم، آخر
چکارش کنم؟
خبرگزاری کشور که جوک مخابره کند …..(نتوانستم جمله خود را کامل کنم، لطفا آن را تمام بفرمائید).
متن سیاه زیر عینا از سایت ایرنا کپی شده و متن آبی توضیحات صاحب این وبلاگ است:
امروز: ‪یکشنبه، ۲۶ شهریور ۱۳۸۵
رييس جمهوري اسلامي بر گسترش روابط با كره شمالي تاكيد كرد
«محمود احمدي‌نژاد» رييس جمهوري اسلامي در ديدار رييس هيات رييسه مجمع عالي خلق كره (عجب عنوان دهن پرکنی!) با اشاره به نزديكي مواضع و ديدگاههاي ايران و كره شمالي (آخر در چه زمینه ای «ایران اسلامی» با «کره شمالی کمونیست» مواضع و دیدگاههایش نزدیک است؟) گفت: بايد روابط تهران – پيونگ يانگ در همه زمينه‌ها گسترش يابد.(مثلا ما حوزه علمیه پیونگ یانگ را راه اندازی می کنیم و در عوض چون در کره شمالی دیوار بدون عکس رهبر حکم کیمیا را دارد اجازه می دهیم که تصویر رهبر کره شمالی روی تمام دیوارهای تهران کشیده شود!)
به گزارش خبرنگار اعزامي ايرنا از هاوانا، در اين ديدار كه جمعه شب در حاشيه اولين روز از اجلاس سران كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد برگزار شد، احمدي نژاد همچنين با تاكيد بر نزديكي مواضع دو كشور در مسائل بين‌الملل بويژه در مبارزه با امپرياليسم گفت: دوران امپرياليسم و قدرتهاي زورگو به پايان رسيده است .
احمدي نژاد افزود: كشورهاي مستقل بايد متحد شوند و در كنار هم باشند و روابط خود را هرچه بيشتر گسترش دهند و در زمينه‌هاي مختلف اقتصادي ،صنعتي و سياسي با همكاري مشترك به نفع ملتهاي خود اقدام كنند. (پس تا حالا به نفع خاله جان بنده اقدام می کردند؟)

رييس جمهوري همچنين با اعلام حمايت كامل(این لغت «کامل» اینجا خیلی بار معنائی دارد، یعنی دربست!) جمهوري اسلامي ايران از حقوق هسته‌اي پيونگ يانگ گفت: تهران اقدامات آمريكا در راستاي جلوگيري از بهره مندي مردم كره شمالي از حقوق هسته‌اي صلح آميزخود را محكوم مي‌كند(کدام صلح آمیز عمو؟ تمام دعوای آمریکا و کره شمالی بر سر بمب های اتمی این کشور است، نکند در کتاب لغت سرکار بمب اتمی معنائی صلح آمیز دارد؟) و پيروزي در اين حركت از آن دولت و ملت قوي و شجاع كره شمالي خواهد بود . (کدام قوی و شجاع؟ زیر همین صفحه ای که خبر دیدار رئیس جمهور ایران را با رهبر کره شمالی اعلام کرده این خبر هم آمده. کره شمالی کجایش قوی بود؟ مردن مردمش از نداشتن غذا؟ وارد کردن غذا ازسازمانها و نهادهای بین المللی وابسته به امپریالیسم؟ یا نداشتن برق کافی حتی به لطف نیروگاه های اتمی برای اینکه در شبانه روز برقشان نرود؟ آقای رئیس جمهور «بهادر شیره ای» که دیگر قوی و شجاع نمی تواند باشد!)

«كيم جونگ ايل» رييس هيات رييسه مجمع عالي خلق كره نيز در اين ديدار گفت : موضع گيريهاي رييس جمهوري ايران كه توجه جهاني را به خود جلب كرده است نشان‌دهنده آن است كه انقلاب اسلامي روز به روز پربارتر مي‌شود . (شکر خدا که رهبرکمونیست تنها حکومت استالینیستی باقیمانده برروی کره زمین به پربار شدن «انقلاب اسلامی» اشاره کرد! بگذریم از اینکه انقلاب اسلامی پایه اش برروی خدا و مذهب بنا شده و کمونیست ها خدا را که قبول ندارند هیچ، مذهب را هم افیون توده ها می دانند. یک جواد سیاهی بود سر کوچه ما که گاه گاهی مست می کرد و از این مزخرفات می گفت. بعدش هم یک راست می رفت مسجد نماز مغرب و عشاء!)
جونگ ايل تاكيد كرد: امپرياليسم به روزهاي پاياني خود نزديك شده است (عمر این جمله دارد به حدود نود سال می رسد، از انقلاب روسیه تا کنون!) و روابط راهبردي ايران و كره شمالي (روابط راهبردی دیگر چیست؟ شما خوانندگان محترم اگر متوجه شدید که روابط راهبردی چه معنائی می دهد لطفا ما را نیز آگاه فرمائید) نيز در راستاي مبارزه مشترك با امپرياليسم (این بابا پاک مشنگه! چائی نخورده پسرخاله شد! «مبارزه مشترک»! زکی!) پايه ريزي شده است .
رييس هبات رييسه مجمع عالي كره شمالي (بابا ول کن مگر ایرنا به شماره کلمه حق الزحمه گزارش خبر می دهد؟) با بيان اينكه سياست دولت و مردم اين كشور تقويت دوستي، همدلي و همبستگي با جمهوري اسلامي ايران است (شما به عنوان یک ایرانی چقدر دوستی، همدلی و همبستگی با کره شمالی در قلب خود احساس می کنید که این بابا می خواهد این احساس متقابل را «تقویت» هم بکند؟) گفت: ايران همواره موضع بسيار قوي عليه آمريكا اتخاذ كرده و كره شمالي نيز حمايت و همبستگي كامل خود را با دولت ايران اعلام كرده است.
جونگ ايل خاطرنشان كرد: معتقديم كه ايران در مواضع اصولي خود براي پيشبرد برنامه صلح آميز هسته‌اي كاملا محق است .(کیم جونگ ایل، تشکر، تشکر! کسی که به ما …بود کلاغ …..بود! شکر که بالاخره بالاترین و والاترین رهبر جهان ما را «محق» دانست!)
وي همچنين با تجليل از سخنراني‌هاي رييس جمهوري كشورمان در نشست سران جنبش غيرمتعهدها، آن را الهام‌بخش كشورهاي مختلف در آينده دانست . (هرچه فکر می کنم می بینم این جمله نشانه ای است کامل ازخودکفائی مزخرف گوئی که به حمد الله کره شمالی سالهاست به آن رسیده و قرار است با همکاری آنها ما هم آنقدر مزخرف بگوئیم تا مترجمان کاخ سفید سر درد بگیرند و نتوانند کار کنند و آنوقت ما حمله می کنیم و آمریکا را می گیریم!)
رييس هيات رييسه مجمع عالي كره شمالي اظهار داشت: شوراي امنيت سازمان ملل با صدور قطعنامه عليه ايران و سكوت در برابر تجاوزات اسرائيل به لبنان نشان داد كه دچار رفتار دوگانه شده (صحت خواب اوستا! کجا بودی تا حالا؟) و تنها ابزاري در دست برخي كشورها است (و نه در دست ما و همینش بد است که آنها ابزار دارند ولی ما نداریم تا با خواهر و مادر همه اهالی دنیا وصلت کنیم!) كه اين روند بايد هرچه سريعتر اصلاح شود .(به روی چشم، اوامر دیگری باشد ای «رئیس هیات رئیسه مجمع عالی کره شمالی و حومه» ؟)

خستگی معده از غذاهای خبری

سپتامبر 13, 2006
امروز دوازدهم سپتامبر بود، پنج سال و یک روز پس از حمله بن لادن به برج های دوقلوی نیویورک. دیروز که اصلا تلویزیون را روشن نکردم چون می دانستم که تمام شبکه های غربی از صبح تا شب درگیر این قضیه هستند.
سی ان ان برنامه ای دارد به نام «لری کینگ لایو» که در آن مجری معروف و مسن تلویزیون «لری کینگ» با افراد مهم و خبر ساز روز مصاحبه می کند. برنامه امشب درباره چه بود؟ تروریسم؟ بن لادن؟ برج های دوقلو؟ عراق؟ خیر.
قسمت عمده برنامه صحبت از پسر جوان خانم «آنا نیکل اسمیت» هنرپیشه معروف بود که ظاهرا روز یک شنبه فوت کرده است.
تنها یک روز پس از سالگرد یازدهم سپتامبر برنامه لری کینگ به خانم آنا نیکل می پردازد!
اگر آمریکائی ها هم به سرنوشت ما ایرانی ها دچار شوند و حافظه تاریخی خود را به راحتی از دست بدهند آنگاه بر سر آنان همان خواهد رفت که بر سر ما رفته. همین که نزدیک یک مناسبت مهم می شویم خلائق از سوی رسانه ها آنچنان مورد بمباران خبری و تحلیلی قرار می گیرند که نمی دانند کدام کانال را ببینند و کدام مقاله را بخوانند و به کدام سخنران گوش کنند. همین که چند ساعتی از آن مناسبت گذشت، آن مناسبت به درون فریزر می رود تا سال بعد که بتوان دوباره از آن خورشتی ساخت برای جامعه. بهانه هم این است که معده مردم از خوردن مداوم این غذا خسته می شود.
آیا راهی نیست که بتوان به مردم حقائق را گفت بدون اینکه خسته شوند وبدون اینکه نیاز باشد با زنگ تفریح های مزخرف و پیش پا افتاده توجه آنان را به آنچه در دور و بر شان می گذرد جلب کرد؟

مدیریت ایرانی، از وبلاگ راز نو

سپتامبر 9, 2006
به وبلاگ رازنو بروید و این مطلب درباره مدیریت ایرانی را حتما بخوانید.

دستور وزارت خزانه داری آمریکا درباره بانکهای ایران

سپتامبر 9, 2006
این را هم همین الان در سایت رادیو فردا خواندم. ظاهرا قضیه بسیار جدی تر از آن است که ما فکر می کردیم و می کنیم. این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست:
———————————————————————
بدستور وزارت خزانه داری، بانکهای ایران بدلیل ارسال کمک به ستیزه جویان خاورمیانه از معاملات غیرمستقیم با آمریکا محروم شدند
وزارت خزانه داری آمریکا اعلام کرد بانک صادرات ایران در ارسال پول به گروههای تروریستی در لبنان فعال بوده است. نهادهای بانکی ایران بصورت غیرمستقیم و از طریق بانک کشور سوم از پاره از خدمات بانکی آمریکا استفاده می کردند. وزارت خزانه داری فدرال اعلام کرد این مسیر غیر مستقیم را بروی بانک دولتی صادرات ایران بسته است. استیوارت لوی مقام وزارت خزانه داری اعلام کرد معاملات بانک صادرات با بانک های آمریکا منع شده است.استیوارت لوی که قرار است به اروپا برود و در یکی دو روز آینده در مذاکراتی در زمینه اتخاذ تمهیداتی برای محدود کردن دسترسی جمهوری اسلامی به شبکه های پولی ومالی جهانی شرکت کند گفت با گذشت 5 سال از 11 سپتامبر تروریسم هنوز از میان نرفته و جهان باید نگران این مساله باشد. آقای لوی گفت کمک های ایران به حزب الله لبنان، حماس و جهاد اسلامی از طریق بانک صادرات انجام میگیرد و ما دیگر اجازه نخواهیم داد اینگونه بانک ها با بانکهای آمریکا حتی بصورت غیر مستقیم ارتباط داشته باشند.
—————————————————————
تا جائی که من می دانم نحوه ارسال پول از ایران به خارج کشور (به هر منظوری، قانونی یا شبه قانونی یا حتی غیرقانونی) این است که کار معمولا از طریق یک بانک واسطه انجام می شود. یک مثال می زنم:
شما می خواهید مبلغی پول را به فلان حساب در بهمان شهر اندونزی بریزید (مثلا جنسی وارد کرده اید) بانک شما (مثلا بانک صادرات) نگاه می کند ببیند آیا با بانک مقصد بده بستان مستقیم (حساب مشترک) دارد یا نه. اگر دارد که مستقیما پول به حساب مورد نظر منتقل می شود. اگر نه بانک صادرات می گردد و از طریق یک یا دو بانک بزرگ و معتبر جهانی که با آن بانک مقصد حساب مشترک دارند پول را برای اندونزی حواله می کند. در اکثر موارد بانکهای بزرگ و معتبر کشورها به طور مستقیم طرف حساب یکدیگر هستند (با یکدیگر حساب مشترک دارند). معهذا به دلائل مختلف ازجمله داشتن و نداشتن اعتماد به یکدیگر و نیز تسهیل کار معمولا از یک بانک بزرگ جهانی در این نقل و انتقالات مالی استفاده می شود. این کار پای شخص ثالثی را وسط می کشد و به اعتماد تبادل پول بین طرفین می افزاید.
حال اگر قرار باشد بانک های بزرگ جهانی (که اکثرا یا آمریکائی هستند ویا به جناح آمریکائیان بسیار نزدیک) چنین کارهائی بکنند و مو از ماست حساب نقل و انتقالات مالی ایران بکشند می توانند تحریم کمر شکنی را درباره ایران اعمال کنند. ایران پول یامفت نفت زیاد دارد ولی آیا بانکهای بزرگ جهانی اجازه خواهند داد که رفت و آمد پول به و از حسابهای ایران بی حساب و کتاب باشد؟
یادمان نرود که جرج بوش گفت که آمریکا ایران اتمی را تحمل نخواهد کرد. فعل «تحمل نخواهد کرد» خیلی حرفها برای گفتن دارد. تا بحال جائی گفته اید که «من این وضع را تحمل نخواهم کرد»؟ اگر گفته اید که بیاد بیاورید فشار خون تان را درحال گفتن این جمله و بعدش مجموعه کارهائی را که کرده اید تا وضع را عوض کنید و عدم تحمل خود را نشان دهید. فشار خون سیاست آمریکا را بالا بردن شوخی نیست، به بازی هم نمی توان گرفتش.
راستی خیلی کار شاقی بود پیدا کردن اینکه ایران از طریق فلان حساب به بهمان تاریخ چنین و چنان قدر به حزب الله لبنان یا هر کس دیگر کمک کرده؟ بیست و چند سال است ایران دارد زیر گوش اسرائیل (که یک رکن دوام و قوامش بر پایه بانکهائی جهانی است که اکثرا یهودیان می چرخانندشان) برای حزب الله پول می فرستد. جلوی قاضی و معلق بازی؟ یعنی ممکن است که هیچکس هیچ بوئی نبرده باشد؟ پس چرا الان پرونده خلاف کاری های ایران دارد رو می شود؟ جواب آن یک جمله بیشتر نیست:
انرژی هسته ای حق مسلم ماست.