Archive for اکتبر 2006

ما و قانون 1

اکتبر 31, 2006
همه مان این جمله را که «ایرانیان قانون گریزند» بسیار گفته و شندیده ایم. آنانی هم که تاریخ می دانند بسیار می گویند که در فلان مقطع همین که کشور داشت قانون مند می شد خلائق چه و چه کردند تا همان نظم و نظام نیم بند (امیرکبیری، مشروطه ای، رضا خانی، محمد رضائی، هاشمی و….) نیز از دست رفت. در این گفتار بر آنم که مسئله را از دید خودم کمی باز کنم و ارتباط آن را با آنچه امروزه در فضای سیاسی کشور می گذرد مورد بررسی قرار دهم. به دلیل جلوگیری از اطاله کلام، مبحث در دو بخش تقدیم می گردد، بخش نخست ریشه یابی قضیه و بخش دوم ارتباط آن با فضای سیاسی کشور.
اینک بخش نخست:
فرض کنید که من می خواهم در قطعه زمینی که خریده ام خانه ای بسازم برای خانواده ام. من از خانه همین چهار دیوار ویک سقف آن را می بینم، دیگر نمی فهمم چرا باید از شهرداری، سازمان آب، اداره برق، سازمان محیط زیست و ارتش و چند سازمان و نهاد دیگر استعلام کنم و اجازه ساخت چهار دیوار آجری بر روی زمین خودم را بگیرم. برای دو سه عدد از این سازمانها دندان روی جگر می گذارم ولی آمدن باد سرد پائیزی من را به یاد آینده خانواده ام در زمستان می اندازد. این است که می خواهم به هر نحو ممکنه این پروسه را یا کوتاه کنم یا دور بزنم.
ما در فضائی زندگانی نکرده ایم که «آفتاب در مستعمراتمان غروب نکند» و یا با دریا نوردی «جهان نو» ای را کشف نکرده ایم که قاره ای پهناور و آباد در دامانمان افتاده باشد. ما همواره باید در رقابت با دیگر انسانها برای حفظ آنچه که داشته ایم و داریم بوده ایم. برای ما زمین خدا آنقدر وسیع نبوده که به گوشه دیگر آن برویم و به دور از آزار مردمان سررشته کار خویش گیریم.
خاورمیانه همیشه شلوغ و پر جمعیت بوده و ما همانگونه که نسل اندر نسل به آفتاب درخشان آن عادت کرده ایم و از کودکی ارزش آب آن را فهمیده ایم دریافته ایم که باید برای بقای کوتاه مدت خود سرعت عمل داشت، منابع طبیعی و غیر طبیعی محدودند و ما را یارای آن نیست که بایستیم در صف تا نوبت مان شود که «مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟».
این هول زدن همیشگی و احساس نیاز و انبار کردن و وجود روزی بنام «روزمبادا» که دیر یا زود از راه خواهد رسید و بالهای شومش را بر روی زندگانی ما خواهد گستراند باعث شده که ما فقط و فقط به آن روز فکر کنیم و با تب و تاب و نگرانی اش به بستر رویم، رویای شوم ببینیم و از خواب برخیزیم. به دیگر سخن «کوتاه بین» هستیم که یا آینده ای در پیش رو نیست و یا اگر هست روز مبادا در دل آن پنهان شده در کمین ما.
من الان و در زمان حال خانه می خواهم چکار دارم به اینکه شهرداری می تواند از عهده زباله و خیابان و چه و چه آن برآید یا نه، برایم مهم نیست که محیط زیست در پنجاه سال آینده در اثر این ساخت و ساز من چه خواهد شد، گوش نمی کنم به سخن فلان سازمان و بهمان نهاد که هشدار می دهندم به خطر زلزله ای که ممکن است بیاید ممکن است نیاید. من الانم را می بینم و به آینده ام کاری ندارم. من صبر ندارم که قانون بررسی کند و اجازه بدهد یا ندهد، من نیازدارم، زنده ام و هیچ قانونی در کشورم و در جهان نمی تواند جلوی احتیاجات زندگی من را بگیرد. اگر من در اینجا خانه ای نسازم دیگری می آید و می سازد. من در جدالی دائمی و رقابتی بی پایان با هم نوعانم هستم برای بقا.
این دیدگاه که قانون مانع رسیدن من به آنچه حق من است آنقدر در ما قوی است که خود بخود از کلنجار با قانون و دور زدن آن است که احساس زنده بودن و زندگی موفق داشتن می کنیم و نه از تبعیت از آن. برای ما قانون سنگ سر راه است در کوره راه زندگی و نه ارابه راهوار بر شاهراه تمدن.
همین کم بودن منابع به نسبت جمعیت باعث این می گردد که فساد اداری و اجتماعی به عنوان یک اصل خود را نشان دهد. طبیعی است کسانی که در راس هرم اجتماع قرار دارند از جانب قوم و قبیله و دار و دسته خود در فشار هستند تا سهم و رانت بیشتری برای آنان در این منابع محدود قائل شوند. این که می گوئیم «هرکه می رود بالا دزد می شود» شاید تا حدود زیادی صحیح باشد. کار به آنجا رسیده که اگر کسی بخواهد خلاف این رویه حرکت کند به «پپه بودن» و «ببو بودن» و «جانماز آب کشی» و از این دست متهم می گردد. «می تواند می برد و می خورد، تو هم اگر می توانی ببر و بخور!».با این حساب نگرش قانون گزار به مسائل اجتماعی هم نگرش بی طرفانه و در جهت حل مسئله نیست. قانون گزار هم می خواهد منافع خود و دار و دسته اش محفوظ باشند، این است که به من جواز ساخت نمی دهد تا ناچار زمینم را به نصف قیمت بفروشم به دار ودسته اش و آنان بسازندش و به ده برابر قیمت به من عرضه کنندش.
دیدید که چه می شود؟ کمبود منابع نه امکان صبرکردن به ما می دهد و نه امکان رعایت انصاف. طبیعی است که بخواهیم از قانون فرار کنیم.

جنگ قدرت در زمین آرژانتین؟

اکتبر 28, 2006
آیا رابطه ای بین نامه ای که هاشمی رفسنجانی از آیت الله خمینی درباره خاتمه جنگ منتشرکرد و آبروی احمدی نژاد و جناحش را برد با مطرح شدن نام رفسنجانی به عنوان یکی از متهمین پرونده انفجار مرکز یهودیان آرژانتین در سال 1994 وجود دارد؟ به دیگر سخن، آیا رفسنجانی (=جناح رفسنجانی) سر کیسه را در این دوازده سال شل نکرده بود تا آرژانتین کاری به این کارها نداشته باشد و پس از حال گیری هاشمی با انتشارنامه کذائی، احمدی نژاد جلوی حق السکوت پرداختی را گرفت تا مجددا پرونده به جریان بیافتد؟
یا شاید هم مدرکی، حلقه گم شده ای، شاهدی، عکسی، فیلمی، سندی، چیزی به صورت «ناشناس!!!» در اختیار دادستان آرژانتین قرار گرفته تا ترتیب هاشمی بیش از پیش داده شود؟
نمی دانم، شاید همه اینها حدس باشد ولی چگونه است که پرونده انفجار پس از دوازده سال دوباره مطرح می شود؟ چه تغییری در روند بررسی یا اسناد و شواهد این پرونده حاصل آمده که اینک پس از دوازده سال می توانند علیه ایران اعلام جرم کنند؟ یک چیز بو داری این وسط است که به گمان من مربوط به جنگ قدرت در ایران می شود که اینبار دارد در زمین آرژانتین بازی می شود. فراموش نکنیم که هاشمی می خواهد وارد مجلس خبرگان گردد. دوستانی که قدری از پشت پرده سیاست خبر دارند ما را از آنچه می گذرد بی نصیب نگذارند.

آیت الله هادوی تهرانی مهمان برنامه هارد تاک بی بی سی

اکتبر 26, 2006
همین الان تلویزیون بی بی سی دارد با آیت الله هادوی تهرانی (بنام یک آخوند مدرن) در برنامه هارد تاک مصاحبه می کند (یعنی کرد، تمام شد). میزبان برنامه استیفن سکر به راحتی تمام توانست آیت الله مورد نظر را در موضوعات مختلف مثل داشتن و نداشتن سلاح اتمی برای مسلمانان، تعریف تروریسم و وجود دموکراسی در ایران و مسائل زنان «کباب» کند (فتیله پیچش نماید!). تبسم های مصنوعی و عصبی که خشم درون را می پوشانند با پیش رفت مصاحبه در صورت آیت الله بیشتر می شد (به عنوان یک ایرانی با این لبخند های عصبی آشنا هستم و هستیم، نه؟). متاسفانه پا منبری هم نبود که با یک صلوات و تکبیر خشتک استیفن سکر را بخاطر یابو خواندن اسب شاه به سرش بکشند! خود آیت الله هم هروقت می خواست بزند توی خاکی میزبان برنامه فرمان را از دستش می گرفت و به جاده مبحث مورد نظر برش می گرداند. چند بار هم میهمان روحانی برنامه خواست تا با همان شیوه احمدی نژاد سوالی که از وی به عمل آمده بود را با سوال پاسخ دهد که استیفن سکر با قدرت تمام توی دهان حاج آقا زد (نه بصورت فیزیکی البته!) که مردک پاسخ آره یا نه بده، چی چیز شعر نگو، آره یا نه؟.
خلاصه حاج آقا را در مباحث مختلف چی چیز پیچ کرد ( در این خط چی چیز معادل یک لغت بد بوست!) و حاج آقا بناچار به این متوسل شد که هر مبحثی را باید در ظرف زمانی و مکانی خودش (فرنگی ها می گویند «کانتکس») سنجید.
در یک قسمت میزبان از حاجی پرسید که چرا می گوئی سلاح اتمی در اسلام حرام است و حاجی پاسخ داد که به این خاطر که کشتار و خرابی زیادی نصیب مردم غیر نظامی می کند. میزبان مجددا بر این نکته تاکید کرد که پس بخاطر کشته شدن غیر نظامیان است؟ و میهمان گفت بله. بعد استیفن سکر از حاجی پرسید که به نظرش کسی که با عملیات انتحاری غیر نظامیان را می کشد هم کار حرامی می کند یا نه؟ که حاجی اینجا به ریپ زدن افتاد! حیف که بالای منبری در مسجد امام محمد باقر نبود تا خودش به تنهائی مسئله را طرح کند و بگوید:» مخالفین دین و ایمان می پرسند فلان و بهمان و جوابشان چنین و چنان است» و بعد گره اش بزند مسئله را به ائمه اطهار و صحرای کربلا و خود خدا. اینجا دیگر سر پل خر بگیری بود و یک بابائی بسیار متین و معقول (ونه مخالف دین و ایمان) بر اساس جمله قبلی حاج آقا از وی سوال می کرد.
قسمت دیگری که بسیار جالب بود این بود که حاجی شروع به قمپز در کردن نمود که ما در ایران دموکراسی داریم و چه و چه که باز استیفن سکر یک دو سه مقایسه بین دموکراسی غرب با ایران گذاشت جلوی حاج آقا (زد توی پوز حاجی) و گفت که آن چه در ایران دارید با دموکراسی شناخته شده به معنای غربی آن فرق می کند. درضمن از آیت الله مصباح یزدی هم جمله ای را نقل کرد که اسلام و دموکراسی با هم همخوانی ندارند و حاجی که توی خواب هم نمی دید که اینگونه در گوشه اتاق گیر بیافتد با من من کردن قدری جلو و عقب شد و گفت که این نظر شخصی آیت الله مصباح بوده است. دیگر استیفن سکر بزرگواری کرد و نپرسید که خوب مگر قرار بوده یک آیت الله بلند پایه وطراز اول در جمهوری اسلامی نظر جرج بوش یا خاخام های اسرائیل را بیان کند؟ خوب نظر خودش را بیان می کند دیگر! اینکه بگوئیم این نظر شخصی فلانی است که از مسئولیت حرفی که زده کم نمی کند که! اتفاقا نشانه این است که طرف به حرفی که می زند عمیقا اعتقاد دارد و این را بصورت یک نظر دارد بیان می کند.
به وضعیت زنان که رسیدند حاجی گفت که نه ، اینگونه که می گوئید نیست، زنان در ایران می توانند هر شغلی داشته باشند که استیفن نه گذاشت و نه برداشت و پرسید:»آیا می توانند قاضی هم بشوند؟» که حاجی گفت اخیرا بله، قاضی هم می توانند بشوند و میزبان مجددا پرسید «قاضی عالی چه؟ آیا در ایران قاضی عالی زن داریم؟» که حاجی انگار که سوال ناموسی شنیده باشد گفت:»نه دیگه! اون را نداریم» بعد در جواب چرا باز زد به جاده خاکی و مقایسه سیستم سلطنتی انگلستان و شاه و ملکه آن با این قضیه (زحمت بیخودی به مغزتان ندهید، تا صبح هم بنشینید فکر کنید که گوز به شقیقه چه مربوط است نمی توانید جوری که حاجی این دو مورد را به هم ربط داد حدس بزنید) که باز هم میزبان نوک حاج آقا را چید.
دم استیفن سکر گرم. حالا اگر بلائی بر سر جوان مردم در انگلستان نیاید خوب است! کار است دیگر ! حادثه که خبر نمی کند!
به هر حال من یکی که خیلی حال کردم وقتی دیدم راطب و یابس چیدن های حاج آقا وقتی دو به دو باشند دوزار هم ارزش ندارد. تیغشان برای ما بران است، روی زمین سفت هنوز پی پی نکرده اند که امشب دیدیم کردند. راستی دیدن حاجی در آن عبا و عمامه که به زبان انگلیسی فصیح با ته لهجه غلیظ ایرانی حرف می زد باعث شد فکر کنم که هنوز می توان به پیدا کردن حلقه گم شده بسیاری از تئوری های علم بوم شناسی امیدواربود.
زت زیاد، ما برویم یک بار دیگر فیلم حرفهای حاجی را ببینیم و حال کنیم. دلتان بسوزد، نیم ساعت فیلم حاجی که به انگلیسی حرف می زند!
و من الله التوفیق و علیه التکلان

همین دیگر! تقصیر از جانب توست

اکتبر 24, 2006
می گویند روزی خر ملا نصرالدین را از طویله خانه اش دزدیدند. وقتی ملا موضوع را فهمید بر سر زنان بنای داد وهوار را گذاشت. همسایگان برای کمک به خانه اش ریختند.
یکی پرسید: خرت را بسته بودی؟ ملا گفت: آری، به همین طناب که می بینی. همسایه جواب داد: این طناب که به قدر کافی ضخیم نیست، باید طنابی محکم تر به دور گردن خر می بستی.
دیگری پرسید: در طویله را بسته بودی؟ ملا گفت: آری پرسید: قفل به آن زده بودی؟ ملا پاسخ داد: آری، این همان قفل است که دزد نا بکار فلان فلان شده شکسته اش. همسایه گفت: نشد دیگر، می بایست قفلی بزرگتر و محکمتر به در طویله ات می زدی.
آن یکی پرسید: در حیاط خانه ات بسته بود؟ ملا گفت: آری بسته بود ولی قفل نکرده بودمش. همسایه گفت: نه دیگر، نشد، چرا در را قفل نکرده بودی؟ ملا گفت: آخر در طول روز ده ها بار خودم و اهل منزل از این در بیرون و درون می رویم. اگر هر بار بخواهیم که آن را قفل کنیم که نمی شود، یا خودم یا عیالم یا طفلانم پشت در قفل شده می مانیم و یا در کوچه باید منتظر بازگشت دیگری گردیم. همسایه گفت: می بایستی قفلش می کردی، می بایستی قفلش می کردی.
دیگری جلو آمد و پرسید: به الاغت کاه و یونجه کی داده بودی؟ ملا گفت: همین امروز صبح زبان بسته گرسنه بود. همسایه گفت: اشتباه کردی، الاغ تو اکنون سیر است و سر حال، چند فرسنگ بدون اینکه غذا بخواهد به دنبال دزد خواهد رفت. نمی بایست به او غذا می دادی.
همسایه ای دیگر پرسید: موقعی که طرف خر تو را برد، تو کجا بودی؟ ملا گفت: من دم دکان قصابی بودم، داشتم گوشت می خریدم. مرد در جواب ابروئی بالا انداخت و گفت: همین دیگر، اگر در خانه مانده بودی اکنون خرت را داشتی.
ملا نصر الدین کلافه شده بود، حرفهای هر کدام از همسایگان بجای اینکه مرهم دردش گردد و یا راهی برای پیدا کردن سارق نشانش بدهد نمکی بود بر زخمش. ناگهان داد کشید:
تشکر از همه تان که آمدید، اکنون برخیزید و به خانه های تان باز گردید. من هم روانه خانه قاضی می شوم تا به حبس دراندازدم.
همسایگان شفیق به خیال اینکه این بنده خدا از غم از دست رفتن الاغ عقلش نیز زائل شده پرسیدند چرا تورا در حبس اندازد؟ دیگری خرت را برده. ملا گفت: اینگونه که شما می گوئید، ظاهرا مقصر من هستم و آنکه روز روشن وارد خانه من شده، قفل طویله را شکسته، طناب خر را بریده و حیوان زبان بسته را باخودش برده کم ترین تقصیری ندارد. می روم خانه قاضی و ماوقع را به وی می گویم تا به زندان در اندازدم که مقصر خود من هستم.
به قول مرحوم عمران صلاحی «حالا حکایت ماست». این بسیار خوب است که ما مسئولیت کارهای غلط خودمان را بر عهده بگیریم ولی قرار نیست که مسئولیت گند کاری ها و اشتباهات دیگران را نیز بر دوش بکشیم. قبول اینکه هر عیب که هست از خود ماست و نه دیگران به همان اندازه اشتباه و از واقع دور است که قبول کنیم هر عیب که هست از دیگران است و نه از ما.
دیده اید گروهی را که هیچگاه مسئولیت کار اشتباه خود را نمی پذیرند و از بقال و نانوای محل بگیر تا حسن آقا جلوبندی ساز و روزنامه فروش آن سر شهر را مقصر می دانند در اینکه پیچ آب کولرشان را خود سفت نکرده اند و حالا پمپ کولر سوخته. در مقابل گروهی هم هستند که همیشه می خواهند مسئولیت اتفاق نا مطبوع را به گردن خود قربانی بیاندازند، «اگر که حواست بود که ماشین از عقب به تو نمی زد تو خودت ترمز کردی ، خوب نمی بایستی می کردی، او هم از عقب به تو زد». کار ندارند که مثلا آدم پریده وسط خیابان و اینکه عقبی باید حفظ فاصله می کرده و نکرده، توئی که دم دستی مقصری.
این تبرئه خطا کار (به توسط خودش) و مقصر قلمداد کردن قربانی (توسط دیگران) در فرهنگ ما می تواند نتایج وحشتناکی به بار آورد. قربانی را جای گناه کار نشاندن نه تنها درد و الم وی را کم نمی کند، بلکه بر فشار ذهنی و آلام درونی وی نیز می افزاید.
اصلا معرفی مقصر چقدر در حل یک مشکل مهم است؟ بجای جمع شدن در خانه ملا نصرالدین و سر زنش وی هر کس می تواند از طرفی برود تا بلکه دزد را بیابد. چرا اینقدر برای ما و در فرهنگ ما پیدا کردن و معرفی و مجازات مقصر مهم است و نه تلاش برای رفع مشکل؟

شهر بازی پینوکیو

اکتبر 24, 2006
حالا که وبلاگ ما روزی دو سه پستش را از خبرگزاری فارس و بازتاب و امثالهم تامین می کند به این خبر از
خبرگزاری فارس نیز توجه کنید
——————————-
دولت روزهاي چهارشنبه و پنج شنبه را تعطيل اعلام كردخبرگزاري فارس: دولت در اطلاعيه‌اي روزهاي چهارشنبه و پنج شنبه را تعطيل اعلام كرد به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، هئيت دولت در اطلاعيه اي روزهاي چهار شنبه و پنجشنبه 3 و 4 آبان ماه را تعطيل عمومي اعلام كرد. خبرهاي تكميلي متعاقبا ارسال خواهد شد.
——————————-
مملکت از این بهتر؟ پای من بشکند که آمدم بیرون.خبر مربوط به پیشرفتهای صنعتی آن را که اول خارجی ها نقل می کنند، بعدش هم دوشنبه شب دولت در اطلاعیه ای چهارشنبه و پنجشنبه را تعطیل می کند، به همین سادگی. دو روز وسط هفته به راحتی تمام تعطیل اعلام می گردند، انگار که هندوانه بار وانت را یکی چکی حراج کند!
مطابق این یکی خبر هم که روز سه شنبه روز عید فطر است و طبعا تعطیل. پس تا حالا سه شنبه تعطیل خدا دادی است و چهار شنبه و پنج شنبه هم تعطیل دولت دادی، جمعه هم که همیشه تعطیل بوده، خدا بده برکت ناغافل چهار روز هفته پشت سر هم تعطیل شد. توی آمریکا کودتا هم بشود چهار روز را پشت سر هم تعطیل نمی کنند!
جالب اینجاست که خبر تعطیلی چهار شنبه و پنج شنبه اول روی خبرگزاری فارس مخابره می شود ولی دلیلی برای این کار ذکر نمی گردد! دم هیئت دولت گرم که اول تعطیل می کنند و بعد می گویند چرا. خبرگزاری هم چنان با آب و تاب می نویسد که «خبرهای تکمیلی متعاقبا ارسال خواهد شد» که انگار خبر از زلزله هفت ریشتری می دهد!
خلاصه حیف که آمدیم از آن شهر تنبل های پینوکیو بیرون و داریم این گوشه دنیا با حمالی زندگی می کنیم. آخر جانم، عزیزم، آبت نبود؟ نانت نبود؟ تعطیلی چهار روزه ات نبود؟ ترک وطن و دوری از تنبلی ات چه بود؟هفته هفت روزه چهارروزش به سه سوت تعطیل شد، بهتر از این دیگر چه؟
پ. ن : این هم دلیل تعطیلی دولت دادی:
تا در آغاز روز جديد كاري، فصل تازه‌اي از خدمت خالصانه، بي‌وقفه و پرتلاش با بهره‌ از توشه معنوي ماه رمضان به روي ملت گشوده شود و بركات رحمت واسعه الهي به مردم عزيز، مستمر و جاودانه باشد.

نوکر من چاکری داشت

اکتبر 23, 2006
این تیتر و خلاصه خبر خبرگزاری فارس را بخوانید:
—————————————–
ديپلمات‌ها در وين از پيشرفت تازه ايران در زمينه غني‌سازي خبر دادند
خبرگزاري فارس: گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس به نقل از ديپلمات‌ها در مقر آژانس بين‌المللي انرژي اتمي حاكي از تأييد آزمايش‌هاي تجهيزات جديد غني‌سازي اورانيوم در ايران حكايت دارد.
—————————————–
توجه فرمودید چه شد؟ دیپلمات ها در آژانس بین المللی انرژی اتمی از موفق بودن آزمایش های تجهیزات جدید غنی سازی در ایران اطلاع یافته اند، بعد آن را با خبر گزاری آسوشیتد پرس درمیان نهاده اند و دست آخر هم خبرگزاری فارس با ذکر ماخذ که همان خبرگزاری خارجی است خبری را که مربوط به ایران است ذکر کرده است.
اگر این خبر درست است چرا یک خبرگزاری وطنی مستقلا و راسا اعلامش نمی کند؟ اگر این خبر صحیح نیست که چرا خبر ناثواب را ذکر می کنند. احتمال دیگر آنکه این خبر سری است و فعلا نباید جائی درز پیدا کند. پس چرا سر از آسوشیتد پرس در می آورد؟ حالا گیرم آنها هم نقلش کردند، چرا خبرگزاری فارس باید خبر سری را نقل مجدد کند؟ اصلا معلوم هست در مسیر روی دادن خبر تا رسیدن آن به مردمان چه اتفاقاتی می افتد؟ خودش برای خودش خبر داغی می تواند باشد.

اذان لیزری

اکتبر 23, 2006
دست سازمان زيباسازي شهرداري تهران درد نکند که به فکر اذان ونماز مردم است حتی اگر لیزری آن باشد.
——————————————-
نمايش ليزري اذان در آسمان تهران
سازمان زيباسازي شهرداري تهران با حلول ماه شوال و عيد سعيد فطر طرح ليزري نمايش اذان و تبليغات فرهنگي را در فضاي شهر تهران به نمايش مي‌گذارد.
به گزارش فارس به نقل از روابط عمومي سازمان زيباسازي، معاون طرح و برنامه اين سازمان با بيان اينكه در طرح ليزري نمايش اذان و تبليغات فرهنگي با استفاده از نور ليزر و تاباندن آن روي يك سطح ديواره و يا ديوار مجازي عبارات اذان و اشعار مذهبي و ملي به نمايش در خواهد آمد گفت: به دليل محدوديت تبليغات در فضاي تبليغات محيطي شهر تهران، سازمان زيباسازي در نظر دارد تا از نور ليزر براي تبليغات فرهنگي در فضاي شهر استفاده كند.
ابراهيميان فر با اشاره به اينكه طرح نمايش تبليغات فرهنگي در فضاي شهر براي نخستين بار در ايران اجرا مي‌شود، گفت: طرح نمايش ليزري اذان و اشعار فرهنگي در غروب عيد فطر در ميدان آزادي دقايقي قبل از اذان مغرب آغاز شده و تا دو ساعت ادامه خواهد داشت. معاون طرح و برنامه سازمان زيبا‌سازي در ادامه افزود: سعي شده تا در اين طرح از نور و رنگ‌هاي متنوع ليزري براي نمايش تبليغات فرهنگي استفاده شود.
خاطرنشان مي‌شود: قرار است در اين نمايش ليزري اذان مغرب به افق تهران، و پيامهاي محمدباقر قاليباف شهردار تهران همچون تهران، شهر اخلاق، شهر زندگي و يا عيدي ديگر، زندگي بهتر و عيدي ديگر شهري مهربانتر و همچنين تبليغات فرهنگي سازمان زيباسازي چون عيد فطر، عيد خودسازي و بازگشت به فطرت مبارك باد، عيد بر عاشقان مبارك، روزه‌داران عيدتان مبارك باد، بگذشت مه روزه عيد آمد و عيد آمد، بگذشت شب هجران معشوق پديد آمد و عيد بر عاشقان مبارك باد، عاشقان عيدتان مبارك باد به نمايش درآيد.
———————————————-
لطف کنند حالا که اذان لیزری برایمان می گویند تا به سرعت نور نماز بخوانیم با همان تکنولوژی لیزرشان راهی بیابند که روز اول ماههای رمضان و شوال نیز بتوانند ماه را لیزری مشاهده کنند تا اختلاف آقایان مراجع با یکدیگر بالا نگیرد.
لابد قدم بعدی آقایان «کوانتمی کردن» نماز است، نه؟

چند پیشنهاد برای تغییر نام روزنامه «روزگار»

اکتبر 23, 2006
از آنجائی که روزنامه «روزگار» باز هم توقیف شد (این بار پس از یک شماره) و علت آن «انتشار هر نوع نشريه ديگر به جاي نشريه توقيف شده به نحوي كه با نشريه مذكور از نظر نام , علامت و شكل مشتبه شود، ممنوع است» ذکر شده، پیشنهاد می کنم دست اندرکاران این روز نامه ترکیبات زیر که با اندکی جرح و تعدیل همراه است را برای ادامه کار این نشریه مورد توجه قرار دهند:
یکم) «زورنگار»: به این دلیل که ناشرین این روزنامه «زور» می زنند که به جناح راست نشان دهند که می توانند روزنامه را منتشر کنند و از سوئی جناح راست «زور» می زند که آن را تعطیل کند.
دوم) «زورگرا»: به این دلیل که ظاهرا راهی برای ناشرین بجز همراهی با «زور» وارده بر روزنامه وجود ندارد.
سوم) «زورگار»: به هرحال امکان مشتبه شدن فیل با مورچه در کشور ما وجود دارد، جلو عقب کردن یک حرف در لوگوی روزنامه می تواند از هزینه های طراحی مجدد بکاهد، آقایان هم که بالاخره ایرادی برای بستن آن پیدا می کنند.
چهارم) «اگرروز»: بالاخره در همه چیز مملکت گل و بلبل باید اگر و اما آورد، حتی اگر روشنائی روز باشد. این روزنامه هم اگر در وجود روز شک کند می تواند منتشر گردد.
پنجم)» اگر ورز»: تا دست اندرکاران نشان دهند که اگر گروههای فشار «ورز»شان نمی دادند چه ها که می توانستند بنویسند.
ششم) «گور راز» : تا معلوم شود که خلائق هیئت تحریریه چه رازهائی را می دانند ولی اجازه بیان آن را ندارند.
هفتم) «گور زار» : به نشانه آنچه آقایان می خواهند مملکت را به آن تبدیل کنند.
هشتم) «روز گا»: بی ادبی است! منتشر نشده از توی چاپخانه تمام نسخ آن را جمع خواهند کرد و دست اندرکاران نشریه را به جرم چی چیز کردن عفت و عصمت عمومی و خصوصی شلاق خواهند زد.
نهم) «زرر گاو» : در این حالت روزنامه دربست در خدمت آقایان و افکار و عقائد ایشان خواهد بود.
دهم) «گازور» : به معنای رختشوی، تا نشان دهد که یک جناح چقدر دوست دارد جناح دیگر را بشوید و به بند رخت آویزان نماید.
یازدهم) «ترکیبات گ، واو، ز «: به بند نهم مراجعه گردد!
دوازدهم) «گرزوار»: هر دو جناح آرزو دارند که روزنامه ای داشته باشند چون گرز و بتوانند آن را بر سر دیگری بکوبند.
سیزدهم) «ورا گرز» : از گرز هم قوی تر، بهتر از آنچه در بند دوازده بالا آمده.
چهاردهم) «گراز رو» : به معنای » اون حیوان رو» و در خدمت نشان دادن مافیای اقتصادی
پانزدهم) «زوارگر» : در خدمت جامعه توریستی سیاحتی-زیارتی داخل کشور که از سیاست هم به دورباشد تا دیگر توقیف نشود.
شانزدهم) «گر از رو» : به معنای «اگر اینها از رو خنجر ببندند ما هم چاره ای جز بستن روزنامه نداریم».
هفدهم) «زار و گر» : روزنامه اقتصادی ایران، نشان دهنده وضعیت «زار» مردم «گر(=بی مو)» کشور.
هجدهم) «او زرگر» : روزنامه ای در خدمت جمعیت موتلفه و اهداف آن.
نوزدهم) «رازگو» : کار این روزنامه به مجوز هم نمی رسد و ایکی ثانیه همه دست اندرکاران آن به همراه همسایگان شان بازداشت می شوند.
بیستم) » ای روزگار!» : روزنامه پیرمردان و پیرزنان کشور با نگاهی نوستالژیک گونه به دوران قبل از انقلاب!

دو تا عکس زیبا

اکتبر 21, 2006

این هم دو تا عکس زیبا از ایران نویگت که ظاهرا از روزی دات کام گرفته اند:

بیانیه وزارت خارجه کشورمان

اکتبر 20, 2006
وزارت امور خارجه ایران با انتشار بيانيه‌اي در واكنش به بيانيه اخير شوراي وزيران اتحاديه اروپايي مسائلی را مطرح می کند که اصلا ارزش پاسخگوئی دیپلوماتیک ندارند. در عین حال از آنجائی که در نود و نه درصد موارد مخاطب این بیانیه ها داخلی است و نه خارجی لازم دیدم که قدری حرفهای وزارت خارجه مان را بالا و پائین کنم تا راست و دروغش را از هم جدا نمایم.این شما و این هم بیانیه کذائی به نقل از سایت فارس نیوز:
————————————–
به گزارش خبرگزاري فارس، وزارت امور خارجه كشورمان با انتشار بيانيه‌اي در واكنش به بيانيه اخير شوراي وزيران اتحاديه اروپايي تاكيد كرد: متاسفانه اين بيانيه بر خلاف تلاشهاي نماينده آن اتحاديه جناب آقاي سولانا در مذاكرات با جناب آقاي دكتر لاريجاني دبير محترم شوراي عالي امنيت ملي كشورمان بوده (انگار اروپا مثل ایران است که جماعتی نماینده ای را برای مذاکره بفرستند بعد خودشان ساز دیگری بزنند. درضمن خاویرسولانا که رسما گفت مذاکراتش با ایران به شکست رسیده ، مذاکرات شکست خورده که دیگر جهت ندارد) و مسير‌ي را هدف‌گيري نموده است كه با اهداف جناحهاي تندرو آمريكا شباهت بيشتري دارد.
وزارت امور خارجه در بيانيه خود، آخرين دور مذاكرات لاريجاني و سولانا را در مسيري منطقي براي رفع نگرانيهاي احتمالي از انحراف فعاليتهاي هسته‌اي ايران و نيز تضمين حقوق ملت ايران در بهره گيري صلح آميز از فناوري هسته‌اي دانست (همین است که می گویم این خبرها و اعتراض ها جنبه داخلی دارند تا خارجی. سولانا رسما گفت که با لاریجانی به جائی نرسیده آنوقت اینها اینگونه در بوق می کنند که انگار دور آخر مذاکرات از هر زمانی سازنده تر بوده!) و تصريح كرد: مذاكرات ايران و اروپا مي‌توانست با حمايت آن شورا استمرار يافته و به اضطرابهاي تصنعي پايان دهد (عبارت «اضطرابهای تصنعی» بسیار قابل توجه است. چرا «تصنعی»؟).
در اين بيانيه خاطرنشان شده است: به نظر مي‌رسد شوراي وزيران اتحاديه اروپايي با چنين اقدامي به نوعي در قصور سازمان‌يافته گرفتار آمده است (آنها در «قصور سازمان یافته» گرفتار آمده اند و شما در «وقت کشی سازمان یافته»، این به آن در.)؛ چرا كه عملاً عدم پايبندي خود را به توافقات حاصله طي چهار دور مذاكره طولاني نشان داده (خدا پدرتان را بیامرزد که می گوئید اروپائیان با شما چهار دور مذاکرات طولانی کردند. دو روز دیگر خواهید گفت پرونده ایران از همان روز اول و بدون مذاکرات به شورای امنیت فرستاده شد. کیلومتر که ندارد که) و بدينوسيله لطمه جدي به اعتماد جمهوري اسلامي ايران وارد ساخته است (ای وای اسدالله! تو به احساسات لطیف و زنانه من ضربه زدی! من «هرت» شدم). وزارت امور خارجه با تاكيد بر اينكه جمهوري اسلامي ايران پايبند به توافقات حاصله با سولانا در طول مذاكرات اخير مي‌باشد (مسئولان مملکتی لطف کنند و محض نمونه یکی دو عدد از این «توافقاتی» را که با سولانا کرده اند را جهت اطلاع عموم منتشر کنند تا اولا معلوم شود بر سر چه توافق شده، دوما تا چه مقدار توافق شده، سوما تضمین این توافقات چه بوده، چهارما چگونه امکان دارد توافق حاصل شود و بعد مذاکرات به بن بست برسد)، خاطرنشان كرده است: اگر اتحاديه اروپا به تبعيت از برخي قدرتها راه ديگري غير از مذاكره را انتخاب نموده است، بايد مسئوليت عواقب آن را نيز بپذيرد (شما خودشو ناراحت نکن! اینها اروپائی هستند و «عواقب» کاری که می کنند را برای قرنهاست پذیرفته اند. بد بخت آنهائی که به شیشه خانه دیگران سنگ پرتاب می کنند و در پاسخ اعتراض می گویند می خواستی سر راه سنگ شیشه نصب نکنی. مسئولیت پذیری در وطن عزیز ما است که به افسانه نزدیک می شود، در غرب عین واقعیت است).
وزارت امور خارجه كشورمان در بيانيه خود با بيان اينكه پاسخ مشروح ايران به بسته پيشنهادي شش كشور كه پيشنهادات و راهكارهاي مطروحه در آن بسيار روشن‌تر، جدي‌تر و سخاواتمندانه‌تر از بسته پيشنهادي كشورهاي مزبور است (صفت دیگری که بتوان «تر» به آخرش داد هم بود و در این قسمت ذکر نشد؟ محض رضای خدا پیشنهادات این کشورها به همراه جواب ایران را رسما منتشر کنید و تشخیص «تر» بودن آنها را به ملت واگذارید. البته اگر از این نمی ترسید که معلوم شود علت «ترتر» موتور مذاکرات اتمی کدامیک از دو طرف است.)، افزوده است: پاسخ مشروح ايران به بسته پيشنهادي شش كشور از نظر جمهوري اسلامي ايران همچنان اعتبار دارد و ما از اتحاديه اروپا دعوت مي‌كنيم تا با اتخاذ راهكارهاي مبتني بر مذاكرات و تعامل، تعهد واقعي خود را به حمايت از صلح و امنيت جهاني و منطقه‌اي را به اثبات رساند (در عرض سه سال چهار دور مذاکرات طولانی کرده ایم باز هم نیاز به مذاكرات و تعامل است تا تعهد واقعي اروپائیان نشان داده شود. در طول «مذاکرات و تعامل» های آینده هم ما به غنی سازی ادامه می دهیم و هر وقت آنقدر غنی کردیم که گارامب بمب اتمی آزمایش کنیم آنوقت می گوئیم مذاکرات به نتیجه رسید و تعهد اروپائیان به صلح جهانی ثابت شد.).
در ادامه بيانيه وزارت امور خارجه آمده است: در حالي‌كه جمهوري اسلامي ايران تاكنون پايبندي كامل خود را به معاهده ان پي تي و مقررات آژانس را حفظ كرده (آخر اگر پایبندی ایران به معاهده ان.پی.تی حفظ شده بود که آژانس بین المللی انرژی اتمی مرض نداشت ایران را به شورای امنیت ارجاع کند. لازم به ذکر می دانم که نحوه انجام امور حقوقی و تصمیم گیری ها در سطح بین المللی به میزان زیادی با نحوه برخورد افسر راهنمائی و رانندگی مستقر در چهار راه آذربایجان با راننده ای که چراغ قرمز را رد کرده تفاوت دارد) و به عنوان قرباني سلاحهاي كشتار جمعي بارها در عمل مخالفت خود را با توليد و بكارگيري اين سلاحها به اثبات رسانيده است، (اولا همین قربانیان هستند که چون یک بار قربانی شده اند می خواهند آنقدر قوی بشوند که دیگر قربانی نشوند و یا تلافی کنند. این است که به دنبال سلاحهای خطرناک می روند. دوما ایران قربان سلاح های شیمیائی شد و نه اتمی که به مراتب ازشیمیائی خطرناک ترند. سوما چگونه و در کجا جمهوری اسلامی ایران «بارها» در عمل مخالفت خود را با توليد و بكارگيري اين سلاحها به اثبات رسانيده است»؟ توجه کنید که می گویند «بارها» یعنی بیش از چند بار، مثلا کی؟ و می گویند «در عمل» یعنی به چه نحوی؟ یک مثال بیاورند ) هرگونه ارتباط برقرار كردن و يكسان تلقي كردن فعاليتهاي جمهوري اسلامي ايران و برخي از كشورهاي سازنده سلاحهاي كشتار جمعي، يك سفسطه بزرگ با هدف تندتر كردن فضاي سياسي به شمار مي‌رود (حتی زمانی که بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی بقایای مواد رادیواکتیو غنی شده با درصد بالا برروی سانتریفیوژ های وارداتی از پاکستان پیدا کردند؟).
وزارت امور خارجه با تاكيد بر اينكه بيانيه اخير شوراي وزيران اتحاديه اروپا اقدامي غير سازنده و يك اشتباه بزرگ سياسي خواهد بود، خاطرنشان كرده است: متاسفانه برخي از كشورها با نگاهي ابزاري به نهادها و ساز و كارهاي بين‌المللي، از جمله آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و معاهده ان پي تي، بيشترين ضربه را به نهادهاي بين‌المللي زده و مشروعيت و مرجعيت آنها را زير سؤال برده‌اند (بمیرم الهی که بعضی ها چقدر مظلوم هستند و از هیچ چیز و هیچ کس استفاده ابزاری نمی کنند، علی الخصوص از احساسات پاک جوانان شان برای روی مین فرستادن آنها یا کشتن شان در جنگ.).
در اين بيانيه تصريح شده است: جمهوري اسلامي ايران كشوري مسئوليت‌پذير در نظام بين‌الملل است و به تعهدات بين‌المللي خود همچنان پايبند خواهد بود (به جان مادرم راست می گویم!)، ولي اگر طرف مقابل مسير فشار، تحريم و تهديد را انتخاب نمايد، بي‌تفاوت نخواهد ماند و اجازه پايمال شدن حقوق خويش را نخواهد داد.
امور خارجه در بيانيه خود افزوده است: اتحاديه اروپا و تمامي طرفهاي ديگر بايد بدانند مسير شوراي امنيت و تحريم مسير‌ غير قانوني و غير حقوقي است (خوب اگر غیر قانونی و غیر حقوقی است آن را به دادگاه های بین المللی بکشید و مدتی هم در کش و قوس دادگاه و مذاکره زمان بخرید. شما که به زمان نیاز دارید و اعتراض به حکم غیر قانونی چند سالی به شما زمان خواهد داد. از چه می ترسید؟ نکند از آشکار شدن این واهمه دارید که صدها حقوق دان بین المللی در آژانس و در شورای امنیت سازمان ملل متحد و دیگر سازمانهای وابسته به این دو نهاد این ارجاع و تبعات آن را قانونی می دانند و تنها شمائی که در جایگاه متهم نشسته اید کل مجموعه را غیر قانونی می دانید ؟)كه كاملاً متباين از مسير مذاكرات و همكاري‌هاي دراز مدت – آن‌گونه كه در بسته پيشنهادي و پاسخ ايران آمده است – مي‌باشد. اشتباه محاسباتي بزرگي است اگر تصور شود كه مي‌توان همزمان هر دو مسير را تحت عنوان سياست هويچ و چماق فعال كرد.
در پايان بيانيه وزارت امور خارجه كشورمان تصريح شده است: جمهوري اسلامي ايران همچنانكه به ابتكارات مبتني بر حسن نيت با حسن نيت متقابل پاسخ خواهد داد، در برابر سياستهاي مبتني بر تهديد و فشار نيز رفتار متقابل و متناسب اتخاذ خواهد نمود؛ بنابراين همچنان طرف اروپايي را به بازگشت به ميز مذاكرات دعوت مي‌نمايند.
———————————————
فقط در نظر بگیرید زمانی که این بیانیه سر از میز کار خاویر سولانا و یا مسئولان جامعه اروپا در آورد آنان که خود از تمام مسیر مذاکرات مطلع هستند چه فکر خواهند کرد؟ آیا تصور نخواهند کرد که با یک مشت احمق طرف هستند که حرف طرف مقابل را نمی فهمند چه رسد به اینکه بخواهند درباره این حرفها فکر کنند؟ کجای این بیانیه وزارت خارجه صحبت با «خارجیان» بود؟