پاکت بی تمبر و تاریخ، نامه بی مهر و امضاء

یکی از فرق های بزرگ «شعر» به معنای کلاسیک آن با «ترانه» این است که شعر را خواص می فهمند و ترانه را عوام. هردو می توانند در ظاهر از هر کدام لذت ببرند ولی درک و فهم شعر مال آنانی است که به قشر فهمیده تر جامعه تعلق دارند. افرادی عادی جامعه، همانهائی که من هم به طبقه شان تعلق دارم، معمولا ترانه را بهتر می فهمند. این عیب کار نیست، ترانه سرا درواقع پلی است بین دنیای خواص و دنیای عوام، پلی که در بسیاری موارد به ما کمک می کند به زیبائی سحر انگیز دنیای کلام پای بگذاریم.
می خواستم درباره شعری بنویسم که دیدم کم سوادی مزمن من مانع نگارش متنی اصیل می گردد. به ناچار درباره ترانه ای می نویسم که بسیار دوستش دارم و تاثیرزیادی بر من نهاده است. ترانه » نامه» سروده زویا زاکاریان از آلبوم «هوای خانه» با صدای سیاوش قمیشی. آنچه به قلم آبی است درک نگارنده این وبلاگ است از این ترانه زیبا.
———————————————————————
پاکت بی تمبر و تاریخ
نامه بی اسم و امضاء
کوچه دلواپسی ها
برسه به دست بابا
(شاعر از همان ابتدای کار به شما می گوید که این نامه، نامه ای خیالی است که نه تمبر دارد (=به مقصد نمی رسد) و نه تاریخ (=متعلق به هرزمانی می تواند باشد). نیز نگارنده آن هم بی اسم و امضاء است. مقصد؟ خانه پدری نگارنده نامه که وی برایش سخت دلواپس است. گیرنده؟ بابا. در حقیقت این نامه می تواند درد دلی باشد که یک مهاجر/ پناهنده در خلوت تنهائی خود با «بابا» می کند.)
با سلام خدمت بابا
عرض کنم که غربت ما
اونقدرهم بد نیست که میگن
راضیم الحمدا…
(مثل هرنامه دیگری با سلام شروع می کند، بعد سعی در آرام کردن بابا می نماید که مسلما با رسیدن نامه نگرانی از حال فرزندش دارد. برای من چسباندن «غربت» و «ما» به یکدیگر خیلی جالب است. معولا در فارسی چنین ترکیبی نداریم و می گوئیم «دردیار غربت» و یا «در غربت فلان جا» و یا خیلی ساده «در غربت» ولی ترکیب کردن «غربت» و «ما» به نظر من خیلی شاعرانه است. نکته دیگر اینکه نگارنده نامه نمی گوید که اوضاع کاملا رو به راه است، می گوید چندان هم بد نیست، یعنی خوب هم نیست، ولی خوب خیلی هم بد نیست، تا حدودی لحن ناراضی از این خط به چشم می خورد که بلافاصله با شکر به درگاه خدا، سعی در پوشاندن نارضایتی خود می کند.)
یادمون دادن که اینجا
زندگی رو سخت نگیریم
از غم ویرونی توروزی صد دفعه نمیریم
یادمون دادن که یاد سوختن خونه نیفتیم
خواب بود هر چی که دیدیم
باد بود هر چی شنفتیم
(دقیقا بعد از اینکه اوضاع و احوال بررسی می شود نگارنده نامه می گوید که «یادمون دادن» که خبر از وجود سیستمی می کند که یا به شیوه مدرسه و یا به شیوه پادگان به آدم چیزیاد می دهد، حالا این مسئله که یادگرفته شده چه است؟ اول اینکه «زندگی رو سخت نگیریم» که به نوعی در کلیت شعر آدم را یاد بی تفاوتی می اندازد. دوم اینکه ناراحت بلاهائی که بر سر کشورمان و مردمش می آید نباشیم و «روزی صد دفعه» بخاطر اینکه همه چیز در وطن ویران است یا می شود نمیریم (=بی خیالی به وطن اولیه). سوم اینکه خاطرات بدی که از کشور خود داریم را فراموش کنیم و به «سوختن خانه» فکر نکنیم. چهارم اینکه می دانند که سوختن خانه و تجربه های تلخ را نمی توان فراموش کرد، به همین دلیل به تو می گویند که اصولا هرآنچه تو تجربه کرده ای «خواب» ی بیش نبوده و هرچه شنیده ای از آن سوختن «باد»ی که از سردرختان می گذرد بوده. مجموعه این چهارمطلب»بی خیالی» و «فراموشی» را به زیبا ترین وجه بیان می کنند، یعنی اگر نگارنده نامه از دید خانواده اش بی خیال و فراموش کار است، این را چه بخواهد و چه نخواهد در دیار غربت یادش داده اند) )
راستی چند وقته که رفتم
بی غم و غزل سر کار
روزگارم ای یدک نیست
شکر غربت گرم بازار
(نگارنده نامه به زیبائی تمام به خبرمهمی که برای وی رخ داده ولی دراصل خود خبر مهمی نیست (=کارپیدا کردن) اشاره می کند و در آخر هم می گوید که خداراشکر، به لطف آنچه در بازارهای خارج از کشور می گذرد، بازار گرم است. معلوم نمی کند که این «خارج» یا همان «غربت» منظور کشور مبدا است یا مقصد، شاید به نوعی در هوا معلق ماندن بین این دو را به ما خاطرنشان می کند.)
قلم و دفتر شعرم
توی گنجه کنج دیوار
عکس سهراب روی طاقچه
غزلش گوشه انبار
(این قسمت هم که دیگر توضیح و تفسیر نمی خواهد، دوری از شعرو قلم و فرهنگ علی رغم نزدیک بودن لوازم فیزیکی آن (=کنج دیوار بودن لوازم) و دلبستگی به آن فرهنگ از طریق عکس شاعر محبوب نگارنده نامه و دوربودن وی از حاصل کار هنری آن شاعر (گوشه انبار=خاک خوردن) به زیبائی تمام بیان شده.)
توی نامه گفته بودی
بی چراغه دل مادر
براتون نور میفرستم
جنس اعلاء طرح آخر
من ستاره بردم اینجا
با بلیطای برنده
راستی اونجا نور فانوس
یه شبش کرایه چنده
(این قسمت از ترانه را که هربار می خوانم تنم به لرزه می افتد. نگارنده می خواهد دلتنگی و گرفتگی مادر را با یک عمل مادی و پولی جبران کند، مادر از غم دوری از فرزندش گرفتار دلتنگی است و فرزند بجای باز آوردن فروغ دیده مادر(=برگشتن به خانه پدری) می خواهد «نور با جنس اعلاء و آخرین مدل» بفرستد، اشاره ای است از مسخ شدن نگارنده نامه در زندگی مادی خارج از کشور خود. بلافاصله این شبهه که بچه مان پول ندارد که از این کارها بکند را هم از بین می برد با گفتن اینکه «بلیط وی ستاره برده» و چه تعبیر زیبائی! کنایه ای است از اینکه درغرب شما بلیط بخت آزمائی را می خری و درازای آن به تو ستاره(=شیئ دست نایافتنی، خیالی خوش و دل انگیز) می دهند ونه پول. نگارنده در خیال خود برنده بخت آزمائی می شود و می خواهد شادمانی خود را با خانواده خود قسمت کند. بعد سوالی مسخره را می پرسد که «راستی اونجا نورفانوس یک شبش کرایه چنده؟» نورفانوس را در وطن نگارنده نامه نمی فروشند، حقیقت این است که نورفانوس اصلا قابل خرید وفروش نیست، ولی درجهانی که همه چیز را می توان خرید وفروخت، این نگارنده بخت برگشته نامه برای نورفانوسش هم پول می دهد ویادش می رود که اصلا دروطنش چنین چیزی معنا و مفهوم ندارد.)
پاکت بی تمبر و تاریخ
نامه بی اسم و امضاء
کوچه دلواپسی ها
برسه به دست بابا
(وباز سراینده ترانه درآخر تاکید می کند که اینها همه نامه ای خیالی بود که هرکس از ما مهاجران/پناهندگان در هرزمانی می تواند برای عزیزانش نوشته باشد)
————————————————————
این ترانه زیبائی افسون کننده ای دارد، صدای سیاوش قمیشی هم که دیگر نیازی به تعریف من ندارد، ترانه را می توانید از اینجا گوش کنید.
یا حق
همیشه دلتان خوش و لبانتان خندان باد
Advertisements

یک پاسخ to “پاکت بی تمبر و تاریخ، نامه بی مهر و امضاء”

  1. مجید Says:

    تحلیل بسیار زیبایی بود، تبریک میگم…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: