مطلبی بسیار خواندنی از وبلاگ شراگیم

از وبلاگ شراگیم. بدون هیچ توضیح و تفسیری. این هم لینک مطلب:
——————————————————–
رنگ سمندر…خط و خال مار
یک زمانی در محل کار سابقم بیکار که می شدم (که غالبا هم بیکار بودم) می نشستم با رئیس سابقم به بحث کردن در مورد آفرینش و خلقت و ادیان و اسلام و مانند آن…آن موقع معتقد بودم که آفرینش هدفی دارد و آفریننده با ایما و اشاره و توسط پیام آورانی آن اهداف را به بشر تذکر داده است و سفت و سخت بر این اعتقاد خود راسخ بودم که اگر نگویم تنها راه بهترین و سر راست ترین راه رستگاری کتاب قرآن است و اگر این معما (معمای خلقت) راه حلی داشته باشد باید کلید آن را در لا به لای سطور همین کتاب جستجو کرد…شاید خیلی از شما بحثهای دینی را که در همین وبلاگ با مخالفین اسلام می کردم خوانده باشید و به یاد داشته باشید…
رئیس سابقم آدم با سواد و با مطالعه ای بود و همیشه وقتی سماجت و ابرام من را بر عقایدم می دید با خنده می گفت که » شراگیم خان…صبر کن…به هم می رسیم…» او می گفت خودش تمام این دورانها را پشت سر گذاشته و از دینداری و ایمان به شکاکیت و بعد به لا مذهبی رسیده است و معتقد بود من هم دقیقا همان راهی را می روم که او سالها پیش رفته بود.
امروز که به خودم نگاه می کنم می بینم تا اینجای راه را همانگونه که او می گفت آمده ام…انگار تمام پیچ و خم های این جاده برایم قبلا تشریح شده است…هرچه جلوتر می روم این جاده زیبا و سر سبز با چشم اندازی به وسعت «ابدیت» تنک تر و ترسناک تر می شود… چنان به همه چیز با دیده سوء ظن و دو دلی می نگرم که خودم هم نمیدانم اگر در مجلسی نشسته باشم و کسی وجود خدا را مورد بحث قرار داد و نظر من را پرسید باید چه عکس العملی نشان دهم…شاید تنها بتوانم بگویم نمی دانم و بحث را عوض کنم…
این شک نخستین بار اینگونه سایه اش را بر سر ایمانم انداخت…با خود فکر میکردم که هر روز میلیاردها موجود زنده بر روی این کره خاکی می آیند و می روند…یک مگس به خاطر ساختار مغزی اش هیچ درکی از زندگی و مرگ خود ندارد…در طی میلیونها سال موجودات زنده برای بقای خود اتوماتیک وار هزار گونه دگردیسی ناخود آگاه داشته اند…بعضی حیوانات برای فرار از خطر چابک تر شده اند…بعضی مکانیزمهای دفاعی و یا استتاری خاص خود را پیدا کرده اند…بعضی با شرایط آب و هوایی و تغذیه ای محیط جدید خود را وفق داده اند…و خلاصه هر گونه ای به طور طبیعی و ناخود آگاه برای بقا خود را مقاوم تر کرده است…انسان هم توانست با توجه به ساختار مغزی پیشرفته خود با اختراع ابزار و ساخت پناهگاه و کشف خواص شفا بخش گیاهان و هزار ترفند دیگر حود را از خطرات محیط بیشتر در امان بدارد و شانس زندگی و بقای خود را بیشتر کند…اما این مغز پیشرفته به این حد قانع نبود…انسان بر خلاف سایر جانداران مرگ را می فهمید و همین «فهم مفهوم مرگ و نیستی» ذهن او را به پیدا کردن راه حلی برای بقا وا می داشت…در روی زمین و طبق قوانین طبیعت هیچ شانسی وجود ندارد که بیشتر از یک قرن زندگی کند…چاره چیست؟ این میل به بقا که قوی ترین میل در گونه های مختلف جاندار روی کره زمین است انسان متفکر را به سوی ماوراءالطبیعه کشاند…وقتی در طبیعت نمیتوان برای همیشه زنده بود چرا در ماورای آن نشود…؟
تمام داستان همین بود…این راه حل طی هزاران سال شد مکانیزم دفاعی انسان در مقابله با مرگ…انسان خدا را ساخت که تا ابد الاباد بتواند در جوار رحمتش باقی بماند…خدای او تمام خصوصیات انسانی را دارد در منتهی درجه اش…مکانیزم احساساتش دقیقا انسانی ست…خشمگین می شود…مهربان می شود…دلتنگ می شود…انتقام می گیرد…گذشت میکند…
خدایان اولیه حتی دست و پا داشتند و شکل انسان بودند… به قول فیلسوفی اگر اجسام سه ضلعی میتوانستند برای خود خدایی تصور کنند آن خدا نوعی مثلث بی نهایت بزرگ می بود…
خدایی که ابتدا از سنگ و چوب و به شکل انسانواره هایی تراشیده می شد کم کم از بتکده ها رخت بر بست و به جایی دور دست و نامعلوم در اوج آسمانها کوچ کرد…یک خدای چوبی و سنگی انسانهای اولیه را شاید اقناع می کرد، اما انسان متمدن نمیتوانست چوبی را در دست بگیرد و بپذیرد که خداست…خدای انسان متمدن (انسانی که فلسفی شده بود) باید از دیده ها و عالم فیزیکی رخت بر می بست و وجودش صرفا از نظر نظری مطرح و اثبات می گردید…
خیلی جالب است که تاریخ فلسفه تقریبا عمری به اندازه تاریخ ادیان «امروزی» دارد…یعنی با رشد تعقل، خدایی که جسمیت داشت جای خود را به خدایی داد که وجودش تنها از نظر فلسفی و نظری قابل لمس و احیانا اثبات بود…(دقت کنید در یونان باستان هم (جایی که فلسفه متولد شد) خدایان به جای بتکده ها به جایی دور از دسترس و نا پیدا (بالای کوه!) نقل مکان کرده بودند…!)
به هر حال بشر «متعقل» طبق مکانیزمی که در وجودش نهفته بود (میل به بقا) وقتی از محدودیتهای عالم ماده نا امید شد و مرگ را ناگزیر دید دست به دامان متافیزیک زد و طی هزاران سال چنان پر و بالی به تخیلات و اعتقادات خود داد که نسل به نسل همانگونه که رنگ همگون حشرات با محیط یکی از مشخصه های «وراثتی» برای حفظ بقا در گونه های مختلف حشرات گشته بود گرایش به خدا نیز نسل به نسل از طریق کروموزومها به نسلهای بعدی منتقل شد (همان گرایش فطری به خدا پرستی) و ضامن حفظ «بقای جاودانی» برای این موجود دو پای متعقل گردید…
امروز علم هیچ راهی به کشف خدای پنهان ندارد…هرچه هست ایمان است…یعنی همان گرایش فطری به خدا که در وجود همه ی ما هست…همان گرایشی که مثل رنگ سمندر یا خط و خال مار به ما به ارث رسیده است…هر جای دنیا که بروی عده ای دلشان را به مذهبی خوش کرده اند و برای شادی روح امواتشان دعا میخوانند و امیدوارند بعد از مرگشان در دنیایی دیگر شاد و سعادتمند تا ابد الاباد به خوبی و خوشی زندگی کنند…!
ببینید…همه اینها تصورات من است…من هنوز ایمان خود را از دست نداده ام…من هم با همه وجود میخواهم که جاودانه بمانم…دلم میخواهد مرگ سکوی پرتابم به یک عالم دیگر و زندگی ابدی باشد…من در مورد مذاهب بحث نمی کنم…من در مورد شخصیتها و مناسک مذهبی و مقدس حرفی نمی زنم…اینها را همانطور که انسان متعقل و متمدن سالها قبل بتهایش را به دور انداخت سالهاست که دور انداخته ام…امام علی و امام حسین و حضرت عباس خودشان کسانی را که برای آنها تقدس قائلند شفا دهد…!گاوهای سفید هندی و مجسمه های طلایی بودا و گنبد و بارگاه های شیعیان ارزانی همانهایی که نجات و سعادت خود را منوط به آنها می بینند…!
(جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند!)
من چیزی برای گفتن ندارم…غمگینم و هنوز امیدوار…امیدوار که راهی پیدا شود که بپذیرم این میل به بقا ما به ازای خارجی دارد…من چیزی را رد نمی کنم…چیزی را هم اثبات نمی کنم…هراسان و انگشت به دهان ایستاده ام کنجی و نگاه میکنم…نه آنقدر احمقم که دلم را به مزخرفاتی که به نام دین و مذهب رایج است خوش کنم و نه انقدر ابله که با ضرس قاطع بگویم که بعد از مرگ هیچ خبری نیست…نمیدانم و میدانم که این ندانستنم دردی را از من دوا نخواهد کرد.
————————————–
همانطور که در بالا گفتم مطلبی بود از وبلاگ شراگیم.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: