Archive for نوامبر 2006

ديشب بوش به عبدالله اردني چه گفت؟

نوامبر 30, 2006
شاهکاری دیگر در ساخت تیتر خبری از بازتاب.
ديشب بوش به عبدالله اردني چه گفت؟
کار درستی می کنند اگر از دادستانی تهران بیایند و درب وب سایت تان را به دلیل لکه دار کردن عفت عمومی و ترویج عمل شنیع لواط ببندند. آخر این چه رقم تیتر «اروتیکا» ئی است که برای مطلب سیاسی انتخاب کرده ای؟ لابد فردا تیتر می زنید که « عبد الله اردنی به بوش گفت: باید به آرامی جلو برویم، اینگونه بیشتر حال می دهد» نه؟

چه كسي به داد شيعيان ايتاليا خواهد رسيد؟

نوامبر 30, 2006

باز هم از سایت بازتاب. عنوان خبر «چه كسي به داد شيعيان ايتاليا خواهد رسید؟» است. قسمتهای رنگی از نگارنده این وبلاگ می باشند.

—————————————–

يكي از هموطنان ايراني مقيم ايتاليا نوشته است: من يك ايراني مقيم ايتاليا هستم و مي‌خواستم حرفي را كه درددل بسياري از مسلمانان ايتاليا است (خصوصا شيعيان، هر چند كه اهل سنت نيز وضعيت چندان درخشاني ندارند…) از طريق سايت شما بيان كنم. براي شروع بايد بگويم كه در شهر رم، پايتخت ايتاليا! (دیگر علامت تعجب برای چه است؟ لابد مسخره کردن پایتخت یک کشور؟) حتي يك مركز شيعه هم وجود ندارد! (به به بهشت روی زمین شهر رم است پس. در ضمن محض یاد آوری به خوانندگان عزیز عرض می کنم که ام القرای جهان اسلام ، همین تهران دود گرفته مان، یک مسجد اهل سنت ندارد. اجازه باز کردن مسجد اهل سنت در تهران داده نمی شود. بهتر نیست کفار نجس ایتالیائی که آستان بوس واتیکان هستند را تنها بگذاریم و کاری کنیم که برادران و خواهران اهل سنت مان بتوانند تحت لوای جمهوری ای که لقب اسلامی را یدک می کشد جائی برای نماز خواندشان داشته باشند؟ ایتالیائی ها مسلمان نیستند ولی اهل سنت که مسلمانند.) جالب‌تر از آن‌كه حتي يك روحاني شيعه هم وجود ندارد! (ای خدا چرا حالا که ما چند هزار فرسخ آن ور تر هستیم این را فهمیدیم؟ ای بخشکی شانس. از اول باید می رفتم رم جائی که روحانی شیعه ندارد. ای عباس که در رم هستی، کوفتت بشود خوشی شهر رم بدون حاج آقا) … تنها موسسه شيعه در يكي از مهمترين كشورهاي اروپا و در پايتخت آن فقط يك مؤسسه‌ كوچك فرهنگي (موسسه اسلامي امام مهدي عج) است كه به همت برادران و خواهران شيعه ايتاليايي دو سال پيش تاسيس‌ شده است. منظورم ايتاليايي‌هايي است كه به دين اسلام مشرف شده‌اند (توجه فرمودید؟ ظاهرا ایتالیائی هائی که تغییر مذهب داده اند از مسیحیت به اسلام اهل سنت هنوز «به دین اسلام مشرف» نشده اند) كه با وجود مشكلات فراوان چه از نظر مالي و چه سياسي، سعي در گسترش فعاليت‌هاي خود دارند (لطف بفرمائید معلوم کنید که چه مشکلات سیاسی ای در راه باز کردن مرکز شیعه دارید؟ انصار حزب الله واتیکان می آیند شیشه هایش را می شکنند و آتشش می زنند؟ فلان حاج آقای مسیحی فتوای قتل شما ها را صادر می کند؟ احزاب مختلف ایتالیا با هم ائتلاف می کنند تا شما نتوانید یک مرکز دویست متر مربعی شیعه در رم داشته باشید؟ یا یک شب می بینید کله اسب تان را بریده اند و در تخت خواب تان گذاشته اند؟). ما هم با توجه به اين‌كه هيچ مركز شيعه ديگري وجود ندارد و فعاليت‌ها و مراسم‌هاي اجرايي در مدرسه ايراني‌هاي از نظر كيفيت قابل مقايسه با اين موسسه كوچك نيست، در روزهاي اعياد و سوگواري به اين مركز مي‌رويم (پول یا مفت از ایران می گیرید راست راست برای خودتان اعیاد و سوگواری به این مرکز می روید؟ پدر آمرزیده بطور متوسط هر ماه در ایران دو روزش یا عید است یا سوگواری مذهبی. اگر در اروپا کار بکنی و مفت مفت برای خودت نچرخی امکان ندارد بتوانی ماهی دو روز حداقل از سر کار جیم بشوی بروی مرکز شیعه سینه بزنی یا صلوات بفرستی).
اين مشكل شايد به نظر شما كه در ايران هستيد زياد مهم نيايد (به نظر من هم که در ایران نیستم مهم نیست، اصلا نمی دانم چرا دارم چنین مزخرفاتی را از شما توی وبلاگم ذکر می کنم)، همانطور كه من هم پيش از زندگي در ايتاليا عمق مشكل را درك نمي‌كردم. بنابراين براي كمي روشن شدن قضيه چند مثال برايتان مي‌زنم.

حدود يك ماه پيش دختر 5 ساله يك برادر شيعه كه براي معالجه فرزندش به ايتاليا آمده بود با عرض تاسف فوت كرد. تصور كنيد كه پدر اين كودك در چنين شرايطي، با چنين دردي بايد به اين فكر مي‌كرد كه حتي يك نفر نيست كه اين بچه را غسل و كفن كند. حتي خود كفن هم در دسترس نبود و يكي از دوستانشان از لندن كفن آورد! حالا سدر و كافور به جاي خود… وقتي با سفارت تماس گرفتيم، گفتند‌: ما نمي‌دانيم كجا مي‌توانيد كفن و سدر و كافور پيدا كنيد! همين! بعد حتي سعي هم نكردند تا كاري بكنند، در صورتي كه غسل و كفن مسلمان واجب است! و اين قضيه با توجه به مونث بودن ميت، مشكل‌تر هم بود. بعد از آن همانطور كه گفتم حتي يك روحاني هم نبود (و نيست…) كه بر بدن اين كودك نماز بخواند يا كمي ما را راهنمايي كند. (اگر این برادر شیعه برای معالجه فرزندش به ایتالیا آمده که پس از فوت وی قاعدتا باید جنازه دخترش را به کشور اصلی که از آن آمده انتقال دهد. حالا این به کنار، دلش می خواهد دخترش را در خاک کفار ایتالیا دفن کند، آخر مرد حسابی مگر نماز میت خواندن شیعه و سنی دارد؟ اصلا همین سرکار یک رساله بر می داشتید چند خط عربی مخصوص نماز میت را بلغور می کردید می شد نماز میت. حتما که نباید طرف عبا و عمامه داشته باشد برای نماز خواندن بر مرده. در ضمن چرا مشکل را از کفن و دفن شروع کرده اید؟ مرکز شیعه می خواهید برای مرگ تان؟ برای کفن و دفن؟ آن اسمش متوفیات است نه مرکز شیعه.)
بعد مي‌رسيم به مسئله‌ خمس و زكات كه بر هر مسلماني واجب بوده و اهميت آن نياز به توضيح ندارد. واضح است كه بدون وجود يك نفر روحاني محاسبه و پرداخت آن عملا غير ممكن است (چرا؟ شما خیلی بز و بزغاله و گاو و گوسفند و اسب و شتر و الاغ در طویله خود وسط شهر رم دارید که محاسبه اش سخت «و عملا غیر ممکن» است؟ معاملات تان را با سکه طلا انجام می دهید؟ اصلا مگر روحانی شیعه حساب دار است که برایتان محاسبه خمس و زکات کند؟ درثانی شماها که «مهر شک کامپیوتری» دارید و علمای حوزه علمیه تان ماشاءالله وبلاگ نویس هستند، درخواست ساخت نرم افزار محاسبه خمس و زکات از قم بکنید.) ، چون حتي اگر موفق به محاسبه آن بشويم باز هم هيچ مرجعي براي جمع آوري آن وجود ندارد، و كسي هم حق تصرف در خمس و زكات بدون اجازه حاكم شرع را ندارد. (شاخ غول را هم بشکنند و در عصر کامپیوتر و اینترنت و ماشین حساب روی موبایل بتوانند از فرمولهای پیچیده مربوط به محاسبات اقتصادی هزار و چهارصد سال پیش میزان خمس و زکات شان را حساب کنند باز نمی توانند پول را حواله کنند مثلا به دفتر ولی فقیه در تهران! خاک بر سر دست و پا چلفتی تان کنند که نمی توانید یک پول حواله کنید! آخوند شیعه هم به تان بدهند بجای در باز کن شیشه نوشابه ازش استفاده خواهید کرد با این هوش سرشار تان. شما روحانی شیعه می خواهید چکار؟ متخصص کمک به عقب ماندگان ذهنی نیاز دارید.)
براي هر سؤال‌ شرعي نيز بايد ابتدا با خانواده خود در ايران تماس گرفته و از آنها بخواهم كه با دفتر مرجع تقليد مورد نظر برادر يا خواهري كه سوال داشته تماس بگيرند بعد دوباره يا چند باره با آنها تماس گرفته و جواب بگيرم… (بمیرم الهی که هنوز نمی دانی که آقایان مراجع تقلید دارای وبسایت و دفتر ودستک اینترنتی هستند و همگی بخشی را هم به این گونه سوالات معمولا بی سر و ته بیکاران وعلاف هائی مثل سرکار اختصاص داده اند تا معلوم شود که آیا مثلا ببر نجس است یا پاک یا اگر در ایستگاه فضائی هستیم چگونه باید غسل جنابت بکنیم و مطهرات برای اسکیموهای آلاسکا کدام است. حضرت عالی لابد نامه می نویسی به فک و فامیل و به ترمینال اتوبوس رم می روی و آن را به دست مسافر می سپاری که به ایران ببرد و بعد به همین نحو جوابت برگردد. البته که عزیز برادر تا اینگونه جواب برسد نماز تو قضا می شود. )
تا به حال تمام تلاش‌ها و تماس‌هاي ما در مورد درخواست روحاني براي ايتاليا بي نتيجه مانده است (در این یک مورد به دولت جمهوری اسلامی حق کامل می دهم که برای چون تو ابلهی …. هم نفرستند). صحبت‌هايي درباره يك نفر كه قرار است براي عيد امسال به ايتاليا بيايد (هر چند كه مدت دو سال است كه در راه ايتالياست…) كه حتي اگر بيايد هم به ميلان مي‌رود كه البته بهتر از هيچ است… (اگر بیاید بالا خانه شما بنشیند چه؟ قبول است؟ یا آن وقت هم باید از پله بالا بروی؟)
با توجه به اين‌كه در اين سايت مطلبي درباره مسجد و مركز اسلامي هامبورگ خوانده بودم، فكر كردم كه بايد صحبتي هم در مورد مركز اسلامي رم بكنيم. اميدوارم نظر به اين‌كه ايران تنها كشور داراي حكومت شيعه و مقام معظم رهبري، ولي فقيه تمام شيعيان جهان مي‌باشد، يكي از مسئولان‌ اين مطلب را خوانده و فكري به حال وضعيت شيعيان ايتاليا بكند… (حتما یکی از مسئولان مطلب تان را خواهد خواند و فکری به حال تان خواهد کرد. من قول می دهم. الان که معلوم شد آی کیو سرکار چقدر است و دارید به نمایندگی از طرف خیل عظیم عاشقان سینه چاک روحانیون شیعه در رم که لابد چند صد هزار نفر هستند نامه می نویسید اگر طرف را فرستاده باشندش برای تان هم وسط راه با وی تماس می گیرند تا برگردد به ایران. راستی عزیز برادر شما که دل توی دلتان نیست برای اینکه حاج آقای شیعه و مرکز شیعیان داشته باشید، لطف می کنی بگوئی آمار شیعیان ساکن در رم پایتخت ایتالیا چند نفر است؟ )

پریشانی از جانب گوینده نیست،‌ از راوی است

نوامبر 30, 2006
این خبر با تیتر «اظهارات پريشان بوش درباره ايران در كنفرانس با مالكي» بر روی وبسایت بازتاب آمده. در تمام طول خبر تنها پاراگراف زیر است که از زبان جرج بوش درباره ایران نقل قول شده:
بوش همچنين با اشاره به موضوع دخالت‌هاي خارجي در عراق از جمله ادعاي برخي از رسانه‌هاي غربي در مورد دخالت ايران در امور داخلي عراق، مدعي شد: به اعتقاد من ايراني‌ها از دموكراسي مي‌ترسند و به دليل همين ترس است كه ثبات لبنان را متزلزل كرده‌اند و از تشكيل حكومت متحد ملي در فلسطين نيز نگرانند! (توضیح:علامت تعجب از خود خبر متن بازتاب است) من به موضع گيري مالكي مبني بر آن كه از موضوع فعاليت دولت ايران در عراق نگران نيست و دولت ايران خود امور خود را مي‌گرداند احترام مي‌گذارم، اما بايد بگويم تمايل ايران براي دستيابي به سلاح هسته‌اي از ديد آمريكا بسيار نگران كننده است و آمريكا در حال حاضر تلاش مي‌كند با همكاري ديگر كشورهاي جهان پيام روشني را به ايراني‌ها ارسال كند كه اين پيام چيزي جز آن نيست كه ايران در حاشيه‌ و انزواي بيشتري قرار خواهد گرفت. من به فرهنگ ديرينه ايراني‌ها احترام مي‌گذارم و مشكلات من با ملت ايران نيست، مشكل من با حكومت اين كشور است. آمريكا در حال حاضر با جامعه جهاني همكاري‌هاي لازم را انجام مي‌دهد تا بتواند به راه حلي جهت متوقف ساختن فعاليت برنامه‌هاي هسته‌اي ايران برسد. نصحيت ما به حكومت ايران اين است: نه براي منابع استراتژيك خود بلكه به سود منافع خود انتخاب درست و تصميم درست را اتخاذ كنند.
حال شما خواننده عزیز بگوئید که کجای این سخنان از نظر شما با تیتر مطلب که صفت «پریشان» را به این سخنان نسبت می دهد هم خوانی دارد؟ ممکن است جرج بوش مزخرف زیاد گفته باشد (که گفته) و بنظر هالو بیاید (که شاید باشد) و درباره وی و سوتی هائی که داده جوک های فراوان در افواه مردم جهان بگردد ولی کجای این پاراگراف بالا «پریشان» است؟ اتفاقا بسیار هم متین و معقول و با احترام و منطقی بیان شده. حالا جرج بوش اینگونه حرف زدن را کی و کجا یاد گرفته موضوع بحث ما نیست، مسئله نحوه آماده سازی خبر است.
ما در کشوری زندگی می کنیم که حتی اظهارات محترمانه یک رئیس دولت دیگر درباره مردمان کشورمان و سیاست های وی درقبال دولت مان باید «پریشان» خوانده شود و احیانا تا حد امکان با فحش و بد و بیراه و علامت تعجب و کسره و ضمه اضافه و اسمایلی چت قاطی گردد تا اجازه پخش شدن از بلندگوهای نظام و یا بر روی وبسایت های نیمه خصوصی-نیمه دولتی مثل بازتاب را بگیرد. آنوقت می خواهیم نامه های رئیس جمهور ما (که از نظر شان دیپلماتیک مقام اول کشور نیست بر خلاف بوش که مقام اول کشور خودش است – در ایران رهبر مقام اول کشور است) به مردم آمریکا را شبکه های رادیو تلویزیونی آنان با آب طلا بر ورق نقره بنگارند و همه به به و چه چه کنند و کرور کرور به راه حق بگروند.
خیر قربان راه حق این نیست که اظهارات کسی را با دشنام و علامت تعجب نقل کنی. تو امانت دار حرفهای طرف هستی،‌ هر کس که باشد. راه حق این است که از توهین و نقل قول خلاف واقع یا مخلوط با نظر خودت بپرهیزی. در این راه (و فقط از این منظر خاص) می توانم بگویم رسانه های آمریکا بسیار بیشتر و پیشتر از ما به راه حق می روند. فقط وقت شان را به انجام کار مفید می گذرانند نه نوشته نامه پنج صفحه ای خطاب به دیگران.

گوشه هایی از تلاش بی وقفه عزیزان دلسوز در مجلس (از سایت خبرنامه آریائی)

نوامبر 30, 2006

یک سری عکس های بسیار دیدنی از وب سایت خبرنامه آریائی

چرا از دادن حقوق زنان به ایشان می ترسم؟

نوامبر 28, 2006

اینکه چرا من (یک مرد کاملا معمولی و بقول فرنگی ها «تی پی کال» ) ایرانی سختم است که خانمهای ایرانی از حقوقی مساوی من برخوردار باشند به دلائل زیر است:
اول)‌ مثل هر تغییر ناشناخته یا جدید این مورد نیز برای من هراس انگیز است. توضیح اینکه هر چیز جدید در انسان ابتدا باعث جبهه گیری می شود. مثلا شما به یکی از شهرستانهای دور از محل اقامت تان مسافرت می کنید. برای یکی دو روز این شهر جدید برایتان عجیب است و مواظب هستید که از جانب آن و مردمانی که نمی شناسیدشان (برایتان جدید هستند) گزندی متوجه شما نگردد. یا مثلا اتومبیلی بسیار عالی تر از پیکان پنجاه و چهار خود را یک بار امتحانی می رانید و بعد می گوئید که نه، همان پیکان خودم بهتر است چرا که آن خودرو جدید برای تان نا شناخته است و از آن می ترسید. من هم چون برابری حقوق زنان و مردان برایم مفهومی ناشناخته است از آن می ترسم.
دوم) در کشورما دامنه و وسعت «حق» معلوم نیست. اگر صدای تلویزیون من مزاحم همسایه من است و به من تذکر می دهد که آن را کوتاه کنم این به معنای آن نیست که اکنون طرف حق دارد که از لای در سری هم در خانه من بکشد (که البته می کشد!). حتی به عنوان یک مرد من نمی دانم که در کشور خودم چه حق و حقوقی دارم یا ندارم و ابزار گرفتن یا استفاده از این حق وحقوق کدام است. به همین دلیل سعی می کنم تا آنجا که می شود (حتی با توسل به زور) حق هیچ چیز را به هیچ کس ندهم. اگر حق را به کسی دادم باید منتظر این باشم که بلافاصله سوارم شود. مرد و زنش هم هیچ فرقی نمی کند. همین که سر کوچه حق راه را به او دادی انتظار دارد پائین بیائی و شیشه های ماشین او را دستمال هم بکشی. می خواهم بگویم که ما نمی دانیم که چه چیز برای ما حق چه چیزهائی را ایجاد می کند. حال بیایم و بخواهم از حق خودم به خانمها بدهم؟ سوارم شدند چه؟
سوم) در فرهنگ ما «انتقام» و «مجازات» جایگاه ویژه ای دارد. فرض کنید که من با کسی بر سر قطعه زمینی زراعی در مثلا ورامین درگیری حقوقی دارم. من مدعی هستم که زمین از پدر بزرگم به من به ارث رسیده و او می گوید که پدر بزرگ من سر پدر بزرگ وی را کلاه گذاشته. خلاصه دادگاه حق را به جانب او می دهد و من را از زمین خلع ید می کند. اسناد و مدارک به نام وی منتقل می شوند و همه چیز ظاهرا به اتمام می رسد. ولی یک روز صبح که بنده از خانه خارج می شوم می بینم که تمام شیشه های ماشینم را شکسته اند. کاشف به عمل می آید معلوم می شود همان طرف برنده دادگاه این کار را کرده. چرا؟ چون معتقد است پدر بزرگش بخاطر غصه خوردن بیش از حد بخاطر همین زمین دق کرده و به رحمت ایزدی رفته. حال می خواهد انتقام در گذشت پیرمرد را پس از هفتاد سال از من بگیرد. توجه کردید چه شد؟ «انتقام».
حال اگر من آمدم و حق و حقوق قانونی خود (همانهائی که می دانم چیست) را با خانمها نصف کردم آیا باید جواب گذشته را هم بدهم یا نه؟ مثلا اگر من به همسرم حق این را دادم که از زمانی که با من ازدواج کرد هر موقع که می خواهد از خانه خارج شود آیا باید جوابگوی این باشم که چرا وقتی ایشان هجده سال شان بود پدرشان نمی گذاشت از خانه خارج شوند؟
می خواهم بگویم که پس از گرفتن «حق مساوی» آیا حس انتقامی برای گذشته و تلاش برای جبران گذشته در وجود خانمها می ماند یا نه؟ اگر پاسخ منفی است که من در این بند سوم با دادن حقوق شان مشکلی ندارم ولی اگر قرار است بر سر گذشته ای که من دخالتی در ساختش نداشتم چک و چانه بزنیم اصلا نمی خواهم برای خودم دردسر درست کنم.
چهارم)‌ برای صدها سال (اگر که نه هزاران سال) مردان کنترل امور زنان را به همراه کنترل امور خود بر عهده داشته اند (خوب یا بد آن را کار ندارم). این زمان طولانی مدیریت و اداره امور تجربه زیادی به مردان داده. حال که خانمها می خواهند امورشان را خودشان کنترل کنند بنا به اصل «آزمون و خطا» در اموری موفق خواهند شد و در اموری نا موفق. آیا حاضر هستند (بر خلاف آقایان مغرور) سینه جلو بدهند و کله بالا بگیرند و چشم در چشم مخاطب بیاندازند و به اشتباهاتی که کرده اند اعتراف کنند و پای پرداخت هزینه های آن (چه مادی چه غیر مادی)‌بیاستند؟ آیا حاضرند که دیگر خانمها یا آقایان در مورد نتیجه اموری که ایشان انجام داده اند قضاوت کنند و نظر خود را بیان دارند؟ آیا حاضر هستند یک بررسی تاریخی و اجتماعی بکنند ببینند در این هزاران سال آقایان چه خطاهائی مرتکب شده اند تا ایشان از این خطاها درس بگیرند؟ اگر جواب سوالهای این بند مثبت است خانمها می توانند روی حمایت من به عنوان یک عضو دیگر از جامعه مردان از اهداف شان حساب کنند.
اگر جواب سوالهای بالا را داشته باشم آنگاه می توانم بگویم که آیا از جنبش حقوق برابر برای زنان حمایت می کنم یا نه.

تبصره ۱: مسائلی که در بالا مطرح کردم ربطی به مذهب من ندارد. جهت اطلاع عرض می کنم که به و جود خدائی در بالای سرمان اعتقاد دارم ولی مطلقا هیچگونه دین و باور دینی را برای خودم قبول ندارم. به نظر تمام کسانی هم که دین و مذهب دارند احترام می گذارم. لامذهب ها هم به همین نحو.

تبصره ۲: بحث بالا را پس از پذیرش حقوق اولیه انسانی (حق داشتن غذا،‌ محل زندگی، دسترسی به بهداشت و درمان و ….) برای خانمها و آقایان بصورت مساوی مطرح کرده ام. روی حقوق اولیه بحثی ندارم. شک نیست که بسیاری از خانمها و آقایان در کشور خودمان و دیگر کشورها از همین حقوق اولیه هم محروم هستند. بحث بالا را با فرض بر آورده شدن حقوق اولیه انسانی افراد مطرح کردم.

تبصره ۳: از نظر من شهادت زن و مرد مساوی است و هیچ فرقی بین شهادت شان در دادگاه نیست. در ضمن اگر اصولا بحث دیه را چیز صحیحی بدانیم معتقدم دیه زن و مرد باید تا ریال آخر مساوی باشد.

تبصره ۴: معتقدم حقوق انسانها ربطی به گرایش جنسی شان ندارد مگر اینکه خودشان صریحا بخواهند این دو را به هم ربط بدهند.

تبصره ۵: شدیدا و عمیقا معتقدم که زندگی جنسی انسانها (زن یا مرد)‌ به خودشان مربوط است و نه به کس دیگری. هر وقت هم که خواستند و هر چقدر را که صلاح دیدند می توانند با دیگران قسمت کنند.

تبصره ۶: احترام مساوی به زن و مرد را جزء حقوق اولیه انسانها می دانم. در عین حال معتقدم که احترام امامزاده با متولی آن است.

تبصره ۷: کلی تبصره صادر کردم. شاید رشته مطلب از دست تان در رفت. لطفا الان که این تبصره ها را خوانده اید یک بار دیگر آن چهار مطلب بالا را بخوانید و سپس اگر مایل بودید نظر خود را بیان فرمائید.
با تقدیم احترام

ققنوس

خود گوئی و خود خندی عجب زن! هنرمندی

نوامبر 28, 2006
به نقل از خبرگزاری فارس. قسمت های رنگی از نگارنده این وبلاگ است. این هم اصل خبر.:
—————————
مشاور رئيس جمهور در ديدار با وزير امور زنان مالزي:
زنان مسلمان جزو موفق‌ترين زنان جهان هستند
خبرگزاري فارس:مشاور رئيس جمهور و رئيس مركز زنان و خانواده در ديدار با وزير زنان و خانواده مالزي (البته در چند خط پائین تر عنوان این وزیر مالزیائی «،وزير امور زنان، خانواده و توسعه اجتماعي» ذکر شده که ابتدای خبر از عبارت «توسعه اجتاعی» آن فاکتور گرفته تا اینگونه به خواننده خبر القا شود که رئیس مرکز زنان و خانواده در ایران معادل وزیر زنان و خانواده در مالزی است) گفت: اسلام بهترين و متعالي‌ترين دستورات را براي تربيت و زندگي زنان ارائه كرده و بايد در عمل نشان داد كه زنان مسلمان جزو موفق‌ترين زنان جهان هستند (تیتر مطلب را یک بار دیگر مرور کنید. عبارت «زنان مسلمان جزو موفق‌ترين زنان جهان هستند» خبر از چیزی قطعی می دهد، اتفاقی که افتاده یا بیان حقیقتی مسلم. در متن خبر عبارت «باید در عمل نشان داد …» حکایت از این دارد که مسئله موفقیت زنان مسلمان هنوز قطعی نیست و «باید در عمل نشان داده شود» سوای اینکه اصلا خانمهای مسلمان چقدر موفق هستند و موفقیت از دید این خانم مشاور رئیس جمهور که اینگونه خود را در چادر پیچیده چیست، نحوه آماده کردن خبر ایراد کلی دارد. )
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از دفتر رسانه‌هاي رياست جمهوري زهره طبيب زاده با اشاره به تلاش‌هاي جمهوري اسلامي ايران براي معرفي فعاليت‌ها و دستاوردهاي ارزنده زنان مسلمان گفت: امروز زنان همزمان در عرصه خانواده و اجتماع حضوري جدي، موثر، بانشاط و گسترده دارند (ببینم همین چند وقت پیش نبود که یک گزارش منتشر شد که خانمها از لحاظ روحی حالت افسردگی دارند؟ اگر اشتباه می کنم ببخشید).
وي نقش زنان در اداره خانواده و تربيت نسل‌ها را بسيار موثر دانست و گفت: هر چه اخلاق و احترام متقابل در محيط خانواده و اصول تربيتي بيشتر حاكم شود، حقوق زنان در جامعه نيز بيشتر رعايت مي‌شود. (در تائید افاضات ایشان برگردیم به حدود دویست سال پیش یا حتی قبل تر از آن. در آن زمان «اخلاق و احترام متقابل در محیط خانواده» بسیار محکم و شدید حاکم بود. در نتیجه حقوق زنان در جامعه نیز بیشتر از زمان حال رعایت می شد،‌ نه؟ سرکار خانم چرا …… می گوئی؟)
شهرزاد عبدالجليل ،وزير امور زنان، خانواده و توسعه اجتماعي مالزي نيز در اين ديدار با تمجيد از فعاليت‌ها و دستاوردهاي زنان ايران تاكيد كرد: زنان ايراني الگوي مناسبي براي زنان جهان به ويژه بانوان مسلمان در زمينه‌هاي گوناگون هستند. (ایشان آمده در کشوری دیگر برای دیداری چند روزه. حال اگر از فعالیت ها و دستاوردهای مربوطه در کشور میزبان تمجید نکند چه بکند؟ آیا می توانید بروید خانه کسی مهمانی و بعد به وی بگوئید از در و دیوار خانه تان گ…. می بارد؟ حتی اگر چنین باشد شما باید بگوئید به به عجب در و دیوار تمیزی دارد این خانه شما!)
وي با بيان اين كه كشورهاي اسلامي بايد با فعاليت‌هاي مختلف بانوان ايران آشنا شوند، گفت: مالزي خواستار استفاده از تجربيات ارزشمند ايراني در عرصه‌هاي گوناگون از جمله اشتغال و كارآفريني و قوانين مربوط به زنان است.
(نمی دانم هیچ دقت کرده اید که در سازمانهای دولتی یک سری مشاغل هست که بخاطر بخشنامه و دستورالعمل باید باشند و کسانی که در آن دوایر کار می کنند از صبح تاشب از فرط بیکاری دارند جدول حل می کنند یا خمیازه می کشند؟ بعد هم سر ماه یا سر سال که می شود برای نشان دادن اینکه چقدر مفید فایده هستند دست به اعمال محیر العقولی مثل برگزاری جشن و کارهای خیر خواهانه و مثلا دادن سکه به همه آنهائی که اسم شان «علی» است می کنند. در برخورد با این گونه سازمانها زیاد ناراحت نشوید و غرغر نکنید که «آخر بابا در کجای دنیا اینچنین است که در ایران است؟» نمونه این کارها هم همین خانم «شهرزاد عبدالجليل» و دیدارشان از ایران است که فقط به درد دادن گزارش به مقامات بالا دست ایشان که به احتمال قوی مرد هم هستند می خورد. ایشان که مایل هستند به «استفاده از تجربيات ارزشمند ايراني در عرصه‌هاي گوناگون از جمله اشتغال و كارآفريني و قوانين مربوط به زنان» لطف کنند دفعه بعد که خانمهای ایرانی برای اعتراض به قانون، گردهم آئی مسالمت آمیزی در میدان هفت تیر یا پارک لاله یا جای دیگر برگزار می کنند به ایران بیایند و در جمع بانوان ایرانی حضور داشته باشند تا «تجربیات ارزشمند» زن ایرانی توی کله مبارک ایشان هم بخورد. در ضمن ایشان می توانند با قوه قضائیه و دایره اجرای احکام آن هماهنگی به عمل آورند تا ضمن حضور در محل اعدام دختران نوجوان به جرم داشتن رابطه غیر اخلاقی و یا گودال سنگسار زنان زانیه و یا اصلا راهروهای دادگاه های خانواده در ایران «از تجربیات ارزشمند ایرانی مربوط به قوانین زنان» استفاده کنند. در عین حال می توانند از پنجره همان دفتر «مشاور رئيس جمهور و رئيس مركز زنان و خانواده» یک سرکی بکشند و یک ده دقیقه ای به وضعیت «زنهای ویژه!» در کنار خیابان های ام القرای جهان اسلام نگاهی بیاندازند تا از تجربیات ایران در عرصه اشتغال و کار آفرینی زنان نیز فیضی برده باشند. راستی به عکس خبرگزاری فارس خوب دقت کنید، می شود همین خانم وزیر مسلمان چه و چه امور زنان و دیگرقضایا را به جرم بد حجابی گرفت و برد خیابان وزرا رافت اسلامی را با چند عدد شلاق به وی نشان داد. خواهر حجابت را درست کن استفاده از تجربیات ما به خود ما مربوط است. مگر ما می آئیم مالزی شما از رقص زنان مسلمان و محجبه شما در عید فطر و تجربیاتی از این دست تان استفاده کنیم؟ هان؟)

کمتر از شش ساعت

نوامبر 28, 2006

با عرض معذرت ناچارم این پست را اصلاح کنم
گزارش تصویری ایسنا ساعت ۱۴:۱۲ برروی وبسایت ایسنا قرار گرفته
گزارش تصویری فارس نیوز ساعت ۱۳:۰۵ برروی وبسایت فارس آمده
گزارش تصویری مهر نیوز ساعت ۱۳:۰۳ برروی وبسایت مهر آمده

در همه این عکس ها می توانید سیم های بکسل و جرثقیل را ببینید. پس ساعت یک بعد از ظهر کار انتقال لاشه هواپیما شروع شده بوده (مثلا ساعت ۱۲:۳۰ یا حتی زود تر). از طرفی ساعت دقیق این حادثه را ایسنا ۷:۱۲ صبح اعلام کرده و ذکر کرده که ساعت ۷:۳۸ (۲۶ دقیقه بعد از حادثه) وقوع آن به اورژانس اطلاع داده شده. با فرض اینکه اورژانس و آتش نشانی در یک زمان به محل برسند زودتر از ساعت هشت صبح نمی توانسته باشد. اگر خاموش کردن آتش بین نیم ساعت تا یک ساعت زمان برده باشد و انتقال سی و چند جسد سوخته و نیم سوخته نیز بین نیم ساعت تا یک ساعت زمان ببرد (کمتر از دو دقیقه برای هر کدام) پس بازرسان هواپیمائی بین ساعت نه تا ده صبح مشغول کار شده اند و در ساعت ۱۲:۳۰شروع به انتقال لاشه کرده اند. یعنی حداکثر سه ساعت و نیم برای بازرسی لاشه هواپیمائی که حدود چهل نفر قربانی داشته. این زمان اصلا کافی نیست.
البته شاید هم این سیم بکسل ها و جرثقیل به قصد تکان دادن قطعات لاشه برای بیرون آوردن باقی اجساد است. شاید هم کار بازرسان از همان لحظه ای که آتش نشانان به سر هواپیما می رسند شروع می شود. من که نمی دانم. دوستانی که در این زمینه تجربه یا اطلاع دارند ما را هم بی نصیب نگذارند. اگر اشتباه نکنم در ماجرای سقوط هواپیما در مشهد (چند ماه قبل) لاشه هواپیما حداقل بیست و چهار ساعت بر زمین ماند تا بازرسی شود.

در هر حال تا زمانی که طالبانی رئیس جمهور عراق می خواسته وارد تهران شود ظاهرا همه چیز پاک و پاکیزه شده بود..

آقای طالبانی را در تهران نگه دارید

نوامبر 28, 2006

این پا قدم آقای طالبانی برای ایران اصلا خوب نیست ها. ایشان می خواستند شنبه به تهران بیایند « ولي اين ديدار به علت حوادث داخلي عراق از جمله بسته بودن فرودگاه بغداد به تعويق افتاد». بعدش هم ایشان عصر روز دوشنبه «در فرودگاه مهرآباد مورد استقبال فتاح وزير نيرو و متكي وزير امور خارجه كشورمان قرار گرفت» یعنی صبح همان روزی که یک هواپیمای سپاه در همان فرودگاه مهرآباد سقوط کرد. به دیگر سخن ایشان شنبه که می خواستند بیایند فرودگاه پایتخت کشور شان به دلائل امنیتی بسته بود و بعد صبح دو شنبه هواپیمای سپاه در فرودگاه پایتخت کشور مقصد (ایران) سقوط می کند.
می گویم این آقای طالبانی عزیز را در ایران نگه داریم یک وقت با رفتن شان به فرودگاه تهران و بعد بغداد حادثه دیگری پیش قدم شان رخ ندهد.
در ضمن پیرو پست قبلی فکر نمی کنید که حرکت دادن هول هولکی لاشه هواپیما و ورود رئیس جمهور عراق در عصر همان روز به مهرآباد به هم مربوط است؟ یعنی سریعا فرودگاه را پاکسازی و باز کرده اند برای طالبانی؟

حالا چه عجله ای است؟

نوامبر 28, 2006

خدمت تان عرض کنم که من از امور هواپیمائی و تحقیقاتی که پس از سقوط باید بر روی لاشه هواپیما انجام شود چیزی نمی دانم ولی بروید به این قسمت سایت بازتاب و ببینید که دارند لاشه هواپیما را بار می کنند تا ببرند.
بر اساس این خبر ساعت روی دادن حادثه هفت صبح بوده و عکسهای انتقال هواپیما حدود ساعت سه و نیم بعد از ظهر به نقل از خبرگزاری های مهر، ایسنا و فارس روی سایت بازتاب قرار گرفته یعنی حدود هشت ساعت لاشه هواپیما روی زمین بوده. فرض می کنیم خاموش کردن آتش و اقدامات ایمنی و خارج کردن اجساد و این حرفها حدود یک ساعت زمان برده باشد. نیز حدود یک ساعت طول کشیده باشد تا سیم بکسل جرثقیل را به دور لاشه ببندند و عکس های آن برروی خبرگزاری ها برود. با این حساب حدود شش ساعت حداکثر زمانی بوده که بازرسین نیروی هوائی سپاه و یا هر سازمان هواپیمائی دیگری که باید مسئله را بررسی کند برای کار بر روی لاشه هواپیما زمان داشته اند!
آیا شش ساعت زمان برای بررسی لاشه یک هواپیما در محل سقوط میزان مناسبی است؟ گمان نمی کنم. چرا لاشه را با این سرعت دارند می برند؟
در ضمن در پائین این خبر آمده که «بر پايه اظهارات جانشين پايگاه هوايي قدر سپاه پاسداران جعبه سياه هواپيما هم اكنون باز شده و كميسيوني براي پيگيري علت حادثه تشكيل شده است». دوستانی که در ایران هستند یا اخبار روز آن را پیگیری می کنند لطفا بفرمایند که آیا ایران خود امکانات و تکنولوژی باز کردن جعبه سیاه و خواندن آن را دارد یا اینکه باید جعبه سیاه به کشور سازنده منتقل گردد تا خوانده شود؟ شاید هم منظور این فرمانده سپاه این بوده که جعبه را از روی سایر قسمتهای لاشه باز کرده ایم.
خلاصه خیلی جالب است.

علت این سقوط را چه باید اعلام کنیم؟

نوامبر 28, 2006

سقوط هواپیمای آنتونوف ۷۴ سپاه که صبح امروز (دوشنبه) با ۳۱ سرنشين و ۶ نفر خدمه پرواز سقوط کرد مسئولین سپاه را در موقعیت دشواری قرار می دهد. دو احتمال وجود دارد. اول اینکه سقوط این هواپیما در اثر خرابکاری روی داده باشد و دوم اینکه هواپیما در اثر نقص فنی سقوط کرده. بیائید از دید یک مسئول سپاه که اکنون باید در این باره اظهار نظر کند قضیه را بررسی کنیم:
اول) اگر بگوئیم قضیه خرابکاری بوده که به انواع شایعات مربوط به درگیری های درونی بین جناحهای قدرت دامن زده می شود و این در آستانه انتخابات چندان به صرفه و صلاح نیست. یادمان باشد که در وضعیت کنونی ایران و منطقه و تهدیدات آمریکا و اسرائیل خبر از وجود رخنه در داخل سپاه و یا سازمانهای هوائی کشوری می تواند وضعیت ما را تضعیف کند. در عین حال ناچاریم دیر یا زود مقصر یا مقصرانی بیابیم و مجازات شان کنیم. این خیلی سخت است که سناریو را بصورت مقبولی آماده کنیم که نه سیخ بسوزد و نه کباب.
دوم) اگر بگوئیم که قضیه اصلا نقص فنی بوده آنوقت مردم نمی پرسند که همین یکی دو هفته پیش بود که فرمانده بالا ئی در سپاه می گفت اگر ایران مورد حمله قرار گیرد پاسخ ما به ثانیه طول نمی کشد، با همین هواپیما ها می خواهیم پاسخ ثانیه ای بدهیم؟ و اصلا آیا با چنین ناوگان هوائی که داریم و در کمتر از یک سال سه مورد سقوط هواپیمای نظامی داشته ایم به دلیل نقص فنی (ویا اشتباه خلبان که بیچاره از بین رفته تا از خود دفاع کند که هرچه می شود خلبان مقصر است!) چگونه می خواهیم با بیگانگان بجنگیم؟ و آیا حالا که ما هواپیمای نظامی اف فلان می سازیم آیا نمی توانیم کاری کنیم که این هواپیماهای درب و داغان روسی و اوکراینی سقوط نکنند؟
بهر حال پاسخ دادن به اینکه علت سقوط چه بوده بسیار مشکل است. اما راستی آمدیم و این دشمنان که چپ و راست نشسته اند و در کمین هستند و طرح نابودی می ریزند به ما حمله کردند و ما هم گروهی از فرماندهان ارشدمان را برای سر کشی اوضاع به منطقه جنگی فرستادیم با یکی از همین هواپیماها و زبانم لال هواپیما دچار نقص فنی شد و سقوط کرد. آنوقت مملکت مان به باد نمی رود در غیاب فرماندهان ارشد نیروهای مسلح مان فقط بخاطر یک پیچ یا شلنگ هیدرولیک سوراخ؟