آیا اسباب بزرگی مان مهیا است؟

یکی از دلائل پشتیبانی مردم ایران از احمدی نژاد و از برنامه های وی بخصوص برنامه های هسته ای این است که در انتهای مسیر پرفراز و نشیبی که در پیش رو داریم آینده را از آن ما می بینند. دسته ای از مردم ما مایل هستند که غرور دوهزار و پانصد ساله شان احیا گردد، گروه دیگری می خواهند حقانیت اسلام و پیروزی نهائی آن را به رخ منکران بکشند،‌ دسته سوم معتقدند که نمی توان تا ابد در فقر اجتماعی و صنعتی ماند و باید به هر طریق که شده سعی در ایستادگی جلوی شرکت های بزرگ غالبا آمریکائی کرد تا به قسمتی از بازار و امکانات آنان دست یافت،‌ جماعتی به دنبال برخورد نهائی حق و باطل هستند، گروه نسبتا بزرگی هم از اروپا و آمریکا بخاطر عدم حمایت غرب از تغییرات اصلاح طلبانه یا انقلابی یا اپوزیسیونی و یا اصولا طرحی که منجر به تغییر رژیم بشود سرخورده شده اند و دلشان می خواهد پوزه غرب به خاک مالیده شود. برنامه های احمدی نژاد محل تقاطع همه این گروهها است. به مردم آینده ای را نوید می دهد که ایرانیان مسلمان آقائی خاورمیانه ای را می کنند که درصد بالائی از انرژی جهان از آنجا می آید، آمریکا و متحدانش خوار و خفیف شده اند و چشمهای جهانیان به نفرت در آنان می نگرند و دیگر از دو روئی و نفاق جهانی و پنهان شدن پشت دموکراسی و زد و بند در پشت پرده خبری نیست.

مهم تر از همه این که احمدی نژاد همه این وعده ها و افق های زیبا را در فاصله زمانی کوتاهی نوید می دهد، من و شما را امیدوار می کند -از هرکدام از گروههای بالا که باشیم- که در زمان حیات ما آنچه را که می خواهیم می بینیم چه عظمت ایران باستان باشد، چه به اهتزاز درآمدن پرچم اسلام بر خاک بلاد کفر،‌ چه پیشرفت های عظیم اقتصادی و صنعتی و چه صداقت و شفافیت در دنیای سیاست و حتی آمدن امام زمان. تصویری که وی در جلو چشم ما می گذارد این است که ایشان و تیم همراهشان اکسیری کشف کرده اند که در اسرع وقت مشکلات و مصائب ما را حل می کند و ما را به بهشتی زمینی راهبری می کند.

از دید ما ایرانیان که همه مشکلات کشورمان از ترکیدن دستشوئی عمومی در سر حدات شمالی کشور به هنگام قضای حاجت تا راه افتادن خود بخودی دو قطار در نیشابور و تصادف آنها با هم و کشته شدن چندصد تن تا وجود موانع بر سر راه برنامه های هسته ای ایران همه و همه را توطئه دشمنان قسم خورده این آب و خاک می دانیم و معتقدیم که جهان و جهانیان خواب و آسایش و کار و زندگی شان را ول کرده اند تا در کار مملکت ما موش بدوانند،‌ چنگ اندازی احمدی نژاد بر صورت جهان پیشرفته (اروپا و آمریکا و تا حدی اسرائیل) قابل فهم و قابل تقدیر است. مگر نه اینکه هر آنچه روز و شب در این مملکت پیش می آید «کار آن انگلیساست با آن چشمهای چپ شان»؟ و مگر نه اینکه بیست و چهار ساعت از تمام تریبون های رسمی و غیر رسمی نظام اینگونه در گوش ما می خوانند که دشمن خارجی از نوع فرضی و غیر فرضی آن در هر سوراخ و سنبه مملکت کمین کرده و چون سوسکهای آشپزخانه که با صبوری مثال زدنی ای حاضر و آماده اند که چراغ خاموش گردد تا محل پخت و پز ما را جولانگاه خود کنند آنان نیز منتظر غفلت ما هستند؟

از دید ایشان و تیم شان ما می توانیم به دشمن ضربه های کاری بزنیم. و همه این پوز زنی ها و خود بالا کشیدن ها و آقائی کردن ها و فخر فروختن ها همه و همه در همین آینده نزدیک هستند،‌ سر همین پیچ خیابان، همین یکی دو سال دیگر، می بینی اش؟ خوب چشمهایت را باز کن تا ببینی طلوع خورشید توهم هایت را. همانگونه که «هخا» وعده پائین افتادن حکومت به چند روزی دیگر را آنچنان قاطعانه و خالصانه می داد اینان نیز وعده ظهور نظم نوین جهانی تدوین شده در بیت رهبری ایران را به سالی و ماهی می دهند.

و در این میان چیزی که ما همگی گمش کرده ایم و یا مایل نیستیم به آن فکر کنیم نه این است که «وعده های سیاست مداران این مرز و بوم در این صد ساله اخیر کدامش به سر انجام خیر رسیده که این برسد» بلکه این است که «آیا ما ملت یا امت ایران آیا اسباب بزرگی همه مهیا داریم یا خیر؟» . گیرم که اینبار وعده ها به بار نشستند و شد آنچه امثال من سراب می پنداریمش،‌ آیا ما آقایان و سروران جدید جهان توان و ظرفیت بر تن داشتن رخت سروری و پادشاهی عالم را داریم یا به گزاف داریم بر جای بزرگان تکیه می زنیم؟ این اسباب شوکت کدامند؟ در کدام مان یافت می گردند؟ از کجا آوردیم شان؟ از که به ارث بردیم شان؟ فردا روزی که به تخت فرمانروائی شریان انرژی جهان نشستیم باید چه بکنیم؟ آیا می توانیم امورات خاورمیانه و بعد جهان را سامان بخشیم؟ بقول شاعر «تو کار زمین را نکو ساختی – که بر آسمان نیز پرداختی؟» یا با تاریخی گم و گور و دور نمی توان شکوه ساسانی برپا کرد و با دینی هزارتوی پیچیده در بقچه تحریف نمی توان بساط خلافت پیامبر خدا را امتداد داد و با چنگ و دندان نشان دادن و کشیدن بر روی ساختارهای اقتصادی جهان نمی توان صنعتی شد و با ام القرائی که گند از سر مردمش و اخلاقیات شان در می رود نمی توان پرچمدار ظهور دلیل الهی بود. مردمی که هنوز معلمان شان در کلاس ها بر این باورند که «به بچه ها که رو بدهی بر سرت سوار می شوند» و هر روز می شنویم در کوچه و خیابان و تاکسی اش که «مردم ما ظرفیت ندارند و کم جنبه هستند» قرار است چگونه آقائی دنیا را بکنند؟

اگر روزی روزگاری بشود که این دریا با کاسه ماست ما همه تبدیل به دوغ گردد (نمی شود ولی اگر بشود چی می شود!) چه باید بکنیم تا به چشم بر هم زدنی پائین نیافتیم و شاعر در حق مان نگوید «خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود»؟ اسباب و لوازم «بزرگی» که لازمه آقائی و سروری است را از کجا باید بیاوریم؟ جهان غرب قرن ها و دهه ها و سال ها در صحراها و جنگل ها و کوهستانهای مناطق استثمارشده و در برخورد با مردم آن نواحی مشق آقائی و والائی کرده تا امروز چنین هیولای بی شاخ و دمی گشته که می بینیم. در خاطره کدامیک از زندگان ما می توان یافت تمرینی و تدبیری در مردم عادی مان برای آمادگی برای «آقائی» و «سروری»؟ بر این گمانم که این هم از همان خام طبعی ها و به انتظار موقعیت برای رفتن ره صد ساله به یک شب است که در ما نهادینه شده و به انتظار این هستیم که «فیض روح القدس باز مدد فرماید تا ما بکنیم آنچه مسیحا می کرد»!

به قول ملیجک (اکبر عبدی) در فیلم «ناصرالدین شاه آکتور سینما» هنگامی که پس از مدتی تلاش برای نخ کردن سوزن پیرزن که بر روی صفحه سینما همه را به خواب برده بر می گردد و به پدر تاجدار خود می گوید: «این سوزن نخ نمی شود،‌ هر جفت مان را سر کار گذاشته اند». با این حال و روزی که ما داریم قبای بزرگی و آقائی جهان به اندازه مان نیست،‌ هر جفت مان را سر کار گذاشته اند!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: