چرا از دادن حقوق زنان به ایشان می ترسم؟

اینکه چرا من (یک مرد کاملا معمولی و بقول فرنگی ها «تی پی کال» ) ایرانی سختم است که خانمهای ایرانی از حقوقی مساوی من برخوردار باشند به دلائل زیر است:
اول)‌ مثل هر تغییر ناشناخته یا جدید این مورد نیز برای من هراس انگیز است. توضیح اینکه هر چیز جدید در انسان ابتدا باعث جبهه گیری می شود. مثلا شما به یکی از شهرستانهای دور از محل اقامت تان مسافرت می کنید. برای یکی دو روز این شهر جدید برایتان عجیب است و مواظب هستید که از جانب آن و مردمانی که نمی شناسیدشان (برایتان جدید هستند) گزندی متوجه شما نگردد. یا مثلا اتومبیلی بسیار عالی تر از پیکان پنجاه و چهار خود را یک بار امتحانی می رانید و بعد می گوئید که نه، همان پیکان خودم بهتر است چرا که آن خودرو جدید برای تان نا شناخته است و از آن می ترسید. من هم چون برابری حقوق زنان و مردان برایم مفهومی ناشناخته است از آن می ترسم.
دوم) در کشورما دامنه و وسعت «حق» معلوم نیست. اگر صدای تلویزیون من مزاحم همسایه من است و به من تذکر می دهد که آن را کوتاه کنم این به معنای آن نیست که اکنون طرف حق دارد که از لای در سری هم در خانه من بکشد (که البته می کشد!). حتی به عنوان یک مرد من نمی دانم که در کشور خودم چه حق و حقوقی دارم یا ندارم و ابزار گرفتن یا استفاده از این حق وحقوق کدام است. به همین دلیل سعی می کنم تا آنجا که می شود (حتی با توسل به زور) حق هیچ چیز را به هیچ کس ندهم. اگر حق را به کسی دادم باید منتظر این باشم که بلافاصله سوارم شود. مرد و زنش هم هیچ فرقی نمی کند. همین که سر کوچه حق راه را به او دادی انتظار دارد پائین بیائی و شیشه های ماشین او را دستمال هم بکشی. می خواهم بگویم که ما نمی دانیم که چه چیز برای ما حق چه چیزهائی را ایجاد می کند. حال بیایم و بخواهم از حق خودم به خانمها بدهم؟ سوارم شدند چه؟
سوم) در فرهنگ ما «انتقام» و «مجازات» جایگاه ویژه ای دارد. فرض کنید که من با کسی بر سر قطعه زمینی زراعی در مثلا ورامین درگیری حقوقی دارم. من مدعی هستم که زمین از پدر بزرگم به من به ارث رسیده و او می گوید که پدر بزرگ من سر پدر بزرگ وی را کلاه گذاشته. خلاصه دادگاه حق را به جانب او می دهد و من را از زمین خلع ید می کند. اسناد و مدارک به نام وی منتقل می شوند و همه چیز ظاهرا به اتمام می رسد. ولی یک روز صبح که بنده از خانه خارج می شوم می بینم که تمام شیشه های ماشینم را شکسته اند. کاشف به عمل می آید معلوم می شود همان طرف برنده دادگاه این کار را کرده. چرا؟ چون معتقد است پدر بزرگش بخاطر غصه خوردن بیش از حد بخاطر همین زمین دق کرده و به رحمت ایزدی رفته. حال می خواهد انتقام در گذشت پیرمرد را پس از هفتاد سال از من بگیرد. توجه کردید چه شد؟ «انتقام».
حال اگر من آمدم و حق و حقوق قانونی خود (همانهائی که می دانم چیست) را با خانمها نصف کردم آیا باید جواب گذشته را هم بدهم یا نه؟ مثلا اگر من به همسرم حق این را دادم که از زمانی که با من ازدواج کرد هر موقع که می خواهد از خانه خارج شود آیا باید جوابگوی این باشم که چرا وقتی ایشان هجده سال شان بود پدرشان نمی گذاشت از خانه خارج شوند؟
می خواهم بگویم که پس از گرفتن «حق مساوی» آیا حس انتقامی برای گذشته و تلاش برای جبران گذشته در وجود خانمها می ماند یا نه؟ اگر پاسخ منفی است که من در این بند سوم با دادن حقوق شان مشکلی ندارم ولی اگر قرار است بر سر گذشته ای که من دخالتی در ساختش نداشتم چک و چانه بزنیم اصلا نمی خواهم برای خودم دردسر درست کنم.
چهارم)‌ برای صدها سال (اگر که نه هزاران سال) مردان کنترل امور زنان را به همراه کنترل امور خود بر عهده داشته اند (خوب یا بد آن را کار ندارم). این زمان طولانی مدیریت و اداره امور تجربه زیادی به مردان داده. حال که خانمها می خواهند امورشان را خودشان کنترل کنند بنا به اصل «آزمون و خطا» در اموری موفق خواهند شد و در اموری نا موفق. آیا حاضر هستند (بر خلاف آقایان مغرور) سینه جلو بدهند و کله بالا بگیرند و چشم در چشم مخاطب بیاندازند و به اشتباهاتی که کرده اند اعتراف کنند و پای پرداخت هزینه های آن (چه مادی چه غیر مادی)‌بیاستند؟ آیا حاضرند که دیگر خانمها یا آقایان در مورد نتیجه اموری که ایشان انجام داده اند قضاوت کنند و نظر خود را بیان دارند؟ آیا حاضر هستند یک بررسی تاریخی و اجتماعی بکنند ببینند در این هزاران سال آقایان چه خطاهائی مرتکب شده اند تا ایشان از این خطاها درس بگیرند؟ اگر جواب سوالهای این بند مثبت است خانمها می توانند روی حمایت من به عنوان یک عضو دیگر از جامعه مردان از اهداف شان حساب کنند.
اگر جواب سوالهای بالا را داشته باشم آنگاه می توانم بگویم که آیا از جنبش حقوق برابر برای زنان حمایت می کنم یا نه.

تبصره ۱: مسائلی که در بالا مطرح کردم ربطی به مذهب من ندارد. جهت اطلاع عرض می کنم که به و جود خدائی در بالای سرمان اعتقاد دارم ولی مطلقا هیچگونه دین و باور دینی را برای خودم قبول ندارم. به نظر تمام کسانی هم که دین و مذهب دارند احترام می گذارم. لامذهب ها هم به همین نحو.

تبصره ۲: بحث بالا را پس از پذیرش حقوق اولیه انسانی (حق داشتن غذا،‌ محل زندگی، دسترسی به بهداشت و درمان و ….) برای خانمها و آقایان بصورت مساوی مطرح کرده ام. روی حقوق اولیه بحثی ندارم. شک نیست که بسیاری از خانمها و آقایان در کشور خودمان و دیگر کشورها از همین حقوق اولیه هم محروم هستند. بحث بالا را با فرض بر آورده شدن حقوق اولیه انسانی افراد مطرح کردم.

تبصره ۳: از نظر من شهادت زن و مرد مساوی است و هیچ فرقی بین شهادت شان در دادگاه نیست. در ضمن اگر اصولا بحث دیه را چیز صحیحی بدانیم معتقدم دیه زن و مرد باید تا ریال آخر مساوی باشد.

تبصره ۴: معتقدم حقوق انسانها ربطی به گرایش جنسی شان ندارد مگر اینکه خودشان صریحا بخواهند این دو را به هم ربط بدهند.

تبصره ۵: شدیدا و عمیقا معتقدم که زندگی جنسی انسانها (زن یا مرد)‌ به خودشان مربوط است و نه به کس دیگری. هر وقت هم که خواستند و هر چقدر را که صلاح دیدند می توانند با دیگران قسمت کنند.

تبصره ۶: احترام مساوی به زن و مرد را جزء حقوق اولیه انسانها می دانم. در عین حال معتقدم که احترام امامزاده با متولی آن است.

تبصره ۷: کلی تبصره صادر کردم. شاید رشته مطلب از دست تان در رفت. لطفا الان که این تبصره ها را خوانده اید یک بار دیگر آن چهار مطلب بالا را بخوانید و سپس اگر مایل بودید نظر خود را بیان فرمائید.
با تقدیم احترام

ققنوس

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: