Archive for 2 ژانویه 2007

قطع گاز در مناطقی از ایران

ژانویه 2, 2007
به این صفحات خبرگزاری ایرنا بروید: صفحه اول، صفحه دوم، صفحه سوم، صفحه چهارم
و اخبار مربوط به افت فشارو یا قطع کامل گاز در مناطق مختلف کشور مثل بانه، خرم آباد، لرستان، آذربایجان غربی، سمنان، کرمانشاه، همدان و …در پی موج سرما و برف را ببینید. بعد لطفا کامنت بگذارید که وقتی هنوز بعد از بیش از سی سال که از لوله کشی گاز در ایران می گذرد چگونه است که با یک موج سرما فزرت مان قمصور می شود؟ آیا قرار است پس از غنی سازی اورانیوم توسط تکنولوژی پاکستانی و تکمیل نیروگاه هسته ای توسط تکنولوژی روسی برق مفت و اورت بریزد زیر دست و پای مان و ظرف ایکی ثانیه کشور بی نیاز از مصرف سوخت فسیلی شود؟ هنوز گاز مان را نمی توانیم جمع و جور کنیم پس از سی و چند سال، انرژی هسته ای مان را خدا به خیر بگرداند.

سوختن ۱۶ کودک با آتش – سوختن چند میلیون انسان با اتم

ژانویه 2, 2007

در ادامه پست قبلی:
ما در مملکتی زندگی می کنیم که خبر آتش سوزی در دو مدرسه ابتدائی آن پس از تاخیر دو هفته ای منتشر می شود و تازه هیچ یک از مسئولان مملکتی خود را موظف به پاسخ گوئي نمی دانند سهل است همگی آنان طلبکار هم هستند.
اگر خدای ناکرده روزی روزگاری حادثه ای در یکی از مراکز هسته ای ایران رخ دهد، آیا ساکنان اطراف آن محل به موقع از بروز حادثه خبردار می شوند یا اینکه همه در بی خبری کامل نگاه داشته می شوند تا حادثه به فاجعه تبدیل شود؟ وقتی خبر فضاحت بار دو آتش سوزی در مدارس یک استان با تاخیر و لاپوشانی دو هفته ای پخش می شود خبر یک نشتی مواد رادیو اکتیو یا از این دست چند روزه به اطلاع مردم می رسد؟ آن هم در مملکتی که اگر از نماینده مجلس اش بادی ساطع شود گناه را به گردن آمریکای جهانخوار و دشمنان داخلی و خارجی می اندازند که در کاسه آبگوشت ناهار نماینده محترم به عمد لوبیا و نخود ریخته اند تا نماینده نفخ کند و آبرویش برود. خبر یک سانحه هسته ای با توجه به همه مسائل امنیت ملی و حفظ نظام و چه و چه قرار است چگونه و با چقدر تاخیر به گوش مردم برسد؟ راستی اصلا می دانید که بر سر مردم بیچاره هیروشیما و ناکازاکی چه آمد؟ ساکنان اطراف نیروگاه چرنوبیل چه؟
آیا هنوز هم معتقدید که «انرژی هسته ای حق مسلم» تان است؟ بروید بخاری مدارس تان را درست کنید که دو هفته یک بار بچه های معصوم آتش نگیرند. شما را چه به انرژی هسته ای.

آتش سوزی و سوختن دانش آموزان مدارس

ژانویه 2, 2007

این مطلب را که در روز آنلاین دیدم سر درد گرفتم. خودتان بخوانیدش تا در پست بعدی نظرم را برایتان بگویم (تاکید در قسمت های پررنگ متن از من است):

—————————————-
ما بيكار نيستيم پاسخ رسانه ها را بدهيم

پاسخگويي به سوختن دانش آموزان – سه شنبه 12 دی 1385 [2007.01.02]
شهرام رفيع زاده
مسئولان آموزش و پرورش همچنان از ارائه جزييات آتش سوزي در مدرسه ابتدايي روستاي درود زن فارس به رسانه ها خودداري مي کنند. اين دومين حادثه از اين دست، طي ماه اخير بود که طي آن 16 کودک دچار سوختگي شديد شدند.رسانه هاي محلي در شيراز از تداوم سانسور خبري مسوولان در باره آتش سوزي دو مدرسه در اين استان خبر دادند. به نوشته اين رسانه ها در حالي که طي يک ماه گذشته 16 دانش آموز در دو مدرسه در شهرستان سروستان و روستاي درود زن دچار سوختگي شديد شدند، محمد حسين روزي طلب، رئيس آموزش و پرورش فارس که در استان بوشهر به سر مي برد، با انتقاد از مطبوعات و رسانه ها در مورد پي گيري جزييات آتش سوزي اين دو مدرسه گفت: «بيست روز از اين حادثه گذشته، چرا حالا علل و چگونگي بروز آن را دنبال مي کنيد؟»

روزنامه افسانه شيراز نيز در روزهاي اخير، به نقل از فرامرزي، يکي از مديران آموزش و پرورش استان فارس، نوشت: «رياست آموزش و پرورش استان بيش از اينكه پاسخگوي اين قبيل سئوالات باشد دغدغه و كار دارد و به هيچ وجه جوابي براي تدابير احتمالي پيشگيري از اين حوادث ندارد«. اين مقام آموزش و پرورش فارس همچنين به خبرنگاران اين روزنامه گفته که «براي مصاحبه با رياست، بايد مراحل نامه نگاري انجام شود و در صورت صلاحديد، ايشان پاسخگو هستند در غير اين صورت پاسخي براي اينگونه سئوال ها ندارند. ما بيكار نيستيم كه پاسخ رسانه ها را بدهيم».

مسئول حراست آموزش و پرورش درود زن نيز به سايت خبري فارس نگار گفته است: «براي اينکه بتوانيم اطلاعات دقيق تري در اختيار شما قرار دهيم، بايد با حراست اداره‌کل آموزش و پرورش فارس هماهنگ کنيد». او فقط اعلام کرده که» وضعيت دانش‌آموزان خوب است و تعدادي از آنها از بيمارستان مرخص شده اند».
خبرگزاري ايسنا طي يک ماه گذشته، از دو بار حريق در مدارس استان فارس خبر داد. البته خبر يک مورد از اين آتش سوزي ها پانزده روز بعد و توسط محمد نيازي رييس سازمان بازرسي کشور در جلسه اي با مسئولان آموزش و پرورش فاش شد. پس از آن بود که در بيست و نهم آذر، مديركل دفتر ارزيابي عملكرد و پاسخگويي به شكايات آموزش و پرورش در پاسخ به سؤال خبرنگاران مبني بر توضيح پيرامون حادثه آتش‌سوزي مورد اشاره در سخنان رييس سازمان بازرسي كل كشور گفت: «اين اتفاق حدود 15 روز پيش در سروستان استان فارس رخ داد كه علت آن هجوم دانش‌آموزان هنگام ورود به كلاس و واژگون شدن بخاري نفت‌سوز بود». مشاور وزير آموزش‌وپرورش همچنين به خبرنگاران گفت: «بر اثر اين حادثه 8 دانش‌آموز آسيب ديدند كه هزينه‌هاي درماني آنها پرداخت شد».

دومين آتش سوزي نيز در مدرسه ابتدايي روستاي دورودزن و هنگامي به وقوع پيوست که يکي از دو کلاس اين مدرسه، بر اثر افتادن بخاري نفت سوز علاء الدين دچار حريق شد.

منابع مطلع گفته اند دانش آموزان از ترس مدير دبستان در کلاس را بسته و خود اقدام به خاموش کردن آتش کردند، اما با گسترش آتش سوزي و تا رسيدن مسئولان مدرسه، شش دختر و دو پسر دانش آموز از ناحيه دست و پا و صورت دچار سوختگي شديد شدند.

بعد از اين حادثه، مسئولان آموزش و پرورش فارس مانع از انتشار خبر آتش سوزي شدند و در عوض با اعزام نمايندگاني به نزد خانواده دانش آموزان آسيب ديده و پذيرفتن هزينه هاي درماني آنها تلاش کردند تا از انتشار خبر آن جلوگيري کنند.برخي ها دليل اصرار مسئولان آموزش و پرورش بر عدم انتشار اخبار اين حوادث را سخنان محمود فرشيدي عنوان مي کنند که پيشتر و در پاسخ به انتقادات رسانه ها از عملکرد بيش از يک ساله خود گفته بود: اگر حادثه‌‏ اي مانند مدرسه سفيلان رخ دهد براي پاسخگويي به افکار عمومي بايد استعفا دهم.

با اين حال وقتي چندين کودک دانش آموز در اين دو حادثه سوختند، وزير آموزش و پرورش نه تنها استعفا نداد بلکه او و همکارانش تلاش کردند سانسور را جايگزين پاسخ گويي به افکار عمومي کنند. آن هم در حالي که در هفته هاي اخير دستکم در دو حادثه ديگر نخست 27 دانش آموز در جنت آباد تهران دچار گازگرفتگي شدند، و چند روز بعد فروريختن سقف مدرسه شهيد کاظمي دلفان، منجر به مجروح شدن چند دانش آموز اين مدرسه شد.

از سفيلان تا دورودزن
بزرگترين آتش سوزي در مدارس در سال هاي اخير دو بار در سال 73 در شهرهاي رشت،و در سال 83 در روستاي سفيلان لردگان رخ داد. آتش سوزي مدرسه سفيلان منجر به مرگ 13 دانش آموز و معلم شان شد. در هيچ يک از اين موارد وزراي آموزش و پرورش استعفا ندادند، و البته چاره اي نيز براي حوادثي چون آتش سوزي که دانش آموزان را در مدارس تهديد مي کند، انديشيده نشد.

و حالا نيز مسئولان آموزش و پرورش به جاي پاسخ گويي، تلاش مي کنند مانع از انتشار اخبار مربوط به فاجعه آتش سوزي در دو مدرسه سروستان و دوروزن شوند.

برخي از آنان نيز ، در ميان سکوت مجلس و هياهوي انتخابات،سوختن دانش آموزان را اتفاق مهمي ندانستند.حتي وقتي خبرنگار خبرگزاري رسمي جمهوري اسلامي، با روابط عمومي سازمان آموزش و پرورش استان فارس تماس گرفت تا خبر مربوط به سانحه را اطلاع رساني و پيگيري كند،اين سازمان از هرگونه اطلاع رساني شفاف امتناع كرد.كارشناس روابط عمومي سازمان آموزش و پرورش فارس در گفت و گو با خبرنگار ايرنا گفت: «موضوع آتش‌سوزي درمدرسه مربوط به چندهفته پيش است و اتفاق خاصي نيفتاده اگر هم موضوعي است ما بي‌خبريم«. همين خبرگزاري اما گزارش کرد که «شماري از مسوولان استانداري و اجرايي‌فارس صبح پنجشنبه‌ازدانش‌آموزان مجروح حادثه آتش سوزي مدرسه در منطقه درودزن شهرستان مرودشت فارس عيادت و از خانواده‌هاي آنان دلجويي كردند».

اين همه هيات که در چند هفته گذشته به نزد خانواده دانش آموزان اعزام شده اند، اما هيچ يک براي تحقيق و مقصر يابي نبوده،و هيچ اطلاعي هم در اين باره در اختيار رسانه ها قرار نداده اند. اين مسئولان نيز لابد از جنس همان مديران مورد تاييد وزير آموزش و پرورش هستند که به جاي خدمت گزاري به مردم توصيه مي کنند، از گناه بپرهيزند تا زمين لرزه نيايد. مثل علي زابلي، رييس آموزش و پرورش استان يزد،که در جريان مانور زلزله، با حضور در مدرسه راهنمايي دخترانه شاهد يزد، گفته بود: «يكي از عوامل بروز زلزله در مناطق مختلف گناه كردن زياد مردم است كه اين گناه زياد باعث غضب خداوند متعادل و بروز زلزله مي‌شود«.

با همين نگاه است که سوختن چندين دانش آموز در دو مدرسه دورود زن و سروستان در فارس، فروريختن سقف مدرسه در کاکاوند،گازگرفتگي دانش آموزان در مدرسه اي در تهران،تصادف سرويس مدرسه و مرگ دانش آموزان در اصفهان و حوادثي از اين قبيل که در سه ماه گذشته سال تحصيلي براي دانش آموزان در کشور رخ داده،از نطر مسئولان آموزش و پرورش مهم نيست. زيرا به گفته رييس آموزش و پرورش يزد: «يك نوع زلزله در قرآن وعده داده شده است و در روز قيامت اتفاق مي‌افتد كه اميدواريم در آنجا سرافراز باشيم».

بخاري ليزري!

و همه اين اتفاقات در شرايطي در کشور روي مي دهد که به گفته محمود فرشيدي «در حال حاضر 15 ميليون دانش‌آموز در مدارس كشورمان تحصيل مي‌كنند و بايد براي تحصيل آن‌ها فضاي مناسب آماده شود اما اعتبار ما در اين خصوص كافي نيست و نياز به اعتبار داريم».در گزارش هاي انتشار يافته آموزش و پرورش،نيز اعلام شده که: «7 هزار و 150 مدرسه كل كشور از بين 71 هزار و 500 مدرسه داراي شناسنامه فني، فاقد سيستم گرمايشي هستند». در اين گزارش همچنين آمده که «ده درصد مدارس كشور فاقد سيستم گرمايشي، 75 درصد داراي بخاري، و 15 درصد مجهز به ساير سيستم‌هاي گرمايشي نظير حرارت مركزي با رادياتور، زنت، فن كوئل و هواسازي هستند».

البته پيشتر معاون عمراني وزير آموزش و پرورش وعده داده بود که»به منظور جلوگيري از بروز حوادث ناگوار و تامين امنيت جاني و بهداشت دانش‌آموزان، سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس كشور، اختصاص 33 ميليارد ريال اعتبار در بودجه سال 85 را براي خريد بخاري استاندارد و كپسول اطفاي حريق از سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور درخواست كرده است».

اما از اين همه بودجه و وعده، آنچه برجاي مانده تن رنجور و سوخته دانش آموزاني است که مسئولان آموزش و پرورش مي کوشند آنها را پنهان کنند.

محمود فرشيدي هم وعده داده که «براي گرم كردن كلاس‌هاي درس مدارس از بخاري‌هاي ليزري با ايمني بالا استفاده» خواهد شد و همچنين: «بزودي در هر كلاس درس يك نفر مامور بخاري تعيين مي‌شود و ساير دانش‌آموزان اجازه دستكاري آن را نخواهند داشت»!

اقتصاد و مصرف اصل است، گور پدر محیط زیست مان

ژانویه 2, 2007
امروز عصر که داشتم سی ان ان نگاه می کردم تبلیغی دیدم که دود از سرم بلند شد. دخترتوی تبلیغ خوشگل بود؟ نخیر جانم، اصلا قضیه این نبود. یک آدم بی کاره ای آمده بود برای یک مشت «فراخ باسن» که نمی توانند زرورق روی سی دی یا دی وی دی نوشان را باز کنند یک وسیله ای ساخته بود مثل یک جلد که سی دی یا دی وی دی نو را یک بار در آن فرو می کرد و تیغ تعبیه شده در جلد زرورق روی آن سی دی یا دی وی دی را می برید! توی تبلیغ هم هی داشت می گفت که این بیلبیلک راحت است و مفید است و اگر نداشته باشیدش آسمان به زمین می رسد و زمین به آسمان.
دم غروبی هم که داشتم یکی از همین شبکه های دوزاری اینجا را می دیدم وسط برنامه تبلیغ یک نیمه النگوی خاص را می کردند که هیچ هنری ندارد و فقط وقتی که طرف دستش کرد (توی تبلیغ) گفت که به به چه احساس خوبی به من دست داد! بعدش هم کلی نمونه و گره زدن آسمان به ریسمان که این نیمه النگوی ما بالانس می کند انرژی مثبت و منفی تان را (انگار که ما باطری چراغ قوه ایم!) و چیز خوبی است و شما احساس خوبی خواهید کرد!
گفتم این همان ملتی است که قرار است (یعنی امیدوار است) که تا سال فلان و بهمان میزان پخش گازهای گلخانه ای اش را کم کند تا دیگر دیترویت آمریکایش زیر برف مدفون نگردد، ونکوور کانادایش که هوای معتدلش زبانزد همه است به ناگهان با بارش برف فلج نگردد، تورنتوئی که باید الان ده پانزده درجه زیر صفر باشد به ناگهان به فلوریدای کانادا تبدیل نگردد با ده درجه بالای صفر در روز اول ژانویه و نیواورلئان آمریکایش با کاترینا زیر آب نرود.
خیر جانم با این جامعه تا مغز استخوان مصرف گرا، اگر فردای روزگار مثلا در اورلاندوی فلوریدا هم سی سانت برف آمد همه کلی ذوق می کنند که مصرف پارو و برف روب فلان قدر درصد بالا رفته و متخصصان فن اقتصاد در کانال فلان و بهمان سینه صاف می کنند وبرای مان ثابت می کنند که مثلا سی سانت برف در اورلاندوی فلوریدا که مردمانش در طول عمرشان برف ندیده اند چیز خوبی است و به اقتصاد کمک می کند.
این میان هرچه بر سر کره زمین و گرم و سرد شدنش و به فنا رفتنش می آید با گازهای گلخانه ای و آلودگی های دیگرش بیاید. به درک! مهم اقتصاد است که «اقتصاد ما دارد خوب کار می کند.» گور پدر محیط زیست ما و بقیه آدم های دنیا.

دیکتاتور ساختنی است نه شدنی

ژانویه 2, 2007
هرکاری می کنم ته دلم از کشته شدن این آشغال (صدام حسین) خوشحالم. پاک شدنش از روی کره زمین را خدمتی به بشریت می دانم ولی:
از روزی که صدام حسین اعدام شد تا کنون هر وبلاگ و سایتی را که سر می زنم می بینم که نوشتاری به او و حکومتش و اعدامش و فلانش و بهمانش اختصاص داده اند. اکثرا هم زبان به توبیخ و شماتت وی گشوده اند که ای بیچاره! دیدی که چنین کردی و چنان و در نهایت زبانه های آتشی که بر سر مردمانت ریختی دامنت را گرفت و قس علیهذا.
خلاصه این دوستان معتقدند که : «دیدی که خون ناحق پروانه شمع را —چندان امان نداد که شب را سحر کند» و در عین حال مشغول نشان دادن آخر عاقبت صدام حسین (یزید؟ حسین؟ کافر؟ تکریتی؟ آقای رئیس جمهور؟ دوست و برادر؟ حر زمانه؟ همان صدام خالی؟ …) به نمونه های مشابه ایرانی اش هستند و با به رخ کشیدن گردن شکسته این بابا در بالای دار و خواری و خفتی که کشید می خواهند به دیکتاتورهای وطنی حالی کنند که اگر دست از دیکتاتوربازی برندارید این سرنوشت یا مشابه آن در انتظارتان خواهد بود.
راستش من فکر می کنم صدام حسین بیش از آنکه خود تلاش کرد تا به عنوان «صدام قهرمان» و یا «پدروطن» مطرح شود، این مردمش بودند که لوله پمپ باد دوچرخه را به فلان قسمت بدن صدام بستند وهرکدام حالا باد نکن کی باد کن! بدون رو دربایسی باید بگویم که کار نظم و نظام یک مملکت که همگی بلانصبت مثل کفتار نشسته اند تا یکدیگر را بدرند (کمی تا قسمتی شبیه وضعی که الان در عراق هست و تا حدودی مشابه وضعیتی که در ایران بصورت بالقوه موجود می باشد) با جانم و قربانم و «دموکراسی» و «حقوق بشر» پیش نمی رود. مردم عادی این کشورها بطرف کسی می روند که قوی تر باشد (=قدرت کشتن بیشتری داشته باشد، بی رحم تر باشد، سفاک تر باشد = در میان مشتی لات عربده کش بتواند لات بازی بیشتری درآورد و عربده بلند تری بکشد و تیغه چاقو را بیشتر در میز کافه فرو کند) وبتواند نظم و قانون را -هرچند آبکی و رقیق- برقرارکند.
من نه صدام را گناهکار صد در صد می دانم ونه دیگر دیکتاتورها را. من معتقدم دیکتاتورها سی درصد مقصر هستند (کمابیش) و هفتاد درصد دیگر «کرم از خود درخت است». کم ندیده ایم آقایان و خانمهای محترمی را که با کمال شجاعت در میان جمع خانوادگی به فلان و بهمان روحانیون می تازند و علیه ایشان داد سخن می دهند و مقامات بلندپایه حکومت را چنین و چنان می دانند ولی فردا ظهر دم در مسجد محل که با پیشنماز پیزوری مسجدشان سینه به سینه می شوند چنان سلام علیک غلیظی از خود ساطع می کنند که انگار طرف برادر گم شده ایشان است که پس از عمری به هم رسیده اند (مشابه «هاچ زنبورعسل» و مادرش!!!).
الله وکیلی شما اگر هرکس که می دیدتان جلوی تان دولا و راست می شد، خوش خوشان تان نمی گشت؟ ته دلتان قیلی ویلی نمی رفت؟ اگر هر گ….ی که در هرجا می زدید همه به به و چه چه تان می کردند آیا به خود غره نمی شدید؟ دیکتاتور را ما می سازیم، کسی دیکتاتور نمی شود.