محمود خان و چرخ تولیدی اش (۲)

محمود خان پاشنه کفشش را بالا کشید و راهی شهرداری منطقه شد. پس از چند جلسه رفت و آمد ناگهان پژو پرشیا (پارس) ایشان تبدیل شد به یک پراید معمولی! و در جواب غرغر خانواده که همه بالا می روند تو چطور پائین؟ گفت که حرف نباشد که این کار که من کردم به صلاح همگان است و برای حل مشکل تولیدی نیاز به اندکی پول نقد در دست داشتم. گناهش گردن آنانی که می گویند ولی ظاهرا هفته بعد پسر همان کارمندی در شهرداری که محمود خان ما با وی دو هفته ای جی جی باجی شده بود با پرایدی که پدرش (همان مدیر بلند پایه شهرداری و دوست جدید محمود خان) دو روز قبلش برای وی خریده بود تصادف شدید می کند و پراید صفر به آهن قراضه تبدیل می شود. بگذریم.
محمود خان به سر کسب و کار تولیدی اش باز گشت و با خیال راحت مشغول به در آوردن لقمه ای نان حلال شد و این بار تابلوی کوچکی هم بالای در زیرزمین خانه زد : «تولیدی ابو الفضلی» تا چشم اهالی محل و دیگران بترکد! مدتی که گذشت باز یک اخطاریه برایش از شهرداری آمد. کارمند بلندپایه قبلی به دلیل رشوه گیری از شهرداری اخراج شده بود و اکنون در استانداری یکی از استانها مدیر نمی دانم چی چیز گشته بود. جانشین ایشان محمود خان را احضار نمود. خلاصه ظرف مدت کوتاهی پراید محمود خان هم غیب شد! باز در تا مدتی به همان پاشنه چرخید تا سال بعدی آن که این بار نامه ای شداد و غلاظ از طرف شهرداری مرکز فشار خون محمود خان را به جائی رساند که عمه خانم رنگ صورت و کله کچل ایشان در آن حالت را به یک چیز دیگر -که شرمم می آید ذکر کنم- تشبیه می کرد! باز هم در خانه پای جد و آباد مقامات دولتی و بانوان شان و اقوام دور و نزدیک شان به میان آمد و باز هم محمود خان راهی بیمارستان شد، منتها این بار سه چهار روزی در آنجا ماند.
صبح روزی که از بیمارستان مرخص شد پاشنه کفشش را مجددا بالا کشید و راهی شهرداری مرکز گشت. اما این دفعه محمود خان هر بار دست خالی به همراه کوله باری از فحش و بد و بیراه به هرچه نه بدتر گردانندگان شهرداری روانه خانه می شد. تنها فرقش این بود که آقای ایکس و ایگرگ از موتلفه هم به لیست بلند بالای محمود خان اضافه شده بودند. کاشف به عمل آمده بود که آقا زاده های این دو می خواهند در بازار فلان و بهمان سعادت آباد عمده فروشی لباس را تحت اختیار خود در آورند و برای راحت بودن خیال شان قصد بستن همه تولیدی های غیر مجاز منطقه را داشتند. بیچاره محمود خان دادش به هوا بلند بود که بابا سلطانی (همسایه پشت خانه شان) هم که در خانه شان واشر و بست پلاستیکی می زند، داودی هم (همسایه معروف و پول دار دو کوچه بالاتر که در آمد اصلی اش از بساز و بفروشی بود) در زیر زمین شان توپ فوتبال درست می کند کسی بهشان گیر نمی دهد چرا من نتوانم تولیدی داشته باشم؟ و جواب شهرداری این بود که : مسئله آقای داودی به شهرداری منطقه اش مربوط است (ظاهرا در منطقه دیگری قرار می گرفت) و آقای سلطانی هم از هم پیالگی های …. و …. است. حال جراتش را داری برو درب کارگاهش را ببند تا هنوز به خانه ات بر نگشته بخار شوی و به هوا بروی!
القصه محمود خان چاره در آن دید که پنهانی به کارش ادامه دهد ولی یک روز عمله اکره شهرداری با یک وانت شن و ماسه و یک بار آجر سر رسیدند و پس کله کارگران محمود خان را گرفته بیرون انداختند و آب آوردند و سیمان ساختند و درب کارگاه محمود خان را آجر چیدند تا سقف. محمود خان این بار انگار که خود را برای روزهای سخت آتی آماده کرده بود کارش به بیمارستان نکشید. چند روزی که گذشت و گل آجر ها خشک شد رفت از سر میدان دو تا کارگر آورد و داد از توی پذیرائی خانه شان یک سوراخ نسبتا بزرگ بکنند به زیر زمین. عمه ما هم در تمام این مدت پا به پای کارگران کار کرد و به ازای هر کلنگی که می زدند یک نفرین حواله شهرداری چی ها می کرد، یکی حواله شوهرش، یکی هم حواله آن کسی که چهل و چند سال پیش و در شانزده سالگی اش این شوهر عوضی را برایش پیدا کرده بود. خلاصه دریچه ای در کف پذیرائی تعبیه شد و چرخ تولیدی مجددا به حرکت افتاد. کارگران کارگاه هم عوض شدند که قبلی ها -بجز یکی که قدری عقب مانده ذهنی بود- هیچکدام حاضر نشدند با این شرایط به سر کار بازگردند. این بار که شهرداری به دم خانه میرزا محمود ما آمد پلیس و نماینده قانونی شهرداری و دادستانی هم آمده بودند و جلوی چشمان حیرت زده همسایگان به دستان محمود خان سر پیری دستبند زدند و با خود بردندش. سه چهار روزی کسی نمی دانست که محمود خان کجاست و اتهامش چیست ولی بعد که پیدایش کردند معلوم شد که فقط یکی از اتهامات وارده به وی «فک پلمب» شهرداری بوده که یک قطار اتهام داشت.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: