ریحانه (۴)

جنازه پیرمرد را هنوز درست و حسابی توی قبر نگذاشته بودند که گیتی خانم عازم ایران می شود تا به آنچه مطمئن بود آخرین وصیت پیرمرد است عمل کند و نوه ماه شان «ریحانه» را که حالا برای خودش خانم جوانی شده بود با پدر و مادرش به آمریکا ببرد. با هر مصیبتی بوده لیلی و صادق راضی می شوند که «ریحانه» به همراه مادربزرگ خود برای یکی دو ماه راهی آمریکا شود تا اگر خوشش آمد و توانست پذیرش بگیرد از دانشگاه در آنجا، علی الحساب برای ادامه تحصیل به آمریکا برود تا بعد. همه قول و قرار ها را می گذارند و گیتی با لیلی می روند اصفهان که کار گرفتن ریز نمرات «ریحانه» از دانشگاهش را انجام بدهند. وسط راه پیکان آقا صادق با یک تریلی شاخ به شاخ می کند. گیتی خانم درجا کشته می شود و لیلی و صادق شدیدا مجروح.
لیلی و شوهرش الان هر کدام دو تا پلاتین توی دست و پاشان دارند. گیتی خانم در همان نطنز به خاک رفته و «ریحانه» دارد فوق لیسانسش را در همان دانشگاه اصفهان می خواند. مامان معتقد است که قرار نیست جنگی در بگیرد و همه چیز بخیر خواهد گذشت. چرا؟ چون روح مرحوم حسینعلی خان گیتی خانم را به عنوان فرشته محافظ «ریحانه»‌ به نطنز فرستاد. نمی دانم ولی دلم مثل سیر و سرکه دارد می جوشد برای همه ریحانه ها و پدر مادر ها شان که بی خبرند از اینکه بر روی فاجعه نشسته اند. آیا همه ریحانه ها یکی یک دانه گیتی خانم دارند؟ نکند جنگ بشود و یا حادثه ای اتفاق بیافتد که دیگر خاکسترشان هم گیر کسی نیاید؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: