Archive for 11 ژانویه 2007

اینکه می گی که چیزی نیست…..

ژانویه 11, 2007
وقتی که می خواهید کسی را تائید کنید چکار می کنید؟ مثلا من دارم برای شما از اینکه مکانیک ماشینم چگونه سرم کلاه گذاشت می گویم، شما چگونه نشان می دهید که حرف من را درک کرده اید و با من همدرد هستید؟
عبارت «اصلا چرا این را می گی؟» که به دنبال خود نقل خاطره ای یا حادثه ای بدتر و هولناکتر از آنچه بر شما رفته دارد یکی از راه هائی است که ما همراهی و احیانا همدردی خود را با مخاطب ابراز می کنیم. بیان اینکه «مکانیک من قطعه معیوب روی ماشین من نصب کرده و بعد از توی موتور ماشین بوی بد و دود بیرون زده» مخاطب را وا می دارد که سریعا در ذهنش بگردد و خاطره ای تلخ تر از آنچه من گفته ام بیابد و بیان کند، «اصلا چرا این را می گی؟ عموی من یک بار توی جاده شمال چرخ ماشینش در می رود و ماشینش با تریلی شاخ به شاخ می کند، معلوم می شود که مکانیک پیچ چرخ را خوب نبسته،‌ حالا تو شانس آوردی که فقط دود و بوی بد بوده که توی ماشینت پیچیده».
عبارت «اینکه چیزی نیست» باز به همراه داستانی در همان مایه های موضوع صحبت طرف ولی به مراتب بدتر هم یکی دیگر از راه هائی است که به مخاطب بفهمانیم که متوجه هستیم چه می گوید. در جواب «مادر پیر من از روی تخت بیمارستان افتاد زمین و لگنش شکست ولی تا دو ساعت کسی وارد اتاقش نشد تا متوجه این موضوع شود» مخاطب شما می گوید:«اینکه چیزی نیست، نوه پسر خاله من را که داشتند عمل می کردند قیچی را توی شکمش جا گذاشتند».
خلاصه ظاهرا تنها چیزی که می تواند به ما آرامش خاطر بدهد که طرف مقابل می فهمد من را و با من همسو و همدرد می باشد این است که «بمبی» بزرگتر از «ترقه» ما بترکاند تا موج انفجار آن اولا ما را مطمئن کند که طرف دارد گوش می دهد (انگار که سر شما داد بکشد:«می فهمم چی می گی!») و بعد مطمئن تان کند که برو خدا را شکر کن که بدتر از این نشد که می توانست بشود.
کار به جائی رسیده است که اگر کسی با کلمات عادی به اظهار درد ما پاسخ بدهد او را به بی خیالی و عدم توجه به خود متهم می کنیم. در جواب اینکه «بچه ها توی کوچه فوتبال بازی می کردند زدند پنجره خانه من را شکستند و در رفتند»‌ نمی توانیم به «عجب! چقدر بد! متاسفم که این را می شنوم»‌ اکتفا کنیم (خودتان این دو جمله را تند پشت سر هم بگوئید، مطمئنا حس می کنید که جمله دوم سوسولی است!). انتظار داریم طرف مقابل به نقل خاطره ای بپردازد که مثلا تیر آهن همسایه بغلی حین بنائی دیوار پذیرائی طرف را فروریخته و وارد خانه شان شده! اینگونه احساس خوبی به ما دست می دهد که «خوب! چه عالی! خوب شد توی چشمش نرفت!».
این نیاز به مبالغه در جواب درددل باعث می شود که کم کم ذهن و حس ما کند شود و فقط به محرک های عظیم واکنش نشان دهد. خبر تصادف کشته شدن چهار عضو یک خانواده در محور مثلا زنجان به احمد آباد در ما هیچ تکانی بر نمی انگیزد ولی وقتی بفهمیم که چرخهای تریلی از روی این پراید رد شده و یا اینکه پراید بدبخت پس از تصادف آتش گرفته و پدر و مادر و دو کودک معصوم زنده زنده در میان شعله های آتش سوخته اند و رانندگان عبوری همین که به قصد کمک سعی می کنند این قربانیان بیچاره که دارند زنده زنده جزغاله می شوند را از توی ماشین شان در آورند دست بچه شش ساله را که می گیرند درش بیاورند دست بچه از کتف کنده می شود و توی دست کمک کننده می ماند در حالی که مثل شمع دارد می سوزد و ….. آنوقت است که بقول فروغ به خود فرو می رویم و از تصور شهوتناکی اعصاب پیر و خسته مان تیر میکشد.
دیگر حادثه و واقعه چه کوچک چه بزرگ تاثیر خود را از دست می دهد، قبح همه چیز می ریزد و در نهایت خود ما همیشه به دنبال فاجعه ای بزرگ می گردیم که برای دیگران تعریفش کنیم (که البته اگر نیافتیمش هم مهم نیست، می سازیمش در ذهن بیمار خود) که مثلا پدری به پنج دختر خود تجاوز کرده و یا زنی بخاطر توهین به مقدسات تبدیل به ببر شده و از این دست. کار به جائی می رسد که دستی دستی فاجعه را می سازیم و به انتظارش می نشینیم. مثلا قبل از مسافرت ترمز ماشین خود را چک نمی کنیم و با «بیمه ابوالفضل» راهی سفر می شویم با پیکانی که ساختش متعلق به زمان ریاست جمهوری اول رفسنجانی است، طراحی اش مربوط به اوائل حکومت محمد رضاشاه جاده اش هم که در زمان رضا شاه ساخته شده.
ما دوست داریم که فاجعه به سراغمان بیاید. بعد نه تنها نظر همدردی بقیه به سمت ما جلب می گردد بلکه می توانیم با مقایسه خود با موارد بدتر به یک نوع لذت مازوخیستی درونی برسیم. اگر هیچکدام این دو مورد هم نشد، می توانیم داستان فاجعه خود را کمی سیرداغ و فلفل داغ بزنیم و برای دیگران نقلش کنیم تا لااقل بتوانیم به عنوان یک انسان با دیگر انسانهای اطراف مان تماس برقرار کنیم.
اینها همه و همه از معایب جامعه ای است که وجود انسان به عنوان یک واحد اصلی و ابتدائی در آن همواره نادیده گرفته می شود. شما ناچارید با هیاهو سرها را به سمت خود برگردانید و به دیگران بگوئید که به شما نگاه کنند. همان چیزی که درس خوانده ها شاید به آن «عقده حقارت» بگویند.

چیزی که عوض دارد گله ندارد

ژانویه 11, 2007

حالا مگر چه شده که اینقدر شلوغش می کنیم؟ آبان سال ۱۳۵۸ ما از دیوار لانه جاسوسی! آمریکا بالا رفتیم (محلی که مطابق قوانین بین المللی خاک کشوری بود که پرچمش در بالای آن نصب شده، جهت اطلاع عرض می کنم که محوطه یک سفارت خانه جزئی از خاک همان کشور سفارت خانه محسوب می گردد مثلا خاک سفارت دانمارک در جاکارتا جزئی از خاک کشور دانمارک است، به همین دلیل واضح است که در سالهای اواخر دوران قاجار و نوپائی مشروطیت گاه می شد که سیاستمداران به سفارت روس یا انگلیس پناهنده شوند و حتی در آن زمان بلبشو هم احدی جرات بالا رفتن از دیوار سفارت دیگری را نداشت. حال چطور شد که سال ۵۸ ما عین دزدها از دیوار مردم بالا رفتیم بماند برای بعد).
بله داشتم عرض می کردم که در آبان سال ۱۳۵۸ ما از دیوار سفارت آمریکا در ایران بالا رفتیم، دیپلومات هائی که در آن کار می کردند را به مدت بیش از یک سال گروگان گرفتیم و عربده کشیدیم و عر و گ…. الکی از خودمان در کردیم و از صدر تا به ذیل مقامات کشور و مردم همه برای آنانی که این عمل تروریستی را انجام داده بودند فریاد تائید و خسته نباشید سردادیم. حال در دی ماه ۱۳۸۵ (که فقط جای پنج و هشت آن نسبت به سال ۵۸ عوض شده) آمریکائیان آمده اند با هلی کوپتر (=چرخ بال سابق، بالگرد فعلی، پره چرخونک آینده) روی سقف کنسول گری ایران در اربیل کردستان عراق و پنج شش دیپلومات ایرانی را معلوم نیست کجا برده اند. به سر اسناد و مدارک توی کنسولگری هم همان آورده اند که دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بر سر اسناد سفارت آمریکا آوردند یعنی فعلا با خودشان برده اندشان تا سر فرصت بنشینند و بخوانندشان و ببینند چه خبر بوده توی این نمایندگی ایران در عراق.
ایرانیان هم شروع به عز و چز کرده اند که این عمل غیر قانونی است و بد است و زشت است و از این حرفها. خوب برادران و خواهران عزیز، اگر بد است همان بیست و هفت سال پیش هم که ما همین کار را کردیم آن هم نه با کنسولگری که با سفارت آنان این کار بد بوده و زشت. چیزی که عوض دارد گله ندارد. بقول شاعر «خشت اول گر نهد معمار کج – تا ثریا می رود دیوار کج». چرا هر کاری که ما با دیگران می کنیم خوب است ولی هر کار مشابهی که آنها با ما می کنند بد است؟ حکایت همان است که اگر ما ماشین مان را جلوی پارکینگ همسایه پارک کنیم در جواب اعتراض او می گوئیم : «خوب مگر چی شده؟ خیابون رو که نخریدی؟ مگر مال تو است؟» و اگر همان بنده خدا همسایه ماشینش را جلوی پارکینگ ما پارک کند دادمان به هوا می رود که «مگر کوری پل و علامت توقف ممنوع به این بزرگی را نمی بینی؟ اصلا تو عقل نداری که جلوی پارکینگ مردم نباید پارک کنی؟» یا زباله های مان که در خانه دیگری می گذاریم شان و دیگران زباله شان را دم در خانه ما!
ما خیلی ملت با فرهنگی تشریف داریم. خیلی بسیار زیاد! شوخی نیست،‌ هنوز حتی معنای این قانون جنگل که «کلوخ انداز را پاداش سنگ است» را نمی فهمیم چه برسد به کلمه متمدنانه ای چون «حق». از دیوار آمریکا بالا می رویم بعد می گوئیم کار آمریکا در حمله به کنسولگری ما در عراق غیر قانونی است.

شعر:

باش تا صبح دولتت بدمد – که این هنوز از نتایج سحر است

انفجار در کوههای کرمان

ژانویه 11, 2007

اول) مملکت در حال کار با مواد رادیو اکتیو است با تکنولوژی روسی.

دوم) مملکت در حال ساخت و آزمایش انواع موشک های دور برد است با تکنولوژی کره شمالی.

سوم) مملکت تحت تحریم هسته ای و موشکی شورای امنیت سازمان ملل قرار دارد.

چهارم) مملکت توانسته بخصوص در یک و نیم سال اخیر هرکه در منطقه بوده را با خود دشمن کند.

پنجم) آن انفجار مشکوک یکی دو سال پیش در حوالی بوشهر را یادتان می آید که؟ همان که گفتند مخزن سوخت هواپیما بوده.

ششم) این را به نقل از بازتاب بخوانید. من هیچ تجزیه و تحلیلی نمی کنم. خودتان هرچه دلتان می خواهد نتیجه بگیرید. تاکید بر قسمتهای مختلف متن از من است:

———————————-
انفجار مشكوك و مهيب در كوه‌هاي كرمان
۲۰ دي ۱۳۸۵ – بعد از ظهر ۱۲:۲۷
كد خبر: ۵۷۴۹۳
حوالي ساعت شش و سي ‌دقيقه صبح امروز انفجار مهيبي در نزديكي رشته‌هاي جبال بارز در حوالي شهرستان بردسير روي داد كه به رغم گذشت 6 ساعت از آن، هنوز علت واقعي آن اعلام نشده است.
به گزارش خبرنگار «بازتاب» از كرمان، گفته مي‌شود نور شيء منفجرشده حتي در آسمان برخي استانهاي همجوار يزد و اصفهان نيز ديده شده است.
بنا بر اين گزارش، محل انفجار در كوه‌هاي بين كرمان و جيرفت و حدود 100 كيلومتري كرمان بوده است. برخي منابع هم از وقوع يك حادثه مشابه و كوچكتر در هفته گذشته در منطقه رفسنجان خبر مي‌دهند.
تا كنون دو فرضيه برخورد شهاب سنگ يا يك هواپيماي باري به كوه درباره علت اين حادثه بيان شده است.
معاون سياسي امنيتي استانداري كرمان با بيان اينكه تاكنون هيچ گونه تلفاتي در مورد انفجار صبح امروز در نزديكي رشته‌هاي جبال بارز در حوالي شهرستان بردسير گزارش نشده است، گفت: هنوز مشخص نيست عامل اين انفجار چه بوده است و تحقيقات در اين زمينه ادامه دارد.
ابوالقاسم نصراللهي در گفت‌وگو با فارس افزود: طبق آخرين اطلاعات به دست آمده به رغم شايعات موجود تمامي هواپيماهايي كه امروز بر فراز استان كرمان در حال پرواز بوده‌اند همگي سالم هستند و احتمال اينكه انفجار مذكور در اثر سقوط يك هواپيما يا بالگرد صورت گرفته باشد وجود ندارد.
وي گفت: احتمالاً اين انفجار در اثر برخورد يك شهاب سنگ صورت گرفته است اما با توجه به اين‌كه از محل انفجار دود مشاهده مي‌شود هم اكنون تعدادي بالگرد مشغول بررسي هوايي محل انفجار هستند. وي تأكيد كرد: اين انفجار در محل مسكوني رخ نداده است و هيچ گونه تلفاتي نيز از آن اعلام نشده است.
معاون سياسي امنيتي استانداري كرمان به ايسنا با بياني متفاوت گفت: در حاليكه در ابتدا احتمال سقوط شهاب سنگ مي‌رفت، با توجه به مشاهده دود در آسمان قبل از شنيده شدن صداي انفجار، احتمال سقوط يك هواپيماي باربري خارجي را مي‌دهيم كه اين مسأله با اعزام گروه‌هاي تجسس و همچنين تحقيق از شركت‌هاي هوايي خارجي ادامه دارد.
نصراللهي ادامه داد: شدت صداي انفجار به حدي بود كه در شهرستانهاي جيرفت و بافت نيز شنيده شد. اهالي جوپار گفتند حدود ساعت 6:30 صبح امروز، ابتدا نور شديدي را مشاهده كرده و سپس صداي انفجار را در آسمان شنيده‌اند و در ادامه اظهار كردند كه دود سفيدي به مدت چند دقيقه بعد از انفجار در آسمان كوه‌هاي اطراف لا‌له‌زار ديده مي‌شد.
به گفته وي علي‌رغم ادامه تحقيق از شركتهاي هوايي داخلي و خارجي تا كنون خبري مبني بر مفقود شدن هيچ هواپيمايي اعلام نشده است و اين درحالي است كه رادارهاي ما هواپيمايي را نيز در منطقه مشاهده نكردند.
در آخرين خبر، يك منبع آگاه در استانداري كرمان گفت: شهاب سنگي كه صبح امروز قبل از برخورد با كوه‌هاي كرمان توسط مردم مشاهده شده در حال دود كردن بوده است و اين اتفاق در حالي است كه شهاب سنگ نمي‌تواند از خود دود متصاعد كند. وي در گفت‌وگو با فارس احتمال اينكه شي مذكور شايد يك هواپيماي جاسوسي باشد را قوي دانست.

نامه سر گشاده

ژانویه 11, 2007

به نوشته اين روزنامه اقدام بوش در راستاي سياست جديد آمريكا با حمايت عربستان سعودي،‌ اردن و مصر به همراه اسرائيل براي جلوگيري از نفوذ گسترده ايران در منطقه است.

نامه سر گشاده سپاس و تشکر وبلاگ «نگاهی دیگر» به مدیریت «ققنوس» به ریاست جمهوری ایران

اسلامی

جناب آقای محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران

با عرض سلام

به این وسیله موفقیت اعجاب برانگیز حضرتعالی در نشاندن اسرائیل و عربستان در کنار یکدیگر و به عنوان متحد در رویاروئی شان با ایران را به شما و همه دست اندرکاران سیاست خارجی ایران تبریک عرض می کنم. این اولین بار است از زمان تاسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸ تا کنون که این دو دشمن خونی و دینی و ایدئولوژیکی در مورد موضوعی و مطلبی با هم اتفاق نظر دارند و در آن صاحب منافع مشترک هستند. احسنت بر شما و تیم سیاست خارجی تان. که باور می کرد سرزمینی که اسلام از آن سر بر کشید و هنوز خود را تنها وارث قانونی اسلام می داند بتواند با دولتی که بر مبنای اسکان یهودیان جهان تحت یک پرچم تاسیس شده اهداف همسو داشته باشند. یک سال و نیم پیش که باور می کرد که ارتش اسرائیل که پرسنل آن یهودی سفت و سخت هستند و ارتش عربستان سعودی با پرسنل مسلمان دو آتشه که بنا به سابقه تاریخی مذهبی شان هر یک دیگری را نجس می داند بتوانند به فکر این بیافتند که امکان دارد در عملیاتی بر علیه یک دشمن مشترک وارد عمل گردند. اینان در اصل با ریشه و اساس یکدیگر مخالفند و چشم دیدن هم دیگر را ندارند و برای اولین بار در تاریخ معاصر (و غیر معاصر) حضرتعالی توانستید اینان را با هم آشتی دهید و علیه کشور خودتان متحدشان کنید. دست مریزاد.

جناب آقای رئیس جمهور

در این یک سال و نیمی که از عمر دولت شریف سرکار می گذرد باورهای من ملحد بی دین به همان قاعده ای که در مصاحبه با کریستین امانپور خبرنگار سی ان ان در اوائل کارتان فرمودید حدود ۳۶۰ درجه چرخیده و تغییر کلی کرده! من مطمئن هستم که دیگرانی که با خون خود این نهال مقدس را آب یاری کردند نیز در قبر دارند ۳۶۰درجه دور خودشان می چرخند با این کارها که شما کرده اید و نتایجی که به دست آورده اید.

دیروز در خیابان یکی از همین افراد بی خانمان نیمه دیوانه جلوی من را گرفت و گفت «می دانی من یک نهنگ دارم در وان حمام خانه ام و به تازگی فیل هندی ام که در حیاط خانه نگهش می دارم از این نهنگ حامله است؟». بر خلاف دیگر مردمان که رد می دادند و می رفتند و کسی این بابا را جدی نمی گرفت من ناگهان به یاد شما افتادم. نه به این خاطر که مشاعر این بابا ایراد داشت،‌نه! بلکه به این خاطر که فکر کردم حالا که پس از شصت سال رجز خوانی و عربده کشی و فحش و فضیحت به همدیگر اعراب و اسرائیل توانستند در جبهه واحدی قرار بگیرند به یمن دست آوردهای دولت سرکار چرا یک نهنگ و یک فیل نتوانند کلبه عشق شان را بنا نمایند و یکدیگر را باردار کنند؟ حالا وان حمام آن بی خانمان برای نهنگ کوچک است مشکلی نیست و به یمن دست آوردهای دانشمندان جوان ما در زمینه های هسته ای می توانیم وان بزرگتری را در وسط اقیانوس اطلس یا آرام بسازیم!

جناب آقای احمدی نژاد

پیشنهاد می کنم برای تشکر از تیم سیاست خارجی تان از آنان مجسمه طلا بسازیم ولی برای صرفه جوئی در هزینه ها فقط کافی است هر کدام را در طلای مذاب فرو بریم و سپس درشان آوریم تا خشک شوند و بعد آنها را بر سر در وزارت امور خوارج …ببخشید، وزارت امور خارجه نصب کنیم تا از ایشان قدر دانی به عمل آید.

حضرت آقای رئیس جمهورموفقیتی از این دست در سیاست خارجه یک کشور در هر قرن فقط یک بار رخ می دهد. اگر تیم مذاکره کننده اتمی تان هم از اینگونه موفقیت ها که تیم سیاست خارجی تان به دست آورده به دست آورد که مراکز هسته ای نطنز و بوشهر بدون نیاز به حمله بیگانه منفجر می گردند و به آسمان می روند. خواهش می کنم یا تیم سیاست خارجی تان را قرنطینه کنید یا تیم مذاکره کننده اتمی تان را.
زیاده جسارت است. با تقدیم احترام

پرنده افسانه ای

ققنوس