چیزی که عوض دارد گله ندارد

حالا مگر چه شده که اینقدر شلوغش می کنیم؟ آبان سال ۱۳۵۸ ما از دیوار لانه جاسوسی! آمریکا بالا رفتیم (محلی که مطابق قوانین بین المللی خاک کشوری بود که پرچمش در بالای آن نصب شده، جهت اطلاع عرض می کنم که محوطه یک سفارت خانه جزئی از خاک همان کشور سفارت خانه محسوب می گردد مثلا خاک سفارت دانمارک در جاکارتا جزئی از خاک کشور دانمارک است، به همین دلیل واضح است که در سالهای اواخر دوران قاجار و نوپائی مشروطیت گاه می شد که سیاستمداران به سفارت روس یا انگلیس پناهنده شوند و حتی در آن زمان بلبشو هم احدی جرات بالا رفتن از دیوار سفارت دیگری را نداشت. حال چطور شد که سال ۵۸ ما عین دزدها از دیوار مردم بالا رفتیم بماند برای بعد).
بله داشتم عرض می کردم که در آبان سال ۱۳۵۸ ما از دیوار سفارت آمریکا در ایران بالا رفتیم، دیپلومات هائی که در آن کار می کردند را به مدت بیش از یک سال گروگان گرفتیم و عربده کشیدیم و عر و گ…. الکی از خودمان در کردیم و از صدر تا به ذیل مقامات کشور و مردم همه برای آنانی که این عمل تروریستی را انجام داده بودند فریاد تائید و خسته نباشید سردادیم. حال در دی ماه ۱۳۸۵ (که فقط جای پنج و هشت آن نسبت به سال ۵۸ عوض شده) آمریکائیان آمده اند با هلی کوپتر (=چرخ بال سابق، بالگرد فعلی، پره چرخونک آینده) روی سقف کنسول گری ایران در اربیل کردستان عراق و پنج شش دیپلومات ایرانی را معلوم نیست کجا برده اند. به سر اسناد و مدارک توی کنسولگری هم همان آورده اند که دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بر سر اسناد سفارت آمریکا آوردند یعنی فعلا با خودشان برده اندشان تا سر فرصت بنشینند و بخوانندشان و ببینند چه خبر بوده توی این نمایندگی ایران در عراق.
ایرانیان هم شروع به عز و چز کرده اند که این عمل غیر قانونی است و بد است و زشت است و از این حرفها. خوب برادران و خواهران عزیز، اگر بد است همان بیست و هفت سال پیش هم که ما همین کار را کردیم آن هم نه با کنسولگری که با سفارت آنان این کار بد بوده و زشت. چیزی که عوض دارد گله ندارد. بقول شاعر «خشت اول گر نهد معمار کج – تا ثریا می رود دیوار کج». چرا هر کاری که ما با دیگران می کنیم خوب است ولی هر کار مشابهی که آنها با ما می کنند بد است؟ حکایت همان است که اگر ما ماشین مان را جلوی پارکینگ همسایه پارک کنیم در جواب اعتراض او می گوئیم : «خوب مگر چی شده؟ خیابون رو که نخریدی؟ مگر مال تو است؟» و اگر همان بنده خدا همسایه ماشینش را جلوی پارکینگ ما پارک کند دادمان به هوا می رود که «مگر کوری پل و علامت توقف ممنوع به این بزرگی را نمی بینی؟ اصلا تو عقل نداری که جلوی پارکینگ مردم نباید پارک کنی؟» یا زباله های مان که در خانه دیگری می گذاریم شان و دیگران زباله شان را دم در خانه ما!
ما خیلی ملت با فرهنگی تشریف داریم. خیلی بسیار زیاد! شوخی نیست،‌ هنوز حتی معنای این قانون جنگل که «کلوخ انداز را پاداش سنگ است» را نمی فهمیم چه برسد به کلمه متمدنانه ای چون «حق». از دیوار آمریکا بالا می رویم بعد می گوئیم کار آمریکا در حمله به کنسولگری ما در عراق غیر قانونی است.

شعر:

باش تا صبح دولتت بدمد – که این هنوز از نتایج سحر است

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: