دست از سر انرژی هسته ای برداشتم

دوستان زیادی با من تماس گرفتند (حالا انگار آدم در این گوشه دنیا چند تا دوست دارد که «زیادی» را هم پشت سر «دوستان» ردیف کند به نشانه مهم بودن خودش!) و همگی تذکر دوستانه که فلانی داری تند می روی و عصبانی می نویسی و توهین می کنی. یکی شان که استاد من است در امر نوشتن و معرفت، بنده خدا در کمال آزاد اندیشی داشت می گفت البته وبلاگ همین است می توانی حتی اگر دلت خواست تند هم بروی ولی بهتر است این کار را نکنی. آنهائی هم که در این چند صباح غربت نشینی (از آن اصطلاحاتی است که انگار طرف وسط یک جزیره بومبا بومبا در سواحل نیوزلند کشتی شکسته شده!) چند باری به موطن مالوف بازگشته اند نیز به این حقیر فرمودند که ژاژ بیهوده می خائی و آب بی حاصل در هاون می کوبی که زندگی بر همان روالی است در ایران که بود و بر همان روال خواهد ماند. مردم همه گرفتار آب و نان و قسط ماشین و اجاره خانه و هزار و یک برو و بیای دیگرند و دیگر حالی و حوصله ای برای ایشان نیست که بخواهند فکر کنند که مثلا در تاریخ معاصر پاکستان چند بار کودتا شده و اسرائیل و اعراب بر سر چه بر سر و کله هم می کوبند. می کوبند که بکوبند به من چه؟
خوب که فکر کردم دیدم شاید این عدم فهم زندگی و رفتار مردم محیط اطراف من در داخل کشور بوده که باعث شده چمدان خودم را ببندم و الهی به امید تو راهی این طرف کره زمین گردم که «الم ارض الله واسعه»؟ این هم یک جور زندگی است که مردم ما دارند و مانند بسیاری از مردم جهان که صبح تا شام به دنبال لقمه ای نان (و بعضی واقعا نان خالی در کشورهای فقیر) می دوند و یا به دنبال اضافه کردن چند صفر به حسابهای شان هستند در مغازه و شرکت شان، مردم ما هم درگیر شیش و بش همین زندگی عادی خویش هستند.
با کمال خشوع عرض می کنم که شاید این بنده حقیر است که دچار ایراد می باشد و توقع دارد مدار جهان بر اساس عقل و منطق وی بگردد. دارم فکر می کنم که نکند من آنچه از مردمم را که هیچگاه از آنان درک نکردم دارم شلاق می کنم و بر تن خسته شان می کوبم؟ به همین دلیل از همه هموطنانی که به ایشان تاخته ام و آزارشان داده ام عذر می خواهم. سعی می کنم بتوانم دنیا را از پنجره هواپیمای آنان بنگرم.
بدون رو در بایسی وقتی که در میان شان بودم تقریبا هیچگاه نتوانستم از زاویه دید شان بنگرم و همواره «چون کوه بر سر ایمان خود بودم»، به دیگر سخن یک «دگم» ی گنگ و خزنده زیر پوست من در حرکت بوده که می خواستم با آن به جنگ «دگم» زدگان بروم! زهی خیال باطل که «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز». خدا به خیر بگرداند اکنون که چند هزار کیلومتری از آنان به دور هستم و می خواهم بشناسم شان و از زاویه دید ایشان به دنیای شان بنگرم! «آرزو بهر جوانان نه بود عیب و نه عار» البته منظورم از آوردن این مصرع جوانان عهد نخست وزیری هویدا است، کسی مثل خودم! خیلی سخت است کاری که هیچگاه نتوانستی در عمرت بکنی را از راه دور و سر پیری بخواهی انجام دهی ولی خوب اگر لازمه زندگی من این است، «چنین باد».
علی ایحال (این عربی زدگی را بر من ببخشائید که نو جوان رژیم طاغوت بودم و جوان حکومت یاقوت، نیمی از من غرب زده است و نیمی عربی زده!) من یکی که دیگر با آنچه مردم می خواهند کاری ندارم. اگر انرژی هسته ای می خواهند بخواهند و اگر نمی خواهند نخواهندش. بچه که نیستند مردم کشور من. می دانند که اگر نسنجیده چیزی را بخواهند گریبان شان را خواهد گرفت و اگر سنجیده خواهان امتیازی هستند فبها که زندگی بر آنان لبخند خواهد زد. ملت ما حتما می دانند که آنچه خواسته اند تحت نام «انرژی هسته ای» یعنی چه و خطرات و مزایای آن کدام است. سعی می کنم دیگر در این مورد خاص مطلب ننویسم. نگران سر نوشت خودم هم که به سرنوشت هفتاد میلیون دیگر گره خورده نیستم. من هم یکی مثل همه آن هفتاد میلیون. اگر بالا رفتند همگی با هم بالا می رویم و اگر پائین رفتیم همگی با هم غرق می شویم.
از صمیم قلب امیدوارم این بار دیگر انتخاب مردم برای «انرژی هسته ای و حق مسلم شان» با پشیمانی در چند سال بعد همراه نباشد که رادیو اکتیو را حتی با خون نیز نمی توان شست. مجددا از همه آن کسانی که گمان دارند مورد هجوم یا توهین من قرار گرفتند عذر خواهی می کنم و امیدوارم با تذکرات شان بتوانم پای خود را از مسیر ادب و منطق و نزاکت و در نهایت دموکراسی خارج نکنم.
با تقدیم احترام
ققنوس
پس نوشت : تو را به خدا دیگر بر ندارید بگوئید که فلانی از دو سه تا انتقاد جا زدی و مسیرعوض کردی. مدتها بود داشتم به این فکر می کردم که نکند من دارم مسیر اشتباه می روم. راستش به این نتیجه رسیدم که مسیر اتوبانها را قانون تعیین نمی کند بلکه تعداد ماشین هائی که در هر طرف آن در حرکت هستند به همراه نحوه رانندگی شان مسیر درست و نادرست را معین می کند. شاید من دارم در اتوبان دنده عقب می روم، کاملا ممکن است.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: