صفحات حوادث

این چند روزه که دیگر صحبت درباره انرژی هسته ای و حواشی آن را کنار گذاشته ام، یک سری زدم به صفحات حوادث روزنامه ها. دیدم اخبار این صفحات آنچنان است که انگار از پوست کندن خیار یا تکه تکه کردن پنیر حرف می زنند. چون می خواهند خبر تا حد امکان کوتاه و اثرگذار باشد آنقدر سر و تهش را می زنند که ارتباط منطقی قسمتهای مختلف از بین می رود. «پسرم مست آمد به خانه من هم بیرونش کردم امروز هم خبر کشته شدنش را برایم آوردند» به همین سادگی! یا «به همسرم مشکوک بودم، او را با چاقو تکه تکه کردم».
دو نکته را قابل ذکر می دانم:
اول اینکه ساختار زبانی که ما انسانها از آن استفاده می کنیم با ساختار زبان تلگرافی فرق دارد. این درست است که زندگی شتاب گرفته در یکی دو دهه اخیر و اینترنت و ایمیل و چت و اس ام اس وقتی برای انسانها باقی نمی گذارند تا قدری در امور دقت کند، ولی اینگونه فشرده کردن خبر آن را از معنی و مفهوم می اندازد ضمن اینکه به مخاطب در دراز مدت اینگونه تلقین می کند که جواب مشکوک بودن به همسر تکه تکه کردن اوست و یا اگر از کسی چک برگشتی داری برو و خانه اش را با بنزین آتش بزن. به همین سادگی.
از سوی دیگر سر یک سری پرونده خاص روزنامه ها نصف صفحه به قضیه اختصاص می دهند تا بگویند که رابطه دوست پسر-دوست دختری این دو نوجوان باعث قتل فلانی شده و نباید به دختران و پسران مان آزادی داشتن دوست از جنس مخالف بدهیم. این گونه خبرها بیشتر به پاورقی های جنائی روزنامه ها در زمان شاه نزدیک می گردند با این تفاوت که در پای هر پاراگرافی جمله ای آمده در مذمت مثلا روابط آزاد یا مواد مخدر یا احترام نگذاشتن به والدین. هزار ماشاءالله متن همه این خبرهای پاورقی گونه هم انگار برای همه روزنامه ها از یک منبع خاص و معین در آمده. واو به واو عین هم هستند.
دوم اینکه نمی دانم چرا ملت با فرهنگ و بزرگی که تاریخی چنین طولانی دارد همواره صفحات حوادثش پر از جسد تکه تکه شده و نیم سوخته است؟ در یک گوشه صفحه خیلی کوچک می نویسند که مثلا در تصادف بین یک وانت با یک کامیون در محور ارسنجان-سولقون (مثال عرض کردم) سیزده نفر کشته شدند. تحقیقات پلیس در این زمینه هم ادامه دارد. فردا و فردا ها هم آنقدر خبر جدید و داغ از قیمه و قورمه کردن عباس به دست نامزد محمد و از این دست هست که اگر تحقیقات پلیس به نتیجه ای هم رسیده باشد اصلا جائی برای چاپ در صفحه ندارد. هیچکس هم نمی گوید که بابا وانت و کامیون که اتوبوس نیستند که سیزده نفر در جا کشته شوند. از این ملت فهمیده و عاقل بعید است که نه به دنبال علل حوادث باشد و نه اهمیتی بدهد به اینکه خیلی کوچک در حاشیه صفحه خبری از سوختن اعضای یک خانواده در اثر واژگون شدن چراغ علاءالدین چاپ شده باشد.
من نمی پذیرم که ملت تاریخی من با چنین سابقه فرهنگی عظیمی که دارد اصلا اهمیتی به کشته شدن هموطنانش در جاده ها یا در حوادث دیگر ندهد. مرگ حتی یک هموطن برای ملتی با شعور و فهمیده مهم است و مطمئن هستم مردم ایران به ازای هرکدام از این اخبار نامطبوع که در صفحه حوادث می خوانند بسیار ناراحت و شوکه می شوند. صحبت از یک هزار و هفتصد و شصت فقره قتل در نه ماه است، یعنی ماهی کمی بیش از ۱۹۵ فقره قتل در کشور. یعنی هر دو روزی سیزده نفر در کشور به قتل می رسند. البته که کشور وسیع و پر جمعیت است و خواهی نخواهی قتل اتفاق می افتد ولی در هر حال از ملتی که دارای غنی ترین و قدیمی ترین فرهنگ جهان است بعید می باشد.
شاید بتوان گفت که شش و نیم نفر کشته در روز در برابر ارقام بیست و پنج تا سی نفر کشته در روز در جاده ها و یا روزی هفتاد هشتاد کشته فقط در تهران بخاطر آلودگی هوا عدد کوچک و قابل اغماضی است ولی نباید فراموش کنیم که کسی نقشه قتل کسانی که در جاده کشته می شوند یا در اثر آلودگی هوا می میرند را نکشیده. خیلی خوب می شد که ملت با فرهنگ ما از کشت و کشتار به دور باشند و در مرحله بعد یاد بگیرند که لزومی ندارد ماهی دو نفرشان زیر پل عابر پیاده اتوبان در اثر تصادف کشته شوند.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: