Archive for 21 ژانویه 2007

چند تا از افتخارات زنده ملی خود را می شناسیم؟

ژانویه 21, 2007
داشتم با یک هموطن صحبت می کردم درباره انرژی هسته ای و این حرفها که بحث کشیده شد به باهوشی و توانائی های بالای فکری ما ایرانی ها. ایشان فرمودند که الان دانشمندان ایرانی دارند ناسا را می گردانند و از این حرفها. من هم که می دانید حساسیت دارم به اینگونه ادعاها و تا حدودی بی ربط می دانم شان، قدری صحبت را با آن دوست تند کردم. ایشان مدعی بود که یک گروه بیست نفری از دانشمندان ایرانی در ناسا (ی آمریکا) هستند که این سازمان را می گردانند.
پرسیدم «بیست تا ایرانی ناسا را می گردانند؟» گفت بله. گفتم «اسم چهارتا ازاونها رو بگو» گفت نمی دانم. گفتم «اسم یکی شان را بگو» گفت نمی دانم. پرسیدم کی گفته که بیست تا ایرانی ناسا را می گردانند؟ گفت نمی دانم همه می گویند همه این را می دانند.
گفتم نه دیگر نشد. اگر ما افتخار می کنیم به اینکه هموطنان ما در خارج کشور و در قلب یک کشور صنعتی مهم مثل آمریکا به مقامهای بالائی در سازمانهای تخصصی ای مثل ناسا رسیده اند پس باید آنها را بشناسیم، بدانیم که مثلا دکتر اکبری (اسم مثال است و واقعی نیست) در کدام قسمت ناسا به چه مقام بالائی رسیده و چرا رسیده (زمینه تخصصی و تحقیقاتی اش چه بوده).
این چه ملتی است که افتخارات زنده خود در دنیا را به اسم و رسم نمی شناسد؟ حالا تجلیل از ایشان پیشکش.

کیش مات شدیم رفت

ژانویه 21, 2007
عجب افتضاحی به بار آوردم! داشتم با یک بابائی شطرنج بازی می کردم بعد نود و بوقی. وزیر طرف بد جور به مخمصه افتاده بود. یک باطلاق حسابی درست کرده بودم و وزیرش داشت در آن دست و پا می زد. اضافه کنید به همه این صحنه یک کری خوانی چهل و هشت ساعته بین من و جناب ایشان که «داغونت می کنم» و «جراتش را نداری» و «چنینت می کنم» و «خواهیم دید» و از این دست. خلاصه کبک ما خروس می خواند که توانسته ایم قهرمان سابق شطرنج یکی از مدارس ده کوره های رومانی را به پای کیش مات برسانیم.
لبخند ظفرنمون ما گوشه لب مان بود که طرف با یک پیاده به رخ جناح راست ما اعلام خطر کرد. مست و مطمئن از اینکه «وزیرش که آن گوشه گیرکرده دیگر از یک پیاده چه کاری بر می آید» ما رخ را تکان دادیم. یک پیاده دیگر در جناح چپ را حرکت داد. اسبم را از زیر آتشباری پیاده خارج کردم. بعد یارو انگار که خل شده باشد با رخ خود یک پیاده من را زد و کیش داد. من عجول هم بدون تحلیل شرایط خوشحال از اینکه «آخ جون طرف که وزیرش گیر است، حالا هم یک رخ را دستی دستی گذاشته جلوی فیل من که بزنمش آن هم به بهای یک پیاده پس چرا نزنم؟ طرف اشتباه محاسباتی کرده است دیگر!» رخش را گرفتم.
زدن رخ بی پشتیبان همان و بر هم خوردن آرایش صفحه شطرنج لعنتی همان. نفهمیدم چه شد که وزیر از مخمصه درآمد و از آسمان و زمین بر نیروهای من آتش بارید. ده دوازده حرکت بعدی وزیرم قربانی شد و به فاصله چند دقیقه جفت اسب هایم به آسمان پرکشیدند! نتیجه بازی هم از جمله اول این متن معلوم است! کیش و مات. یک ساندویچ بزرگ «فوت لانگ» هم به طرف بدهکار شدیم که الهی کوفتش بشود!
خلاصه خیلی دمغ هستم. شطرنج است دیگر. مهره ها یک به یک به جلو می آیند و گاهی شما سرمست از اینکه آخ جون وزیرش فلان جا زمین گیرشده یا مثلا دمش گرم که اشتباه اساس ای کرد، تمرکز خود را از دست می دهید و این به نفع حریف است. اگر با یک آماتور بازی می کنید امکان هر اشتباه از بی فکری و بی عقلی طرف هست ولی اگر با یک حرفه ای بازی می کنید یادتان باشد که شما آماتور هستید!
بله، ناهار یکشنبه روز تعطیل مان را باید بدهیم حضرت آقا ملچ ملوچ کنند و خودمان تا شب که شام بخوریم باید با قدری چیپس سه روز مانده در خانه بسازیم! لعنتی! بابا این که وزیرش در گوشه صفحه زمینگیر شده بود. رخش را هم که دستی دستی گذاشت جلوی فیل من. چی شد که من کیش مات شدم؟