تغییر

داشتم یک مقاله می نوشتم درباره اینکه مردم ما چرا با سیاست کاری ندارند که در یکی از بندهای مقاله دیدم مطلب این بند خودش به خودی خود یک مقاله کامل می تواند بشود. قید مطب اصلی را زدم تا بعدا سر فرصت بنگارمش. اما این پست مربوط است به «تغییر». سعی کرده ام تا حد امکان فشرده اش کنم که مطلب به درازا نکشد:
——————————–
کم نشنیده ایم این جمله یا مشابهات آن را که: «مردم ما تحت فشار حکومت دست و بال شان برای هر تغییری بسته است». راستش من از بیخ و بن با این نظر مخالف هستم. چرا؟ الان عرض می کنم.
از آنجائی که مردم ما تنها راهی که برای تغییر (یا حتی تائید) یک سیستم اجتماعی می شناسند آمدن به خیابان است و استفاده از زور، البته که نه حکومت فعلی ایران که هیچ حکومت دیگری در دنیا هم اجازه انجام کاری به آنها نمی دهد. به محض اینکه صحبت از ایجاد تغییر در کشور می شود سریع می گویند تو می خواهی ما را بفرستی جلوی گلوله. اصلا نمی دانم چرا تغییر در کشور من مترادف با گلوله و تنبیه است؟ اگر من می خواهم با این دختر ازدواج کنم (=تغییری در زندگی ام پدید آورم) سریعا خانواده من یا او مخالفت می کنند و بعضا اقدامات تنبیهی به مرحله اجرا می گذارند. اگر مدل موهای تان را (آقایان) یا لباس تان را (خانمها) تغییر بدهید دوستان و آشنایان آنقدر متلک و حرف بیخود بارتان می کنند که از کرده پشیمان گردید. نظر من برای اینکه کلاس درس بهتر اداره شود با تنبیه مدیر (حد اقل آن ریشخند) مواجه می شود چرا که من دانش آموزم و هیچ نمی دانم. به تغییراتی که دور و برتان اتفاق افتاده و به نوعی شما درگیر آن بوده اید فکر کنید. می بینید در اکثر مواقع به ازای هر تغییری که خواهانش بوده اید مجازاتی در موردتان اعمال شده. نه تنها انرژی گذاشته اید برای تغییر بلکه پاسوز مجازاتش هم شده اید. مثلا به نانوا گفته اید که اکبر آقا خارج از نوبت به دوستانت نان نده و در نتیجه اکبر آقا فردا دیگر جواب سلام تان را نداده یا نان غیر قابل خوردن دست شما داده. معلوم است در چنین جامعه ای که حتی تغییر مدل موهای سرت با مجازات دوستان تان همراه است اگر خواهان تغییرات سیاسی کلی باشید باید با گلوله جواب بگیرید.
اگر ما خواهان تغییر در ارکان بالای مدیریتی جامعه مان هستیم ابتدا باید یاد بگیریم که واکنش خودمان به تغییر به عنوان یک پدیده کلی و بعد نسبت به آن تغییراتی که خواهانش هستیم چیست. اگر من نمی پذیرم که فرزند نوجوان من کلاس نقاشی برود که «نتیجه حاج محمد عطری را چه به نقاشی و این قرطی بازی ها» پس نخواهم توانست با تغییر کنار بیایم. در دنیائی که کامپیوتر دارد به تمام سوراخ سنبه های زندگی افراد وارد می شود اگر من بگویم «ای بابا من پنجاه ساله که تا به حال بدون کامپیوتر زندگی کرده ام از این به بعد هم یک جوری سر می کنم» آنوقت معلوم می شود که دارم درمقابل پدیده «تغییر» جبهه می گیرم. اگر من خواهان این هستم که مدیرم با من بهتر برخورد کند و لحن بهتری را به کار گیرد (یک تغییر خاص) واکنش من چه خواهد بود؟ بر سر و کول مدیر سوار خواهم شد که «به مرده که رو بدهی به کفنش …..»؟
تغییر چیزی نیست که از بالا به پائین جامعه بغلطد بلکه بالعکس از پائین به بالا می رود. تغییر انرژی نیاز دارد همین است که نشانگر حرکت رو به بالای تپه است.
همه ما تا به حال درگیر تغییر در زندگی خصوصی مان بوده ایم، تلاش کرده ایم وزن کم کنیم،‌ سیگار را کنار بگذاریم، فلان خصوصیت اخلاقی مان را عوض کنیم و …. همه ما وزن سنگین مخالفت با تغییر را در داخل خود و یا حتی در خارج از خود حس نموده ایم. باید تا می توانیم کمک کنیم به خودمان و دیگران تا تغییراتی که مایل هستند را به راحتی و با انرژی کمتر انجام دهند. زور زیاد زدن برای هل دادن ماشین چندان کارا نیست. بهتر است ابتدا ماشین را خلاص کنیم و بعد با احتیاط ترمز دستی آن را بخوابانیم. آنوقت می توان با زور حتی یک نفر هم ماشین را تکان داد.
ما در درون خود از تغییر واهمه داریم. چرا؟ چون نمی شناسیم که این «تغییر» ما را به کدام سمت و سو می برد. به دیگر سخن ما از شرایط اطرافمان درک درستی نداریم که اولا بدانیم نیاز به تغییر داریم (مثلا خود را چاق نمی دانیم که فکر کنیم نیاز به وزن کم کردن داریم) دوما قدرت دید ما اجازه نمی دهد که ما ببینیم با ایجاد این تغییر به کجا خواهیم رسید (کم کردن وزن به من چه مزیتی می دهد؟). پس اولین گام در جهت بهبود این است که با مطالعه محیط اطرافمان تا می توانیم دید خود را باز کنیم و ببینیم تا چه مقدار به تغییر نیاز داریم. این باز شدن دید باعث می گردد که بتوانیم جهت و میزان تغییر مورد نیاز را هم درست تخمین بزنیم و دقیقا بفهمیم که با ایجاد این تغییر به کجا خواهیم رسید.
بیائید قبل از ایجاد هرگونه تغییر به مطالعه دقیق محیط و شرایط اطرافمان بپردازیم. مطمئن باشید در آن صورت تغییر موفقی در انتظارتان است.
Advertisements

2 پاسخ to “تغییر”

  1. nokhostin Says:

    انصافا بد نمی نویسی. اما از تشبیهه بکار برده ات در کامنتی به زیتون کلی خندیدم. من سوالات زیادی از تو دارم اما بماند برای بعد. در ضمن وبلاگت رو زیر و رو کردم ها… من هم همکارام گاها سر این تحفه گرمسار سر کارم میذارن….حکار میشه کرد… http://nokhostin.blogfa.com/ من هم همیشه با این شکل کامنتدونی مشکل دارم. حالا تا بعد..

  2. nokhostin Says:

    انصافا بد نمی نویسی. اما از تشبیهه بکار برده ات در کامنتی به زیتون کلی خندیدم. من سوالات زیادی از تو دارم اما بماند برای بعد. در ضمن وبلاگت رو زیر و رو کردم ها… من هم همکارام گاها سر این تحفه گرمسار سر کارم میذارن….حکار میشه کرد… http://nokhostin.blogfa.com/ من هم همیشه با این شکل کامنتدونی مشکل دارم. حالا تا بعد..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: