اردنگی «ضدایرانی» صاحب‌خانه

نزدیک بود صاحب‌خانه با اردنگی بنده را بیاندازد وسط خیابان. آن‌هم ساعت یازده شب اول فروردین. مهمان حبیب خداست ولی نباید که با شریک صاحب‌خانه بنای کل‌کل را بگذارد، آن‌هم کل‌کل سیاسی. خدا به دور! البته مادر بزرگ مرحوم من هم خیلی تلاش ناموفق کرد تا بتواند رابطه‌ای میان زبان سرخ و سر سبز من ایجاد کند و یادم بدهد که هر حرفی را نباید هرکجا بیان کرد ولی طفلک نتوانست. ظاهرا مشکل ژنتیک است. ابوی هم دچار نوع خفیف همین «عدم درک موقعیت زمان و مکان» بود. گمان کنم در من نوع نهفته به نوع بارز بیماری تبدیل شده.
برای تبریک عید به خانه یکی از دوستان ایرانی رفتم. هنوز روی مبل ولو نشده‌ بودم که شریک ایشان و هسمرشان هم از راه رسیدند. این آقای شریک یک پای‌ مبارکشان در خاک وطن قدیم‌شان است و یک پای دیگرشان بر خاک سرد و برفی کانادا. معرفی شدیم و نشستیم و مشغول آجیل خوردن که صحبت کشید به ایران و خرید شب عید و وضعیت اقتصادی ایران و از این حرفها. جناب شریک باشی در ضمن صحبت ناگهان از قطعنامه «ضد‌ایرانی» شورای امنیت سخن به میان آوردند که اگر تصویب شود کار را برای اقتصاد ایران سخت می‌کند و از این حرفها.
همان سندرم نسنجیده حرف زدن نگذاشت که با آجیل‌های بی‌زبان مشغول باشم و کله تکان بدهم. در آمدم که:
این عبارت «ضد ایرانی» دیگر چه صیغه‌ای است که پشت این بسته‌اند؟ کجای این قطعنامه‌های صادره مخالف «ایرانی» است؟ اتفاقا برای جلوگیری از فشار اقتصادی بر «ایرانی» آنقدر آب به ناف جمله‌های آنها بسته‌اند که محمد آقا بقال سابق محله ما هم آنقدر آب توی شیری که دست مردم می‌داد نمی‌بست. ضد «ایران» هم نیستند چون کلامی در آنها نیست که به حاکمیت ملی یا ارضی ایران مربوط باشد. این قطعنامه‌ها «مخالف سیاست جاری ایران» هستند آنهم فقط در زمینه غنی سازی اورانیوم و نه حتی در زمینه دسترسی ایران به انرژی اتمی که بارها و بارها قبل و بعد از صدور قطعنامه تک تک امضا کنندگان آن تاکید کرده‌اند که با حق ایران به دستیابی به انرژی اتمی مشکلی ندارند و فقط نگران برنامه غنی سازی هستند که می‌تواند در ساخت جنگ‌افزارهای هسته‌ای بکار برود. «مخالف سیاست جاری» کشوری بودن با «ضد آن کشور بودن» فرق دارد. انگار بگوئیم که آمریکائیان مخالف سیاست جاری آمریکا در عراق ضد آمریکائی هستند. نخیر، مخالف یک سیاست خاص هستند و نه مخالف یک کشور یا یک ملت.
حضرت شریک باشی فرمودند که:
دشمنان ایران در شورای امنیت نمی‌خواهند ما غنی سازی کنیم.
به عرض ایشان رساندم که:
این دشمنان ایران چه کشورهائی هستند؟ آمریکا، فرانسه، بريتانيا، روسیه و چین پنج عضو دایم شورای امینت سازمان ملل هستند که با همکاری آلمان متن قطعنامه‌ها را آماده می‌کنند. آلمان بزرگترین شریک تجاری ایران در اروپاست. بزرگترین شریک تجاری کشوری در یک قاره دشمن آن کشور است؟ فرانسه همان کشوری است که داریم پژو و زانتیای آن را در ایران مونتاژ می‌کنیم. آخر آدم از دشمنش خط تولید اتومبیل می‌خرد و با وی همکاری می‌کنیم؟ بریتانیا یکی از بیشترین همکاری‌های سیاسی دو دهه اخیر با ایران را در اروپا داشته و درهای آن همواره برروی مقامات ایرانی باز بوده. بماند که کلی هم با آن داد و ستد داریم. مخالفین «جک استرا» وزیر امور خارجه سابق بریتانیا به وی لقب «آقا جک تهرانی» داده بودند تا نشان دهند چقدر به سمت ایران متمایل است. روسیه که دارد برایمان نیروگاه بوشهر را می‌سازد و قرار است بعد آن باز هم چند‌تائی نیروگاه هسته‌ای در دیگر نقاط ایران برایمان برپا کند. آدم عاقل که نمی‌دهد دشمنش برای او نیروگاه اتمی بسازد. چین که دیگر نیازی به گفتن ندارد که مشتری ثابت و دائمی نفت ایران است و در بازارهای ایران -مثل هر جای دیگر جهان- کالاهای چینی در حال تنگ کردن جای روی قفسه‌ها برای تولیدات دیگر کشورها هستند. آخر آدم به دشمنش نفت می‌دهد و انواع محصولات را کشتی کشتی از آن وارد می‌کند؟
فرمودند:
آمریکا چه؟ او که دشمن است.
عرض کردم :
موجودی بنام آمریکا با موجودی بنام شورای امنیت سازمان ملل متحد فرق اساسی دارد. با هم مساوی نیستند. بفرض که آمریکا دشمن ما است. آمریکا فقط یک رای در شورای امنیت دارد و نه بیشتر. کما اینکه در زمان حمله به عراق در چهار سال پیش آمریکا نتوانست شورای امنیت را در این اقدام حساس با خود همراه کند و این بعنوان یک شکست دیپلوماتیک در کارنامه آمریکا ثبت شد.
فرمودند:
آمریکا در شورای امنیت اعمال نفوذ می‌کند.
بعرض‌شان رساندم که:
در دنیای سیاست به «اعمال نفوذ» می‌گویند «دیپلوماسی فعال». ما که قرار است ماشاءالله آقای خاورمیانه بشویم چرا از اعمال نفوذ آمریکا می‌ترسیم؟ خوب ما هم می‌توانیم با داشتن «دیپلوماسی فعال» در میان کشورهای جهان به نفع خودمان اعمال نفوذ کنیم. حالا که معتقدیم پوز آمریکا را در همه چیز زده‌ایم چرا پوز او را در دنیای سیاست هم نمی‌زنیم؟
در اینجا دوست صاحب‌خانه من چشم‌غره‌ای به سمت من حوالت داد که از وصف خارج است. بعدش به من گفت:
محمد آقا دیرت نشود؟ ساعت یازده شب است ها. از الان به بعد ماشین‌های پارک شده در کنار خیابان ما را جریمه می‌کنند. مرسی که آمدی. فردا صبح باید زود بیدار شوی بروی سر کار. لطف کردی. عیدت مبارک!
وقتی نشستم توی ماشین نمی‌دانستم به خودم و زبانم فحش بدهم یا به شریک دوستم یا به شورای امنیت یا به غنی‌سازی یا به…؟ شکم گرسنه تا صبح چندبار یادم انداخت که «ای احمق تو را به این حرفها چکار؟ کله‌ای تکان می‌دادی یعنی که بله شما راست می‌گوئید. شکم خود را هم‌ با آجیل و شیرینی و شام «غنی‌سازی» می‌کردی. به تو چه که «ضد‌ایرانی‌» است یا نه؟»

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: