Archive for 3 مه 2007

دایه ورزشکار، شیرفرهاد شطرنج‌باز، وانت‌پیکان دموکراسی (۳)

مه 3, 2007
در مورد اینکه «اگر اکثریت جامعه خواهان تغییر یکی از ارکان دموکراسی (مثل سکولاریزم)‌ باشند، آنوقت چه؟» فکر می‌کنم بهتر باشد یا فلاسفه سیاسی و یا چند مورد روی دادن چنین اتفاقی در تاریخ جهان پاسخ این پرسش را بدهند. در هر حال انقلاب ایران یک مورد بسیار روشن است از اینکه اکثریت قریب به اتفاق جامعه خواهان تغییر سکولاریزم شدند. بسته به اینکه انقلاب ایران را چقدر موفق یا ناموفق بدانیم پاسخ سوال بالا متفاوت خواهد بود.
«نقش ارتش» در مسائل سیاسی جامعه چیزی است که همواره بحث‌انگیز بوده. شخصا معتقدم تحت هیچ عنوانی و به هیچ دلیلی ارتش نباید در امور سیاسی جامعه دخالت نماید. اما خوب این نظر من است با توجه به برداشت من از چیزی بنام «ارتش» و «سیاست» و «امور سیاسی» و «دولت» در کشوری که در آن بزرگ شده‌ام و زیسته‌ام. شاید در کشوری دیگر نظر مردمش با توجه به نقشی که برای هرکدام از این عوامل ذکر شده قائل هستند متفاوت باشد. شاید آنها حفاظت از دموکراسی را وظیفه ارتشی می‌دانند که مسلح شده تا از کشور در مقابل تهدیدها دفاع کند و برای آن مردم این هم یک تهدید است. شاید اگر ارتش در آن کشور در سیاست دخالت نکند توسط مردم شماتت گردد. شاید اصولا چنین دخالتی بعنوان جزئی از وظیفه ارتش در قانون اساسی آن کشور ذکر شده و ارتشیان سوگند وفاداری به آن قانون اساسی را خورده‌‌باشند.
در عین حال اینکه «چرا در دموکراسی‌‌های تا حدودی لرزان و نیم‌بند این قسمت جهان ارتش و پلیس مخفی و زور و بزن بزن نقشی بسیار فراتر دارند از آنچه که مدل‌های غربی دموکراسی برای یک چهارچوب دموکراتیک تعیین کرده‌اند؟» باید عرض کنم که بقول ناصرالدین‌شاه «همه‌ چیزمان به همه چیزمان می‌ماند». دولت‌هائی چون ترکیه، اسرائیل و تا حدودی (بسیار محدود) اردن و این اواخر امارات متحده عربی همگی پیرو دموکراسی اروپائی هستند. مثل اتومبیل که اختراع ما نبود و دیگران ساختندش و ما ابتدا وارد کننده‌اش بودیم و بعد با سر هم کردن پیکان شروع به ساخت آن کردیم تا امروز که خودرو‌های‌مان در اوائل قرن بیست و یکم استاندارد‌های اوائل دهه هشتاد میلادی را دارند، کشورهای منطقه هم دموکراسی را ابتدا وارد کردند و بعد شروع به تغییر آن بر اساس الگو‌های وطنی‌شان نمودند.
مسلم است که «هزینه» و «مصرف بالا» و «آلودگی» دموکراسی در کشورهای منطقه خاورمیانه چیزی در حد همان پیکان است! مشکل اینجاست که دیگر نمی‌توان همین «دموکراسی‌های پیکانی» را هم دور انداخت و با اسب و الاغ زمان قبله‌عالم زندگی کرد و رفت و آمد نمود. فعلا در گلوی‌مان مانده (مثل هر چیز دیگر‌مان که از غرب یا شرق گرفتیم) نه می‌توانیم قورتش بدهیم و نه تفش کنیم. زمان می‌خواهد تا از نقش «چماق» در دموکراسی‌های منطقه کاسته شود و به نقش «رای» اضافه گردد.
در مورد پاراگراف آخر مطلب‌تان باید عرض کنم که کاملا با شما هم عقیده هستم آنجا که می‌گوئید «جوامع سکولاری که امروزه در جهان وجود دارند نمی توانند نمونه جامع و کامل برای اداره جوامع بشری باشند». باز تاکید می‌کنم که صحیح می‌فرمائید ولی «گل بی خار کجاست؟». کدامیک از ساخته‌های دست بشر «جامع و کامل» بوده که این باشد؟ بفرض هم که چیزی جامع و کامل بوده باشد، در دست بشری که «جایزالخطا» است از جامعیت و کمال می‌افتد (بماند که گاهی «از قصد» اشتباه می‌شود!!!). کسی ادعا نکرده که جوامع سکولار امروزی جهان بی‌نقص هستند. سکولاریزم یا دموکراسی شاید چشم برهم زدنی از تاریخ چندصدهزار ساله حضور انسان بر کره خاکی را هم به خود اختصاص ندهند. این یک تجربه کاملا جدید است در دنیای متمدن. و هر تجربه‌ای افت و خیز‌ها، نقاط قوت و ضعف ،پیروزی‌ها و شکست‌ها، توانائی‌ها و محدودیت‌ها ی خاص خودش را دارد. حتی به فرض اینکه در جامعه ما دموکراسی «خود خود خودمان» پی‌ریزی شده بود و رشد کرده بود و از خارج الگو برداری نشده بود باز هم به یک سری نقاط ضعف بر می‌خوردیم.
انسان نه «جامع» است و نه «کامل» ولی «کمال‌گرا» است. وینستون چرچیل جمله‌ای دارد که قریب به مضمون برایتان ذکرش می‌کنم. وی می‌گوید «دموکراسی بدترین نوع حکومت است اما در میان انواع حکومت که بشر امتحان‌شان کرده بهترین است». ما (ایرانیان) همواره در جستجوی «کمال» از «حال» گذشته‌ایم. همیشه بخاطر کامل نبودن چیزی یا کسی به آن بی‌مهری کرده‌ایم. اما باید یادمان باشد که در بیابان‌های تفتیده خاورمیانه، همین‌که این وانت پیکان فکسنی دموکراسی نگه داشته برایمان باید خدا را شکر کنیم و بپریم بالا. لیموزین کولر دار هیچگاه مسیرش به بیابان نمی‌افتد. باید اول از بیابان خارج شویم تا برسیم سر جاده‌ای که لیموزینی کولردار و خنک در آن از افق به سمت ما در حرکت است.
لب‌تان خندان و دل‌تان خوش و تن‌تان سالم باد.
با تقدیم احترام
ققنوس
Advertisements

دایه ورزشکار، شیرفرهاد شطرنج‌باز، وانت‌پیکان دموکراسی (۲)

مه 3, 2007
این نظر من بود درباره قسمت دوم مقاله زیباي‌تان. اما در ادامه گفته اید که «آخر این با چه جور آزادی
عقیده ای جور در می آید که من و طرفداران من چون که به مذهب اعتقاد داریم حق نداشته باشیم در حکومتی که برای ما وجود دارد مشارکت فعال داشته باشیم». حق با شماست، چنین چیزی در ظاهر امر با آزادی عقیده جور در نمی‌آید اما نکته‌ای که غالبا به‌نظر نمی‌آید این است که «شما (ی نوعی و نه شخص شما) تا چه حد به همان اصولی که به شما اجازه خواهد داد «آزادی عقیده» داشته باشی پایبندی»؟
به دیگر سخن آنانی که می‌گویند در غرب فضای آزادی برای پیروان فلان عقیده نیست تا چه حد حاضر هستند بجای زدن زیر صفحه شطرنج بنشینند و با رعایت قوانین بازی کنند؟ هیچ نابغه شطرنجی در جهان نیست که بتواند در مقابل «شطرنج بازی برره‌ای» امثال «شیرفرهاد» حتی به یک مساوی امید داشته باشد چه برسد به بازی‌ای عادلانه. نوع شطرنج برره‌ای بازیکن برره‌ای و قانون برره‌ای می‌طلبد.
عقیده هر کس محترم است اما اگر عقیده کسی «تلاش برای محدود کردن عقیده‌ دیگران» بود هم آیا باز همان احترام را از دیگران خواهد داشت؟ مسلما خیر. اگر کسی عقیده‌ داشت که «باید زد و کشت و قدرت نمائی کرد» (تا حدودی مثل عقیده نو محافظه‌کاران آمریکائی منتها در شکل افراطی آن و یا تروریست‌های بنیادگرا) آیا باز هم باید به این عقیده احترام گذاشت؟ اگر شما بدانید که عقیده من و باور من «حذف و تخریب» فیزیکی شخص شماست (به هر دلیلی، چه حق با من باشد و چه نباشد) آیا به من اجازه استفاده از امکانات‌تان را می‌دهید؟ آیا در این صورت من از امکانات خود شما علیه‌تان استفاده نخواهم کرد؟ کدام انسانی حاضر است امکان تخریب و حذف (چه مادی و چه غیر مادی) خود را در اختیار دیگری بگذارد؟
روی کلام من به سمت مذهبیون نیست که دیدیم در دهه نود میلادی هم یک حزب افراطی شبه نازی در اتریش به قدرت رسید و بعد کشورهای اروپائی آنقدر بر اتریش سخت گرفتند که حزب قدرت را واگذار کرد. می‌توان گفت (به زبان سیاست اروپا)‌ که باقی کشورها آن حزب را از قدرت «پائین کشیدند».
قرار نیست که کسی از نردبان بالا بیاید و بر تخت قدرت بنشیند و بعد بزند نردبان را پائین بیاندازد و آن بالا هرکار خواست بکند. از پایه‌های دموکراسی این است که نردبان باید پابرجا بماند چون هرکس که بالا رفت «موظف» است که از همان نردبان پائین بیاید و به امر دیگری که از آن بالا رفته گردن بنهد. خطر اینکه کسی برود و آن بالا جا خوش کند بسیار بیشتر است از اینکه جلوی بالا رفتن گروهی خاص را بگیریم.
سوالی که پیش می‌آید این است که «آخر مگر شما که هستی که می‌خواهی صافی و فیلتر بگذاری بر سر بالا رفتن از نردبان قدرت؟ آیا این خودش یک دیکتاتوری نیست؟» در پاسخ باید بگویم که خیر، رکن رکین دیگر دموکراسی پدیده «چک کردن بمنظور ایجاد توازن» است. یعنی اینکه ده‌ها سازمان و نهاد دیگر بالای سر من هستند که اگر من نگذاشتم شما بناحق از نردبان بالا بروی اولا یک پس گردنی به من بزنند و بعد راه را برای شما باز کنند. شما (ی نوعی) که فکر می‌کنی حقت توسط من پایمال گشته نیز هزار و یک وسیله داری که با رای دهندگان جامعه‌ات تماس بگیری و با آنان مطرح کنی این ناجوانمردی را که من در حقت روا داشته‌ام. همان مردم گوش من را در انتخابات بعدی خواهند کشید و باید پاسخگو باشم.

دایه ورزشکار، شیرفرهاد شطرنج‌باز، وانت‌پیکان دموکراسی (۱)

مه 3, 2007
این سه پست اختصاص دارد به بیان نظرات من درباره آنچه که «پنگوئن ۱۰۱» محترم و گرامی در پست آخرش با عنوان«تاملی بر ترکیه» نگاشته. با تشکر از او و دوستی که نظرات مشابه پنگوئن عزیز را با من در میان گذاشت. این دو دوست جرقه بیان آنچه در پی خواهد آمد را در ذهن من زدند.
———————-
پنگوئن عزیز
مطلب زیر فقط و فقط بیان دیدگاه‌های من است درباره آنچه نگاشته‌ای تحت عنوان «تاملی بر ترکیه». مطلقا قصد نقد پست تو را ندارم که دانش من در حدی نیست که تو را به نقد بنشینم. خواستم به سوال آخر پست زیبایت که پرسیده‌ای «به نظر شما اینطور نیست؟» پاسخ گویم.
در مورد قسمت اول مقاله‌شما (مقایسه آرمانهای انقلاب ایران و سکولاریزم در ترکیه) حرفی برای گفتن ندارم الا اینکه هر جامعه‌ای خط قرمز‌هائی دارد که به دور پایه‌های سازنده‌ آن جامعه کشیده شده تا جامعه را ازآسیب به آن ستون‌ها و سقوط (به زعم خودشان) باز دارند. حالا اینکه یک‌ وقت این پایه‌ها با خط قرمز‌های اطراف‌شان صاف آمده‌اند روی مدل موی من یا مانتوی همسر من یا هر زمین غیر مناسب دیگری بنا شده‌اند و حیطه زندگی خصوصی من یک دفعه «افتاده درون طرح!!!» امری است که پرداختن به آن می‌تواند سر سبز هر سرخ زبانی را در هر کشوری که باشد با خطر مواجه کند. بعضی جاها خطر سنگ و بعضی‌ جاها خطر گیوتین. بگذریم.
اما درباره حجاب در ترکیه که در قسمت دوم عنوان کرده‌اید می‌خواهم بگویم که صد البته داشتن و نداشتن حجاب امری کاملا شخصی است، ولی دو مورد دیگر در اینجا هست که شاید مردم ترکیه با توجه به آنها خواهان این هستند که یک زن محجبه به کاخ ریاست جمهوری کشورشان وارد نشود.
نخست اینکه ظاهر هرکدام از ما آدمها تا حدود زیادی نشان دهنده نوع زندگی و نوع باورهای‌مان و «چند مرده حلاج بودن»مان است. آدمی که عضلاتی بر‌آمده و سینه‌ای ستبر دارد به احتمال قریب به یقین ورزشکار است و روزی دو ساعت از وقتش را به ورزش می‌گذراند و از تمرین و تحرک لذت می‌برد. اگر شما به دنبال کسی هستید که کودک‌تان را برای سه چهار ساعتی نزدش بگذارید تا مراقبش باشد و بخواباندش و شما بتوانید با همسرتان به مهمانی بروید، آقای ورزشکار مذکور در بالا شاید انتخاب مناسبی برای نگهداری از فرزندتان بنظر نیاید چون گمان می‌کنید که اهل نشستن یک جا و سر و کله زدن با بچه برای چند ساعت نیست.
معتقدم از روی ظاهر آدم‌ها نمی‌توان قضاوت نهائی کرد ولی قضاوت اولیه معمولا برروی ظاهر افراد انجام می‌شود و در بسیاری از موارد هم نه تنها این قضاوت اولیه به نتایج صحیحی می‌رسد بلکه حتی قضاوت نهائی را هم از خود متاثر می‌کند (متاسفانه). داشتن و نداشتن حجاب به خود فرد مربوط است ولی هنگامی که داشتن یا نداشتن آن می‌تواند مسئولیت اجتماعی‌ای را که به گردن خانمی یا همسر وی است شدیدا تحت تاثیر قرار دهد آنگاه مهم می‌شود. مقایسه کنید واکنش احتمالی مردم ترکیه به رئیس جمهوری که خانمش حجاب دارد را با اینکه فلان مفتی اعظم در همان کشور همسری بی‌حجاب داشته باشد! همانگونه که این برای کشاندن مردم به مسجد با مشکل مواجه خواهد شد ، جلب اعتماد مردم هم برای آن یکی دشوار خواهد بود.
دوم اینکه وقتی شما با داشتن حجاب یا گذاشتن عرقچین یا انداختن صلیب یا داشتن شمشیر با خود نشان می‌دهید که باورتان چیست دارید به دیگرانی که با شما در تماس هستند می‌گوئید که «من اینگونه‌ام و از تو انتظار دارم که چنین باشی و چنان کنی». فی‌المثل خانمی محجبه با داشتن حجاب دارد به دیگران پیام می‌دهد که «من مسلمان هستم و از تو انتظار دارم مطابق دستورات اسلام با من رفتار کنی کما اینکه من نیز از جایگاه یک زن مسلمان با تو برخورد خواهم کرد». تا زمانی که چنین باورهائی بین من و شما بعنوان آدم‌های عادی جامعه می‌ماند هیچ مشکل خاصی پیش نمی‌آید. با همان عیسی به دین خود و موسی به دین خود کارها رو به راه می‌گردند. اما همین ‌که چنین فردی در جایگاهی قرار می‌گیرد که باید با بی‌طرفی و رعایت عدالت با بخشی از جامعه طرف گردد، کار سخت می‌شود. مثلا آدمی که یک یهودی ساده است و نه حتی متعصب سختش است فرزندش را به مدرسه‌ای بفرستد که معلم کودک یا مدیر آن مسلمان باشند. حال اگر معلم و یا مدیر یا هردو آنها مسلمان دو آتشه هم باشند که دیگر حال و روز طرف معلوم است.
یک کشور از اقوام، مذاهب و گروه‌های مختلفی تشکیل شده. تا هر اندازه که بتوان به همه اینان نشان داد که دولت حامی همه شماست و تک‌تک شما بدون در نظر گرفتن تفاوت‌های‌تان می‌توانید از مواهب این سرزمین برخوردار باشید، می‌شود همه را در زیر یک پرچم گرد آورد و انرژی جامعه را به سمت و سوئی سودمند هدایت کرد. در غیر این صورت عراق -چه عراق صدام حسین، چه عراق قبل از او و چه عراق پس از او- بهترین مثال است از گروه‌های مختلفی از مردم که احساس می‌کنند گروه‌های دیگر دشمن‌شان هستند و کسی نیست تا از ایشان حمایت بعمل آورد الا خودشان. این است که مردم ترکیه خواهان این هستند که کسی آن بالا بنشیند که فارغ از تفاوت‌های مردمان مختلف آن سرزمین کشورشان را اداره کند.

مرد «بد آرایش» و «بد حجاب» دیگر چه صیغه‌ای است؟

مه 3, 2007
سوال خبرنگار خبرگزاری فارس از سردار رادان، فرمانده ناحيه انتظامي تهران بزرگ: سردار! فكر نمي‌كنيد با اين طرح نوعي رياكاري را ترويج مي‌دهيد؟
سردار رادان، فرمانده ناحيه انتظامي تهران بزرگ: ببينيد! ريا يعني وادار كردن فرد به انجام رفتاري كه مغاير نگرش‌ها و عقايد او است. شما برويد نظرات همين افرادي كه بد پوشش تلقي مي‌شوند را درباره عقايد و باورهاي مذهبي و ملي، و حتي درباره ضرورت پوشش، بپرسيد، فكر مي‌كنيد چه جواب مي‌دهند؟ ما اين كار را كرده‌ايم بيش از 90 درصد افراد بدحجاب اعتقادت عميق ديني و ملي دارند و نگرش مساعدي به پوشش دارند ولي رفتار آن‌ها در زمينه پوشش مغاير آنان است. بنابراين؛ اگر صحبت از رياكاري شود بايد نتيجه بگيريم كه اتفاقاً بد پوشش با پوشش بد خود مرتكب ريا مي‌شود. يعني رفتاري را انجام مي‌دهد كه خودش همن قبول ندارد.
——————————————–
در این یک مورد من وبلاگ نویس نظری ندارم خودش بقدر کافی گویا هست.
———————————————
رادان: هيچ جا نگفتيم بد پوششي محدود به زن‌ها‌ست. من هم نظرم اين است كه مردان بد پوشش و بد آرايش نيز داريم ولي تعداد مردان بدپوشش بسيار كم‌تر از زن‌ها‌ست به همين خاطر مقابله با بدحجابي مردها در زمره اولويت‌هاي بعدي ما‌ست.
——————————
اولا که مگر مردان «آرایش» می‌کنند که مرد «بد ‌آرایش» هم داشته باشیم؟ مخالف «بد آرایش» «خوش ‌آرایش» است. آیا مرد «خوش‌آرایش» داریم؟
ثانیا مردان اصلا «حجاب» ندارند که «بدحجاب» باشند و نیاز به «مقابله با بدحجابی مردها» احساس شود. منظور ایشان از مرد «بد‌آرایش» و مرد «بدحجاب» چیست؟

نمونه خروار

مه 3, 2007
بم مي‌تواند و بايد به شهر نمونه كشور تبديل شود
محمود احمدی‌نژاد
————————————–
کاملا با آقای رئیس جمهور موافق هستم. مثال خوبی است.

میدان مین دانشگاه و فداکاری

مه 3, 2007
آيت‌الله مكارم شيرازي گفت: از فداكاري‌هاي مهم شهيد مطهري حضور وي در عرصه‌هاي علمي دانشگاهي بود كه به همراه شهيدان بهشتي و مفتح، آغازگر تحول عميق فكري و فرهنگي در دانشگاه‌ها شدند.
—————————-
ولله من دارم فکر می‌کنم که چگونه ممکن است حضور فردی در عرصه‌های علمی دانشگاهی «فداکاری» محسوب گردد؟ شهید مطهری چه قسمت از زندگی مادی یا معنوی خود را در معرض ریسک نابودی قرار داد تا در «عرصه‌های علمی‌دانشگاهی» حضور یابد؟ مگر دانشگاه آن زمان «میدان مین» بود که به «فداکاری» نیازی باشد؟

تروریسم رسانه‌ای فقط یک‌طرفه نیست

مه 3, 2007
آقای محمدی عراقی، رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، فرموده‌اند که:
«تروريسم رسانه‌اي غرب حقيقت ما را وارونه جلوه مي‌دهد»
جمله ایشان حقیقتی انکار ناپذیر را بیان می‌کند. هنر جمله‌سازی ایشان هم قابل تقدیر است. اگر در جمله بالا جای لغت «غرب» و «ما» با هم عوض شود نیز روی دیگر همان حقیقت انکارناپذیر نمایان می‌گردد! خلاصه که بقول شاعر
شیخی به زن فاحشه گفتا مستی
هر روز به دام دیگری پا بستی
گفتا شیخا هرآنچه گوئی هستم
اما تو چنان که می‌نمائی هستی؟