Archive for 7 مه 2007

جریان یک‌طرفه قدیمی است

مه 7, 2007
ادبیات سیاسی ما از ساختارهای «امری» نسبتا زیاد استفاده می‌کند. عباراتی مثل «بدانید»، «شک نکنید»، «مطمئن باشید» به وفور در گفتار و تا حدودی نوشتار کسانی که می‌خواهند درباره سیاست اظهار نظر کنند وجود دارند. این موضع «بالا به پائین» مربوط به زمانی بود که دامنه دسترسی مخاطبان به اطلاعات و دانش محدود بود و متخصص ناچار بود برای آنها بدیهیات را توضیح بدهد و ثابت کند. اما امروزه که سطح شعور مخاطبان بالا رفته و مخاطب ممکن است جور دیگری فکر کند استفاده از ساختارهای «امری» قدری عجیب و تا حدودی توهین‌آمیز بنظر می‌رسد.
یک سری عبارات هم هستند که بیانگر «میزان بالای دانش»‌ سخن گوینده می‌باشند، مثل: «من به شما قول می‌دهم»، «مطمئنا»، «صد در صد اینگونه است»، «خواهیم دید» که باز بسیار در گفتار و کمتر در نوشتار سیاسی بکار می‌روند. با توجه به اینکه هرکس که در هر موردی دهان به اظهار نظر باز می‌کند گوشه‌ای از یک واقعیت بزرگ را در اختیار دارد، قاعدتا باید سعی کنیم که با قطعیت کمتری صحبت کنیم. صحبت «صد در صد»ی متعلق به زمانی بود که دایره یک علم خاص به چند کتاب مشخص محدود می‌شد و هرکس که آن چند کتاب را می‌خواند می‌توانست اظهار نظر «صد در صد»ی به زبان آورد. امروزه که دامنه گسترش علوم و اطلاعات نسبت به قدیم به‌شدت افزایش یافته دیگر حتی متخصصین یک رشته خاص هم سعی می‌کنند از «قطعیت» در گفتارشان پرهیز کنند.
نکته دیگر آنکه ساختار مجهول (مثلا «ماشین حسن آقا دزدیده شد.») نیز به وفور در گفتگو‌های سیاسی بکار می‌رود. عباراتی مثل «گفته می‌شود»، «نقل شده»، «توجه شده». شاید کاربری زیاد این ساختار در زبان انگلیسی برای انگلیسی زبانان مشکلی ایجاد نکند ولی برای یک فارسی زبان که منطق ذهنی‌ وی بر اساس وجود «فاعل» در جمله شکل گرفته،این کاربرد باعث ایجاد فضائی تاریک در خیال مخاطب می‌گردد که اشباحی بدون صورت در آن تاریکی کاری را انجام می‌دهند. ناخود‌آگاه ذهن فارسی زبان به دنبال «چه کسی منظور نظر سخن گوینده است؟» می‌رود. این فضای تاریک باعث ایجاد انواع «تئوری توطئه» و حدس و گمان می‌گردد.
حضور «فضائی شبح آلوده» بیش از آنکه به انتقال نظر کمک کند به پیچیده کردن آن کمک می‌کند. به همین دلیل شاید اضافه کردن «فاعل» جمله به آن بتواند در انتقال بهتر منظور کمک نماید. نیز طرز تلقی «بالا به پائین» و «خود دانش محوری» بقایای ذهنیتی هستند که تا حدود صد و اندی سال پیش در جوامع بشری حضور داشت و بسیار برای زمان خویش کارا بود. ذهنیتی که معتقد بود «جریان ذهنی گفتگو یک سویه و از سمت «مطلع» به «نا‌مطلع» است. مثل حرکت آب از سر‌چشمه به پائین». خیلی خوب می‌شود که بتوانیم در بحث‌ها و صحبت‌ها (چه سیاسی و چه غیر سیاسی) خود را از این ذهنیت قدیمی آزاد کنیم.
Advertisements

اینترنت گازوئیلی و کوکتل مولوتوف حجابی

مه 7, 2007
همان شب​های بيستم و بيست و يکم بهمن پنجاه و هفت بود که جوانان محله داشتند از خانه​ها شيشه خالی جمع می​کردند و مردم از باک ماشين​های​شان بنزين می​کشيدند تا بدهند دست جوان​ها برای ساخت «کوکتل مولوتوف» (بمب بنزينی که برای مقابله با تانک و نفربر به کار می​رفت، بنزين را می​ريختند درون شيشه و در آن را با پارچه​ای می​بستند و بعد پارچه را آتش می​زدند و پرتابش می​کردند به سمت تانک). يادش بخير يک پيرمردی در محله ما بود بنام «ميرزا» که از آن عينک​های ته استکانی عهد شمر می​زد. لاغر و استخوانی و کمی هم گيج. ولی آدم خوب و خوش قلبی بود. همان شب که مردم داشتند دبه دبه بنزين جمع می​کردند اين ميرزا هم آمده بود و کشان کشان يک دبه گازوئيل را از زير زمين خانه​شان آورده بود بالا تا بدهد دست مردم. يادم است که پدرم و چندتا از جوانان شروع کردند به خنديدن به پيرمرد بنده خدا که آخر پدرجان اين گازوئيل است و بنزين نيست و نمی​توان از آن در کوکتل مولوتوف استفاده کرد. پيرمرد هم با همان عينک ذره بينی که از پشت آن چشم​هايش هرکدام پنج برابر اندازه اصلی بودند سعی داشت آنها را متقاعد کند که خوب مگر چيه؟ بنزين و گازوئيل ندارد ديگر، هردوتاش را می​ريزند توی ماشين تا راه برود. تازه گازوئيل از بنزين قوی​تر است چرا که کاميون به اين گندگی را تکان می​دهد!
امروز که خبر راه انداخته شدن يک بمب گوگلی توسط دانشجويان بسيجی دانشگاه تهران سر قضایای بحث یش آمده بین یک استاد دانشگاه و یک دختر دانشجو در زمینه حجاب را خواندم ياد همان آقا ميرزا افتادم. اين بنده خداها شنيده​اند که بمب گوگلی می​تواند چنین کند و چنان، خيال می​کنند با اينترنت گازوئيلی فيلتر شده می​توانند بمب گوگلی بترکانند. به حضرات بسیجی یادآوری کنی که آقا جان اين اينترنت زپرتی نا و نفس اين حرفها را ندارد و قدر یک ترقه چهارشنبه سوری هم صدا نخواهد کرد، می​گويند «مگر چيه؟ اينترنت پرسرعت و گازوئيلی ندارد ديگر، هر دوتاش را وصل می​کنند به تلويزيون! بعد هی تالاق تالاق روی تایپ می​زنند. تازه اين اينترنت ما از گوگل هم بزرگتره چون فيلتر شده و بيشتر خالص و مکتبيه! «

زندگی من بهترين نوع زندگيه

مه 7, 2007
از بدترين کارهائی که می​توانيد در حق کسی بکنيد اين است که نشانش بدهيد به​نوع ديگری هم می​تواند زندگی کند. اگر نشانش داديد که آن نوع ديگر زندگی، بهتر از زندگی الان وی است، در حق او مرتکب جنايت شده​ايد و او شخصا شما را به سزای جنایت «باز کردن چشم» دیگران خواهد رساند.