Archive for 14 مه 2007

من موافق انقلاب فرهنگی دوم هستم بشرطی که…

مه 14, 2007
اگر قرار باشد که بار دیگر در دانشگاه‌های کشور انقلاب فرهنگی جدیدی صورت بگیرد من موافق هستم فقط با در نظر گرفتن شرایط زیر:
اول) قبل از هرچیز «فرهنگ»ی که می‌خواهیم تغییرش دهیم را باید بشناسیم. در ضمن باید ببینیم به چه «فرهنگ»ی می‌خواهیم برسیم. بد نیست با برگزاری سمینارها و گرد‌هم‌آئی دانشجویان و اساتید دلسوز را جمع کنیم تا ایشان در این باره نظر بدهند.
دوم) «انقلاب» یک تحول ناگهانی است (خوب یا بد آن بماند). چگونه می‌شود در «فرهنگ» یک تحول «ناگهانی» بوجود آورد؟ فرهنگ سالیان سال طول می‌کشد تا ساخته شود، «انقلاب» در فرهنگ چه معنائی دارد؟ اصلا آیا امکان دارد که فرهنگ مردمی را «ناگهانی» عوض کرد؟ حتی پیامبران الهی هم هیچکدام‌ نتوانسته‌اند بصورت «ناگهانی» فرهنگ مردم‌شان را عوض کنند. داستان‌های مذهبی ما پر است از تلاش و رنج پیامبرانی که سالیان سال سعی در تغییر فرهنگ ناصحیح مردم‌شان به یک فرهنگ برتر توحیدی کرده‌اند. ما بندگان ساده خداوند چند سال باید تلاش کنیم تا در فرهنگ‌مان تحولی صورت گیرد؟
سوم) «انقلاب» یک تحرک با نظم و ترتیب نیست. همانگونه که در سال پنجاه و هفت خلائق به بانک‌ها و سینما‌ها حمله می‌کردند و به بیت‌المال ضرر و زیان می‌رساندند (در حالی که هیچ نیازی به حمله به بانک و آتش زدن سینما نبود و شرعا نباید به بیت‌المال لطمه‌ می‌زدند)، در صورت بروز یک «انقلاب فرهنگی» دیگر در دانشگاه‌ها چگونه می‌توان مطمئن بود که «انقلابیون» مسلمان و تابع دستور دین مبین اسلام بدون اینکه به کسی سر سوزنی ظلم شود «انقلاب» خواهند کرد؟ جوابگوی ضرر و زیان احتمالی «فرهنگی» که ممکن است با چنین پدیده‌ای همراه شود چه کسی است؟
چهارم) برای اینکه در این سیکل «دو دهه و نیمه» که قرار است بین هر دو «انقلاب فرهنگی» فاصله باشد فشار کمتری به طرفین تغییر دهنده و تغییر کننده وارد آید، آیا بهتر نیست سیکل مذکور به ده سال یا کمتر کاهش پیدا کند؟ هر ده سال یا کمتر یک بار «انقلاب فرهنگی» خواهیم کرد. برنامه‌ریزی شده باشد بهتر است.
پنجم) اگر از این نکته که انقلاب یک حرکت خودجوش است و اساسا کسی یا کسانی نمی‌توانند قرار و مدار شروع یک انقلاب را بگذارند بگذریم، رهبران آن انقلاب فرهنگی معلوم بودند. الان قرار است چه کسانی انقلاب فرهنگی دوم را رهبری کنند؟
ششم) در آن دو-سه سالی که دانشگاه‌ها بخاطر انقلاب فرهنگی اول تعطیل شدند و معلوم نبود این تعطیلی قرار است چقدر طول بکشد ، خلق‌اللهی که یا دانشجو بودند یا استاد آلاخون والاخون شدند و بعضی اساسا قید دانشگاه را زدند. اگر قرار است این‌بار نیز دانشگاه‌ها تعطیل شوند، بالاغیرتا طول زمان تعطیلی مشخص باشد تا اگر کسی خواست به دنبال کسب و کار دیگری برود بتواند با برنامه‌ریزی این کار را بکند و بعد برگردد سر درس و تحصیلش.
هفتم)‌ لازم به عرض می‌دانم که سال پنجاه و نه که دانشگاه‌ها تعطیل شد، گروهی از دانشجویان به جبهه جنگ رفتند و گروهی درگیر مبارزات گروهکی و این حرفها شدند. بخش اعظم این جوانان البته منتظر ماندند تا دانشگاه‌ها دوباره باز شدند. حالا که خدا را شکر نه جنگی در کار است و نه گروهکی مانده، قرار است این سیل عظیم جوان که برای مدتی (چند سالی احتمالا) نمی‌توانند بروند دانشگاه چکار کنند؟ اگر منظور از «انقلاب فرهنگی» مبارزه با «دختربازی» و «پسربازی» جوانان دانشجو است که خوب همین کار را در خیابان انجام خواهند داد. اینکه بدتر است.
هشتم) پس از انقلاب فرهنگی دفعه قبل که در سال شصت و دو تمام شد، موجودی بنام «دانشگاه آزاد اسلامی» پا به عرصه دانشگاهی کشور نهاد. اگر اشتباه نکنم حدود یک دهه بعد آن هم «دانشگاه پیام نور» متولد شد. هردو این دانشگاه‌ها (و شاید بعضی دیگر دانشگاه‌ها و دوره‌های خاص) از دانشجویان‌ خود شهریه می‌گیرند. اگر چند سالی دانشگاه‌ها را ببندیم، آیا بابت زمان تعطیلی‌ای که نه دانشجو خواهان آن بوده و نه دانشگاه بلکه نیروی سومی خواهان آن بوده، آیا از نظر شرعی و عرفی باید پولی بابت این دوره تعطیلی از جانب دانشجویان به این دانشگاه‌ها پرداخت شود یا نه؟ اگر آری که بابت چه؟ اگر که نه پس چه کسی هزینه‌های جاری این دانشگاه‌ها را بپردازد؟
نهم) با توجه به آنچه مسئولین امر مدام در سخنرانی‌های خود می‌گویند و آن را مایه افتخار و مباهات ایران اسلامی می‌دانند، ما پس از انقلاب سال پنجاه و هفت در زمینه‌های گوناگون علمی و فنی به پیشرفت‌های چشمگیری نائل آمده‌ایم. بخصوص در سالهای اخیر رشدی جهشی داشته‌ایم که نماد آن از نظر مسئولان پیشرفت ما در زمینه دانش هسته‌ای است. آیا با بستن دانشگاه‌ها و مراکز علمی‌مان به دلیل انقلاب فرهنگی دوم این مزیت علمی نسبت به دیگر جهان را از دست نمی‌دهیم؟ آیا جهان (و دشمنان ما) از نظر علمی توقف می‌کنند تا ما باز پس از چند سال به مسابقه علمی جهان بپیوندیم؟ آیا تعطیلی مراکز دانشگاهی ما برای دیگر مراکز صنعتی و علمی کاربردی ایران اسلامی باعث کمبود پرسنل آگاه و ورزیده نخواهد شد؟ پاسخگوی ضرر و زیان احتمالی به پیشرفت جامعه اسلامی‌مان چه کسی است؟
دهم) بخش مهمی از خودباختگی جوانان دانشجوی ما در مقابل غرب به دلیل این است که از وقتی پا به محیط دانشگاه می‌گذارند با فرمول‌ها و اسامی غربی و لاتین بمباران می‌گردند. فرمول‌ها تماما به زبان لاتین (اکثرا انگلیسی)‌ هستند. کاشفان و دانشمندان رشته‌های مختلف علوم نیز اکثرا اسامی غربی دارند. این باعث شده که دانشجویان ما فکر کنند که علم جهان منشاء غربی دارد و دانشمندان غربی‌ بر روی پروژه‌های عظیم علمی کار کرده و می‌کنند. جا دارد اکنون که قرار است یک انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌های‌مان صورت بگیرد، فکری بحال این اسامی نیز بشود. اصلا از کجا معلوم که «نیوتن» اولین کسی بود که قانون جاذبه عمومی را کشف کرد؟ شاید در زمان اوج اقتدار اعراب در اسپانیا یکی از ایشان کاشف این قانون بود؟
در هر صورت از ما گفتن بود.
Advertisements

«ما پرچمدار کدام قله در تاریخ بشریت بوده‌ایم؟» به نقل از وبلاگ «دور روزگاران»

مه 14, 2007
رییس جمهورمحترم در جمع نخبگان ایرانی ساکن در دوبی از ملت ایران به عنوان رقم زننده تاریخ یاد کرده اند خبر گزاری مهر می نویسد:» وی ایران را سرزمینی بزرگ با تاریخی چند هزار ساله خواند و گفت: کشور ما در طول چند هزار سال گذشته فراز و نشیب های زیادی را پشت سر گذاشته است اما ملت ایران زنده و سرافراز و پر نشاط تاریخ را رقم زده و در عرصه های گوناگون پرچمداری بشر را به سمت قله های انسانی و تعالی بر عهده گرفته است.»
من تاریخ شناس نیستم ، ولی هرچه گشتم نفهمیدم ملت ایران به خصوص در یک هزار سال گذشته چه گلی به گوشه جمال بشریت زده اند. به راستی ما چه افتخاری را می توانیم به جهانیان عرضه کنیم درهزاره گذشته. ما کدام بخش از تاریخ تمدن را در رقم زده ایم. متاسفانه به جناب رییس جمهور دسترسی ندارم . اما لابد ایشان همفکرانی دارند که بتوانند به این پرسش پاسخ دهند. لطفا حداقل نا م قله هایی را که ملت بزرگ ما دریک هزار سال قبل فتح کرده اند نام ببرید .
زیا ده جسارت است .

«مبارک» رفته گل بچیند!

مه 14, 2007
محمود احمدی‌نژاد می‌گوید ما به شکل قاطع در پی تجدید رابطه با مصر هستیم و اگر دولت مصر اعلام آمادگی کند تا پایان وقت اداری همین امروز سفارت ایران را در قاهره برپا می‌کنیم.
————————————
اول) باز کردن یک سفارت در کشور دیگر قدری با تغییر نام یک شهر یا دادن دهستانی به یک شهرستان در تقسیمات اداری کشوری یا با عزل ناگهانی هیئت مدیره یک شرکت بزرگ و از این قبیل متفاوت است. حد‌اقلش این است که پای کشوری دیگر درمیان است. در ضمن برپا کردن سفارت که برپا کردن خیمه و چادر نیست که چند ساعته سر و ته‌ آن هم بیاید.
دوم) این نوع اعلام خبر نشان از اشتیاق شدید و هول شدن دارد، یعنی اینکه همه چیز‌مان آماده است و فقط منتظر «بله» گفتن طرف مصری هستیم. شاید قدری خویشتن‌داری در بیان کلمات و جملات به شان و مقام ایران بیافزاید. نباید مصالح عالیه کشورمان را به ناز و کرشمه طرف مقابل گره بزنیم.

توفان در ایران یا در آمریکا؟

مه 14, 2007
اگر به این صفحه و این یکی بروید و اخبار مربوط به توفان دیروز تهران را در خبرگزاری فارس بخوانید متوجه عکسی می‌شوید که درست روبروی تیتر خبر اتومبیلی را در وسط توفانی شدید نشان می‌دهد. بدون اینکه لازم باشد زیاد به عکس دقت کنید می‌توانید بگوئید که این اتومبیل یکی از آن ابوقراضه‌های دهه‌های پنجاه و شصت میلادی است. در ضمن درختانی که شاخ و برگ به دست توفان سپرده‌اند از نوع درختانی که در تهران پیدا می‌شوند نیستند. درختان این عکس چیزی شبیه «نخل» هستند، یا درختانی که در مناطق جنوبی ایران و مشخصا در خوزستان وجود دارند. اسم‌شان را نمی‌دانم ولی نوعی درختان مناطق گرمسیر. در هر حال اینها درختان تهران نیستند. آن هم ماشین تهران نیست.
این خیلی زشت است که یک خبرگزاری وطنی با دفتر و دستک در پایتخت، عکس توفانی را که دیروز در تهران آمده نداشته باشد و بناچار عکس یک توفان در جائی مثل فلوریدای آمریکا را بعنوان عکس خبر آن بالا بگذارد. تا جائی که من در این سر دنیا می‌دانم حداقل یک درخت در خیابان ولیعصر بر روی یک پژو افتاده و درختی دیگر در نیاوران جان راننده یک پراید را گرفته. این توفان خسارات نسبتا زیادی به بار آورده. مطمئن هستم که در گوشه و کنار تهران ظرف ۲۴ ساعت که از آمدن طوفان می‌گذرد کلی سوژه بدردبخور برای عکس گرفتن وجود دارد. آنوقت عکس مربوط به خبر یک عکس تزئینی است.
در قسمت آخرين گزارشهاي تصويري این خبرگزاری هم فقط عکس مربوط به صاعقه دیده می‌شود و نه چیز دیگر. خلاصه که امیدوارم دقت بیشتری بعمل آورند و یک وقت خدای ناکرده در تهیه متن اخبار دیگرشان نیز از این کارها نکنند.

کلام جدید غرب

مه 14, 2007

از آزادی تا گاو

مه 14, 2007
ادعاهاي خرافاتي يك پيرزن روستايي مبني بر نوشته شدن نامي مقدس بر بدن يك گاو در روستاي » جابرانصار» از توابع آبدانان ايلام مردم منطقه را راهي اين روستا كرد.
هجوم مردم به روستا زماني آغاز شد كه سه روز قبل پيرزن صاحب گاو مدعي شد پس ازديدن يك خواب نامي مقدس برروي بدن گاوش مشاهد شده‌است.
ادعاي خرافاتي اين زن بسياري از مراجعه‌كنندگان را به اين باور رساند كه با پديده مقدسي مواجه شده‌اند و لذا مبالغي نيز به عنوان نذر به صورت نقدي به صاحب پرداخت كردند.
صاحبان خودروهاي كرايه‌اي نيز با انتقال مشتاقان به ديدن گاو ، مبالغ هنگفتي به جيب زدند.
صاحب گاو همچنين با پيشنهادهاي كلاني براي فروش گاو خود روبروشده است.
امام جمعه شهرستان آبدانان اين موضوع را مظهر خرافات و ايجاد شبهه در اعتقادات ديني مردم دانست و از ساكنان منطقه خواست كه در مقابل اينگونه پديده‌ها منطقي فكر كنند.
حجت‌الاسلام «سيدمحسن موسوي»، از مردم خواست از رفتن به روستاي مذكور براي ديدن گاو مورد ادعاامتناع كنند تا از دامن زدن به اينگونه خرافات جلوگيري شود.
معاون فرماندار شهرستان آبدانان نيز گفت: براساس بررسيهااين واقعه صحت نداشته و تنها ادعاي خرافاتي پيرزن مردم را تحت تاثير قرار داده است.
«حشمت‌الله نيكخواه» روز يكشنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود: با همكاريهاي انجام شده از تجمع مردم در منزل اين زن جلوگيري شده است.
وي از مردم خواست در مقابل اين گونه خرافات هوشيار باشند.
روستاي جابر انصار با ‪ ۲۵۰‬خانوار در چهار كيلومتري جنوب شرقي شهرستان آبدانان واقع شده است.
—————————–
آخر در کجای قانون یا عرف گفته شده که باز شدن یک دکان در فلان شهرستان ایراد دارد؟ نکند چون دکان مذکوردر متن خبر در دکانی بنام «ایران» افتاده مشکل ایجاد کرده؟
امان از این مردم ایران که برای تماس با خدا و مقدسات چه کارها که نمی کنند؛ یک شب عکس ……در ……. می بینند؛ یک روز ……را در وسط توپ و تانک و مسلسل می بینند؛ یک روز چاهی نشانه …………….نامه………….؛ یک روز نم دیواری………… و یک روز گاوی در فلان شهر ……..آنوقت به بنی اسرائیل چند هزار سال پیش ایراد می گیرند که تا موسی رفت بالای کوه گول سامری را خوردند و گوساله پرست شدند. خودشان در سال 2007 گول چه چیزهائی را که نمی خورند، از آزاد بودن بگیرتا گاو.