Archive for 18 مه 2007

پاریس هیلتون را هم با آفتابه در خیابان بگردانید!

مه 18, 2007
نیروی انتظامی شروع به گرفتن کسانی کرده که «اراذل و اوباش» می‌نامدشان. آن هم توسط یک عده کماندو صورت پوشانده که شبیه جوخه‌های ترور در عراق هستند! از آن طرف دكترعلي نجفي توانا که يك جرم‌شناس و مدرس دانشگاه است معتقد است که «در قانون مجازات اسلامي كه براساس آن رفتارهاي جنايي و ضد اجتماعي تعريف و احصا شده است هيچ نوع عنوان جزايي تحت عنوان اراذل و اوباش وجود ندارد». در همین حال نیروی انتظامی باید یک روز این افراد را تحویل مقامات قضائی بدهد تا مجازات شوند. پرونده دستگیری این‌دفعه این افراد، شاکی خصوصی ندارد پس دادستان به نمایندگی از جامعه‌ای که حق و حقوقش توسط متهم مورد تهدید قرار گرفته باید در مقام شاکی از متهم بنشیند. اما در این میان آقای رضا جعفري که از قضا معاون دادستان تهران هستند می‌گویند که «چرخاندن متهمان، قانوني نيست؛ مگر آن‌كه حكم دادگاه وجود داشته و به قطعيت رسيده باشد». ایشان همچنین معتقدند که «آفتابه گردن انداختن، سوار الاغ كردن و گرداندن متهم در قانون نيامده است».
حالا اینکه نیروی انتظامی دارد کار خلاف قانون می‌کند و این خود مستحق بازخواست و مجازات است و اصولا قرار است این افراد به چه جرمی و به چه عنوانی محاکمه شوند بماند. اما موضوع بسیار «بو داری» در این قضایای مهم به شامه من می‌آید و آن «آفتابه» است! منکر نقش مهم و کلیدی آفتابه در جامعه نمی‌توان شد. اگر آفتابه نباشد «گ…» از سر بسیاری از کسانی که هنوز از این وسیله مدرن استفاده می‌کنند در خواهد رفت. اما آفتابه با این درجه از اهمیت و کاربری استراتژیک در اداره امورچگونه از سوی نیروی انتظامی نماد نفرت و خفت و خواری محسوب شده چیزی است که من از آن سر در نمی‌آورم.
در هر حال امیدوارم در کنفرانس‌های جهانی مقابله با جرم و جنایت بتوانیم این متد «استفاده از آفتابه برای کنترل خلاف‌های اجتماعی» را بخوبی برای جهانیان تشریح کنیم. منتها چون شاید ندانند اصولا آفتابه به چه کار می‌آید و چه چیز با ارزشی است، ابتدا باید چند نفر را بفرستیم در وسط سالن کنفرانس نحوه استفاده عادی از «آفتابه» را برای نمایندگان کشورهای مختلف اجرا کنند. گام بعدی آشنا کردن این جرم‌شناسان جهانی با پیشرفت‌ها و قله‌هائی است که ما با استفاده فوق مدرن از «آفتابه» یکی پس از دیگری داریم به آنها می‌رسیم. البته دست‌اندرکاران فیلم ۳۰۰ نباید از این قضیه مطلع شوند چون باز برای ما مضمون کوک خواهند کرد و شاید در فیلم‌های آینده‌شان استفاده‌های بی‌شماری که ما از آفتابه می‌توانیم بکنیم را به باد استهزاء یا ملامت بگیرند.
بخشی از اینکه این کارهای نیروی انتظامی در شب انجام می‌گیرد هم به آفتابه باز می‌گردد. اولا که این آفتابه‌های موضوع صحبت را بالاخره باید از جائی آورد. چون شب‌ها ادارات و دوایر دولتی تعطیل هستند می‌شود با ارائه گزارش کار کارشناسی و تنظیم صورت جلسه آفتابه‌های آنها را برای انداختن به گردن اراذل و اوباش برای پلیس به امانت گرفت. در نظر بگیرید در یک اداره دولتی در طول روز آفتابه نباشد! افتضاحی خواهد شد که نگو نپرس! در اینباره زیاد حرفی نمی‌زنم که مطلب یک وقت سیاسی نشود. پس حتما باید آفتابه‌ها را برای شب امانت گرفت.
ثانیا اگر این افراد را در طول روز در خیابان‌ها بگردانند ممکن است بعلت ازدحام زیاد جمعیت تماشاگر،‌ آفتابه‌های امانت گرفته‌شده از دوایر دولتی آسیب ببینند که در این صورت نیروی انتظامی باید بودجه بگذارد و خسارات وارده به اموال دولتی را بپردازد. این است که شبها که مردم خوابیده‌اند و کسی در خیابان نیست اینها را آفتابه به گردن دور شهر می‌گردانند. اینجوری هم اینها به اشد مجازات «آفتابه‌»ای می‌رسند، هم در امر استفاده از آفتابه مردم در طول روز خللی پیش نمی‌آید و هم کسی اینها را شب نمی‌بیند که آبروی‌شان برود و هم نیروی انتظامی مدعی خواهد شد که با این افراد برخورد شدید کرده است.
حالا فردای روزگار که ایران آمریکا را از بالا به خاک انداخت و رفت مردم آمریکا را آزاد کرد، آنوقت می‌تواند از این مجازات‌ها در آنجا هم اعمال کند. البته مثلا برای مجازات خانم «پاریس هیلتون» شرور، دو تا رول دستمال توالت می‌اندازیم گردنش و دیر وقت شب در شهر لاس‌وگاس می‌گردانیمش!
Advertisements

زندگی

مه 18, 2007
این خیلی خوب است که جوانان ما به دنبال این هستند که «زندگی» کنند. این حق مسلم آنان است. فقط باید یادشان باشد که پدران و مادران‌شان و پدران و مادران آنان نیز به دنبال این بودند که «زندگی» کنند. قضایای بگیر و ببند حجاب و پوشش یک نمونه کوچک بود از آنچه صد سال است دارد بر سر نسل‌های ما می‌آید.‌ نسل‌هائی که هیچ نمی‌خواستند الا اینکه «زندگی»شان را بکنند. و هر نسل با بستن چشمش بر روی آنچه مشکل نسل قبل بود سعی در «انداختن طرحی نو» کرد.
جوانان ما هم اکنون می‌خواهند «زندگی» کنند. اگر می‌توانند خوب این کار را بکنند. مسئله این است که نمی‌توانند. چرائی امر بر می‌گردد به همان مشکلاتی که هر نسل ما گمان می‌کند «اینها مشکلات نسل قبل بود نه من» ولی باز هر سی سالی در دایره بسته همان مشکلات به دور خود می‌گردیم. امیدوارم که جوانان ما بتوانند از پس گشتن در این دایره بسته برآیند.