Archive for 21 مه 2007

زگهواره تا گور در پوستین خلق بیافت

مه 21, 2007
زندگی ما سرتاسر دانش​ است. کل کارهائی که می​کنیم و حیاتی که داریم از دید دیگر مردمان اطرافمان دانش است. چه ربطی دارد؟ مگر نگفته اند «زگهواره تا گور دانش بجوی»؟ خوب وقتی سر همه -از زمانی که به دنیا می آیند تا زمانی که از دنیا می روند- توی کار و زندگی ماست و دارند ما را مطالعه و قضاوت می​کنند پس حتما زندگی ما دانش است دیگر. نیست؟
چنین افرادی که دارند از گهواره تا گورشان در زندگی ما به دنبال دانش این می گردند که ما پول از کجا آوردیم این گوشی موبایل را خریدیم یا اینکه ما چقدر گوشت خریدیم بردیم خانه یا اینکه دختر ما یا پسر ما چه موقع از خانه بیرون می رود و چه موقع برمی گردد، لابد دانشمند هستند و فاضل. بیخود نیست که سرانه مطالعه در کشور ما چیزی در حد چند دقیقه است. خوب علم خودمان را از راه دیگری کسب می​کنیم. این همه زندگی دور و بر ما است که توی همه​اش سرک بکشیم و کسب فیض کنیم.
یا دیگران سرشان در کار ماست و دارند ما را مطالعه می​کنند یا ما سرمان در کار دیگران است و داریم مطالعه​شان می​کنیم. در هر دو حال این از خدمات ما به جهان علم است. عیبی هم ندارد. هنر که از قدیم​ الایام نزد ما بود و بس، علم هم ازصدها سال پیش به آن اضافه شده بود. شاهدش هم همان زمان کودکی سعدی علیه الرحمه که پدرش به او گفت: «تو نیز گر بخسبی از آن به که در پوستین خلق افتی». ظاهرا از همان زمانها ما بسیار «عالم» و «دانشمند» بوده ایم.
Advertisements

"سینه زنی مجازی" خوب است یا بد؟

مه 21, 2007
يک چيزی هست که من نمی​فهمم. وقتی خلق​الله توی ايران دور هم جمع می​شوند همه مشغول ذکر مصيبت می​شوند و بدبختی​های​شان را می​شمارند. ضمن گله از «اينا» که کشور را به باد دادند شروع به گفتن از «گروني» و «بدبختي» می​کنند و «سينه​زنی مجازي» می​کنند. از هر آنچه در زندگی​شان هست گله می​کنند، از حکومت آخوند​ها بگير تا بچه​های نمک​نشناس​شان که هفته​ای يک بار هم زنگ نمی​زنند به بابا و مامان. اما اگر خدای ناکرده يکی مثل من که تازه از ايران آمده بيرون يک وقت از دهانش بپرد و همان حرفهائی که مردم می​زنند را اينجا بنويسد يا تلفنی به کسی توی ايران بگويد آنوقت بيا و ببين که چه حرفها که نمی​شنود که «نخير، اينجا مگر چشه؟ آنقدرها هم بد نيست، تو معلوم نيست چه بلائی به سرت آمده که دوساله رفتی آنجا تمام ريشه​ها و آداب و رسومت رو فراموش کرده​ای، تو که اينجا نيستی خفه​شو، زندگی​ ما خيلی هم خوبه و هيچ ايرادی ندارد» و خلاصه از اين قبيل.
اين خيلی گيج کننده است که چرا وقتی در جمع خودمان هستيم هر بدی​ای که بخواهيم می​گوئيم ولی اگر کسی از خارج ما همان حرفها را خواست بزند بيخود می​کند.