سرکار خانم سارا رها ی عزیز و محترم در پاسخ به آنچه…

سرکار خانم سارا رها ی عزیز و محترم در پاسخ به آنچه خدمت ایشان نگاشته‌ بودم مطلب زیر را در وبلاگ‌شان قرار داده‌اند. از لطفی که به من نشان داده‌اند صمیمانه سپاسگزارم و برای‌شان آرزوی موفقیت و سلامت دارم.
از آنجا که من با نظرات ایشان در زمینه تغییراتی عاطفی و روحی مردان و زنان مهاجر تا حدود زیادی موافق هستم شاید بهتر باشد فقط در چند مورد کوچک نظرم را در آینده خدمت‌شان عرض کنم. اگر فشار اخبار سیاسی داخل ایران بگذارد که قدری بر روی مسائل با ارزش و نه سیاسی تمرکز کنم، سعی می‌کنم تا آخر وقت امروز آن چند مورد کوچک را در اینجا بعرض‌شان برسانم.
در هر حال این هم متن پست ایشان با عنوان «ادامه بحث مرد و زن مهاجر ایرانی»:
———————————
ادامه بحث مرد و زن مهاجر ایرانی
آنچه در زیر می خوانید پاسخی است بر نقد حکیمانه ققنوس عزیز در پست اخیر ایشان. آنچه به رنگ آبی است نوشته ایشان است و حرفهای من در ذیل آن برنگ مشکی نوشته شده اند.
معتقدم هم مرد و هم زن هر دو خود را از ریشه بریده می​بینند. معتقدم هر دوحالت بی​وزنی در اجتماع را تجربه می​کنند. اما این میان یک تفاوت بزرگ وجود دارد. متاسفانه اکثر خانم​های ایرانی هنگام انتخاب همسر سعی می​کنند مردی را انتخاب کنند که بتوانند به او «تکیه» کنند. این بی​وزنی اجتماعی باعث می​شود که زن به یک​باره متوجه شود که دیگر به شوهرش هم نمی​تواند تکیه نماید. مرد نیز در دو جبهه در نبرد است، باید دست خودش را در این جامعه جدید به جائی وصل کند تا از این معلق بودن در فضا آزاد شود و در ضمن باید برای حفظ ساختار خانوادگی به زن زندگی​اش نشان بدهد که هنوز آنقدر «مرد» هست و توان دارد که زنش به وی تکیه کند. معتقدم این فشار مضاعف بر روی مرد وی را شدیدتر از همسرش خرد می​کند.درست یا غلط ما در سیستم ایران تربیت شده ایم و با ایده​آل​ها و نحوه نگرش آن سیستم به همه چیز نگاه می​کنیم. اگر ملاک بسیاری از خانم​ها در هنگام انتخاب همسرشان «وجود یک تکیه​گاه» است پس آقایان در کشور ما هم برای نشان دادن لیاقت خودشان به خانم​ها باید نشان دهند که تکیه​گاه خوبی هستند. حالا ملاک زندگی مشترک و تعریفی که جامعه​ای مثل کانادا از انسان و از روابط انسانی دارد با کشور ما متفاوت است این تقصیر مرد یا زن ایرانی نیست.

با فرمایش شما موافقم. آنهم می تواند یکی از دلائل باشد (و هست). راستش من همانطور که در کامنتها عرض کردم منظورم از زنهای مورد مقایسه با مردها در این مقاله زنهای تحصیل کرده و شاغل بوده است. این نوع زنها صرفا بخاطر داشتن تکیه گاه ازدواج نمی کنند. هرچند که طلبیدن یک تکیه گاه فی نفسه بد که نیست بلکه کاملا طبیعی است و اصلا زن و مرد نمی شناسد. هر دو ممکن است در دوره هایی بهم به عنوان تکیه گاه احتیاج پیدا کنند. البته هر کس (آدمهای معمولی مثل من که جامعه شناس و مردم شناس نیستند) به دور و بر خودش نگاه میکند و برداشتهایی پیدا میکند. تا آنجا که من دیده ام باز این مسئولیت و همراه آن غرور کاذبی است که بنظر من جامعه به مرد ایرانی می دهد که او باید پناه زنش باشد و شاید از همان فرهنگ نشأت می گیرد که زن ضعیفه است. آنهم در شرایطی که یک زن ایرانی به لحاظ شخصیتی از زن غربی همتای خودش (در همان سطح سواد و شغل) قویتر نباشد ضعیف تر نیست. من زنهای دهاتی بیسواد بسیاری (هم در شمال و هم در جنوب ایران) دیده ام که بسیار قوی و فهمیده بودند و چیزی که بهشان نمیشد گفت همان صفت ضعیفه بود!
شک نیست که قوانین «حسین​قلی​خانی» و من درآوردی یک عده در همان اوان مشروطیت​مان جای دو نبش خود را در کتاب قوانین​مان پیدا کرده​اند. نیز در هر زمان قانون​گذار هر آنچه خود می​پسندیده بنام اسلام به مردم قالب کرده و یا بالعکس بنام خواست و حق مردم به اسلام نسبتش داده و مجددا از آنجا در کتاب قانون آن را بعنوان قانون منطبق بر دین به مردم عرضه نموده. حق با شماست که این قوانین شدیدا در حمایت از مردان است ولی با همان سلاح قانون نیز، زنان به جنگ مردان رفته​اند.«مهریه» و سایه شوم آن بر یک زندگی یکی از همین مثالهاست. از یاد نبریم که این درست است که مرد خواهان تسلط بر زن خویش بوده ولی همین مرد هنگامی که بعنوان پدر یک زن وارد مسائل مربوط به قانون می​شود هرکار که در توان داشته باشد می​کند تا «دختر» او از حقوقی برابر آن «مردک…» که “یک کاره بلند شده آمده خواستگاری دختر من” برخوردار باشد. متاسفانه یا خوشبختانه «دختر» در این وسط یک بهانه جنگ شده بین دو گروه از مردان که بر ای حمایت و حفاظت از حقوق خودشان و اثبات مالکیت خودشان بر “دختر” دارند بر سر او جدال می​کنند. در این میان البته هر دو طرف برای همراه ساختن «زن» با خود حاضر هستند باج​هائی را هم بپردازند.می​خواهم بگویم مردم خودشان حس کرده​اند که قوانین مزخرفی داریم و گشته​اند و یک سری قوانین دیگر و یک سری رسم و رسوم اضافی را چاشنی مسئله کرده​اند تا نه سیخ​شان بسوزد و نه کباب​شان. قوانین کشور گل و بلبل​مان بر روی کاغذ بسیار از مردان حمایت می​کند ولی پای عمل که می​رسد همانگونه که پای عمل به هر قانونی در کشورما می​رسد شدیدا لنگ می​زند.

حتی اگر قوانین تبعیض آلود را کنار بگذاریم باز هم این فرهنگ به زن به چشم ضعیفه نگاه کردن و قوانین دوگانه داشتن برای دختر و پسر در جامعه وجود دارد. امیدوارم بعضی از دوستان بلافاصله مرا به ضد مرد بودن متهم نکنند که نیستم! همینقدر که پدری داشته ام چون چشمه ساران لطیف, و برادرانی دوست, و یاری مهربان و همراه, خودش کافیست که به جنس مرد و اساسا به انسان و شرافت انسانی احترام بگذارم. ولیکن من هر وقت که در خیابانهای ایران راه میروم و یا در ادارات خصوصا دولتی گذارم می افتد, از درو دیوار آن تحقیر جنس زن می بینم. در بانکها, ادارات و معابر عمومی من بسیار رفتارهای غیر مودبانه (شاید بهتر باشد که بگویم رفتار غیر برابر) نسبت به خودم به عنوان یک زن دیده ام. همانطور که عرض کردم و شما هم فرمودید ما از تجربه های شخصی مان می گوییم. شاید این چیزها خیلی کوچک و بی اهمییت باشد؛ و البته در مقابل هزاران گرفتاری عمده ای که مردم ما با آن دست به گریبانند کوچک هم هست. ولی همین است که ما زنهای ایرانی پوست کلفت شده ایم و می گویم که از همتایان غربی مان قوی تریم! باید زن باشید و سالها برای اثبات خود جنگیده باشید تا حس کنید که چه می گویم. سالها خانه داری و بچه داری و درس خواندن و کار کردن, همه را, همزمان کرده باشید و بعد حس کنید که القاء احساس ضعیفه بودن از جانب مردان در کل جامعه چه معنایی دارد. ما زنها چه باید بکنیم که ثابت کنیم که ما مرد را بعنوان تکیه گاه نمی خواهیم بلکه بعنوان دوست و همراه می خواهیم؟! بیایید یکمی کاملا وارونه فکر کنیم؛ شاید مسائل جور دیگری هم دیده شوند: آیا این تکیه گاه بودن برای زن یک چیزی سخت عجین شده با غرور مردانه نیست که با وجودیکه مردها از آن شاکی هستند ولی وقت از دست دادنش که میشود بهشان برمی خورد؟ بنده فکر می کنم که این استنباط را هم جامعه در مردهای ما ایجاد می کند. جامعه آنرا سمبل مردانگی می داند و در نتیجه اگر یک مرد در شرایطی قرار بگیرد که دیگر نماینده آن سمبل نیست دچار تلاطم میشود نه بخاطرفشار زنش بلکه بخاطر فشارلایه های زیرین و پنهان غرور القاء شده توسط جامعه. (میدانم که این حرفها بقول شما مثل راه رفتن روی مین است! ولی من جنگ زده و جنگ دیده ام و باکی ام نیست!) دوست نادیده گرامی, مرتضی کریمی, در کامنت خویش به نکته ای اشاره کرده است که در واقع منتظر بودم یک کسی بگوید و آن اینکه جامعه را زنها هم میسازند. کاملا موافقم و سالها این دغدغه من بود که پس چرا زنها پسر مرد سالار می پرورانند تا این اواخر یکی از دوستانم در ایران نکته ای گفت که بنظرم بسیار اساسی آمد. در پستهای بعدی آن باب گفتگو را باز خواهم کرد چرا که معتقدم تنها با نقد و گفتگوی بی جدل است که می توانیم اشکالات فرهنگی مان را ریشه یابی کنیم و راه حل بیابیم.
اینکه فرموده​اید که یک روز من (نوعی)​ مرد خودم را جای یک زن (نوعی)​ بگذارم و به زندگی از آن منظر بنگرم، این کار را کرده​ام. یک نگاه به آنچه بازارها و مغازه​های ما در شهرها برای عرضه کردن دارند کرده​ام و دیده​ام که قسمت زیادی از کالاهای مغازه​ها برای خانم​ها عرضه می​گردند. لااقل در تهران از سید خندان به بالا که قبل از آمدن من به کانادا (چهار پنج سال قبل) چنین وضعی بود. تعمیمش نمی​دهم به سراسر تهران یا سراسر ایران اما می​گویم در ازای آنچه خانم​های ما از دست می​دهند (فرضا فرصت برابر برای دریافت یک شغل) چیز​های دیگری می​توانند بدست آورند (فرضا همسری با وضع مالی مناسب) تا در نهایت بتوانند در این بازار «زن جهت» از امکانات زندگی مادی استفاده کنند.
در کامنتها چند بار عرض کردم که روی سخن و مبنای مقایسه من زنهای تحصیل کرده شاغل بوده است. در این بحثی نیست که داشتن موضعی برابر در جامعه مسئولیت بیشتر هم به همراه می آورد. اینرا به زنها گفته ام و می گویم که رسیدن به برابری بی بها نیست. نمیشود هم آن را داشت و هم همه آنچه را که مردهای سنتی به زنهای سنتی می دادند.
ممکن است بتوانم با شما هم عقیده​ شوم که آن نقاطی که فرموده​اید برای مرد ایرانی «شوکت» و «قدرت» می​آورد. اما آیا زن ایرانی هم جذب همان «شوکت» و «قدرت» نمی​گردد؟ اگر این شوکت و قدرت مطلقا بد و نکوهیده است پس خانم​های ما هم نباید جذب آن شوند ولی اگر امر نسبی است که فلان چیز در ایران خوب است ولی در خارج ایران بد است، این که دیگر برگی برنده علیه آقایان نیست؟ هست؟ نه که خدای ناکرده از نوشتار شما چنین قضاوتی بر آید که بر نمی آید ولی ممکن است برای گروهی از خوانندگان مقاله تان امر مشتبه گردد.

من نگفتم که آن شوکت و قدرت فی نفسه نکوهیده و بد است و صراحتا عرض کردم که در صدد محکوم کردن این سرمایه فرهنگی نیستم. بلکه می گویم که درست از همین نقطه قوت است که مردها در خارج از کشور, در جایی که آن حمایت فرهنگی کم رنگ شده و یا وجود ندارد, آسیب پذیر می شوند. در بالا هم عرض کردم که زنها هم در ایجاد همچه فرهنگی بسیار نقش دارند.
با عرض شرمندگی باید بگویم که اگر انسان مورد «سختی» و «تحقیر» باشد و ناگهان به محیطی «باز» که آن «فشارها» در آن وجود ندارند وارد شود «شکوفا» نمی​شود بلکه از مدار «عدالت» خارج می​گردد. مرحله بعدی آن «شکوفائی» است. مثالها متعدد هستند. رفتار آدم پس از گرسنگی شدید بر سر سفره، نفس نفس زدن شدید پس از یک احساس خفگی، از کنترل خارج شدن یک کلاس درپی عدم حضور معلم سختگیر، همه نمونه​هائی از رفتار خارج از عدالت و میزان هستند. پس از گذشت زمان فرد (جامعه) خود را باز می​یابد و با تعقل و تعامل بیشتر پیش می​رود. مشکل اینجاست که این «خروج از مدار عدالت» از جانب خانم​ها -که رفتار طبیعی آنان پس از رسیدن به هوای آزاد است- می​تواند اثر تخریبی شدیدی بر همسر و فرزندان داشته باشد. اگر خانواده با درک بالا از این مرحله عبور کند، زن (نوعی) یادگرفته​ است که از الوار چوبی که جامعه در اختیار وی قرار داده می​تواند نردبان بسازد و به بالا برود نه اینکه چماقش کند و بر سر دیگری بکوبدش

چرا شرمندگی دوست عزیز؟ کاملا نکته درستی را اشاره فرمودید. این خطر برای زنها وجود دارد و بعضی حقیقتا از مدار عدالت به فرموده شما خارج شده و در دام آن ملغمه کردنی می افتند که در پست پیشین اشاره کردم. آنجا که آنها باید تکیه گاهی برای شوهرشان باشند نیستند و بیشتر او را به سمت تنهایی سوق می دهند. من خانواده های متعددی را دیده ام که دربعد از مهاجرت از هم گسیخته شده اند. خلاصه-ی ماجرا را من آنگونه می بینم که نوشته ام ولی قضاوت کردن و مقصر پیدا کردن بسیار مشکل است. نیت من از باز کردن این بحثها اینست که بیاییم پیش از آنکه قضییه به نقطه گسیختگی برسد در خود به شیوه ای دیگر بنگریم و در درون خود کند و کاو کنیم و ریشه رفتارهامان را دریابیم. شاید هنوز بتوان زندگی زناشویی ای را حفظ کرد و یا ناهنجاری های رفتاری مان را اصلاح کنیم.
از شما و از همه دوستان دیده و نادیده ای که لطف کرده و نظر دادند سپاسگزارم.

پی نوشت – یک نکته حاشیه ای هم بگویم و آن اینکه من اول از کند و کاو در زنها شروع کردم ولی از هیچ خانمی کامنت عصبانی دریافت نکردم هر چند که دو سه نفری گفتند که در مورد مردها هم بنویس. ولیکن پست بعدی که در مورد مردها بود ظاهرا چند آقایی را سخت آزرده خاطر کرده است! خلاصه ببخشید اگر حرفهایم باعث آزار کسی شده است. حداقلش این شده است که باب این بحث باز شده و مطمئنم که در حین نقد و گفتگو با هم رشد خواهیم کرد.

—————————-
همانگونه که در بالا اشاره کردم مطلب فوق نوشته سرکار خانم سارا رها بود در جواب پست قبلی من. با تشکر مجدد از ایشان.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: