ای‌ ترسو! آتش گرفتن موتور هواپیما که نگرانی ندارد

يك هواپيماي مسافربري، هنگام برخاستن از فرودگاه اصفهان، دچار سانحه و مجبور به فرود اضطراري در اين فرودگاه شد.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، يكي از موتورهاي هواپيماي ايرباس ايران‌اير با شماره 3431 كه با حدود 250 مسافر در حال برخاستن بود، در ساعت 13:45 امروز، دچار آتش‌سوزي و مجبور به فرود اضطراري شد و خلبان آن را به باند فرودگاه اصفهان بازگرداند.
گفته مي‌شود سيصد مسافر اين هواپيما تخليه شده و آسيبي به آنان نرسيده است؛ هرچند فرود سخت و همراه با صدا و تكان‌هاي شديد برخي مسافران را به شدت نگران كرده بود. هم‌اكنون مسافران در انتظار پرواز ديگري به تهران در فرودگاه اصفهان هستند.
گفتني است اين هواپيما كه از جده به اصفهان آمده بود، در حال انتقال مسافران به تهران بود.
در اين حال مدير روابط عمومي ماهان در گفتگو با «بازتاب» وجود مشكل در موتور هواپيما را از نوع سوانح درجه دوم دانسته و افزود: مسافران نبايد به اين دليل دچار نگراني شديد شوند. چراكه هواپيما داراي موتور هاي متعددي است و از كار افتادن يكي ازموتورهاي هواپيما به معناي به خطر افتادن جان مسافران نيست و خلبان مي تواند اين مشكل را مديريت كرده و هواپيما را بدون هيچ مشكلي هدايت و بر زمين بنشاند. بنابراين نبايد مسافران نبايد نگراني خاصي از اين مشكل داشته باشند.
—————————————-
در نظر بگیرید که در هواپیمائی هستید در حال بلند شدن از زمین که ناگهان یکی از موتورهای هواپیما آتش می‌گیرد. در آن چند دقیقه یا چند ثانیه‌ای که در زمان حادثه در آسمان هستید تمام آنچه از سوانح هوائی می‌دانید و دیده‌اید جلوی چشم‌تان می‌آید. عزیزان‌تان را می‌بینید که میان جنازه‌های سوخته در بقایای لاشه‌ هواپیما از کنار جنازه شما می‌گذرند و حتی قادر به شناخت شما نیستند. به این فکر می‌کنید که چه زندگی کوتاهی داشتید و چه مفت مفت دارید می‌میرید. به کلی از کارهای نکرده پیش رو فکر می‌کنید. نگران این هستید که بر سر زن یا شوهر یا فرزندان یا پدر و مادرتان بعد از شما چه می‌آید.
به پشتی صندلی می‌چسبید در حالی که عرق سردتان برودت مرگ را در جان‌تان می‌ریزد و غریزه‌تان دارد به شتاب انواع و اقسام دردهائی را که ممکن است در چند کسری از ثانیه قبل از مرگ داشته باشید یک بار مرور می‌کند تا راه حلی برای آن‌ها بیابد. نمی‌دانید که آیا خفه می‌شوید، زنده زنده می‌سوزید، ابتدا سرتان قطع می‌شود یا پای‌تان. یک لحظه خود را در حالی می‌بینید که کله از بدن جدا شده هنوز جان دارد و به بدن بی‌سر خویش می‌نگرد و با تلخی می‌فهمد که دیگر کار تمام است.
با «فرود سخت و همراه با صدا و تكان‌هاي شديد» یک لحظه تمام مسیر افکارتان عوض می‌شود. انواع دیگر مرگ بر روی باند فرودگاه یا له شدن در میان آهن‌پاره‌های هواپیما -همچون شکنجه‌گری که دارد انواع دردهای ممکنه را برای قربانی‌ بی‌چاره و بی‌پناهش با جزئیات کامل شرح می‌دهد- شروع به جولان دادن در ذهن‌تان می‌کنند. پس از چند ثانیه که معلوم نیست چرا تا این حد طولانی هستند، هواپیما می‌ایستد. سرتان را بلند می‌کنید و انتظار دارید که صدائی در گوش شما بپیچد و به شما بگوید که به دنیای دیگری رفته‌اید. تا چند لحظه تمام کارهای عادی مغزتان مختل می‌شوند. هیچ حسی از محیط اطرافتان ندارید. بعد بخود می‌آئید و با نهیب غریزه به سمت درهای این تابوت پرنده می‌روید. یا از آن بالا خود را به روی زمین می‌اندازید و با دست و پای شکسته کشان کشان خودتان را از مرگ نجات می‌دهید یا در هر حال منتظر آمدن اتوبوسی برای انتقال مسافران به سالن ترمینال می‌گردید. باز هر متر که از هواپیمای لعنتی دور می‌شوید هزاران فکر و خیال در ذهن‌تان می‌دوند. ده‌ها بار کله خود را تکان می‌دهید و به بدن خود دست می‌زنید تا مطمئن شوید «زنده» هستید و آنچه دارید می‌بینید خواب و خیالی در لحظه دم مرگ نیست.
پس از همه اینها که حال محکوم به اعدامی را دارید که هنگام دست و پا زدن در هوا پائینش آورده‌اند، می‌خواهید بدانید چرا به چنین مرگی محکوم شده‌بودید که مدير روابط عمومي آن خط هوائی با لبخندی شماتت بار در می‌آید به شما می‌گوید:
این‌که چیزی نیست از آن ترسیدی. نکند از سوسک هم می‌ترسی؟ هان؟ بگذار برایت توضیح علمی‌ بدهم تا دیگر در چنین مواردی نترسی. «وجود مشكل در موتور هواپيما از نوع سوانح درجه دوم» است. اصلا جای نگرانی نیست. تو «نبايد به اين دليل دچار نگراني شديد» بشوی. اصلا بگو ببینم اگر داری رانندگی می‌کنی و یک دفعه ببینی از داخل موتور ماشینت دود و آتش بیرون می‌زند نگران می‌شوی؟ مسلما نه. آتش گرفتن موتور یک وسیله نقلیه چیزی است که هر روز برای هر کدام ما ده‌ بار اتفاق می‌افتد. حالا این‌بار برای هواپیما اتفاق افتاد. همین است که می‌‌گویم ترسو هستی. خوب یک موتور آتش گرفت که گرفت، خیالی نیست «چراكه هواپيما داراي موتور هاي متعددي است»، مثلا ده‌تا یا بیست‌تا یا سی‌تا موتور دارد «و از كار افتادن يكي ازموتورهاي هواپيما به معناي به خطر افتادن جان مسافران نيست و خلبان مي تواند اين مشكل را مديريت كرده و هواپيما را بدون هيچ مشكلي هدايت و بر زمين بنشاند».
وی ادامه داد که : خود من یک بار در روستای‌مان سوار یک هوندا ۱۲۵ بودم که آتش گرفت. ولی من اصلا نترسیدم. سریعا راهنما زدم و با مدیریت و بدون هیچ اشکالی در کنار جاده توقف کردم و بعد با کمک دیگر اهالی روستا آب آوردیم و و آتش را خاموش کردیم. ما بهترین استاندارد‌های همه چیز را داریم «بنابراين نبايد مسافران نبايد نگراني خاصي از اين مشكل داشته باشند».
خود من از زمین داشتم شما را نگاه می‌کردم. لزومی نداشت فرود بیائید. این خلبان احمق می‌توانست با همان موتور‌های متعدد باقی‌مانده (در این مورد خاص ۳۹ موتور دیگر) شما را به مقصد برساند. فوقش چندتای دیگر از موتورها هم از کار می‌افتادند خیالی نبود. باز هم نسبت به موتور سیکلت که یک موتور دارد سر است. اصلا حالا برای اینکه نشان بدهم که ما چقدر دقیق و جدی هستیم می‌دهم خلبان را توبیخ و تنبیه کنند که چرا فرود آمده. یک موتور آتش گرفته که دیگر این همه ادا و اصول ندارد که یک هواپیمای مملکت اسلامی را بخاطرش به زمین بنشانی.
و تو می‌مانی و یک کاووس از حس سرمای بال عزرائیل که تا بار دیگر که با وی رو به رو شوی فراموشش نمی‌کنی. نه کسی عذرخواهی‌ای می‌کند از تو و نه کسی بقدر یک پیچ همان‌ هواپیما برای تو ارزش قائل است که اگر در اثر این حادثه پیچی از روحت در آمده تو را تحت مشاوره و درمان بگذارند تا پیچ آسیب‌دیده روحت تعویض شود. بدهکار هم می‌شوی که ترسیده‌ای. اصلا تو غلط می‌کنی که بترسی. نکند در مقابل دشمن هم همینگونه خواهی ترسید؟ ای بزدل! ای زبون! ای خائن! ای جاسوس! تو آنقدر فهم و شعور نداری که در درون هواپیمای آتش گرفته بتوانی بفهمی که این نوع حادثه درجه یک است یا درجه دو یا درجه سه.
سوار هواپیمای بعدی‌ات می‌کنند و می‌فرستندت به مقصد. پیاده که می‌شوی و بستگان نگرانت را در آغوش می‌گیری فقط یک فکر در ذهنت مدام می‌رود و می‌آید. از خودت می‌پرسی «آیا براستی همه مسئولان این مملکت مثل آن مسئول روابط عمومی از سر بی‌قیدی و بی‌خیالی با قضایا برخورد می‌کنند؟ خدا نکند. آنوقت راستی «تحریم» و «جنگ با آمریکا» … آیا نشت مواد رادیواکتیو از یک سایت هسته‌ای هم مثل آتش گرفتن موتور یک هواپیمای مسافری «درجه یک» و «درجه دو» دارد؟ آیا فردا روزی من سرزنش خواهم شد که چرا از یک نشتی کوچک «درجه دو» رادیواکتیو در همسایگی خانه‌ام ترسیدم و فرار کردم؟ آیا من در کشور خودم بقدر موکت کف همان هواپیما یا سیم برق یک سانتریفیوژ ارزش دارم؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: