Archive for 8 اوت 2007

تاملاتی بر علم الکترومغناطیسِ سجده

اوت 8, 2007
به نقل از ایسنا:
————————-
بر اساس تازه‌ترين پژوهش‌هاي علمي سجده كردن انسان را از بيماري‌هاي روحي، جسمي و هم‌چنين سرطان حفظ مي‌كند.
به گزارش سرويس اديان و تمدنهاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به نقل از پايگاه اينترنتي المحيط، پروفسور محمد ضياءالدين حامد از اساتيد علوم بيولوژيك و از مسوولان پژوهشگاه مركز تكنولوژي قاهره با اعلام اين خبراظهارداشت: در دوره حاضر كه انسان از هر جهت در معرض الكترومغناطيس‌ها قرار دارد و هم‌چنين نياز انسان به تخليه اشعه‌هاي زائد وجود دارد، دريافتيم كه تخليه اين اشعه‌ها از طريق سجده كردن صورت مي‌گيرد.
وي ادامه داد: براساس يافته‌هاي موجود هر اندازه كه محور طولي انسان كاهش يابد ميزان در معرض اشعه‌هاي الكترومغناطيسي قرار گرفتن او نيز كم مي‌شود.
پروفسور حامد اضافه كرد: در زمان سجده كردن هم محور طولي انسان و هم به دنبال آن ميزان تاثيرگذاري الكتريسيته‌ها كم مي‌شود و سپس عمل تخليه از طريق تماس پيشاني با زمين صورت مي‌گيرد، البته در زمان سجده به دليل آنكه ديگر نقاط بدن هم با زمين ارتباط مي‌يابند عمل تخليه آسانتر انجام مي‌شود و انسان از بيماري‌هاي روحي، جسمي و حتي سرطان در امان مي‌ماند.
وي افزود: شيوه درست تخليه الكتريسيته‌ي بدن به همان شيوه‌اي است كه انسان در زمان نمازگذاردن دارد و به سوي مكه نماز مي‌خواند، چرا كه اين حالت بهترين حالت است و شخص احساس آرامش و راحتي بيشتري خواهد داشت.
———————-
من فقط چند نکته را متوجه نمی‌شوم:
اول) مگر حضرت آیت‌الله مشکینی از سرطان فوت نکردند؟ یعنی -زبانم لال- بقدر کافی سجده نمی‌کردند؟ ایشان که آیت‌الله بودند. «دوز» سجده برای هر بیماری‌ مذکور در بالا چقدر است؟
دوم) این آقای پروفسور معتقد است که «سجده كردن انسان را از بيماري‌هاي روحي، جسمي و هم‌چنين سرطان حفظ مي‌كند». خود ایشان ظاهرا بقدر کافی سجده نمی‌کنند که اینگونه دچار بیماری روحی حاد شده‌اند. عالِم بی‌عمل به چه کار آید؟
سوم) مرحوم مادربزرگ من گاهی وقتها که سجده می‌رفت بعلت … وضویش باطل می‌شد. آیا این ناراحتی دستگاه گوارش مادربزرگ من به نوعی با الکترو‌مغناطیس مربوط بوده؟ یعنی الکترومغناطیس گاز را فشرده می‌کرده و بعد … یا برعکس این گاز … بوده که الکترومغناطیس را با فشار …؟ آیا قضیه … مادربزرگ من به علم «الکترومغناطیس حالت گاز» مربوط است؟
چهارم) لغت «یافته‌ها» در عبارت «براساس يافته‌هاي موجود» درست تایپ شده یا نه؟ «بافته‌ها» بنظر من صحیح‌تر است. شاید اشتباه چاپی‌ای رخ داده. «یافته» و «بافته» فقط یک نقطه با هم فرق دارند.
پنجم) حالا بجای سجده نمی‌شود یک نیم ساعتی دراز بکشیم تا بدن‌مان دیگر در آن نیم ساعت «محور طولی» نداشته باشد؟ ضمنا سطح تماس‌مان هم با زمین زیاد‌تر است برای تخلیه الکتریسیته. مسجد هم که معمولا در تابستان بی‌پیر خنک است و در زمستان لاکردار گرم. یک چرت نیم‌ساعته بزنیم حسابی «دشارژ» بشویم برگردیم سر کار و زندگی‌مان.
ششم) پاراگراف آخر ایشان چرا اینجوری است؟ ایشان می‌گوید شیوه درست چنین است چون این حالت بهترین حالت است. انگار که من بگویم «شیوه درست گرفتن پنچری تیوب دوچرخه اینجوری است چون این حالت بهترین حالت است، تمام». استدلال ایشان خیلی بسیار زیاد کلی اینقدرعلمی بنظر می‌آید!
هفتم) یکی بیاید محض رضای خدا موکت‌های محل کار این حضرت پروفسور را عوض کند. این بنده خدا دو قدم روی آن راه می‌رود دست به هرچه می‌زند جَرَقّی برق می‌گیردش. بابا مرکز فلان و بهمان قاهره، یک کم بفکر اساتید‌تان باشید. تا کی موکت‌های ارزان؟
هشتم) من یک پانصد ششصد دلاری ته حساب بانکیم هست. گمان می‌کنید کافی باشد بروم با دانشگاهی که به این آقا مدرک داده صحبت کنم بلکه یک دکترای فیزیک کوانتمی هم من بخرم؟ به مهندسی ژنتیک هم راضیم بخدا.
نهم) اگر کامیون یا وانت دارید بجای آویزان کردن یک زنجیر به اگزوز ماشین‌تان برای انتقال الکتریسیته ساکن به زمین، یک عدد مُهر نماز به‌ دور اگزوز ببندید.
دهم)‌ این قاهره هم باید شهر جالبی باشد. بیخود نیست سالیانه این‌ همه توریست می‌روند آنجا. چهارتا از این پروفسور‌ها برنامه سخنرانی بگذارند در شهر خودش می‌شود یک فستیوال کمدی تمام عیار. چند وقت قبل هم که یک مفتی فتوای محرم شدن در محل کار با خوردن شیر همکار مونث را داده بود. یک دعوتشان بکنیم این دو نفر را بیایند ایران یک مسابقه «پوز زنی چی‌چیز گوئی» با بعضی‌ از ایرانی‌ها برگزار کنند.
راستی آیا بجای وابسته شدن مسلمانان به اجنبی نمی‌توان از مثلا نماز جمعه قاهره سیم کشید برق شهر را تامین‌ کرد؟ این همه امواج مغناطیس و الکترومغناطیس برود توی زمین که چه؟
Advertisements

سلاح‌های مدرن که زنگار ندارند!!!

اوت 8, 2007
قسمت‌های قهوه‌ای از نگارنده این وبلاگ است. این هم لینک مطلب اصلی. بخاطر رعایت اختصار کل مطلب را اینجا درج نکرده‌ام:
——————–
به گزارش خبرنگار سياست خارجي خبرگزاري فارس، منوچهر متكي وزير امور خارجه كشورمان پيش از ظهر امروز چهارشنبه در مراسم نهمين سالگرد شهادت خبرنگار و ديپلمات‌هاي جمهوري اسلامي ايران در مزار شريف كه در محل وزارت خارجه كشورمان برگزار شد، گفت: امروز خون‌هاي به ناحق ريخته شده شهداي ما در سرزمين اسلامي و اقصي نقاط جهان به درختي تناور بدل شد و امروز به بار نشست. («خون» در ادبیات سمبولیک ما «درخت» را آبیاری می‌کند. خودش به درخت تبدیل نمی‌شود!)

وی در ادامه سخنانش گفت:‌ آنچه امروز در منطقه متولد شده و آمريكايي‌ها پيش بيني نمي‌كردند موج بيداري،‌ آگاهي و بهره‌گيري از انقلاب عظيمي است كه در عرصه ارتباطات و انتقال اطلاعات پديدار شده است. (البته ببخشیدها، ولی این «انقلاب عظیم در عرصه ارتباطات» در منطقه که می‌فرمائید یک پایه‌اش بر روی همان اینترنتی است که در ایران هنوز بصورت دایل آپ عرضه می‌شود و هر روز احتمال آن می‌رود که حتی صفحه اول «یاهو» نیز فیلتر شود. در زمان صدام حسین که اگر اشتباه نکنم اینترنت در عراق یا نبود یا بسیار بسیار محدود بود. افغانستان زمان طالبان هم که گفتن ندارد چقدر با اینترنت را می‌شناخت. در زمینه «پیش‌بینی» چنین موج عظیمی هم باید عرض کنم که هیچکس در جهان پیش‌بینی نمی‌کرد که اینترنت چنین موج عظیمی از تغییر را در جهان (و نه فقط در منطقه) به راه بیاندازد. در ضمن اکثر دستگاه‌های ارتباطی جهان معاصر یا در آمریکا اختراع شدند (مثل اینترنت و تلفن همراه) و یا آمریکا در توسعه و بهبود آنها نقش اساسی بازی کرده. الهی ذلیل بشوند این آمریکائی‌ها که اینقدر کارهای بد‌بد می‌کنند).

وي ادامه داد:‌ اگر ديروز در پشت درهاي بسته، ديپلماسي تعميق را القا مي‌كردند و به پشتوانه سلاح‌هايشان به پيش مي‌بردند ولي امروز ملت‌ها نوع حركات آنها را در عرصه سياسي چه در منطقه و چه در صحنه بين‌المللي نانوشته مي‌خوانند و مطلع مي‌شوند. (خداوند به «یوتیوب» آمریکائی و وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌های آزاد از نفوذ هر نوع خبرگزاری منطقه‌ای و جهانی خیر بدهد که دارند چشم و گوش ملت‌ها را باز می‌کنند!!!)

وزير خارجه كشورمان افزود: اگر در دوران انقلاب اسلامي نخواستند بپذيرند كه سلاح در مقابل ايمان از كار افتاده است امروز در تمام منطقه آن را تجربه مي‌كنند. (یک زمانی اجداد همین آمریکائیان که از اروپا به قاره جدیدالکشف آمریکا مهاجرت کرده بودند شروع کردند به کشتن سرخ‌پوستان بومی آنجا. البته سرخ‌پوستان با هرآنچه در توان داشتند وبا «ایمان» به اینکه هرچه نباشد بالاخره سرزمین آباء و اجدادی‌شان است و باید از آن دفاع کنند و نیز «ایمان» به اینکه روح همان آباء و اجدادشان حمایت‌شان می‌نمایند با نیزه و تیروکمان به جنگ گلوله‌های مردان سفید پوست رفتند. البته سلاح‌های آن آمریکائیان به زمین گرم خورده در آن موقع در مقابل «ایمان» آن سرخ‌پوستان بی‌گناه نه تنها از کار نیافتاد بلکه نسل سرخپوستان آن سرزمین را هم تقریبا منقرض کرد.
بعدها دشمنان آمریکائیان یاد گرفتند که از نوع بهتری از «ایمان» استفاده کنند به همین دلیل مثلا ارتش با «ایمان» ژاپن که امپراطور و کشور خود را در حد پرستش دوست داشتند، حاضر بودند خود را با هواپیما به ناو‌های آمریکائی بکوبند. آمریکای جهان‌خوار هم ساکت ننشست و با دو بمب اتمی نشان داد که «ایمان» ژاپنیان هم «ایمان» قرص و محکمی نبوده است و هنوز کلی راه باید بروند تا کامل شوند.

دو سه دهه بعد ویت‌کنگ‌های ویتنام آمدند و «ایمان» خود را با «پشتیبانی روسیه» آپ‌گرید کردند که نتیجه‌اش شکست آمریکا شد. البته این میان بلائی بر سر ویتنام آمد که تازه بعد از چهل سال کم‌کم به مدد همان دشمن قدیمی دارد کمر راست می‌کند در جهان. به معنای واقعی ویتنام بدبخت «شخم» خورد. از «ایمان» سربازان و فدائیان صدام حسین به او در دو جنگ با آمریکا من چیزی نمی‌دانم. شاید نوع «ایمان»شان متفاوت بوده است.
راستی یک سوال: من (نوعی)‌ به هر دلیلی(حق یا ناحق) می‌خواهم با شما (ی نوعی) بجنگم. من به ایمان مسلح هستم ولی شما به ایمان و یک تیروکمان مجهزید. من می‌بَرَم یا شما؟)

[آمریکائی‌ها] زنگار سلاح‌هاي مدرن و پيشرفته خود را در مقابل مقاومت مبتني بر ايمان ملتي كه بيدار شده است مشاهده مي‌كنند. («سلاح‌هاي مدرن» که «زنگار» ندارند! سلاح‌های مدرن برق می‌زنند، بعد که ماندند و کهنه شدند آنوقت «زنگار» می‌بندند. معمولا فلزات قدیمی هستند که زنگ می‌زنند)

توهین؟

اوت 8, 2007
جناب آقای حسین نجابت نماینده تهران (که همین نجابتش من رو کشته!!!) دیروز سه‌شنبه فرمودند که: تعداد خبرگزاری‌های ولگرد در مجلس زیاد شده است.
صفت «ولگرد» را اگر با چهار پنج اسم مختلف بکار ببرید می‌بینید که هیچ‌گاه با اسمی که بار «مثبت»‌ دارد همراه نمی‌شود.
در همین حال امروز چهارشنبه، یعنی یک روز پس از حرف‌های آقای نجابت ،سخنگوی فراكسیون اصولگرایان مجلس، رئيس جمهور در جلسه هيئت دولت با تقدير از تلاش هاي خبرنگاران و رسانه ها گفت: ماموريت خبرنگاران از جنس كار پيامبران است.
من هیچ نتیجه‌ای نمی‌گیرم. فقط اینجا دارد به یکی توهین می‌شود: یا خبرگزاری‌ها (و به طبع آن خبرنگاران) «ولگرد» هستند که در این صورت حرف رئیس‌جمهور توهین به پیامبران است، یا ماموریت خبرنگاران از جنس کار پیامبران است که در این صورت حرف‌ آقای نجابت توهین به خبرنگاران محسوب می‌شود.

آه ای ناموس! تو چه شیرینی

اوت 8, 2007
مسئله «ناموس» و حفاظت از آن همواره یکی از (و شاید مهمترین) دلمشغولی‌های ما ملت بوده. کافی است کسی بتواند حرف و نظرش را به نحوی با «ناموس» مخاطب مرتبط کند، حتما و صد در صد از طرف مقابل واکنش خواهد دید. حتی در امور کشوری و بین‌المللی هم باز قضیه را به «پائین تنه» گره می‌زنیم. بجای اینکه بگوئیم «سربازان خارجی به وطنت حمله‌کرده‌اند، برخیز و از کشورت دفاع کن» می‌گوئیم «سربازان خارجی به خانه‌ات حمله‌کرده‌اند، برای دفاع از ناموس مادر و خواهرت بپا خیز». یعنی «وطن‌پرستی» را به «اعضای تولید مثل» گره می‌زنیم تا رگ غیرت مردمان برخیزد. جمله معروف «اسلحه سرباز ناموس اوست» را هم که بسیار شنیده‌ایم. البته نمی‌دانم چرا هیچ‌ سربازی نمی‌گوید «ممد گلوله‌ ناموسم تمام شد. یک خشاب داری بدهی بگذارم به ناموسم؟» و یا «ناموسم را باز کرده‌ام روغن زده‌ام و تمیز کرده‌ام برای عملیات پیش رو». نمی‌دانم، اصطلاحات نظامی به من چه؟
و صد البته ناگفته نماند که ما مردم در ترافیک یا در هنگام مشاجره، هر آنچه داریم و نداریم را حوالت «ناموس» هموطن دیگری می‌کنیم که مقابل ما است. راستی هیچگاه فکر کرده‌اید که چرا ما در هنگام فحش دادن اینقدر خرت و پرت مختلف را حواله «ناموس» این و آن می‌کنیم؟ بگذریم و برگردیم به بحث اصلی.
بله، «ناموس» کلمه مقدسی است. از آن گروه کلمات مقدس مثل «عشق» که همه می‌دانندش ولی هیچکس نمی‌تواند تعریفش کند. شاید به همین دلیل است که اگر کسی توانست مثلا گران شدن قیمت ذغال به میزان بیست درصد را یک جوری با «ناموس» خلق‌الله جفت و جور کند آنوقت مردم حاضر خواهند بود تا سی درصد هم ذغال را گرانتر بخرند. آهان، یادم آمد، اگر در بحث با کسی مانده‌اید و نمی‌دانید جواب طرف را که می‌گوید «ماست سفید است» چه بدهید، به طرف بگوئید «اما رنگ همان چادری که «ناموس» من و تو را حفظ می‌کند سیاه است، مگر نه؟ اصلا تو حاضر می‌شوی ناموست با چادر سفید به خیابان بیاید؟». اینجاست که طرف با شما همصدا خواهد شد و رنگ سیاه را برای ماست بهترین رنگ خواهد دانست.
قضیه «ناموس» و «تجاوز» که در زندان‌ها پیش بیاید، همگی مایل هستند همین یک نوع «شکنجه» را بگیرند و مدام درباره‌اش حرف بزنند و نچ‌نچ کنند که «واه واه واه. از زندانی که توی اون به ناموس مردم تجاوز بشه دیگه چه انتظاری می‌شود داشت؟». هیچکس درباره دیگر شکنجه‌ها هیچ موضع «نچ‌نچ» و «واه‌واه»ی نمی‌گیرد. مثلا اگر طرف را پنج‌بار ببرند پای چوبه دار و به او بگویند می‌خواهیم اعدامت کنیم و چشم‌هایش را ببندند و طناب بیاندازند گردنش، مردم فقط شانه بالا می‌اندازند که «اِ اِ اِ؟ جدا؟ خوب زندان از این چیز‌ها هم دارد دیگر». ولی اگر قضیه به «ناموس» برسد همه روزی ده بار برای هم سر خیابان و توی تاکسی و پشت تلفن تکرارش می‌کنند.
«ناموس» دماسنج «بهبود/سقوط» مملکت ما نیز هست. تا حالا چندبار پس از دو جمله «آقا این مملکت شد؟ اینا گند زده‌اند به هیکل این مملکت» شنیده‌ایم که طرف شروع به گفتن داستانی (راست یا دروغش بماند) از انحراف اخلاقی دختران جوان یا زنای با محارم یا از این دست کرده؟ اگر مسائل «ناموس»ی خوب و مناسب باشند آنوقت دیگر هیچکس گلایه‌ای از بیکاری و پارتی بازی و بخور بخور و این چیزها ندارد (حداقل کمتر دارد).
قضیه فروش زنان ایرانی و برباد رفتن «ناموس» ما در شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس را همه بلدند با آب و تاب فراوان و شرح ریزه‌کاری‌ها و شاید حتی رنگ قایقی که این نگون‌بختان را به آنطرف آب می‌برد توضیح دهند. حالا اگر از ایشان بپرسی که آیا زمان شاه چنین اتفاقاتی می‌افتاد یا نه؟ اصلا از بازار کثیف قاچاق انسان در همین کشورها که گفتی دیگر چه می‌دانی؟ آیا فقط زنان ایرانی قربانی شهوت شیخ‌نشین‌ها هستند؟ گمان نمی‌کنم تعداد زیادی بتوانند پاسخ‌های درست و حسابی بدهند. انگار که اگر «ناموس» فیلیپینی‌ یا روسی یا پاکستانی یا افغان در این شیخ‌نشین‌ها برباد می‌رود، برود، «ناموس» ما مهم است و بس.
البته بعد از گفتن همین حرف‌ها معمولا «آمپر شهوانی‌مان» بالا می‌زند و ماشین را بر‌می‌داریم و در خیابان به دنبال … زیر باسن هرچه مونث بود بوق می‌زنیم تا ببینیم سوار می‌شوند یا نه، از دختر جغجغه به دست بگیر تا پیرزن هم سن مهدعلیا. فراموش هم نمی‌کنیم که با هرکس که به همین‌ نحو برای خواهر و مادر ما بوق می‌زند درگیر شویم و «کاری کنیم که دیگر هوس … نکند». شوخی که نیست، بقول فیلم فارسی «آخه ننه، قضیه قضیه ناموسه». حرف فیلم فارسی شد،‌ در فیلم‌های قدیمی اکثر قتل‌ها و جدال‌ها بر سر «ناموس» بود. سینمای ناموسی! راستی قتل‌های «ناموسی» که دیگر نیازی به توضیح ندارد؟ دارد؟
چه مومنین‌مان و چه غیرمومنین‌مان هم اولین کاری که با کتاب «احکام» فلان آیت‌الله می‌کنند این است که بخش‌های هجده‌سال به بالای آن را می‌خوانند و حفظ می‌کنند. غیر مومنین آن بخش‌ها را توی پوز مومنین می‌زنند که ببین مجتهدت سطح فکرش از پائین‌تنه و احکام آن بالاتر نمی‌رفته و مومنین هم همان مطالب را توی سر غیر مومنین می‌زنند که ببین چه وسعتی داشته ذهن حاج‌آقای ما که از این جزئيات به این ریزی هم نگذشته و برای‌شان احکام بیان کرده. هر دو طرف حق دارند. احکام «ناموس» خیلی مهم هستند. تا مسائل مربوط به «ناموس» بیان نشوند چه جای نماز و روزه و خمس و زکات و حج است؟ تازه همان حج‌ش هم باید احکام «نزدیکی» در هنگام احرام را بدانیم دیگر، نه؟
خلاصه کلام اینکه «ناموس» خیلی مهم است. موتور محرکه جامعه ما محسوب می‌شود. دید‌گاه ما دیدگاه «ناموسی» است. نمی‌گوئیم آمریکا آمد در عراق به دنبال نفت یا تثبیت جای پای خودش در منطقه یا مبارزه با تروریسم یا … نخیر. می‌گوئیم آمریکا آمد در عراق و اکنون «ناموس» مردم عراق زیر دست سربازان کثیف آمریکائی است. ما نگران این نیستیم که خارجی‌ها نفت ما را می‌بردند یا می‌برند یا خواهند برد، ما نگران این هستیم که اگر قدری رفت و آمد خارجی‌ها به ایران زیاد شود، اولا آنها با «ناموس» ما هرکار که بخواهند می‌کنند، ثانیا طرز تفکر خودشان را در میان جوانان ما رواج می‌دهند که در نتیجه «ناموس» ما بر باد می‌رود. حالا آن چه بادی است که چنین موتور محرکه عظیمی را از جا می‌کند و با خودش می‌برد بماند که موضوع بحث ما نیست.