دریاچه «بختگان» دریاچه ای قمارباز است

خواهر جمشیدی

سلام علیکم

از آنجا که برادر «احمدی‌نژاد» وقت ندارند به کسی حساب و کتاب و جواب پس بدهند، این مهم را ما بدوش گرفتیم. اما پاسخ سرکار:

بسمه تعالی

(حدود چهار پنج خط انواع مختلف دعا که می‌توانید از هریک از ادعیه موجود در مفاتیح‌الجنان در اینجا کپی/پیست کنید، برای رعایت اختصار فعلا آنها را نمی‌آوریم)

ما فعلا سرمان خیلی شلوغ است. وقت رسیدگی به چهارتا پرنده -آن‌ هم پرندگانی که نیمی از سال را در خارج کشور و یحتمل در سواحل غیر اسلامی ترکیه به لهو و لعب و مفسده در زمین مشغول هستند- که هیچ، وقت رسیدگی به مجموعه جغرافیائی ایران را هم نداریم. فعلا در حال دست و پنجه نرم کردن با استکبار جهانی در لبنان و فلسطین و عراق و افغانستان و به حول و قوه الهی در یمن و سودان هستیم. در عین حال داریم جبهه جدیدی را در آمریکای مرکزی و جنوبی می‌خریم، ببخشید می‌گشائیم بر علیه شیطان بزرگ.

حرف شیطان شد (انواع مختلف ایکس لارج، لارج، میدیوم و اسمال آن) باید ذکر کنم که ناچاریم سران دنیا و مردم‌شان را به راه حق و دوری از راه شیطان دعوت کنیم. کلی کار داریم. باید یک بار و برای همیشه این مسئله معلوم شود که «هولوکاست» بوده یا نبوده. بدون دانستن این حقیقت تاریخی نمی‌توان کشور را اداره کرد.

حرف کشور شد یادمان افتاد که بعد از سر و سامان دادن به اوضاع جهان و مسلمان کردن همه شش هزار میلیون و خورده‌ای جمعیت جهان و ختنه کردن سه هزار میلیون نفر از برادران جهان به دست توانمند شصت و هشت میلیون ایرانی (دو میلیون معتاد آن را از کل جمعیت کم کردم) باید تنور نیروگاه بوشهر را آتش کنیم تا برق برای بلندگو‌ها و آمپلی‌فایرهای سخنرانی‌های مختلف ما در سفرهای استانی‌مان تولید کند. در مرحله بعدی باید فکری بحال این همه محصول کشاورزی که تولید می‌کنیم و نصفش خراب می‌شود بکنیم. مثلا باید کاری کنیم که گوجه فرنگی ۳۰۰۰ تومانی را کسی نخرد از بس که گوجه فرنگی ریخته باشد زیر دست و پا عین بازار میوه پشت خانه‌ما. اصلا همین الان به ذهن‌مان رسید یک ستادی را مامور کنیم بروند اسپانیا آن مراسم گوجه فرنگی زدن به همدیگر را ببینند و بعد برگردند تا ما هم جشنواره مقدس و انقلابی «گوجه‌زنی» داشته باشیم. البته خواهران باید با حجاب کامل در این مراسم شرکت کنند و برادران باید مراقب نوع آرایش و پیرایش موهای خود باشند.

حرف حجاب خواهران شد، باید بگویم که ما آنقدر در «پیچ طره زلف یار» غرقه هستیم و دوست داریم همه را زوری زوری درون مینی‌بوس، ببخشید درون بهشت کنیم که وقت نداریم به فاجعه ماجعه محیط زیست بپردازیم. آن فلامینگو‌ها اگر «آدم» بودند می‌رفتند برای خودشان یک اسم اسلامی-انقلابی انتخاب می‌کردند نه اسمی که استکبار جهانی شراب‌خوار بر ایشان نهاده.

حرف فاجعه پیش آمد یک دفعه ناخود آگاه بیاد قربانیان و بازماندگان فاجعه «زلزله بم» بند دلم پاره شد. ولی خوب که می‌نگرم تقصیر خودشان بوده. اولا اگر حواس‌شان را جمع می‌کردند بجای ایران در بیروت لبنان بدنیا می‌آمدند تا «حسن نصرالله» با پولی که از ارث پدرش به وی رسیده خانه‌های‌شان را بازسازی می‌کرد و ثانیا اگر مومن بودند زمین هرگز زیرپای‌شان نمی‌لرزید.

حرف مومن پیش آمد دیدم احتمالا می‌شود از‌بین‌رفتن پرندگان در دریاچه بختگان را هم یک جوری با عدم ایمان پرندگان مذکور مربوط کرد. پرندگان معلوم‌الحال مذکور اگر راست می‌گویند و قدری ایمان داشتند چرا باید به بختگان بروند؟ مگر «جمکران» را از ایشان گرفته‌ بودند؟ یا مشهد را؟ کلی هم کبوتر در هر دو جا هست. این پرندگان که به احتمال قوی مخملی هم بوده‌اند می‌خواسته‌اند با خودزنی بهانه به دست بوق‌های استکباری بدهند. یک سرچ در گوگل بکنید می‌بینید این پرندگان از دفاتر چه کسانی همچون دیک‌چنی، ولفووتیز، بنیاد سوروس و خود فخر آور نه تنها حقوق دریافت می‌کردند بلکه گونی گونی ارزن و شاهدانه به در آشیانه‌های‌شان پست می‌شد. آن هم با پست دی‌.اچ.ال که همه می‌دانیم آمریکائی است.

حرف بوق شد یادم افتاد که ما با سهمیه‌بندی بنزین کلی از بار ترافیک و به طبع آن بوق‌زدن مردم کاسته‌ایم. خدا می‌داند سرمان چقدر شلوغ است. آدم گریه‌اش می‌گیرد. در یکی از شهرهای محروم مردم با پیت حلبی پر بنزین آمده بودند به پیشوازما که آقا بیا این سهمیه بنزین‌های ما اضافی است بگیر و بردار و ببر بریز در خزانه تا پول مملکت هدر نشود. ما هم به آنها اطمینان دادیم که قبلا حسابی بنزین به خزانه مملکت ریخته‌ایم و به سر چند ده میلیارد دلار ناقابل اضافه در آمد فروش نفت  آن کبریت پیشرفت را کشیده‌ایم.

حرف پیشرفت شد دیدم شما خواهر من خیلی ادعای پیشرفت‌تان می‌شود با نوشتن از پرندگان دریاچه بختگان ولی آیا می‌دانید که پرندگان «ابابیل» به اذن پروردگار لشگر «ابرهه» را که استکبار جهانی آن زمان بود و قصد براندازی و جنگ داشت، با انداختن سنگ از آسمان از بین بردند؟ اگر می‌دانید چرا آن را در وبلاگ‌تان ننوشته‌اید؟ اگر هم نمی‌دانید پس «پیشرفته» نیستید.

خلاصه کلام که خواهر من، ما خیلی سرمان شلوغ است. از طرف خود خداوند مامور شده‌ایم که به امور همه چیز -از شیر همان پرندگانی که شما می‌گوئید تا جان همه خلائق زنده و مرده در جهان- رسیدگی کنیم. وزرا و نیروهای مسئول هم که گاهی تک‌پا می‌زنند ما ناچاریم بیاندازیم‌شان از این قطار بدون ترمز و دنده‌عقب بیرون. دست تنها باید قوانین اقتصادی مملکت را عوض کنیم، برادر بسیجی هوگو چاوز و برادر جانباز دانیل اورتگا را کمک تپان کنیم و یک تنه بعنوان تنها کشور مسلمان جهان میان حدود یک هزار میلون نفر که ادعای مسلمانی می‌کنند جلوی استکبار جهانی و اذناب آن بایستیم.

علی‌ایحال، چون خیلی مایل هستیم که بعد از آوردن نفت و بردن بنزین به و از سر سفره‌های مردم خدمت بیشتری به آنها بکنیم، دستور می‌دهیم ستادی تشکیل شود تا با قدرت و همت دانشمندان کشورمان که متوسط سن‌شان بین ۲۵ تا ۳۰ است کل دریاچه بختگان را خشک و با درخت‌کاری تبدیل به بوستان «مقاومت لبنان» نمائیم تا به این وسیله به آنانی که نمی‌خواهند ما حق مسلم خود را در زمینه‌های مختلف بخصوص دانش بومی اتمی بدست آوریم ثابت کنیم که «ما اینیم». با انجام چنین پروژه عظیم ملی بوستان سازی که کم از ملی شدن صنعت نفت کشور به دست توانای مرحوم مدرس در زمان ناصر‌الدین‌شاه ملعون قاجار نیست اسم «بختگان» را هم که از «بخت» و «شانس» می‌آید و نمودی از فعالیت کثیف قمارخانه‌ها و کازینو‌های صهیونیسم بین‌الملل است به اسمی ملی همچون «لبنان» تبدیل می‌کنیم.

یک توصیه برادرانه هم برای شما دارم که بجای نوشتن از «فلامینگو»‌ها در وبلاگ‌تان به موسیقی‌ اصیل توجه کنید و به دنبال این سبک‌های سازهای کثیف و منحط غربی نروید.

و السلام (باز هم یک هفت هشت ده خط دعا از مفاتیح، هرکدام که باب میل‌تان است، می‌توان فایل پی.دی.اف کل مفاتیح را هم اینجا گذاشت)

بیست و هشتم مرداد ماه مصادف با سالگرد کودتای آمریکای جهان‌خوار و شاه خائن بر علیه دولت غیر اسلامی و ضد مذهبی و ننگین مصدق (که اگر بود خودمان همچین همچینش می‌کردیم پیر مرد را)

امضاء: اثر پنجه اشاره مرغ افسانه‌ای «ققنوس»

Advertisements

4 پاسخ to “دریاچه «بختگان» دریاچه ای قمارباز است”

  1. nilo Says:

    WOWWWWWWWWWW, Perfect
    Thanks a lot

  2. کارپردازان Says:

    ای داد بر ما که این حرف ها هم ره به هیچ جائی ندارد
    و بختگان هم با وجود ین خشکیالی و این آبگیری ها

    من در فاصله سه کیلومتری در یاچه بختگان در روستای بنوان استهبان زندگی میکنم روز بروز خشک تر و مسئولین روز بروز بی فکر تر
    عکس هائی از دریاچه خشک بختگان در :
    http://saboonat.blogfa.com
    —————————————
    کار پردازان عزیز و محترم

    خدا شاهد است نمی‌دانم چه بگویم. کار مملکت ما شده عین این پیکان قراضه‌های مدل ۴۶. موتورش از یک ور دارد می‌افتد پائین و گیربکس آن از سوئی. آئینه‌اش را درست می‌کنی تسمه‌اش می‌برد و تسمه را درست می‌کنی چرخش در می‌رود. واقعا نمی‌دانم در برابر این همه فجایع زیست محیطی که بسیاری از آنها هم قابل پیشگیری هستند چه باید بگویم. حال شما و هموطنانی که شهرشان و محل اقامت‌شان نزدیک آب بوده و اکنون رود یا دریاچه‌شان خشک شده را بخوبی درک می‌کنم. اما واقعا نمی‌دانم چه بگویم.

    با تقدیم احترام
    محمد (ققنوس)

  3. maryam Says:

    سلام جيگر دمت گرم
    از قلم رسا ونگارش شيوا خوب استفاده بردي حرف دلمو خوب زدي جه فايده كه دست ما كوتاه است و خرما بر نخيل.
    شور نزن شيرت خشك ميشه فردا عده اي مفت خور ديگه به بهانه مهار فرسايش بادي ورفاه حال كشاورزان و جلوگيري از الوده شدن هوا به سبب نمك مي ايند جلو واحتمالن يك كارايي مي كنند كه هيچكدام درمان نيست.
    اخه عزيزم برادرهاي عراقي
    اب وبرق لازم دارن . وزير نيرو هم بايد در كارنامه خودش سدي بياره بالا وپاپيونشو بتركونه
    عزيزم موفق باشي مواظب خودت باش

  4. کارپردازان Says:

    احتمال زیاد اورانیوم در این دریاچه باید باشه که خشکش کردند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: