نفرین روباه پیر با «آینه نقد» از بین می‌رود

بعد از ملی شدن صنعت نفت در ایران، انگلستان فهمید که دیگر باید برود. اگر هم روزی قرار است بازگردد دیگر از آن سود سرشار قبلی خبری نیست. و رفت. اما پشت سر خود چراغ حیات اجتماعی ملت ما را شکست. آنچه در واقعه ۲۸ مرداد گذشت چه «کودتا» بود چه «قیام ملی»، ضربه آخر استعمار بود بر ارکان فکری جامعه ما که اثرش حداقل تا امروز در تار و پود تفکر ما دیده‌ می‌شود.

انگلستان، خدای بدی‌ها، رفت. بُت سنگی‌‌اش به دست دکتر مصدق و ملت ایران شکست. اما هنگام ترک کالبد سنگی‌ خود، آن خدای پلیدی‌ها به صدا در آمد و ملت ما را نفرین کرد، نفرینی سخت، نفرینی سیاه. انگلستان گفت «کنون ما رفتیم، اما از ۲۸ مرداد سال ۳۲ شما ملت ایران محکوم هستید که ما را و حضور ما را در همه ارکان زندگی خود با گوشت و پوست خویش لمس کنید. ما دیگر نخواهیم بود اما شما ناچار هستید همواره حضور ما را حس کنید، حتی از زمانی که بودیم هم سنگین‌تر و واقعی‌تر. چنین باد که حتی در خواب هم کاووس حضور ما رویاتان را بیالاید. در خود بمانید و زیر سنگینی حضور ما که حقیقتی برگونه آفتاب می‌پنداریدش وجودتان خرد گردد. اکنون بنگرید که ما چگونه می‌توانیم مقدرات شما را تعیین کنیم».

و بدین‌سان جنایت عظیم انگلیس در حق ملت ایران در ۲۸ مرداد رقم خورد. نه نفتی که قبل و بعد آن بردند، نه سرنگونی دولتی ملی، نه تبعید مردی که سینه‌اش به عشق ایران می‌تپید هیچ‌کدام به پای جنایت «توهم حضور» انگلیس در ایران نمی‌رسد. مهم نیست که انگلستان واقعا در ایران بعد از آن زمان بوده یا نبوده یا حتی امروز در ایران هست یا نیست، تا زمانی که پوستینش را بر گَل چوبی در مزرعه ما برافراشته، تا زمانی که ما افکار و سیاست‌ها و بایدها و نباید‌ها مان را در مقابله با این پوستین بی‌جان تنظیم می‌کنیم، انگلستان هست و پوستینش -انگار که صاحب خویش در خود دارد- در برابر ما شطرنج بازی می‌کند.

این مهم نیست که وقتی داریم رانندگی می‌کنیم و فرمان را ناگهان به هول آمدن آدمی در وسط خیابان می‌پیچانیم، آن آدم واقعا در وسط خیابان است یا نیست. در آن لحظه که یا هست یا ما «متوهم» بودن وی هستیم، او را به تمامیت خودش می‌بینیم. به همین دلیل است که در عالم واقع با پیچاندن فرمان ماشین به آن واکنش نشان می‌دهیم. «توهم» برای فرد متوهم «عین واقعیت» است. کدام ما تجربه نکرده توهم لحظه‌ایِ دیر آمدن عزیزی بر سر قرار را؟ هزار و یک سناریو در ذهن ما در همان نیم ساعت تاخیر شکل می‌گیرند که همه در آن لحظات برای ما عین واقعیت هستند، حتی می‌بینیم‌شان.

نفرین روباه پیر هنوز گردن ما را در چنگال دارد. نیست، ولی اراده‌اش را در افتادن هر برگی به زمین در کشور خود می‌بینیم. از ستارگان آسمان خاک وطن کسی نمی‌میرد مگر به دستور و اذن انگلیس. کسی کاری نمی‌کند مگر یا در جهت منافع انگلیس یا در جهت ضربه زدن به منافع انگلیس. تازه همانها هم که به انگلیس ضربه می‌زنند را بعد از مدتی می‌فهمیم که ای وای، خود نوکران انگلیس بوده‌اند و نمی‌دانسته‌اند. بخار داغ انگلیس سرتاسر زندگی ما را به «سونای انگلیس» بدل کرده. نوع جدید و مدرن‌تر این توهم «آمریکا» را جایگزین «انگلیس» می‌کند. ولی در اصل مسئله که پوستینی آویخته بر چوب ما را به خضوع و خشوع یا مخالفت و عصیانگری چنان وا می‌دارد انگار که ارباب سابق هنوز از درون همان پوستین شلاق به دست بر ما نظاره دارد، تغییری حاصل نمی‌شود.

ما خوبی و بدی و مفید‌بودن و غیر مفید‌بودن سیاستمداران‌مان را هم به انگلیس گره زده‌ایم. اگر طرف به جنگ انگلیس رفت، پس آدم خوبی است و اگر نرفت حتما نوکر خود انگلیسی‌ها است. مرحوم دکتر مصدق را سیاستمداری ملی می‌دانیم نه بخاطر اینکه ملت هوادار و پشتیبانش بودند، نه بخاطر اینکه هر ضربان قلب وی با آهنگ ایران و مردم ایران می‌زد، بلکه بخاطر اینکه با انگلیس در افتاد. در خیال ما «استقلال» مملکت ما روزی حاصل می‌شود که دست انگلیس از این کشور بریده شده باشد. استقلال‌مان هم به نوعی با انگلیس گره خورده. انگار که دیگر دنیا همه دوست هستند و خیرخواه ما. فقط می‌خواهیم پای انگلیس در میان نباشد، هر کس دیگر که بود، عیبی ندارد.

تا زمانی که در خیال خویش انگلیس را حی و حاضر در همه شئون زندگی خویش می‌بینیم، پس هست و وجود دارد و کنترل‌مان می‌کند و تهدید‌مان می‌نماید. رها شدن از این نفرین تنها یک راه دارد، استفاده از آینه. آینه ما را به خویش چنان که هستیم می‌نماید، محیط ما را چنان که هست به ما نشان می‌دهد. تصویر روح شیطانی در آینه نمی‌افتد. خود را در برابر آینه «نقد» قرار دهیم و شیطان را آنجا که واقعا هست بیابیم و به سراغش رویم. نفرین انگلیس تا کنون چند نسل ما را تباه کرده. اگر خواهان زندگی در ترس و قایم شدن در کمد و آزمودن یک فیلم جیمز باندی در زندگی واقعی هستیم، می‌توانیم اجازه دهیم که نفرین روباه پیر و مکار تا چند نسل دیگرمان هم بماند و روح ما را بیالاید. اما اگر تشنه زندگی در آزادی و استقلال هستیم، در اولین قدم باید بدانیم آنکه دشمن‌ می‌دانیمش در کجا هست و در کجا نیست. «آینه نقد» جای واقعی دشمن را به ما لو می‌دهد. دوستی بهتر از «آینه نقد» نداریم.

Advertisements

4 پاسخ to “نفرین روباه پیر با «آینه نقد» از بین می‌رود”

  1. Sepehr Says:

    یکی از زیباترین مقالاتی بود که خواندم. من سالهاست که گفته های شما را باور دارم و با اطرافیان خود در این مورد گفتگوی بسیار می کنم، اما هرگز نتوانسته ام که به این رسایی منظورم را بیان نمایم.
    ——————————–
    سپهر عزیز از لطفی که نسبت به من نشان می‌دهی سپاسگزارم. امیدوارم امثال من و تو بتوانیم «بحث» و «منطق» و «نگرش به تاریخ» را لااقل در میان اطرافیان‌مان جا بیاندازیم.
    موفق و خوش باشی

  2. bishilepile Says:

    دوست گرامی
    از مطلب فوق بسیار لذت بردم
    والبته از محضر گرامی شما تقاضا دارم اجازه بفرمائید
    در یک پست از وبلاگم به این مطلب لینکی داشته باشم
    و البته وبلاگ خوبتان را به دوستانم معرفی کنم
    و با اجازه جناب عالی وبلاگ زیبایتان را نیز لینک کردم
    مطمئنا نظر مثبتتان موجب خوشحالی من خواهد شد
    موفق و سربلند باشید
    با احترام

  3. bishilepile Says:

    دوست گرامی
    وبلاگ حقیر را مزین فرموده بودید بی نهایت سپاسگذارم
    ونیز از بذل محبتتان در مورد اجازه لینک نمودن مطلب فوق
    واقعا متشکرم
    ولی قربان حکایت عاشقی شما کجا و ما کجا
    وبلاگ حقیر یک وبلاگ نیم سوخته و دم نکشیده است که
    هنوز لیاقت حضور درکنار وبلاگ شمارا ندارد
    بهرحال از محبتتان قدردانی میکنم
    سرسلامت و تندرست باشید
    با احترام
    مسعود رستمی

  4. سوغات من از وب 002 « بی شیله پیله Says:

    […] مطالعه کامل این مطلب زیبا به اینــــــــجا مراجعه بفرمائید […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: