سوال‌های صبحونه و نظرات من

با عرض سلام خدمت صبحونه عزیز

خواستم پاسخ به پست دقیق و زیبای شما با عنوان «سوالاتی برای خمودگی ذهن» را بصورت کامنتی در پای مطلب‌تان عنوان کنم دیدم مطلب مفصل است. این شد که کل قضیه را تبدیل به یک پست کردم. پیشاپیش عرض کنم که این‌ جواب‌ها نظرات «شخص» من است و لزوما درست یا نادرست نیستند.


سوال اول)‌ چرا یک نفر سالم هست و یک نفر یا فلج یا مشکلاتی دیگه از نظر جسمانی داره؟
پاسخ اول) در جهان هستی خیلی چیزهای متضاد هم وجود دارند. «سلامت» و «نقص عضو» هم یکی از آن موارد است. می‌توان روی هر پدیده جهان انگشت گذاشت و پرسید چرا این پدیده یک متضاد دارد. گروهی معتقد هستند که حرکت جهان و زندگی از «تضاد» سرچشمه‌ می‌گیرد. در ضمن بنظر من حرف آن مجتهد مورد نظر قدری ایراد دارد. این مجتهد عزیز از کجا از قصد خداوند خبر دارد؟ در ثانی خداوند آنها را امتحان بکند که چه بشود؟

سوال دوم) به نظر شما هوری های بهشتی وجود داره ؟
پاسخ دوم) برای من فرقی نمی‌کند که حوری بهشتی وجود داشته باشد یا نه. من سعی می‌کنم در زندگی مادی خودم آدم خوبی باشم. نحوه و میزان پاداش من در زندگی پس از این دنیا بعهده خالق من است که به هیچ‌کس سر سوزنی ظلم نخواهد کرد. حوری هست یا نیست، حوض کوثر هست یا نیست، جویبار شراب و عسل هست یا نیست، خود بهشت هست یا نیست، به من ربطی ندارد. من رابطه‌ای با خدای خودم دارم و او می‌داند که بعد از مرگ من با من چه کند. آیه‌ای در قرآن هست که می‌گوید (قریب به مضمون) «ای پیامبر، چه می‌‌گوئی اگر خداوند تو و همه آنانی را که به تو گرویده‌اند به جهنم ببرد؟». این آیه به سادگی نشان می‌دهد که خداوند است که درباره ما تصمیم می‌گیرد. حوری بدهد یا ندهد خودش می‌داند و بس.

سوال سوم) چرا این همه دین وجود داره؟
پاسخ سوم) بقول شاعر «جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه — چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند»
اگر قدری در آموزه‌های دینی‌ای که توی کله ما فرو کرده‌اند دقیق شویم می‌بینیم که آن ورژن از اسلام که در کشور ما است، معتقد می‌باشد که فرقی بین ادیان مختلف نیست. در قرآن
آمده که (قریب به مضمون) «هر آنچه خدا را بخوانی، بخوان،‌ نامهای نیکو از آن اوست». در ضمن این ورژن اسلام می‌گوید دین‌ها همه الهی و «ابراهیمی» هستند.
من اما معتقدم که در زمان‌های قدیم همانطور که هر قومی یک تکه از زمین را گرفتند و آنجا شروع به زندگی کردند و کم‌کم به آن تکه زمین (=کشور) قداست دادند و به هرچه ازخودشان بود قداست عطا کردند، برای محافظت از آنچه داشته‌اند و به منظور ایجاد نظم در جامعه آمدند و یک «کانکشن» پرسرعت با فیبر نوری با خدای جهان برقرار کردند که اگر کسی خواست به آنها حمله کند یا بی‌قانونی در آورد از ترس اینکه اینها دوست جون جونی باریتعالی هستند و شبی کلی وقت با هم «چت» می‌کنند، و بخاطر انتقام الهی به آنها حمله نکند. البته بسیار ساده‌انگارانه خواهد بود که بخواهیم فلسفه وجود و گسترش دین را در همین دو سه خطی که من نوشتم بگنجانیم. این یکی از دلائلی است که به ذهن من می‌رسد. کشور من خوب، کشور تو بد، مزرعه من خوب، مزرعه تو بد، فرزندان من خوب، فرزندان تو بد، دین من خوب، دین تو بد.

سوال چهارم) مرگ یعنی چی؟
پاسخ چهارم) نه من و نه شما و نه فلاسفه و بزرگان قافله عظیم بشر تا بحال نتوانسته‌اند از این معما سر در آورند. در مورد «حق» بودن مرگ باید عرض کنم که اینجا قدری -بنظر من- با لغات بازی شده. مرگ «حق» نیست، «حقیقت» است. همه جانداران عالم با این قضیه روبرو می‌شوند. «حق» کسی نیست.

سوال پنجم)‌ چرا وقتی انسان به وجود میاد جاهل [است]؟
پاسخ پنجم) ظرفیت ذهنی انسان برای گنجایش تمام پدیده‌های جهان مادی محدود است. این خودش نوعی «جهل» می‌تواند محسوب گردد. اما از نظر من این جهل «نقص» نیست. همانگونه که بشر بر روی دوپا راه می‌رود و هیچکس این را «نقص» نمی‌داند. واقعیت وجودی میلیاردها انسان را نمی‌توان «نقص» نامید. جهل شاید برای این منظور لغت مناسبی نباشد. ضمن اینکه در فرهنگ ما جهل بار منفی معنائی دارد.
اینکه می‌گویند انسان باید مطالعه کند و بهترین دین را انتخاب کند، بنظر من کاملا درست است. فقط این وسط چندتا مشکل پیدا می‌شود:
الف) من (انسان)‌ بی‌کار نیستم که از صبح تا شب بگردم دنبال بهترین دین و کتاب دینی بخوانم و در مباحث دینی شرکت کنم.
ب) من (انسان) تا چه حدی باید در هر دینی پیش بروم تا ببینم آیا بدرد من می‌خورد یا نه؟ آیا ارزشش را دارد که مثلا تا حد کشیش شدن در مسیحیت مطالعه کنم و تا حد حجت‌الاسلامی در اسلام؟ نه؟ بازهم باید جلوتر بروم؟ بابا عمرم تمام شد که!
ج) با آنانی که از کاریکاتوری در یک مجله در آن سر دنیا یا از کتابی مخالف اعتقادات‌شان آن‌جور خون‌شان بجوش می‌آید که می‌ریزند و می‌کشند و آتش می‌زنند و می‌شکنند و عربده می‌کشند، چگونه می‌توان بحث و صحبت نمود؟ خوب معلوم است که هرکه بخواهد چیزی از آنان بیاموزد،‌ با دیدن این رفتارشان قید دین‌ ایشان را هم می‌زند و به سوی دیگری می‌رود.
د) حالا آمدیم و من گشتم و پیدا کردم که دین «ایکس» بهتر از دین «ایگرگ» است که من دارم. آیا «ایگرگ»یان من را قیمه و قورمه نمی‌کنند؟

ه) «بهتر بودن» یا «بهتر نبودن» یک دین به چه معناست؟ در نهایت آیا انتخاب شخصی است؟ مثل یک لباس که «من» باید بپسندمش؟

سوال ششم) چرا خدا ما رو امتحان میکنه؟
پاسخ ششم) خداوند هیچ نیازی به «امتحان» ما ندارد چرا که او از آینده (=نتیجه امتحان) و از همه چیز (حتی توان ما)‌ خبردارد. یادمان نرود که بسیاری از آموزه‌های دینی در ادیان جهان در زمانی که شهرهای بزرگ آن زمان وسعت‌شان به چند هکتار هم نمی‌رسید ناچار بودند جواب مردم یک شهر کوچک یا یک دهکده نقلی را بدهند. ذهن مردمان چنین مکانهائی بسیاری از چیزها را قبول می‌کرد. اصولا ذهن‌ها در آن زمان‌ها از حدود افق دید چشم‌های بشر بالاتر و بیشتر را نمی‌توانستند ببینند. اگر من و شما هم زندگی‌مان یک وجب مزرعه‌مان بود و دل‌مشغولی‌مان طغیان رودخانه نزدیک‌مان و نگرانی‌مان اینکه گاومان یک قلو می‌زاید یا دوقلو و نسل اندر نسل در همان روستای خودمان بدنیا می‌آمدیم و می‌مردیم و از مردم دیگر نقاط جهان هیچ نمی‌دانستیم، ما هم این حرف‌ها را باور می‌کردیم.

سوال هفتم) به نظر شما شیطان وجود داره ؟
پاسخ هفتم)‌ وجود داشتن یا نداشتن شیطان تاثیر چندانی در رابطه من با خدای خودم ندارد. خدای من عالِم و ناظر است بر تمام افکار و کردار من. اگر هم سهوی و خطائی از من است، این خداوند است که در مورد آن تصمیم می‌گیرد. بنظر من شیطان اگر هم وجود داشته باشد موجود بدبختی است که ما برای پاک کردن وجدان خودمان او را مسئول کارهای بد‌مان می‌دانیم. نفس اینکه چرا خداوند شیطان را خلق کرد، قدری غیر منطقی است.

البته این را هم باید اضافه کنم که تقریبا در تمام ادیان شما می‌توانید موجودی را بعنوان «پادشاه شرّ» بیابید. کسی که در برابر خدای آن دین (=خیر مطلق)‌ می‌ایستد. من معتقدم حالا که در اکثر ادیان چنین موجودی هست، من و شما در انکار این موجود عجله نکنیم. شاید بهتر باشد در صفاتش و شخصیتش و اینکه چه ابزاری برای انحراف بشر در اختیار دارد قدری تدبر و تعمق کنیم. اصلا چه کسی گفته که شیطان این شکلی است که من و شما می‌شناسیمش؟

در مورد «گرما» و «سرما» و آن داستان که اشاره کرده‌اید اجازه بدهید عرض کنم که:
الف)‌ «وجود» هر چیزی از نظر فلسفی و از نظر علمی ممکن است متفاوت باشد. از نظر یک «فیلسوف» سرما وجود دارد ولی از نظر یک «دانشمند» سرما همان عدم وجود گرما است. ابتدا باید معلوم کنید که از دید فلسفی به قضیه می‌نگرید یا از دید علمی.
ب) از نظر علمی نمی‌توان درباره آنچه که بر حواس ما تاثیر ندارند نظر داد. البته علم در این موارد نمی‌گوید «نیست» یا «هست». بلکه می‌گوید «نمی‌دانم».

سوال هشتم) لذت.. یا خدا خواهی یا ترس؟
پاسخ هشتم) در کل با آنچه در ذیل این سوال فرموده‌اید موافق هستم.

به دقت نظر و روحیه جستجو‌گرتان آفرین می‌گویم.

با تشکر و تقدیم احترام
ققنوس

Advertisements

3 پاسخ to “سوال‌های صبحونه و نظرات من”

  1. majid Says:

    salam dastet dard naoneh ke be weblog man sar zadi va nazar dadi

  2. soboone Says:

    راجع به معتاد شدن اینترنتی و تست هایی برای امتحان آن نوشته ام

  3. lord13 Says:

    خیلی خوب ومفید نوشته ای پس مرسی
    سوال2:به نظر من گاهی ما برای بچه ها جایزه ای قرار می دهیم تا کاری را انجام دهند این خوی از کودکی در انسان می ماند تا آن جا که ما در قبال انجام دادن وظیفه کاری خود با کیفیت عالی پاداش دریافت می کنیم ولی هرگز هدف ما از کار کردن دریافت پاداش نیست.اگر پاداش هدف باشد و هدف های دیگر در سایه باشد به نظر من راه اصلی گم شده است.

    ——————————————

    لرد عزیز
    به نکته بسیار خوبی اشاره کرده ای. کلی من را به فکر فرو برد.
    با تشکر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: