به مدد حافظه تاریخی ما، هیچ قدرت خارجی‌ای در این کشور ضرر نخواهد کرد

یکی از دوستان در پای مطلب «سارکوزی: ایرانی ها باید انتخاب کنند، بمب ایرانی یا بمباران ایران» (این هم لینک مطلب اصلی) در «بالاترین» گفته است که:

«به نظر نمیاد جرات بمباران رو داشته باشن. در هر صورت اگر هم بمباران کنند دشمنی خود رو با مردم ایران (نه دولت) نشون میدن و در دراز مدت به ضرر اونهاست»

چند نکته را باید بعرض برسانم:

اول) «نظر» من و شما با «نظر» آن‌کسانی که در پنتاگون نشسته‌اند و نقشه عملیات نظامی می‌کشند فرق دارد. حتی وقتی «نظر» آمریکا با «نظر» اروپا درباره حمله به عراق فرق داشت، باز هم آمریکا پی «نظر» خودش را گرفت (خوب یا بد آن برای عراق و برای آمریکا موضوع صبحت الان ما نیست).

دوم) لطفا به این حقیر یک راه حل نشان دهید که وقتی دولتی بد است و ما (آدم خوبه) می‌خواهیم با آن دولت بد سرشاخ شویم، هیچ اتفاق ناگواری برای ملت آن دولت نیافتد. مثلا اگر صدام حسین بد بود و ما قصد آزاد کردن ملت عراق از زیربار دیکتاتوری صدام را داشتیم (کما اینکه در طول جنگ همیشه چنین قصدی داشتیم)، صدام می‌گرفت به زور بچه‌های همان ملت را می‌آورد جلوی ما تا یا ما را بکشند یا خودشان کشته‌شوند. 

 یا در نظر بگیرید که اگر دولت ژاپن کله‌خرابی کرد در برابر ارتش پیروز متفقین و الکی داشت جنگ را کش می‌داد، دولت آمریکا چگونه می‌توانست بدون آسیب به مردم بی‌گناه ژاپن بگیرد بابای دولت را در آورد؟ باز در همان جنگ جهانی دوم، مگر طرفین کم کشتند از غیرنظامیان همدیگر؟

می‌خواهم بگویم مرز یک «دولت» و یک «ملت» چندان مرز روشنی نیست. اکثر اعضاء و پرسنل یک دولت «شهروند غیرنظامی» آن کشور محسوب می‌گردند. حالا قرار است که اگر کسی(فرانسه، آمریکا یا …)‌ با دولت ما دشمنی خونی داشت (به هر دلیل موجه یا غیر موجه)، چگونه به دولت ما ضربه بزند که خاک و گِل توی کوچه شتک نشود به گوشه پالتوی ما ملت؟ اگر خدای ناکرده حمله‌ای به ایران صورت بگیرد خشک و تر و دولت و ملت با هم دچار بلا می‌شوند، چه حمله کننده دشمن دولت باشد چه دشمن ملت.

جوکی هست که می‌گوید دو نفر از هم‌شهری‌های من رفته‌بودند شکار. یکی‌شان اسلحه می‌کشد و به سمت یک شیر بزرگ شلیک می‌کند. تیرش خطا می‌رود و می‌خورد یک جای بی‌تربیتی آقا شیره. اوهم در کمال درد و خشم شروع می‌کند به سمت این دو هم‌ولایتی من دویدن. آنکه تیر را زده می‌ترسد و می‌رود بالای یک درخت. دیگری بی‌خیال همانجا می‌چرخد و با خنده دست می‌کند جیبش پاکت سیگارش را در آورد. اولی بهش می‌گوید بدو بیا بالای درخت که الان است شیره برسد اینجا. دومی هم با خونسردی پکی به سیگارش می‌زند و می‌گوید «برو ببینم بابا. مگر من تیر را زدم؟»

سوم) این دوست عزیز ما گفته‌اند که حمله به ایران «در دراز مدت به ضرر اونهاست». خیر قربان، در دراز مدت هیچ هم به ضرر «اونها» نیست. به سه دلیل:

الف) یک جنگ احتمالی با کشوری که چندهزار کیلومتر با ایشان فاصله دارد می‌تواند باعث رونق اقتصادی خودشان شود. چرا؟ بخاطر اینکه «تولید» محصولات نظامی‌شان بالا می‌رود و «تقاضا»ی (=مصرف) شدیدی برای اجناس خروجی کارخانه‌های «مرگ‌»‌شان ایجاد می‌شود.

فراموش نکنیم که آمریکا و فرانسه و اسرائیل (در جبهه مخالف ایران)‌ و روسیه (در کنار ایران، اگر که واقعا در کنار ایران باشد) چهار کشور عمده سازنده و صادر کننده جنگ‌افزار هستند. تولید کننده بستی چوبی هم دلش ضعف می‌رود که محصولاتش گُروگُر خریده و مصرف شوند، بی‌چشم‌ و رو‌ هائی که «مرگ» دیگران (=جنگ) کسب و کارشان است که دیگر در هرچه نه بدتر خود عروسی برپا می‌کنند اگر جنگی بشود.

ب) ملت ما به لطف حافظه تاریخی درخشانی که دارد در «کوتاه‌ مدت» بیشترین ضررها و مصیبت‌ها را به فراموشی می‌سپارد و در «دراز مدت» اصلا بیاد نخواهد آورد که هم اینها زدند پدر و مادر و زن و بچه‌اش را الکی الکی کشتند. تازه دو نسل از روی انقلاب و کشتارهای آن و جنگ و بدبختی‌های آن گذشته، دیگر نه آنها که در این حوادث نقشی داشتند و نه آنها که سال‌ها بعد این قضایا به دنیا آمدند هیچ‌کدام در این زمینه‌ها هیچ‌چیز نمی‌دانند و هیچ بخاطر نمی‌آورند.

باور بفرمائید اصلا اگر همین فرانسه موزمار آتش زیر دمب آمریکا کند و با هم خاک ایران را بولدوزر بیاندازند، ده سال دیگر جلوی‌شان تعظیم می‌کنیم که لطف کنند بیایند خط پژوی کارخانه ما را راه اندازی کنند.

راستی بالاخره از عراق غرامت خون شهیدان‌مان را خواهیم گرفت و صرف آبادانی خرمشهر و دیگر مناطق جنگ‌زده خواهیم کرد؟ در خرداد و تیرماه سال ۱۳۶۰ چه گذشت؟ قضیه تابستان ۱۳۶۷ چیست؟ آیا روزی یقه آلمان که اگر اشتباه نکنم بزرگترین شریک تجاری ایران در اروپا است را به‌جرم فراهم کردن مواد اولیه سلاح‌های شیمیائی برای صدام حسین خواهیم گرفت؟ همین فرانسه که الان به ما پژو می‌دهد چرا در زمان جنگ به صدام حسین «میراژ» فروخت؟ چند نفر از مردم ما می‌دانند که شوروی در همین زمان معاصر بعد از جنگ جهانی دوم به خاک آذربایجان ما طمع داشت و نزدیک بود از ما بگیردش؟ همان آمریکائی که بخاطر ۲۸ مرداد هنوز نزد ما منفور است، در آن زمان همتائی داشت در مسکو که داشت جدی جدی خاک ایران را از ایران جدا می‌کرد. راستی دست‌ روس‌ها درد نکند برای کمک به راه‌اندازی و تکمیل نیروگاه اتمی بوشهر. به مدد حافظه تاریخی ما، هیچ قدرت خارجی‌ای در این کشور ضرر نخواهد کرد.

ج) هیچ‌کس گوسفند امام رضا را مجانی نمی‌چرانَد. از فردای روزی که زدند و کشتند و خراب کردند هر آنچه در ایران داریم، یک قبض بلند‌بالا می‌گذارند جلوی‌مان که «یالله پولش را بده. ما این همه خرج آزادی شما کردیم. اصلا آیا شما می‌توانستید حکومتی را که سی‌سال بود باهاش مخالف بودید سرنگون کنید؟ دیدید ما این کار را برای گل روی شما کردیم؟» و فریاد ما و شما به آسمان هفتم می‌رسد که «بابا، مگر تو به بهانه سلاح‌های اتمی حمله نکردی؟ تو اگر به فکر آزادی من بودی که سی‌سال با همین‌ها رفیق گرمابه و گلستان نمی‌شدی که پژو بدهی و پسته بگیری، رنو بیاری و نفت ببری». ولی آنوقت کو گوش شنوا؟

چهارم) ملت و مسئولان ما کدام کارشان از روی عقل است و نه احساس؟ اصولا شما تا بحال چندتا ایرانی دیده‌اید که توانسته‌باشند در تصمیم‌گیری‌های کلان کشور «احساس» را دخالت ندهند؟ تفسیر و تحلیل و نظر سیاسی دادن با «احساس» مربوط نیست، وابسته به «عقل» است و «واقعیات». «عقل و منطق» چه جائی در زندگی ما دارد؟ ایرانیان درون ایران تا چه حد از «واقعیات» جهان خارج از مرز‌های جغرافیائی خودشان خبر دارند؟ اصلا تا چه حد از واقعیات استان هم‌جوار خودشان در داخل کشور خبر دارند؟ این بمانَد، تا چه حد خبر دارند که آن سر شهر خودشان چه خبر است؟ ایرانیان خارج ایران چه؟ آن‌ها تا چه حد از «واقعیات» درون ایران مطلع هستند؟ کدام‌شان در «توهم چلوکباب‌های ایران» و «هوس نان سنگک خاش‌خاشی با پنیر لیقوان و سبزی خوردن تازه» نمانده‌اند؟

ملت ما با «احساس» زندگی می‌کند و نظر می‌دهد و حکم می‌کند. آن جنگ‌طلبانی که در آن سوی دنیا نقشه جنگ می‌کشند با «اطلاعات» و «منطق» زندگی می‌کنند. ما همه رجز حماسی می‌خوانیم که «همه سر به سر تن به کشتن دهیم، از آن به که کشور به دشمن دهیم». او هم می‌آید با یک لبخند می‌نشیند بغل دست صاحب مملکت و با یکی دو قرارداد جانانه عصاره جان همان کشور را می‌بلعد.

تا وقتی که نتوانیم از دریچه ذهن و منطق و نگاه دشمن‌مان به میدان جنگ بنگریم، نمی‌توانیم نظر بدهیم که آیا فلان کار را خواهد کرد یا نه.

من مخالف حمله به ایران هستم، اما معتقدم که گروهی دارند دستی دستی پا روی دمب این هیولای بد قواره بد‌ترکیب می‌گذارند. اینجاست که ما باید به یک سوال مهم پاسخ دهیم: «آیا می‌خواهیم استقلال ایران را به هر قیمتی که شده بصورت مطلق حفظ کنیم حتی اگر جنگی بزرگ باعث از بین رفتن «ایران» و «ملت ایران» بشود؟ یعنی حاضریم «مستقل» باشیم ولی یک «قبرستان» مستقل یا حاضریم قدری (فقط قدری) از شاخ‌وشانه‌کشی‌ای که به آن نام «استقلال‌طلبی» داده‌ایم کوتاه بیائیم و هم کشورمان را داشته‌ باشیم، هم پرچم‌مان را و هم ارتش‌مان را و مهمتر از همه ملت‌مان را.

خلاصه کلام اینکه نظر من و شما نظر منطقی و کارشناسانه نیست (به احتمال قریب به یقین) که بگوئیم می‌زند یا نمی‌زند؛ در یک جنگ فرقی بین دولت بد و ملت خوب برای دشمن وجود ندارد؛ جنگی که بنفع‌شان باشد را راه‌می‌اندازند، ما نباید بهانه به دست جنگ‌طلبان بدهیم؛ ملت ما به سه سوت بلاهائی که به سرش بیاید را فراموش می‌کند و با دشمن اصلی دوست می‌شود و با دیگری شروع به دشمنی می‌کند؛ در جنگ و جنگیدن باید «منطق» و برای تماشای فیلم جنگی باید قلبی پر از «احساس» داشت که مردم ما برعکس عمل می‌کنند. با قدری تعامل با دنیای خارج، هیچ جنگی در ایران اتفاق نخواهد افتاد. همین.

Advertisements

2 پاسخ to “به مدد حافظه تاریخی ما، هیچ قدرت خارجی‌ای در این کشور ضرر نخواهد کرد”

  1. تورک دونیاسی Says:

    ایول
    ————-
    قربان تو. مخلصم قربان

  2. بامداد Says:

    ققنوس جالب نوشتی. به جرات می‌تونم بگم که با تک تک جمله‌هایی که نوشتی احساس نزدیکی فکری می‌کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: