به‌دنبال «استعفا» در کتاب لغت

آيت الله عباسعلي عميد زنجاني در گفت و گو با خبرنگار صنفي آموزشي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) گفت: در قاموس ما استعفا معني ندارد زيرا استعفا به معني طلب عفو كردن است و بنده گناهي نكرده ام كه استعفا هم كنم.

————————-

حضرت آیت‌الله،

از آنجا که بصورت «ملالغت»ی به کلمه «استعفا» نگاه کرده‌اید، اجازه بدهید من هم «ملالغت»ی بشوم و در جمله شما بنگرم:

 

اول) استفاده از «ما» بجای «من» از نظر دستوری اشتباه است زیرا که مرجع ضمیر «ما» معلوم نیست و اگر به خود انسان باز گردد همان اول شخص مفرد است که می‌شود «من».

دوم) منظور شما از «قاموس» روشن نیست. اگر منظورتان کتاب لغت (بصورت شیء فیزیکی روی میز) است که احتمالا خوب در آن نگشته‌اید یا صفحاتی از آن کنده شده که نتوانسته‌اید «استعفا» را در آن بیابید. اگر هم منظورتان از «قاموس» مجموعه‌ای از کارهائی است که شخصیت یک انسان آنها را می‌پذیرد یا نه (معنای دوم و کمی دور از ذهن «قاموس») آنوقت چرا بلافاصله بعد از «معنی ندارد» به توضیح «معنا»ی آن می‌پردازید؟ یا معنی دارد یا ندارد. ابتدا می‌گوئید معنا ندارد بعد به فاصله چند لغت شروع به معنا کردن کردن آن می‌کنید؟

سوم) معنای لغوی «استعفا» مثل تمام لغاتی که با ساختار «استفعال» ساخته می‌شوند، طلب ریشه (فَعَلَ) است. ریشه «استعفا» سه حرف «عفو» است، پس «استعفا» به معنای طلب عفو می‌شود. تا اینجای کار درست. اما در گفتار مردم ما (همان که شما‌ها به آن «لسان مردمان» می‌گوئید)، استعفا به معنای طلب بخشش نیست. کما اینکه وقتی در محضر فردی بزرگوار هستید و می‌خواهید بروید بیرون به او می‌گوئید «اجازه مرخصی می‌فرمائید؟». مگر او صاحب امر شما است که اجازه مرخص شدن از او می‌خواهید؟ مگر نوکر او هستید؟ مگر بند انداخته گردن شما و اسیرتان کرده؟

خیر جناب رئیس دانشگاه تهران، اکثر لغات یک زبان، چند معنای اصلی دارند و چند معنای رایج (منظورم «عامیانه» نیست) که تقریبا ربطی به معنای اصلی آن لغات ندارند. «استعفا» به معنای «ببخشید من را غلط کردم و اشتباه نمودم» نیست. «استعفا» به معنای «می‌خواهم از حضورتان (=کار برای شما) مرخص بشوم» است. معنای «استعفا» در زبان فارسی با «استعفا» در زبان عربی متفاوت است. اگر «استعفا» به معنای «طلب عفو کردن» باشد (همانگونه که گفته‌اید)، وقتی مقام بالا با آن «موافقت» می‌کند، فرد «مستعفی» بر می‌گردد سرکارش و به انجام وظائف محوله مشغول می‌گردد چرا که «گناهش عفو شده». اما در زبان فارسی و در جامعه ما وقتی «استعفا»ی کسی قبول می‌شود، طرف می‌رود راست کار خودش در جای دیگری.

چهارم) آن لغت «هم» در آخر جمله شما قدری جمله‌تان را ثقیل کرده. معمولا «هم» برای اضافه شدن چیزی به چیز دیگر بکار می‌رود؛ مثلا خدای ناکرده اگر کسی از عقب به ماشین شما بزند،  اولین چیز این است که متحمل خسارت شده‌اید. حالا اگر بنا به هر دلیلی ناچار شوید علاوه بر خسارت ماشین خودتان خسارت ماشین او را هم بدهید، آنوقت می‌گوئید «طرف از عقب به من زده، خسارت «هم» از من گرفته».

شما در ادامه جمله «بنده گناهی نکرده‌ام» از «هم» استفاده می‌کنید که معلوم نیست می‌خواهید چه چیزی را به «گناه نکردن» خودتان متصل کنید.

پنجم) معمولا در زبان فارسی «استعفا» را نمی‌‌کنند، «استعفا» «دادنی» است. «استعفا کردن» آنقدر که «استعفا دادن» رایج است، مرسوم نیست.

ششم)‌ دوستان خوبی که از زبان و ادبیات فارسی و عربی سر در می‌آورند لطفا اشتباهات من در این نوشته را تذکر بدهند. به آقای رئیس دانشگاه تهران چیزی نگوئید چون ایشان «کتاب لغت خاص خودشان» را دارند، کتاب لغتی که «استعفا» در آن نیامده!

 ============================

پ.ن: دوست عزیزی با آی دی «کرگدن» لطف کرده اند و در پای صفحه این مطلب در بالاترین چند اشتباه من را تذکر داده اند. کل کامنت را اینجا کپی می کنم:

. وقتی خبر ایسنا را خواندم، یادم آمد قزوین چه سنگ پاهای خوبی دارد.
2. مطمئنم ایشان هم مانند دیگر هم‌صنفان محترم، استاد فن بیان و مجادله اند. پس ترجیح می دهم پا در کفششان نکنم. در ضمن تعجب نمی کنم اگر فردا روزی بگویند قصد شوخی داشتند.
3. «ملا‌لغتی» غلط مصطلح است؛ نگارش صحیح «ملا‌نقطی» است. [منبع: فرهنگ معین]
4. به همین شکل، «استعفا کردن» درست است نه «استعفا دادن». [منبع: کتاب «غلط ننویسیم»، ابوالحسن نجفی]
5. استعفا کردن در فرهنگ قدرت‌طلب یعنی اعتراف به اشتباه، ضعیف بودن، میدان را خالی و بازی را به حریف واگذار کردن. ایرانی لجباز هرگز کوتاه نمی‌آید مگر از روی اجبار آن‌هم در برابر قوی‌تر از خود [جمله آخر نقل به مضمون از کتاب «خلقیات ما ایرانیان»، محمد‌علی جمالزاده].

 از ایشان بسیار سپاسگزارم. در ضمن از رئیس دانشگاه تهران عذر می خواهم که در متن خودم چنین اشتباهاتی کرده ام. البته بنا را بر این گذاشته ام که سایر قسمت ها را درست می گویم. تا نظر دوستان چه باشد.

 بار دیگر از «کرگدن» عزیز بخاطر تذکرشان متشکرم.

ققنوس

 

 

Advertisements

13 پاسخ to “به‌دنبال «استعفا» در کتاب لغت”

  1. کوهیار Says:

    بابا المنجد
    طنز تشريحي
    تفصيل
    مخلصيم داداچ
    —————————
    حالا هی از من تعریف بکن تا باورم بشه!

  2. کوهیار Says:

    اين قاموس احياناً يك وصيت نامه اي بايد باشه كه باباش قبل زاييدن واسش گذاشته
    احتمالاً توش نوشته استعفا هرگز، بركناري شايد

    ———————————-
    دقیقا

  3. کوهیار Says:

    به قول مرحوم شكسپير
    كردن يا دادن
    مسئله اين است
    ————————————
    اوا خاک عالم به سرم، کوهیار! تو هم از این حرف ها می زنی؟ من از خجالت 18+ سرخ شده ام (یک اسمایلی چشمک!!!)

  4. sys32 Says:

    فکر کنم قاموس به معنی «اقیانوس» هم هست.نه؟؟
    ———————————
    راستش تا بحال در این معنا که می فرمائید این لغت را ندیده ام. متاسفانه دسترسی به کتاب لغت هم در این سر دنیا ندارم. ممنون می شوم اگر مطمئن شدید به بنده هم خبر بدهید. با تشکر

  5. the11ave Says:

    پنجم) معمولا در زبان فارسی «استعفا» را نمی‌‌کنند، «استعفا» «دادنی» است. «استعفا کردن» آنقدر که «استعفا دادن» رایج است، مرسوم نیست.

    خیلی تذکرات به جایی به حاجی دادی. فقط تنها اشتباهت این بود که آخوند هیچ وقت هیچ چیزی یه هیچ کسی نمی دهد. حتی جان به عزراییل. آخوند ها به جای جان «دادن» ارتحال «میگیرند». بنابراین حضرت آیت الله در این مورد برابر با قاموس آخوندی عمل کرده و درست گفته.
    ————————————————-
    ولله در زمان های قدیم از یکی پرسیدند که روباه تخم می گذارد یا بچه می زاید، گفت از این پدر سوخته هرچه بگوئی بر می آید. بقول مرحوم عمران صلاحی «حالا حکایت ماست»با این حضرات.

  6. good husband Says:

    خوب در اینجا علاوه بر ادبیات و لغت شناسی احتیاج مبرمی به رواسنشناسی و جامعه شناسی و جامعه شناسی دینی داریم !

    آقای عمید اولا یک آخوند است . اسمش هم عباسعلی عمید زنجانی است که اگر زنجانی آخرش نبود می شد گفت عباسعلی عمید نجفی مثلا !!
    دوم : ایشان بیشتر یک آدم عربوفیل است . کسی که از لباس پوشیدن تا شستن را به سیاق اعراب انجام می دهد و پس اینکه در قاموس ایشان (چون آخوندها از تنهایی محاجه کردن می ترسند ایشان با لفظ ما خواسته اند بگویند تنها نییستند ) این معنا را بدهد عجیب نیست . اواز مردم ایران و .. چه می داند تا بوده کتب عربی 1000 سال پیش را خوانده و سهم امام گرفته و زندگی را گذرانده چه احتیاج داشته زبان عامه را بفهمد ؟

    سوم : شما اگر کمی در طرز تفکر آخوند جماعت غور کنی می بینی یک نی هست در حوزه بسیار روی آن مانور می شود به معنای توریه !! راست و حسینی توریه می شود دروغ !! اما معنای نزدیک و امروزی و کوچه بازای آن همان پیچاندن است مثلا فلانی می رود دم در حجره فلان آخوند می گوید مثلا مجمع البیانت را یک روز غرض می دهد . طرف نمی خواهد کتاب بدهد می گوید به ولله که الان دستم نیست . این در فرهنگ ملایی می شود توریه (بر وزن فوضیه ) احتمالا دستهایش را هم پیش می آورد تا دروغ هم نباشد و مرادش اینست که من الان کتاب در دستم نیست آما خوب طرف برداشت می کند که کتاب را به کس دیگری غرض داده و شر کم می شود
    حالا بازی با کلمه استعفا هم همین است . مراد اینست که آقاجان ما جامان فعلا محکم است تکان هم نمی خوریم !! حالا لغت شناسی اول محض خاطر توریه و اشتباه است !!!

    زیاده جسارت است
    ———————————
    good husband عزیز

    ممنون از توضیح‌تان. «توریه» را نمی‌دانستم. ظاهرا حضرات برای خودشان دنیائی دیگر دارند.

  7. good husband Says:

    به وضوح قرض درست است و اشتباه از من بود در تایپ ! گاهی فکر از سرعت تایپ سریعتر شده و دیگ مغر جوش می اورد !

  8. lord13 Says:

    من بعید می دانم این طور آدم ها اصلا» تا به حال سراغ هیچ کتاب لغتی رفته باشند چون خودشان را متصل به سرچشمه علم الهی متصل می دانند!

    ————————————-

    لرد جان، البته بعضی‌ها هم خداوند را نماینده خودشان در ملکوت می‌پندارند (استغفر‌الله)

  9. soboone Says:

    salam shoma tamayoli be link kardan weblog man darid

  10. lukadium Says:

    جسارتآ لینکتو اضافه کردم!

  11. کرگدن Says:

    ققنوس خان سلام

    از شما ممنونم. نوشته های «نگاهی دیگر» برایم آموزنده است؛ من هم خواستم سهم خود را به شما ادا کنم وگرنه فقط دیکته نانوشته است که غلط ندارد.

    در ضمن اسباب کشی به وبلاگ نو را تبریک می گویم.
    —————————————-
    بسیار سپاسگزارم از تذکراتی که بیان کردید. نیز متشکرم از تبریک «خانه نو». مایه افتخار من است که دوستانی دقیق و دانشمند چون شما دارم. امیدوارم باز هم تذکرات شما بتوانند مسیر حرکت این وبلاگ را روشن کنند. از خدایم است که خوانندگانم مطالبی که می‌نویسم را زیر ذره‌بین بگذارند تا هم امکان بحث پیش بیاید و هم من بتوانم چیزی از ایشان بیاموزم.

  12. رسول سيفي نيا Says:

    ميگويند زيدي در چاهي افتاده بود ؛ هرچه به او ميگفتند دستت را بده تا بياريمت بالا او دستش را نميداد . تا اينکه يکي آمد جلو گفت دست مرا بگير بيا بالا . او نيز چنين کرد و آمد بالا. استعفا هم اگر گرفتني باشد امکان دارد جواب دهد.

  13. بامداد Says:

    کوبنده بود!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: