کارخانه خیریه نیست

خبرگزاري فارس:مدير عامل گروه سايپا تصريح كرد: شركت سايپا تا سال 90 تمام قطعه سازان خود را به ديگر استانهاي كشور منتقل خواهد كرد.

قلعه‌باني افزود: يكي از سياست‌هاي دولت نهم جهت‌دهي سرمايه گذاران و شركتها به سمت مناطق كمتر توسعه يافته است، بر اين اساس سايپا طرح توسعه خود را در شهرستانها، مناطق محروم،سرمايه‌پذير و توسعه پذير دنبال مي‌كند.
——————————-

من درباره این برنامه خاص سایپا نمی‌توانم اظهار نظری بکنم. امیدوارم پخش سازندگان قطعات یک شرکت در نقاط مختلف کشور و بعد جمع‌آوری و حمل محصولات آنها به کارخانه اصلی توجیه اقتصادی داشته باشد. می‌خواهم از این خبر استفاده کنم و به یک تصور غلط رایج در جامعه اشاره نمایم.

نگاه به «کارخانه» در کشور ما معمولا نگاه به یک «بنگاه اقتصادی» نیست، نگاه به یک «بنگاه خیریه» است. «کارخانه» قرار نیست چیزی تولید کند و با فروش آن در بازار همان کاری را بکند که هر کسب و کار دیگری می‌کند، سود ببرد و خود را توسعه بدهد. «کارخانه» یک «خیریه» عظیم محسوب می‌شود که قرار است با استخدام گروهی از مردم (ترجیحا مردم محروم محلی) حقوقی به ایشان پرداخت کند. سود و زیان یا توجیه اقتصادی و زیست محیطی و از این دست اصلا مد نظر نیست.

«کارخانه» یا دست بخش دولتی است که چون عنوان «دولت» را یدک می‌کشد پس جیبش با جیب گل و گشاد دولت یکی است و با خزانه کشور مربوط. پس صاحب کارخانه (=دولت یا دستگاه‌های دولتی) چشم‌شان کور و دندشان نرم «موظف» هستند که «استخدام» کنند و مواجب بدهند. یک خیریه دولتی تمام عیار. یا دست بخش خصوصی است که صاحب (صاحبان) آن «زالو صفت» و «استثمارگر» هستند و این همه پول دارند و ما مردم نداریم، پس آنها هم چشم‌شان کور باید کارخانه درست کنند و ما را استخدام کنند و به ما حقوق بدهند تا زندگی ما بگذرد. یک خیریه خصوصی.

در این میان تنها چیزی که به حساب نمی‌آید فلسفه وجودی کارخانه بعنوان یک واحد اقتصادی/صنعتی است. با چنین نگرشی به کارخانه که در بالا گفتم، «کیفیت محصول» و «قدرت رقابت» چیزهائی هستند که لابد مربوط می‌شوند به اکبرآقا میوه فروش سر کوچه و نه یک کارخانه و واحد صنعتی. مسلما مدیر یا هیئت مدیره یک کارخانه (دولتی یا خصوصی) ناچارند شروع به زد و بند با این و آن ‌کنند تا بتوانند با بسته نگاه‌داشتن درهای بازار داخل به روی رقبای خارجی، موفق به کاستن از ضررها بشوند.

یک کارخانه از هنگامی که یک «ایده» خام است در ذهن تا وقتی افتتاح می‌شود مراحل زیادی را باید از سر بگذراند و به خیلی چیز‌های آن فکر شود. اینکه کارخانه چه می‌خواهد تولید کند، چقدر می‌خواهد تولید کند، بازارش کجاست، مواد اولیه‌اش چه هستند، نزدیک بودن محل کارخانه به تامین کننده مواد اولیه مهمتر است یا به بازار مصرف، میزان برق و آب و گاز و سوخت و چیزهائی از این دست در کارخانه چقدر خواهد بود و کدام شهرها و مناطق کشور از لحاظ زیرساخت‌ها قدرت پاسخ‌گوئی به نیاز کارخانه را دارند، آب و هوائی که کارخانه باید در آن فعالیت کند، تعداد و تخصص پرسنل مورد نیاز، هزینه‌های ساخت بنا و راحتی و سهولت دست‌یابی به مصالح ساختمانی، میزان و تعداد جاده‌های منطقه و … از سوال‌هائی هستند که قبل از هر حرکتی برای ساخت کارخانه به آنها جواب‌های دقیق و درست داد.

شاید بهتر باشد که بجای ساخت یک کارخانه و ایجاد شغل در شهرستان محروم«ایکس» و خرج کردن مداوم پول و ضرر دادن پی‌در‌پی، بیائیم کارخانه‌مان را در شهرستان «ایگرگ» برپا کنیم تا با سوددهی بتواند تولید سرمایه کند. بعد بخشی از همان درآمد را برداریم و برویم «نقدی» بدهیم به دست همان مردم محرومی در «ایکس» که قرار بوده برای کارخانه ما در آنجا کار کنند. با این کار هم کارخانه را داریم، هم سود را و هم کمک به مردم محروم کرده‌ایم.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: