ناجی بدرد بحران می‌خورَد نه گلستان

فرض کنید که شما در کشوری زندگی می‌کنید که بهترین کشور دنیاست (مثلا سوئیس). آیا از زندگی خود راضی هستید؟ مسلما آری، فقط یک سری ایرادات کوچک ممکن است در زندگی‌تان وجود داشته باشد. در هرحال چون شما جزء معدود چند میلیون نفری هستید که از بهترین‌های زندگی در جهان برخوردارید،‌ این مشکلات کوچک چندان در نظرتان مهم جلوه نمی‌کنند. خیلی هم خواهان یا موافق تغییر اوضاع نیستید.

حال فرض کنید که شما در کشوری (یا منطقه‌ای) زندگی می‌کنید که بدترین کشور دنیاست (مثلا بخشی از سودان با نام «دارفور»). آیا از زندگی خود راضی هستید؟ طبیعتا می‌گوئید خیر. آیا احساس می‌کنید که مشکلات و خطرات شما را از هر سو احاطه کرده‌اند؟ آری. آیا در مقابل این مشکلات و خطرات احساس کوچک بودن و حقارت می‌کنید؟ البته. واکنش شما به چیزهائی که جان و زندگی و هست و نیست‌تان را هر ساعت از شبانه‌روز تهدید می‌کنند چیست؟ مقابله با مشکلات؟ شاید برای مدتی یا چند سالی بتوانید چنین کنید اما کم‌کم قوای شما تحلیل می‌رود. شاید هم به این نتیجه برسید که هرچقدر علف و گیاه از این جنگل بزرگ مشکلات کم کنید هیچ تغییری در شرایط ایجاد نمی‌شود. در هر حال واکنش دراز مدت شما «خمودگی» و «بی‌تفاوتی» است. اما در هر حال با «امید» چه می‌کنید؟ «امید» اکسیژن روح انسان است. شما بعنوان یک انسان به «امید» نیاز دارید. پس می‌آئیم و به «امید» یک ناجی، یک ظفرمند، یک قوی عادل کنار گود می‌نشینیم. «منتظر»ش خواهیم بود تا بیاید و کاری که از عهده ما بیرون است را او انجام دهد. در خیال‌مان او را دارای تمام صفات خوب می‌پنداریم. اوست که می‌تواند ما را نجات دهد.

اعتقاد به یک «منجی» که می‌آید و دمار از روزگار بدی‌ها و آدم بدها در می‌آورد ریشه در زندگی‌کردن در گرداب مشکلات دارد. اگر شما زندگی‌تان برای‌خودتان رضایت‌بخش است، دیگر منجی می‌خواهید که چه بشود؟ زندگی خوب، خودش خوب است. زندگی «پَست» است که نیاز به منجی دارد. و از اینجاست که یک «پارادوکس» (معمای هزار جواب بی‌جواب) جلوی پای ملت ایران قرار گرفته.

اگر همانگونه که از صبح تا شب در هر وسیله ارتباط جمعی کشور چندین ساعت اینگونه تبلیغ می‌شود که «ما بهترین‌ هستیم. ما پیشرفته‌ترین و آزادترین و آبادترین و عادل‌ترین و قوی‌ترین و هزار و یک «ترین»مثبت دیگر دنیا هستیم» پس چه نیازی به منجی و مصلح داریم؟ اگر مملکت ما بهشت خاکی است بر روی زمین، پس چه نیازی داریم به این‌که کسی بیاید و نجات دهنده ما بشود؟ از چه نجات‌مان بدهد؟ اعتقاد به «انتظار ظهور منجی» فقط وقتی معنا دار است که ما داریم غرق می‌شویم. تا وقتی روی آب داریم شنا می‌کنیم و لذت می‌بریم از تعطیلات‌مان که نیاز به نجات غریق نداریم. نجات غریق وقتی معنا دارد که شرایط ما «بحرانی» باشد.

مردم در اکثر لایه‌های جامعه ما متوجه شده‌اند که «مشکلی وجود دارد». حال هرکس این مشکل را یک چیز می‌داند، گروهی آخوند را، گروهی افراد غیر دینی را، گروهی سرمایه‌داران را، گروهی تجار را، گروهی خارجی‌ها ، گروهی مردم عادی را، و… را مصداق «مشکل» می‌دانند. مشکل ما هرکدام اینها باشد یا نباشد، بوی سوختگی چیزی راه افتاده. کم‌کم همه دارند می‌فهمند که این بوی کباب نیست، بوی گوشت سوخته است.

اشتباه نکنید. مشکل مورد نظر من چیزی نیست که مملکت را در یک سال یا دو سال به زمین بزند، ابدا. مشکل این است که پدال ماشین زندگی زیر پای من و شما فرو می‌رود اما ماشین زندگی سرعت نمی‌گیرد یا اگر می‌گیرد متناسب با فشار پدال نیست.

مردم ما حال من و شما هنگام امتحان ریاضی مدرسه را دارند. گمان کنم یادتان باشد که اول می‌نشستیم هرچه می‌دانستیم می‌نوشتیم، بعد دوباره و سه باره برگه را می‌خواندیم و اشتباهات موجود را رفع می‌کردیم ولی از آن به بعد تقریبا هیچ فایده‌ای نداشت نشستن بر سر جلسه. با دانشی که داشتیم همانقدر می‌توانستیم بنویسیم و بس. اگر شش ساعت اضافه هم به ما وقت می‌دادند باز هیچ چیز جدیدی برای نوشتن نداشتیم. ملت ما هم در حال حاضر فهمیده که یک جای کار اشکال اساسی دارد، اما هرچه فکر می‌کند و زمان می‌گیرد نمی‌تواند اشکال کار را پیدا کند. فقط می‌داند که جواب این مسئله غلط است، حال چرا و جواب درست چیست نمی‌داند.

بیاد می‌آورید که تقلب می‌کردیم به هر نحو که ممکن باشد؟ یا آرزوی سکته ممتحن سر جلسه را داشتیم؟ درمانده بودیم در برگه و به دنبال «منجی» می‌گشتیم. در زندگی‌مان هم منتظر کسی هستیم که بیاید و جواب سوالات را به ما بگوید تا یک «بیست» تر و تمیز بگیریم.

کار دستگاه‌های تبلیغاتی مملکت به منجی که می‌رسد خیلی سخت می‌شود. از طرفی باید کشور را گل و بلبل و در قله‌های رفیع فلان و بهمان نشان دهند و ازسوی دیگر باید بر طبل «انتظار» بکوبند. شاید برای رفع همین تناقض است که دولت فعلی آمده و ادعای رفع مشکلات جهان را می‌کند. از این دیدگاه ما خیلی آدم خوبی هستیم و جهان یکسر پلیدی و شرارت است. بخاطر رفع شرارت از جهان باید «منتظر» ناجی بود.

در هر حال گرایش شدید مردم جامعه ما به «مهدویت» و «انتظار» و «ناجی طلبی»، به همراه ظهور امام زمان‌های تقلبی فراوان از چپ و راست و مدعیان ارتباط با امام عصر (عج)، همه نشانگر این است که مردم از وضعیت موجود خسته هستند (منظورم وضعیت سیاسی نیست، کل چیزی بنام «زندگی» که سیاست و اقتصاد هم اجزاء آن هستند مد نظرم است) و الا اگر همه چیز رضایت‌بخش باشد که دیگر کسی به «ناجی» نیاز ندارد.

Advertisements

2 پاسخ to “ناجی بدرد بحران می‌خورَد نه گلستان”

  1. کاوه - روزمرگی Says:

    سلام بر ققنوس عزیز

    فعلن که ایران به مناسبت نیمه شعبان سه روز تعطیل است . مجلس در تعطیلات تابستانه به سر میبرد . وزارت نفت وزیر ندارد و تحت سرپرستی است . وزارت صنایع و معادن هم همینطور .

    احمدی نژاد در سفر استانی به سر میبرد . رییس قوه قضاییه هم قراره بره از چند تا کشور مسلمان دیدارتازه کنه .

    با این اوصاف شما فکر میکنی این مملکت و کی داره اداره میکنه ؟؟ کسی غیر از صاحبش که همون صاحب الزمان باشه ؟؟

    امثال منم که داریم زمینه ساز ظهور «آقامون» میشیم . حالا کی ظهور کنه الله اعلم !!!!

    ضمنآ شنیده ها حاکی ازینه که ناجی ظهور کرده ولی گفتن باید سه سال سابقه بسیج بیاری !!!
    بنده خدا گفته بابا من تازه ظهور کردم سابقه بسیج از کجا بیارم ؟؟؟

    ایام بکام برادر / یا حق

  2. elina Says:

    saalam, az in nokte bini va riz sanjit kheli khosham omad va fogholade jaleb bod
    ———————–
    متشکر هستم از عنایتی که به من نشان می‌دهید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: