سه کامنت

سه کامنت وارده در پای مطلب «التهاب یک آدم فهیم»:

کامنت اول از «یک دوست عزیز» است که می‌گوید:

اگر جامعه ای از نظر فرهنگی و فکری به رشد کافی رسیده باشه، لازم نیست برای برقراری عدل منتظر ظهور امام زمان بنشینه…میدونی.،این طرز تفکر بوی بت پرستی و قهرمانپروری میده…یعنی به توده مردم به صورت یک گله آدم ناتوان و نا بالغ نگاه کردن که باید منتظر بنشینه تا یکی از ته چاه بیاد و نجاتش بده.قهرمانپروری یعنی از خودبیگانگی.. یعنی احساس حقارت وخود را باور نکردن…تو هم منظورت همین بود نه؟

خدمت «یک دوست عزیز» باید عرض کنم که بله قربان منظور من هم از دو پست پشت سر هم در زمینه «ظهور» همین بود. در ضمن توجه بفرمائید که جامعه ما حدود ۱۰ میلیون بی‌سواد دارد. کسانی که فرق بین آنچه من و شما اینجا با خط فارسی می‌نگاریم را با خط مثلا ژاپنی نمی‌دانند. قبلا گفته‌ام که اگر به ازای هر یک نفر بی‌سواد، دو نفر «کم سواد» داشته باشیم، آنوقت جمعیت بیگانه با کاغذ و قلم و کتاب و به طبع آن بیگانه با «فکر» حدود سی میلیون نفر می‌شود. چیزی در حدود نصف مردم کشور ما -علیرغم آمادگی ذهنی- با چیزی بنام «تفکر» میانه‌ای ندارند (در بهترین حالت تخمین البته). مسلم است که اینان به انتظار می‌نشینند تا بقول شما یکی از ته چاه بیاید و نجات‌شان بدهد.

کامنت دوم از «بامداد» محترم است که می‌گوید:

یک نفر هست که نامش را نمی‌آورم اما نیچه اعتقاد دارد که با اولین پرسش می‌میرد. خیلی از اعتقادات و باورها را اگر زیر ذره‌بین منطق بگذاریم فورا تضادهای عجیب و غریب آن‌ها آشکار می‌شوند و قبل از آن‌که فرصت داشته باشیم آن‌ها را بررسی کنیم، از بین رفته‌اند.

بامداد جان، کاملا حق با شما و نیچه است. فقط انگار ناچاریم این نوع «ذره‌بین»ها را که فرموده‌اید از خارج وارد کنیم چرا که در ایران یا کسی «ذره‌بین منطق» تولید نمی‌کند یا اگر هم تولید کند گروهی منتظر ایستاده‌اند با «سنگ تعصب» بزنند ذره‌بین‌های تولیدی این بابا را خرد و خاکشیر ‌کنند! در هر حال بامداد عزیز، این خیلی سخت است که من نوعی سی‌سال با عقیده‌ای بزرگ شوم و دم‌خور باشم و ذرات وجودم باورش داشته باشد و ناگهان بوووووم، با یک نگاه از درون این ذره‌بین دریابم که همه آنچه به آن معتقد بودم و می‌نازیدم هیچ است. من فکر می‌کنم که اول باید آرام آرام قطعات پازل را در اختیار مردم گذاشت و تشویق‌شان کرد که آنها را سر هم بچینند. بعد باید اجازه داد که خودشان از پازل کامل شده نتیجه بگیرند. در مرحله بعدی نباید فراموش کرد که بجای آن اعتقادات «بخار شده» باید اعتقادات جدیدی را جایگزین کرد. عین یک رژیم غذائی. وقتی چربی و شیرینی را از رژیم غذائی کسی بر می‌داری باید بالاخره یک جوری «طعم» و «مزه» را به طرف بدهی.

کامنت سوم از «حمید» عزیز است که می‌‌گوید:

به نظر من اتفاقا حرف رفسنجانی اصلا تکراریه، یکی از شرایط ظهور امام زمان آمادگی ذهنی و روحی مردم است، به نظر شما رهبران فکری جامعه که سطح فهم و درکشان از سطح متوسط جامعه بالاتر است، برای تغییر و تحول التهاب بیشتری دارند یا مردم عادی و عوام؟
اجازه می خواهم مثالی از خود شما بیاورم: الان شما (منظورم صاحبان این پایگاه اینترنتی است) بعنوان گروهی که ظاهرا بیش از سطح متوسط مردم عادی از مسائل اجتماعی و سیاسی سر در می آورید (خدای ناکرده قصد جسارت ندارم) به همین خاطر در این پایگاه مسائل و تحولات اجتماعی و سیاسی را مطرح و نقد می کنید، غرض شما از این کار چیست؟ حتما التهابی دارید، می خواهید تحولی در جامعه اتفاق بیفته (حالا یا با آمدن یک رهبر و یا وقوع یک پدیده)، آیا مردم عوام و عادی این التهاب شما را دارند؟ حالا که شما به این درجه از فهم و درک رسیده اید، دچار وقار و آرامش در برابر تحولات می شوید؟ یا اینکه سعی می کنید با نگاهی کلان راه های تحول را دریابید؟
این نظر من بود، و سپاسگزار می شوم نظرتان را بدانم.

خدمت حمید عزیز باید عرض کنم که:

اول) «التهاب» لغتی با بار منفی است. من معتقدم که اصولا وجود «التهاب» در افکار یک انسان می‌تواند شرایط را برای هرگونه «منطق» و «خرد گرائی» نامساعد کند. معلمی که با «التهاب» درس می‌دهد نمی‌تواند به شاگردانش مطلبی را منتقل کند هرچند که بخواهد. اگر افرادی که در راس هرم اجتماع هستند دچار «التهاب» باشند، نتیجه‌اش می‌شود یک دولت انقلابی با همان کارها که کرد و می‌دانیم. اگر «التهاب» را به معنای «علاقه شدید» بدانیم آنگاه شاید بتوان برای حرف‌های آقای رفسنجانی معنائی یافت. ولی باز تاکید می‌کنم که بعنوان یک فارسی زبان این دو برای من معانی مختلفی دارند.

دوم) ممنون هستم که این حقیر را جزء آن دسته از مردم که بیش از سطح متوسط مردم عادی از مسائل اجتماعی و سیاسی سر در می آورند طبقه بندی کرده‌اید. مایه افتخار من است اگر بتوانم روزی چنین باشم. در هر حال اینکه من به کامپیوتری دسترسی دارم و زمانی دارم برای ابراز نظراتم، من را جزء آن طبقه ممتاز فکری که می‌فرمائید طبقه بندی نمی‌کند.

حضورتان عرض کنم که من سعی می‌کنم که «التهابی» نداشته باشم برای رسیدن به هدفم. درضمن خواهان تغییر فوری و آنی‌ای که بتوان در چند سال و یا حتی یک نسل آن را مشاهده کرد نیستم. تغییر شدید و آنی با عوارض مختلفی همراه است که شاید باعث نقض غرض هم بشوند. اجازه بدهید باز هم از رژیم غذائی مثال بزنم. فردی که ظرف یک ماه ده دوازده کیلو بصورت ناگهانی کم می‌کند، خیلی احتمال بیشتری دارد که پس از مدتی مجددا افزایش وزن پیدا کند و این افزایش معمولا بیشتر از ده دوازده کیلو خواهد بود. عوارض جانبی این کم کردن ناگهانی وزن بر روی اعصاب و قلب و فشار خون که بماند. اما فردی که هر ماه یک کیلو کم می‌کند، کمتر ممکن است دچار عوارض جانبی بشود و یا مجددا افزایش وزن پیدا کند. تغییر ناگهانی و با «التهاب» در جامعه به تخریب آن جامعه کمک بیشتری می‌کند تا به سازندگی آن.

من این وبلاگ را به راه انداختم تا با «نگاهی دیگر» به مشکلات و مسائل جامعه‌ام بنگرم. معتقدم نگاه‌هائی که تا کنون داشته‌ایم شاید تا آن حد که باید و شاید نتوانسته‌اند راه‌گشا باشند. با خودم گفتم بد نیست زاویه دید خود را به مسائل عوض کنیم. در این راه مسلما دوستان و همراهانی محترم و فهمیده چون شما و دیگران نظرات‌شان را بیان می‌کنند و به نظرات من گوش می‌دهند. این بده بستان «فکری» بنظر من گام اول است برای انبساط فکری آدم‌هائی چون من که در جامعه‌ای بسته و ایزوله از باقی دنیا رشد کرده‌اند.

تا کنون سعی کرده‌ام با «التهاب» در نوشتارم کاری نداشته باشم. اعتراف می‌کنم که همیشه در این قسمت موفق نبوده‌ام. راستش را بگویم یک زمانی بقول شما خیلی «التهاب» برای نوشتن و تغییر داشتم ولی بعد به این نتیجه رسیدم که «التهاب» باعث در فشار قرارگرفتن «منطق» می‌شود. این بود که تا حدی که در توانم بود سعی کردم «التهاب» را کنار بگذارم.

از همه دوستانی که عنایت می‌کنند و نظرات‌شان را بیان می‌فرمایند صمیمانه سپاسگزارم و امیدوارم من را از نظرات‌شان (بخصوص اگر مخالف من باشد) محروم نفرمایند.

 

Advertisements

یک پاسخ to “سه کامنت”

  1. lord13 Says:

    به نظر من اگر مردم اعتقاداتشان را از پایه و از خاکستر تقلید بسازند کاخی دارند که هیچ چیز آن را تکان نمی دهد ولی اگر بر پایه تقلید از هر کسی زندگی کنند حتما» روزی می رسد که در اثر تردید در اعتقاداتشان نابود می شوند در واقع خانه ای را بر پایه ی سستی گذاشته اند اشکال دیگر آن است که بیشتر مردم اصلا» در مورد اعتقاداتشان (چه دینی چه فلسفی و…) فکر نمی کنند و مثل تعبیر شما ذره بین ها را با سنگ تعصب می شکنند
    معذرت از این کامنت طولانی
    ممنون از اینکه به کامنت ها اهمیت می دهی
    با آرزوی موفقیت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: