آمریکا، امپراتوری بدشانس

بارها و بارها چه در رسانه‌های خودمان و چه در رسانه‌های غرب دیده‌ایم که به «رفتار دوگانه» آمریکا در جهان اشاره می‌شود و آن را عین «دوروئی» می‌دانند. من اما معتقدم این رفتار آمریکا بیش از آنکه از «تظاهر» سرچشمه گرفته باشد، از ماهیت آن است.

آمریکا (کشور ایالات متحده آمریکا) توانسته بزرگترین و عظیم‌ترین اقتصاد و ارتش تاریخ بشریت را زیر یک پرچم جمع کند (به خوب و بد آن کار ندارم). اضافه کنید به این استفاده قانونی/غیرقانونی از منابع کشورهای دیگر جهان را و میل گروه بزرگی از انسان‌ها برای زیستن زیر آن پرچم و یا لااقل «داشتن» یک زندگی مرفه به سبک آمریکائی را. فقط حاصل جمع همین چند عامل با هم ما را به «بزرگترین و قوی‌ترین امپراتوری طول تاریخ حیات انسان بر کره خاک» می‌رساند. آری آمریکا یک امپراتوری است، امپراتوری‌ای که مثل آن را جهان تا کنون به خود ندیده.

اما در عین حال این امپراتوری عظیم یک امپراتوری بدشانس است. آمریکا در عصری امپراتور جهان شده که «قانون» و نحوه ارتباط انسانها در هرم اجتماعی جهان کم‌کم در حال جا افتادن است. اگر به امپراتوری‌های دیگر تاریخ نگاه کنیم می‌بینیم که تقریبا در هیچ‌کدام آنها از «قانون» و «حقوق استثمارگر و استثمار شونده» خبری نبوده. دریافتن رفتار پر غرور و خودخواهانه امپراتوری انگلستان در مستعمراتش نیازی به جستجوی زیاد در تاریخ ندارد. هنوز هم هستند افرادی در جامعه خودمان که کارمند شرکت نفت بودند و از نگاه بالا به پائین انگلیسی‌ها در آبادان داستان‌ها دارند برای‌تان بگویند.

آمریکا اما در زمانی بعنوان یک امپراتوری استعمارگر پا به عرصه بازی‌های جهانی گذاشت که «قانون»ی در جهان هست که چهارچوب حقوق و حرکت تک‌تک کشورهای جهان را معین می‌کند. این است که این دیو مهیب چندان که دیگر هم‌تایان تاریخی‌اش از آزادی عمل برخوردار بودند، امکان یکه‌تازی در جهان را ندارد. از اینجاست که تناقض آشکار می‌گردد:

کشور ایالات متحده آمریکا یک کشور است مثل هر کشور دیگری و یک رای دارد در نشست‌ها و مجامع جهانی مثل هر کشور دیگری (مثلا مثل برونئی یا زیمباوه). از سوی دیگر عظیم‌ترین قدرت نظامی و اقتصادی جهان نیز هست. این است که از یک طرف نیازمند این است که دخالت کند و بزند و بکشد و ببرد و غارت کند و قدرت‌نمائی کند و از سوی دیگر باید مثل یک بچه خوب و ساکت سر کلاس بنشیند. مصرف بالای داخلی و چرخش عظیم‌ترین اقتصاد طول تاریخ چیزی نیست که با استفاده از منابع داخل مرزهای جغرافیائی خود بتواند تامین‌شان کند و بناچار چشم طمع به دیگر کشورها می‌دوزد. از طرفی قانون جهانی و قانون‌مند شدن روابط کشورهای جهان با هم به هیچ کشوری اجازه نمی‌دهد که به منابع دیگران نظر داشته باشد. این است که آمریکا از یک سو ناچار است مثل یک کشور در عرصه جهانی ظاهر شود و در عین حال نیاز به بودن در همان عرصه جهانی بعنوان امپراتور بخش بزرگی از کره خاک را نیز دارد.

ما مردم جهان -بخصوص جهان سوم- همگی از آمریکا «توقع» داریم. معتقدیم که این غول عظیم اقتصادی باید به ازای آنچه که از جیب ما برده سرویس‌هائی را به ما ارائه دهد. یا حداقل با این سرعت غارت‌مان نکند. می‌خواهیم که این هیولای عظیم نظامی بین طرفین مخاصمات مختلف جهانی پا در میانی کند و گوش زورگویان را بپیچاند. تمام این «توقعات»ی که ما از آمریکا داریم، در جهانی است که «قانون» -هرچند بصورت جسته گریخته و رنگ و رو باخته- وجود دارد تا ما به خودمان این «حق» توقع داشتن از استثمارگر را بدهیم. دنیا رشد کرده. مردم از نظر فکری رشد کرده‌اند. به مدد همان چیزهائی که آمریکائیان یا اختراع کردندشان یا در گسترش‌شان نقش اصلی داشتند (رادیو و تلویزیون و اینترنت و روزنامه‌های آزاد و تلفن همراه و …) سطح فکری مردم جهان بالا رفته. این مردم دیگر استثمار قدیم (مشابه انگلستان یا حتی آلمان نازی زمان جنگ جهانی دوم) را نمی‌پذیرند. خورشید «قانون» و «شعور» دارد بر یخ‌های چند ده هزار ساله فکری مردم جهان می‌تابد. طرفه اینکه آمریکا خودش قطعه یخی است به شکل ذره‌بین بزرگی که نور این خورشید را با شدت بیشتری به این یخ‌ها می‌تاباند اما سرنوشت‌ محتومش این است که خود نیز به همراه دیگر یخ‌های دنیا آب گردد.

بشریت تازه در اول راه آزادی خویش است. نظم یا بی‌نظمی چند ده هزارساله را نمی‌توان در شصت سال پس از جنگ دوم جهانی عوض کرد و سر و سامان داد. شاید دوره‌ای چند صد ساله نیاز است تا استثمار افسار گسیخته قرن نوزدهمی که پایش تا اواسط قرن بیستم نیز کشیده شد، تبدیل به استثماری قانون‌مند گردد. و باز هم نیاز به چند صد سال باشد تا مردمان جهان پس ازده‌ها هزار سال زندگی در کنار و در زیر سایه امپراتوری‌ها دریابند که می‌توانند مستقل از حضور یک امپراتوری امورات خود را اداره کنند. نسل امپراتوری‌ها تا کی باشد و چگونه ور افتد خدا می‌داند و بس. فعلا اولین قدم در این راه چندصدساله پیش رو، قانون‌مند کردن روابط بین‌الملل است. تا حالا یک به نفع کشورهای جهان که دست‌و پای این دیو مهیب را به ریسمان قانون بسته‌اند، هیچ به نفع آمریکا که باید بین امپراتور بودن یا یک کشور عادی بودن یکی را برگزیند.

Advertisements

7 پاسخ to “آمریکا، امپراتوری بدشانس”

  1. sx Says:

    واقع بینانه-بهترین تعریف آمریکا
    ———————
    لطف دارید.

  2. dirtylead Says:

    دوست عزيز،روز به روز زيباتر مي‌نويسي.
    ممنونم ازت،لطفا ادامه بده
    ——————————-
    dirtylead
    عزیز

    ممنون هستم از لطف همه شما دوستان. زیر نگاه تیزبین و راهنمای شما عزیزان در حال تمرین کردن هستم تا بتوانم روزی درخور شما بنویسم.

    با تشکر

  3. کوهیار Says:

    ققنوس عزيز
    شرمنده نوازي كردي
    مخلصيم
    اين مطلبت هم طولاني است
    هزار تا كار دارم
    كنسرو هم دعوتم كرده اند
    سر فرصت مي خوانم
    نخوانده دوست ندارم ذرت پرت كنم
    نيكروز باشي
    —————————-
    کوهیار جان

    من مخلص تو هم هستم. لطف داری استاد من.

    موفق باشی

  4. soboone Says:

    ققنوس جان واقعاً کارت درسته راتش به وبلاگت هم خیلی علاقه دارم به جون خودم هر موقع آن شدم بهت سر زدم کارت حرف ندارهه…… چون نمی شد دوره ی گردش برای این حرف گذاشت چند تا نقطه گذاشتم

    ——————————–

    صبحونه عزیز

    ازلطفی که به من داری بسیار سپاسگزارم.
    موفق باشی

  5. soboone Says:

    http://netnevesht.com/forum/index.php?topic=3.msg26#new
    همبستگی آی تی نویسان

  6. کوهیار Says:

    ققنوس عزيز
    با نظرت در مورد ماهيت اين مظهر امپرياليسم موافقم
    از طرف ديگر اما معتقدم غارت ( و هر امر ديگر) دو سويه دارد
    نخست آنكه مي درد و ديگر آن كه دريده مي شود
    دريده شده اگر قصورش بيش از اولي نباشد كمتر هم نيست
    جبر جغرافيا را مي پذيرم
    اما نه به آن حد كه همه چيز را توجيه كند
    امريكا هم غول است
    حداقل براي ما جهان سومي ها كه خيلي غول است
    اما نه در خيلي چيزها
    حقوق بشر
    آزادي بيان
    ميانگين سطح رفاه و خيلي چيزهاي ديگر
    كه شايد از همين ماهيتش ناشي مي شود
    وقتي اشل آدم خارج از مرزهايش از حدي فراتر مي رود درونش را كنترل سخت مي شود
    ———————-
    کوهیار عزیز

    ممنون از اظهار نظرت. همواره در طول تاریخ آن کسانی که قوی‌تر بوده‌اند ضعیف‌ترها را «دریده‌اند». حرف من این بود که باز الان قانون نیم‌بندی در جهان حاکم است و این غول بی‌شاخ و دم نمی‌تواند با مردم جهان همان بکند که مثلا انگلستان دویست‌سال پیش می‌کرد.

    بد نیست ما جهان سومی‌ها توجه کنیم که مفاهیمی چون «آزادی‌بیان»، «حقوق‌بشر» و امثالهم یا در اروپای «استثمارگر» متولد شدند و از آنجا به باقی‌ جهان راه یافتند یا از آمریکائی که داشت دیگر «استثمارگران» را به نفع خود کنار می‌زد. به دیگر سخن باز هم خدا پدرشان را بیامرزد که همین دو مثقال تغییر مثبت را توانستند قدری در جهان جا بیاندازند و الا ما هنوز از فعله‌گی و کار سنگ کردن‌مان برای ساخت اهرام‌های حضرات احساس غرور می‌کردیم.

    موفق و شاد باشی

  7. کوهیار Says:

    برقرار باشي

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: