گونی پر از آجر قضاوت را زمین بگذاریم

پس از مدتها دیشب امکان یک گپ لذت‌بخش با دوست عزیزی که یکی دو ماهی بود از او بی‌خبر بودم را پیدا کردم. نشستیم و فارغ از دنیای سیاست و اقتصاد، از دنیای درون انسانها و روح‌شان با هم گفتیم. چقدر لذت‌بخش بود. اینکه می‌نشینی و سفر می‌کنی به زندگی‌ انسانی دیگر که دوست تو است احساسی است که سخت می‌توانم به چیزی تشبیهش کنم. نمی‌دانم تا بحال این امکان را داشته‌اید که به همراه عوامل تولید یک تئاتر، شاهد مراحل کار باشید یا نه.

 در جوانی این شانس را داشتم که یکی دو بار فقط ناظر کار گروه تئاتر کوچکی باشم، سختی‌ها را ببینم و از عکس‌العمل کارگردان و دیگران به مشکلات درس بگیرم. دیشب حس کردم که این دوست خوب من، به من اجازه این را داده که به سر صحنه تئاتر زندگیش بروم و فقط ناظر باشم که او چگونه در این چند ماهه اخیر زندگی‌اش را کارگردانی کرده.

دست آخر هم کلی از من تشکر کرد! من که نفهمیدم برای چه؟ در هر حال یک چیز تازه یاد گرفتم. یعنی می‌دانستم ولی فراموش کرده‌بودمش. اینکه «ما آدمیان نباید نقش یک «قاضی» را بازی کنیم». «قضاوت» کار ما نیست.

وقتی کسی به ما احترام می‌گذارد و ما را وارد خانه دلش می‌کند، ایراد گیری از در و دیوار نوعی توهین است. نقش ما این نیست. قرار است ما مهمان خوبی باشیم و از مصاحبت صاحب‌خانه لذت ببریم. هرکدام ما نقشی محدود در ساخت خانه روحش دارد. خانواده، محیط، اقلیم آب و هوائی، دوستان، طبقه اجتماعی، درآمد، و… هرکدام یک قسمت «پیش‌ساخته» از خانه روح ما هستند. ما این قطعات پیش‌ساخته را سر هم نصب می‌کنیم و به ضرب چکش و سوهان و اره سعی می‌کنیم زمختی‌های‌شان را بگیریم و هرکدام را با دیگری دقیقا «جا بیاندازیم». کمتر کسی را می‌توان پیدا کرد که قطعات خانه روحش تماما از روز اول با یکدیگر همخوانی داشته‌اند. این است که می‌گویم وقتی وارد خانه روح دوستی می‌شویم نباید ایراد بگیریم که «زکی! این را چرا اینجا گذاشته‌ای؟ تو عقلت نمی‌رسد که باید چنین و چنان کنی؟». چرا. عقلش می‌رسد. امکان بهتر از این جفت و جور کردن قطعات را نداشته.

بیائید سعی کنیم دوستان‌مان را «درک» کنیم، نه «قضاوت». زندگی یک انسان آنقدر پیچیده است و بالا و پائین دارد که قضاوت صحیحی نمی‌توان درموردش کرد. همین است که هست، همین انسانی که جلوی من و شما ایستاده، آینه‌ای از خودمان، نگاهش کنیم و سعی کنیم بفهمیمش.

 در این مسیر «فهم» طرف، ممکن است خودمان را هم «بفهمیم». در این صورت دیگر خودمان را هم «قضاوت» نمی‌کنیم. از زیر بار وزن گونی پر از آجر قضاوت بیرون می‌آئیم و دوباره سبک می‌شویم، سبک و با نشاط، می‌پریم بالا و می‌رویم تا برسیم به حیاط خانه «خدا» و با دوستان‌مان آنجا شروع به بازی می‌کنیم. دوباره بچه می‌شویم و از ته دل قهقهه می‌زنیم.

آنوقت خدا هم از خنده‌های کودکانه ما شاد می‌شود و برایمان لیموناد می‌آورد. لیموناد را می‌خوریم و مجددا شروع به دویدن و بازی کردن دور حیاط «خدا» می‌کنیم. فقط کافی است گونی پر از آجر قضاوت را زمین بگذاریم، چه گونی دیگران باشد چه گونی خودمان.

Advertisements

3 پاسخ to “گونی پر از آجر قضاوت را زمین بگذاریم”

  1. lord13 Says:

    ای کاش بیشتر مردم می دانستند که قضاوت یک کار ساده نیست.خصوصا» روش زندگی افراد که گاهی از جاده چالوس هم پر پیچ تر است.
    البته درک کردن هم کار سخت تری است به همین خاطر است که ما ترجیح می دهیم قضاوت کنیم آن هم بر مبنای هیچ
    ——————————–
    لرد عزیز
    کاملا با تو موافق هستم.

  2. lifeb4death Says:

    در حاشیه مطلب شما دوست دارم بگم که اصولن فرصت دادن به یک دوست برای حرف زدن بدون قضاوت لطف بزرگی است که از یک دوست واقعی بر‌میاد. این کار از بار هیجانات و تنش‌ها کم می‌کنه . احساس پذیرفتنی بودن احساس خوبیه. غیر از این من فکر می‌کنم بیرون ریختن دغدغه‌های ذهنی و بازگویی اونها خودش میتونه باعث ساماندهی افکار گوینده بشه و اون بتونه عاقلانه‌تر تصمیم بگیره.

  3. یک دوست عزیز Says:

    مرسی ققنوس جان.

    ————————-
    ارادتمند هستم دوست عزیز

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: